تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۸۲۰۶۷

 بابک مینا
مجادله اخیر بر سر هویت دینى انجمن   هاى اسلامى به دو دلیل اهمیت دارد. یکى اینکه پس از چند سال کشمکش درونى مسئله انجمن هاى اسلامى به مسئله اى عمومى بدل شده است و فعالان سرشناس اصلاح طلب نیز وارد میدان بحث شده اند. دلیل دوم آنکه مفهوم «هویت دینى» به گونه اى شگفت انگیز در حال تسلط بر گفتار فعالان سیاسى اصلاح طلب است. من در این مقاله ابتدا به نقد مواضع حمیدرضا جلائى پور و همفکران ایشان مى پردازم و از مواضع مهدى شیرزاد دفاع خواهم کرد و سپس نکاتى پیرامون مقاله «حق هویت» به قلم «مریم عباسى نژاد» که در روزنامه شرق مورخ 5/4/85چاپ شده بود بیان خواهم کرد. اما پیش از آن مایلم نکاتى را درباره مقاله جالب توجه محمدرضا جلائى پور یادآورى کنم. این مقاله در نقد مقالات آقایان شیرزاد (پسر) و خجسته رحیمى و در دفاع از مواضع حمیدرضا جلائى پور نوشته شده است. البته این حق آقایان شیرزاد و خجسته  رحیمى است که از مواضع خود دفاع کنند و من نیز مقصد ورود به مباحث طرح شده در مقاله آقاى محمدرضا جلائى پور را ندارم.
قصد من تذکر چند نکته حاشیه اى اما مهم است:اولاً یکى از اساسى ترین مدعیات آقاى شیرزاد (پسر) این بود که دکتر جلائى پور در مقاله خود نگاهى ذات گرایانه اتخاذ کرده اند. (من در مقاله حاضر به این نکته خواهم پرداخت.) آقاى جلائى پور (پسر) در نقد اساسى ترین مدعاى شیرزاد (پسر) فقط حکم داده اند: «اعتقاد به اینکه چیزى (مثلاً انجمن اسلامى) ویژگى خاصى (مثلاً هویت دینى خود) را حفظ کرده و بنا به دلایلى همچنان خوب است که حفظ کند ذات گرایى نیست.» بدون اینکه به خود کوچک ترین زحمتى بدهند و استدلال کنند. (برخلاف اتهامى که به شیرزاد (پسر) مى زنند.) آقاى جلائى پور توجه نمى کنند که استدلال کردن تنها کنشى آکادمیک نیست بلکه کنشى اخلاقى نیز هست زیرا حاکى از فروتنى شما و جدى گرفتن گفت وگو است. شما هنگامى که براى سخنى استدلال مى آورید در واقع به طرف مقابل مى گویید: «سخن من فى نفسه روشن و حاوى حقیقت نیست. من تلاش مى کنم با دلایلى (ضعیف یا قوى) نظر خود را روشن کنم.» اما متاسفانه مقاله جلائى پور (پسر) از این فروتنى به دور بود.
ایشان باید توجه کنند هنگامى که مى گویند من جامعه شناس نیستم، فروتنى نکرده اند بلکه تعارف کرده اند و تعارف در نزد ما ایرانیان معمولاً برعکس معنا مى دهد.کاش ایشان خود را جامعه شناس مى خواندند اما براى مدعاى خود استدلال مى آوردند.ثانیاً آقاى جلائى پور (پسر) مى گویند اگر ما با کتاب  ها و مقالات دکتر جلائى پور آشنا باشیم خواهیم فهمید که ایشان ذات گرا نیستند. مدعا این است که «دکتر جلائى پور در مقاله مورد بحث موضعى ذات گرایانه اتخاذ کرده اند.» نه اینکه «دکتر جلائى پور جامعه شناسى ذات گرا است.» تفاوت این دو به نظر من بسیار روشن است. این نکته را از آن رو توضیح دادم که تصور مى کنم دکتر جلائى پور موضعى ذات گرایانه اتخاذ کرده‌اند.
