تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۸۲۱۱۱
پاسخى به مقاله دکتر جلایى‌پور:

احمد آملى
جناب آقاى دکتر حمید رضا جلایى پور طى مقاله اى با عنوان «غفلت فمینیست هاى ایرانى» در روزنامه وزین شرق (مورخ 13/2/85 ) مطالبى عنوان فرمودند که نیازمند پاسخ به نقد ایشان و بررسى بیشترى از زاویه تئوریک در جامعه شناسى تطبیقى نظام خانواده است.
قبل از هر چیز باید گفت که جامعه شناسى علم است، اما بر خلاف پوزیتیویست ها ( اثبات گرایان) فارغ از آزمایشگاهى بودن انسان، اساس فعالیت خود را بر پویه هاى اجتماعى بنیان نهاده است، روندى که تاریخى، تدریجى و تکامل وار نه بر اساس پس روندگى بلکه بالنده و مبتنى بر مناسبات على (رابطه علت و معلولى) است. تردیدى نیست که ورود از یک دوران تاریخى به دوران بالنده تر محو و استحاله ساختار ها و مناسبات و مکانیسم هاى ذهنى یک باره نبوده و تدریجى عمل کرده تا به گرایش مسلط برسد. آقاى جلایى پور در تقسیم بندى نظام خانواده به عنوان بنیان اجتماعى- فرهنگى، اخلاقى، عاطفى و اقتصادى دو پارادایم را خاطرنشان ساخته یعنى پارادایم علمى- تجربى و نقادانه. ایشان بر این باورند که پارادایم علمى- تجربى به رغم عینیت و عام بودن از ابزارهاى پیچیده نظام قدرت و سلطه تشکیل شده و به همین لحاظ این جهان بینى خاص دموکراسى غربى بوده و نباید بدان تکیه کرد. اساس نگاه آقاى دکتر جلایى پور هم نسبت به نظام خانواده این است که «خانواده هسته اى، خانواده غالب» جامعه ایران است که به درستى بر آن صحه گذاشته اند.
اما آنچه که از دیدگاه نگارنده قابل نقد نظریات ایشان است این که: علم محصول تجربه است، اما نه تجربه اى مکانیکى و یا شکل گرا، به عبارت دیگر صرفاً نوع نگاه را به پدیده شناسى یا فنومنولوژى که شکل گرایى در بطن خود پرورش مى دهد، متکى کردن آن هم در حوزه علوم اجتماعى همان گونه که آقاى جلایى پور اشاره نمودند به کژراهه هاى تاریخى منتهى مى گرداند، علم و تجربه اى که عام بودن و عینى بودن را دربر دارد، یعنى پیوند بین تئورى و پراتیک اجتماعى به صرف پیچیدگى نظام قدرت و سلطه از ماهیت خود دور نمى شود، چرا که از منظر جامعه شناختى اصول عام حاکم بر مناسبات بوده و بر اساس آن ساختار هاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و مدنى بنیان گذاشته مى شود. علم متکى به تجربه استراتژى را مشخص مى کند، اما ویژگى هاى اجتماعى که منجر به خلق «ابزارهاى پیچیده نظام قدرت و سلطه» مى گردد، تاکتیک و متدولوژى را. هر چند که انتزاع موارد فوق اعتبارى بوده و بر اساس قاعده پیوستگى پدیده ها در تحلیل نهایى کلیت است که اجزاى متشکله را توصیف و تعریف مى کند. اما این انتزاع درک شرایط مشخص تاریخى را تسهیل و راه دستیابى به اهداف را تسریع خواهد کرد.
