ناصر بهرامیراد
اواسط اسفندماه 79 زمانی که شبکه تلویزیونی سی ان ان عکس های انفجار مجسمه بزرگ بودا در دره بامیان افغانستان توسط طالبان را در سطحی وسیع منتشر می کرد، برخی افراد از جمله شماری روشنفکرنماهای وطنی به بهانه دلسوزی برای میراث فرهنگی بشر آه و ناله سر دادند و لحظه شماری را شروع کردند که نظامیان آمریکایی با سرکوب طالبان، میراث باستانی و فرهنگی موجود در افغانستان را نجات بدهند. سرکوب طالبان البته شش ماه بعد به بهانه انهدام برج های دوقلوی نیویورک آغاز شد؛ به قیمت قتل عام گسترده ملت بی دفاع و مظلوم افغان و شخم زدن سراسر خاک افغانستان با بمب های هفتصد کیلوگرمی که اگر از عهده هر چیزی برمی آمد، توان حفظ آثار باستانی این کشور را نداشت. اما کمتر کسی به گفته های عضو انستیتو ملی باستان شناسی فرانسه توجه کرد که دو سه روز قبل از انتشار گسترده عکس های انفجار مجسمه بودا به شرق الاوسط گفته بود: 3 تن از آثار باستانی افغانستان به وسیله یک هواپیمای اختصاصی از پاکستان به لندن منتقل شده و بعد توسط کامیون به شهر بال در سوئیس انتقال یافته است.
دو سال بعد شبیه این ماجرا در عراق تکرار شد. این بار بمب های 1000 کیلویی بر سر مردم بی دفاع ریخته می شد و همزمان تمام آثار فرهنگی موجود در موزه ملی عراق به غارت می رفت؛ آثاری که در کمتر از یک هفته یا سر از موزه های رسمی اروپا و آمریکا درمی آورد و یا از بازارهای قاچاق اشیای عتیقه.
حاکمان کاخ سفید جرأت این را ندارند که تصور رفتاری از نوع اول را با ملت ایران به ذهنشان راه بدهند، چرا که سربازان عقده ای و جنایتکار آنها با شنیدن اسم ایرانی و بسیجی دچار رعشه می شوند، ولی در مورد میراث فرهنگی ایران، بخصوص وقتی می بینند گنجینه ای کم نظیر از الواح سفالی و سنگی با قدمت بیش از دو هزار سال در یکی از دانشگاه های خودشان موجود است، وسوسه می شوند. اینجاست که سناریوی بی مزه آمریکایی برای بالا کشیدن میراث فرهنگی ایران که حاوی اطلاعات بخش بسیار مهمی از تاریخ زندگی بشر است طراحی می شود و به مرحله اجرا درمی آید. شکل ظاهری سناریو ابلهانه تر از آن است که حتی بتواند از عهده فریفتن کودکان هم برآید. چند صهیونیست اسرائیلی- آمریکایی با این ادعا که در عملیات شهادت طلبانه رزمندگان حماس در سال 1997 بستگانشان را از دست داده اند، وکیلی را استخدام می کنند تا علیه دولت جمهوری اسلامی ایران حکم غرامت بگیرد. قاضی کم خرد دادگاه محلی در ایلی نویز هم به درخواست آقای وکیل حکم به توقیف آثار باستانی ایرانی امانت نزد مؤسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو می دهد تا بعد با حراج آنها چند ده میلیون دلار راهی جیب صهیونیست های مدعی شود.
کاری به سوابق تلخ مربوط به انتقال این گنجینه کم نظیر تاریخی از تخت جمشید به شیکاگو نداریم. آنهایی که هفتاد سال قبل چنین گشاده دستی را از جیب ملت بزرگ ایران و نیز از کیسه کل بشریت انجام دادند، اکنون نیستند تا در برابر خیانتشان محاکمه شوند. اما گنجینه هزاران قطعه ای میراث فرهنگی کشورمان لقمه ای نیست که از گلوی صهیونیست های حاکم بر آمریکا پایین برود.