1- مسئله هویت در ایران همواره محل نزاع بوده و گروهى اعتقاد دارند که ما به عنوان زن، جوان، ایرانى و یا مسلمان هویتى مشخص و کم و بیش یکپارچه داریم. این هویت قابل تعریف است و مرزهاى آن تقریباً مشخص و ثابت. براساس این فرض است که مفهوم «بحران هویت» ساخته مى شود. بحران هویت یعنى اینکه افراد از هویت اصلى خود جدا شده اند و به بیان دیگر بى هویت شده اند. فى المثل مى گویند زنان جامعه ما بى هویت هستند. این به آن معناست که زنان از هویت اصلى خود جدا شده اند. هویت اصلى زنان چیست؟ پاسخ در تاریخ است: زمانى بود که پوشش زنان پوشیده تر بود، آنان در برابر شوهر خویش مطیع و فرمانبردار بودند و این اصالت زن ایران است و زن امروز از این اصالت دور شده است. من علیه مفهوم هویت دو استدلال دارم:
الف- اگر دقت کنیم خواهیم دید که مفاهیم «هویت» و «اصل» و «ذات» تقریباً هم معنا هستند. همه کسانى که از مفهوم هویت جانبدارى مى کنند در واقع وجود ذات و اصلى را فرض مى گیرند. اما به دلایلى که خواهم گفت نه هویتى وجود دارد و نه ذات و اصلى. بگذارید بحث را فعلاً در سطح فردى پى بگیریم. در جامعه مدرن مکانیسم هاى بسیار پیچیده و ظریفى وجود دارد که تصور فرد از خودش را مى سازد. از آنجا که جامعه مدرن به حوزه هاى متکثر و بسیار پیچیده اى تقسیم شده است و فرد مدرن نیز در معرض این حوزه هاى متنوع قرار مى گیرد بنابراین تصور خود فرد از خودش یکدست و یکپارچه نیست و نمى توان آن را با مفهوم کلى «هویت» دسته بندى کرد. البته این انسان مرکز زدوده در عصر مدرن باید یاد بگیرد چطور با این تصورات متعارض کنار بیاید و در حوزه هاى متکثر جامعه مدرن آزادانه رفت و آمد کند. اگر او نتواند این انشقاق پیچیده عصر مدرن را تاب بیاورد یا به اسکیزوفرنى در خواهد غلتید و یا تلاش مى کند بر این انشقاق پیچیده فائق آید. اگر راه حل دوم را برگزیند به سوى مفاهیمى همچون «هویت»، «اصالت» و «بازگشت به خویشتن» خواهد رفت که به نظر من مجدداً نتیجه اى بیمارگونه خواهد داشت.
اکنون بحث را- که در سطح فردى بود- به تشکلى مدنى منتقل کنید. انجمن هاى اسلامى هم در این جهان انشقاق یافته مى زى اند. بنابراین اگر نخواهند به گونه اى بیمارگونه، به دامچاله هویت و اصالت و بازگشت به خویشتن گرفتار آیند مى بایست با دیندارى خویش و دموکراتیک بودن شان کنار آیند. مى بایست بپذیرند که مى توانند هم دیندار باشند و هم با سکولارها برسر دموکراسى اتحاد کنند و حتى در شرایط فعلى آنان را به تشکل خود راه دهند. ترس دکتر جلائى پور از نابودى «هویت دینى» انجمن هاى اسلامى اتفاقاً نشان دهنده این است که در تفکر ایشان دیندارى و دموکراسى خواهى گاه در مقابل هم هستند زیرا اگر غیر از این بود نمى بایست با ورود سکولارها به انجمن اسلامى نگران به خطر افتادن «هویت دینى» باشند. انجمن هاى اسلامى مى توانند بگویند: هدف سیاسى فعلى ما «دموکراسى» است.