بنابراین به نظر نگارنده استفاده از تجربیات علمى که به صورت قاعده اى عام و جهانشمول درآید، امرى ضرورى است ( به عنوان نمونه برابر سازى فرصت ها و توانمند سازى زنان.) اما از دیگر سو نباید به نسبى گرایى بى توجه بود، چرا که همانگونه که نسبى گرایى مطلق در حوزه فرهنگ جامعه را به اختلال مى کشاند، نادیده انگاشتن آن هم استراتژى را قربانى تاکتیک خواهد کرد (مثل نوع نگرش فمینیسم کلیسایى). دکتر جلایى پور در تقسیم بندى نظام خانواده صرفاً قائل به دو نوع خانواده (مرد سالارى و مدنى) شده و مشخص نیست که معیار این تقسیم بندى چیست؟
جامعه از منظر تاریخى در نظام خانواده سه دوره تاریخى را صرف نظر از جامعه مدنى تجربه کرده؛1-مادرتبارى2-پدر سالارى3-- مرد سالارى که در این یاد داشت هدف ما دو دوره یعنى پدر سالارى و مرد سالارى و فاز گذار آن است. مولفه هاى اساسى جامعه پدر سالارى در کلیت خویش همان است که آقاى جلایى پور به «مرد سالارى» تعبیر کرده در صورتى که جامعه مرد سالارى، نظام متکى بر دموکراسى جنسیتى است و در جامعه پدر سالارى نه مقوله «پدر» بلکه همه مردان در یک کلان فامیلى یا دودمانى مبتنى بر نظام سلسله مراتبى براى زنان تصمیم مى گیرند. در نظام مرد سالارى اگر زن ملک مطلق مرد نیست، لیکن به لحاظ سلطه مناسبات کالایى زن از نظر اندیشه، جسم و جنس کالاست و ما این نمود را در جوامع غربى و صنعتى مى بینیم، هرچند که در انتخاب و تصمیم گیرى یا به عبارت دیگر حاکمیت اراده چند گامى به پیش است. در این میان ما با دوران گذار یا فاز انتقال نیز مواجه هستیم که به پدر- مرد سالارى تعبیر شده که طیف گونه عمل مى  کند و جامعه ایران به رغم این که جناب آقاى جلایى پور به درستى اشاره نمودند که ترکیب غالب خانواده ایران، هسته اى است ولى هنوز ذهنیت فرهنگ گذشته برگرده نظام خانواده سنگینى مى کند ( طلاق، خشونت هاى غیرانسانى و قتل هاى ناموسى را باید از این زاویه نگریست).
به عبارت دیگر اگر در عرصه کلان اجتماعى حوزه تعارضات سنت و مدرنیسم نیست، در حوزه نظام خانواده جدال سنت و مدرنیسم نا خواسته حاکم است و نمى توان آن را صرفاً ناشى از مالکیت خصوصى دانست. آقاى جلایى پور راه رهایى زنان را در ابزارها ( نه متدولوژى)، NGO و ارتقاى سطح آگاهى دانسته، در صورتى که هیچ یک از این ابزارها متضمن وجود نقش ها و پایگاه هاى اجتماعى نیست، به عبارت دیگر با غفلت از کسب و یا وجود پایگاه اجتماعى- طبقاتى زنان و ابزار آن یعنى انجمن هاى صنفى (مثل انجمن معلمان، پزشکان، مهندسین، دانشجویان و کارگران) اشکال رسیدن به هدف را محدود کرده که در نوع خود یکى از آسیب هاى تئوریک مى باشد. وقتى که بحث عینیت یافتن مسائل اجتماعى مطرح مى شود، در فاز دموکراتیسم، تکثر گرایى جایگاه ضرورى- تاریخى است، چرا که توسعه به عنوان بنیان دموکراتیسم، منجر به گستردگى مناسبات اجتماعى، تبدیل جامعه بسته به جامعه باز و گسترش تقسیم کار اجتماعى و به تبع آن کسب و تسخیر پایگاه هاى اجتماعى- اقتصادى شده و به تدریج مدیریت تولید عینى و ذهنى و ابزارها و اشکال پیچیده قدرت و سلطه را دگرگون خواهد کرد.
اشکال عمده فمینیست هاى ایرانى در آن بود که در حوزه قدرت نظام خانواده را صرفاً به تعارض سنت و مدرنیسم محدود کرده و در کسب پایگاه هاى اجتماعى- اقتصادى براى زنان نیز صرفاً به NGO که ابزار غیر مستقیم محسوب مى شود غفلت ورزیدند. امروزه همان   گونه که دکتر جلایى  پور اشاره کردند، گسترش NGO ، توانمند سازى ذهنى (هویت یابى) و همچنین رویکرد به NPO یا انجمن هاى صنفى مواردى است که زن ایرانى در کنار کسب پایگاه هاى اجتماعى باید همت ورزد و در کنار آن در مرکز یت احزاب نیز مشارکت فعال داشته باشد.