اکنون که هیچ تشکل دیگرى اجازه فعالیت سیاسى ندارد، تمام دموکراسى خواهان مى توانند وارد انجمن اسلامى شوند. ما دینداران با شما سکولارها در حوزه سیاست همکارى خواهیم کرد. این گفته نه نشانه سخاوت بلکه نشانه بلوغى مدرن است. تفکر هویت اندیش دکتر جلائى پور- که در باطن خود از انشقاق افراطى در جهان مدرن مى ترسد- امکان این بلوغ را از انجمن ها مى گیرد.
ب- استدلال دوم اندکى فلسفى تر است؛ هر هویتى با مکانیسم «دیگرى کردن» ساخته مى شود: غرب براى اینکه به هویت خود سامان دهد «شرق» را مى سازد. در این دیدگاه غرب جایگاه عقل، آزادى و پیشرفت است و شرق جایگاه خیال، استبداد و درجا زدن. اندیشه هویت مدار با ساختن تقابلى دوتایى مى خواهد مرکزى بسازد تا افراد این همان شده حول این مرکز گرد آیند. یکى از مهمترین تقابل هاى دوتایى در جامعه ما تقابل دیندار/ سکولار است. (و یا مسلمان/ لائیک، روشنفکر دینى/ دگراندیش و...) دینداران با دیگرى کردن سکولارها، تعریف و مشخص کردن محدوده آنان، به هویت خود سامان مى دهند. بنابراین دینداران تا ابد براى ساختن هویت خویش نیاز دارند که سکولارها را دیگرى کنند. (به خود واژه «دگراندیش» توجه کنید.) وجه دیگر مفهوم «هویت» این است که ادعا مى کند میان هویت و اندیشه دینداران کم وبیش رابطه این همانى وجود دارد. زمانى در سال هاى پس از انقلاب انجمن هاى اسلامى در برابر دانشجویان مارکسیست تشکیل شدند.
در آن سال ها انجمن هاى اسلامى به تأسى از ایدئولوژى «بازگشت به خویشتن» با دیگرى کردن «سکولارها و بى دینان» کوشیدند هویت دینى یکپارچه اى بسازند. پس از حذف دانشجویان مارکسیست و کمرنگ شدن ایدئولوژى بازگشت به خویشتن؛ «انواع دیندارى و تفکر معنوى» سربرآورد. تحول بعدى این بود که انجمن هاى اسلامى در دوره جدید کوشیدند بیشتر حول «دموکراسى» گرد هم بیایند. بنابر آنچه گفته شد مى توان نتیجه گرفت:اولاً میان دیندارى افراد چه در انجمن اسلامى و چه در بیرون از آن رابطه این همانى وجود ندارد و تلاش کسانى که مى خواهند به زور همه شکاف ها را پر کنند و دینداران را زیر عنوان «هویت دینى» گرد هم آورند تلاشى بیهوده است.ثانیاً ، ساختن مفهومى چون «هویت دینى» مستلزم دیگرى شدن و غیرخودى شدن سکولارها است. ثالثاً، همچنان که انواع دیندارى وجود دارد انواع سکولار بودن هم وجود دارد. بنابراین ممکن است نوع خاصى از دیندارى با نوع خاصى از منش سکولار بیشتر کنار آید تا با انواع دیگر دیندارى. فکر مى کنم مشاهده اى سطحى به اتحادهاى سیاسى همکارى هاى تشکیلاتى و روابط دوستانه در میان دانشجویان، این واقعیت را تائید مى کند.
2- همه محافظه کاران جهان براى اینکه در برابر دگرگونى هاى رادیکال جوامع مدرن بایستند، مفاهیمى همچون «تاریخ و سنت»، «هویت» و «اصالت» را علم مى کنند. فى المثل ناسیونالیست ها (که نیرویى محافظه کار هستند) در همه جاى عالم نگران از دست رفتن هویت فرانسوى یا آلمانى یا عراقى و ایرانى و غیره اند. در بخش اول سخنم به این اشاره کردم که اصلاً هویتى در کار نیست. در این بخش مى خواهم به این نکته اشاره کنم که پشت چنین دفاعى از مفهوم هویت سیاستى محافظه کارانه پنهان شده است که نمى خواهد سیالیت جامعه مدرن را بپذیرد. مثلاً این ادعا که هویت جوانان در خطر است محصول ترسى محافظه کارانه از فرهنگ بى شکل شده (به قول زیمل) سیال و به مد روز (به قول بودلر) جامعه مدرن است. واقعیت این است که نه جوانان، نه زنان، نه تشکل هاى دانشجویى به هیچ چیز عظیم گذشته یا آینده بدهکار نیستند. آنان را باید آزاد گذاشت تا براساس تصمیم و میل خود رفتار کنند و نه براساس هویت و اصالت و امثال آن. انجمن اسلامى نیز به گذشته خود بدهکار نیست و براى دگرگونى تنها توافق اعضاى آن کافى است.
3- خلط مبحث ظریفى که در بحث دکتر جلائى پور وجود داشت این بود که ایشان در اشاره به «تاریخ پرافتخار» انجمن هاى اسلامى از هویت دینى آنان یاد کردند و اکنون نیز از دیندار بودن انجمن هاى اسلامى دفاع مى کنند و براساس چنین استدلالى بحث را طورى پیش مى برند که انگار کسانى گفته اند میان دیندارى و دموکراسى تضاد وجود دارد. کسى نگفته است میان دیندارى و دموکراسى تضاد وجود دارد، محل نزاع دیندارى و دموکراسى نیست بلکه تضاد بر سر «ایدئولوژى اسلام سیاسى» و دموکراسى است. اعضاى انجمن اسلامى در گذشته (پس از انقلاب) دیندارانى خنثى و بى طرف نبوده اند بلکه آنان به «ایدئولوژى اسلام سیاسى» اعتقاد داشته اند و اگر بخواهیم با واژگان دکتر جلائى پور سخن بگوئیم باید بگوئیم هویت انجمن هاى اسلامى «ایدئولوژى اسلام سیاسى» بوده است. این ایدئولوژى به گونه اى کمرنگ هنوز هم در انجمن هاى اسلامى وجود دارد و فکر مى کنم مجادله اصلى در انجمن هاى اسلامى میان کسانى است که هنوز وابستگى کمرنگى به این ایدئولوژى دارند و کسانى که به طور کامل از این ایدئولوژى گذر کرده اند.ایدئولوژى اسلام سیاسى عمدتاً در سال هاى چهل و پنجاه در ایران شکل گرفت و در سال هاى پس از انقلاب به گفتمان مسلط انجمن هاى اسلامى بدل شد. این ایدئولوژى نه صورت اصلى دین بلکه تفکرى مدرن اما بر پایه «بازگشت به خویشتن» بود که حتى بسیارى از دینداران و روحانیون نیز به آن اعتراض داشتند. این ایدئولوژى با دموکراسى نیز ارتباطى نداشت و امروزه حتى برخى تحلیلگران از تضاد آن اندیشه با دموکراسى نیز سخن مى گویند. اگر انجمن هاى اسلامى، امروز مى خواهند دموکراسى خواه باشند باید با این ایدئولوژى به طور کامل خداحافظى کنند. (بدون اینکه دیندارى خویش را از دست بدهند.)روشن است که دکتر جلائى پور و همفکران ایشان به این ایدئولوژى انتقاد دارند اما گویى هنوز حسى نوستالژیک به آن دارند و معتقدند که دست کم جوهر رقیقى از آن را باید حفظ کرد. (وقتى به تاریخ پرافتخار انجمن اشاره مى کنند منظورى جز این ندارند و از طرف دیگر مفهوم «هویت دینى» و «خودآگاهى دینى» در درون مرزهاى این ایدئولوژى به وجود آمده) و البته من نمى دانم نسل  ماتا چه زمانى باید بابت نوستالژى هاى اصلاح طلبان معطل بمانند.
4- و اما درباره مقاله مریم عباسى نژاد، به نام «حق هویت». نخست باید از خانم عباسى نژاد تشکر کنم، زیرا با نقل قولى که از مقاله من در نشریه دانشجویى «آکادمى آزاد» کرده بودند فرصت بى نظیرى را برایم فراهم کردند تا حقیقتى را بازگو کنم.حقیقت این است که من همواره منتقد بسیارى از مواضع سیاسى دوستانم در فراکسیون دموکراسى خواه انجمن اسلامى دانشگاه تهران بوده و هستم. (مقاله اى که شما به آن ارجاع داده اید گواه این مدعاى من است و در ضمن این مقاله تنها یکى از مقالاتى است که من در انتقاد از ایشان نوشته ام.) گرچه با حذف غیردموکراتیک شان هرگز موافق نبوده ام و هیچ گاه از منظر مفاهیمى مانند «هویت» آنان را نقد نکرده ام. خانم عباسى نژاد و همفکرانشان کسانى چون من را نیز به حمایت از دموکراسى خواهان انجمن اسلامى دانشگاه تهران کشانده اند زیرا فعلاً خطر «حذف» مهمترین خطر است.
به نظر من دوستان فراکسیون دموکراسى خواه از اینکه فراکسیون سنتى انجمن اسلامى دانشگاه تهران باعث چنین اتحادى شدند باید از ایشان تشکر کنند.فکر مى کنم موضوع انجمن اسلامى دانشگاه تهران بسیار ساده است: انجمن هاى اسلامى زمانى تصمیم گرفتند ساختار خود را باز کنند تا دموکراسى خواهان حق ورود به آنجا را داشته باشند. پس از چندى فراکسیون جدیدى تشکیل شد و دانشکده به دانشکده در انتخابات انجمن هاى اسلامى پیروز شد. فراکسیون سنتى انجمن اسلامى دانشگاه تهران احساس خطر کردند و با آنها برخورد حذفى کردند. به همین سادگى! اتفاقاً آنان بسیارى از دینداران دموکرات را حذف کردند و نه سکولارها را.
بنابراین طرح بحث «حق هویت» بیشتر پرده اى است زیبا براى پوشاندن واقعیتى نازیبا! جنگ، جنگ قدرت است.کاش به جاى اینکه جناحى از انجمن اسلامى به «انحصار» بیندیشد و فعالان سیاسى اصلاح طلب نیز به این انحصارخواهى مشروعیت ببخشند به فکر راه حلى دموکراتیک مى افتادند.به هر حال باید قبول کنیم که تنها جایگاه فعالیت سیاسى در دانشگاه همین انجمن هاى اسلامى موجود هستند و تا زمانى که دیگر نیروهاى دموکراسى خواه اجازه ندارند تشکل مستقلى تاسیس کنند انجمن هاى اسلامى با باز کردن ساختار خود مى توانند جبهه دموکراسى را تقویت کنند. اما مثل اینکه چنین دغدغه اى وجود ندارد زیرا: ظاهراً قطار اصلاحات از مسافر خالى شده است و اصلاح طلبان هم دیگر حوصله این مسافرت پرزحمت را ندارند بنابراین ترجیح مى دهند اعضاى دموکراسى خواه انجمن هاى اسلامى به عنوان آخرین مسافران آخرین کوپه این قطار خالى نیز پیاده شوند. اما براى آسایش بیشتر در سفر باید دوباره مسافران را سوار قطار کنیم و این بار بیشتر از بار قبل، و نه اینکه آخرین مسافران را نیز پیاده کنیم.