امروز آمریکاییها در وضعی نیستند که بخواهند برای فرهنگ ملی ایران شاخ و شانه بکشند و نقش کابوی ها ی قرن هجدهم و نوزدهم را ایفا کنند. آنها قطعاً با هیچ بهانه ای از عهده تاراج میراث فرهنگی ما برنمی آیند، ولی شرط آن در دست مسئولان ماست. مسئولان مربوطه تاکنون به دادن هشدارهای دیپلماتیک معمولی اکتفا کرده اند و در بخشی از قضیه، متأسفانه نشانه هایی از خوش بینی غیرمنطقی را از خود به نمایش گذاشته اند. آنچه در سطح رسانه ها به نحو بسیار کمرنگ دیده می شود، این است که به اتکاء یکی دو نامه رؤسای مؤسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو و اقدامات کم رنگ حقوقی آنها، برخی مسئولان سازمان میراث فرهنگی از حتمی بودن بازگشت میراث به غارت رفته فرهنگی سخن می گویند و نسبت به عواقب اقدام دادگاه ایلی نویز در منظر افکار عمومی جهان هشدار می دهند. البته استناد به اقرار رسمی رؤسای مؤسسه وابسته به دانشگاه شیکاگو از وجاهت حقوقی برخوردار است و بایستی به عنوان یک ابزار مفید مورد استفاده قرار گیرد ولی نمی توان به امید پیگیری مؤسسات فرهنگی آمریکایی و حتی سازمان های بین المللی نظیر یونسکو دست روی دست گذاشت و به چند اعتراض معمولی دیپلماتیک بسنده کرد.
برای برخورد قاطع و ثمربخش و دادن درس ادب همیشگی به هیئت حاکمه آمریکا اعم از دادگاه ها، دولت و کنگره، باید اقدامی درخور ملت و دولت انقلابی ایران را سامان داد. مقدمه چنین اقدامی باور عملی این نکته روشن است که به جماعت آمریکایی نمی توان و نباید اعتماد کرد؛ فرقی ندارد که چهره عبوس قاضی نادان دادگاه محلی ایلی نویز را داشته باشد یا چهره اتوکشیده و زبان چرب و نرم رئیس مؤسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو را. دادگاه محلی آمریکا، چه رأی آن ماه آینده در دادگاه فدرال تأئید شود و چه نقض گردد، با صدور این حکم، کنوانسیون های متعددی را نقض کرده که کشورش به آنها پیوسته و متعهد به اجرای آنهاست. دادگاه محلی آمریکا که جزئی از هیئت حاکمه این کشور است از منظر حقوق بین الملل عمومی مرتکب تخلف و حتی جرم شده و بایستی در دادگاه بین المللی لاهه محاکمه شود. دادخواست حقوقی جمهوری اسلامی ایران به دیوان دادگستری بین المللی باید هر چه زودتر ثبت شود و به جریان بیفتد.
تجربه سه دهه انقلاب حکایت از آن دارد که سردمداران آمریکا تنها تا جایی جربزه پیشروی دارند که مانعی جدی را در برابر خود نبینند و به محض برخورد با اراده ای قاطع، رفتاری کاملاً متفاوت از خود نشان میدهند.
یک دهه پیش نمایندگان حقوقی دولت جمهوری اسلامی با پیگیری جدی پرونده جنایت سرنگون کردن هواپیمای ایرباس برفراز خلیج فارس، سردمداران مغرور کاخ سفید را وادار کردند هم به بازماند گان شهدای آن جنایت تاریخی غرامت بپردازد و هم خسارت هواپیمای ساقط شده را پرداخت کند. با وجود حصول این نتیجه قابل قبول انتقاداتی هم به بخشی از عملکرد نمایندگان حقوقی وقت کشورمان وجود داشت. آنها درست در آستانه صدور حکم محکومیت دولت آمریکا ازسوی دیوان بین المللی دادگستری، حاضر شدند تقاضای مصالحه نمایندگان طرف مقابل را بپذیرند و بدتر آن که چنان مصالحه ای برخلاف اصل 931 قانون اساسی بدون اطلاع و تصویب مجلس به امضا رسید. در آن پرونده دولت آمریکا غرامت و خسارت ناشی از اقدام جنایتکارانه خود را پرداخت ولی با خوش بینی و مصلحت سنجی نه چندان منطقی مسئولان وقت، از محکومیت قضایی و گرفتار آمدن در دام یک رویه حقوقی بین المللی رهید. در پرونده مربوط به غارت میراث فرهنگی و تاریخی ملت ایران هم باید مراقب چرخش های نمایندگان آمریکا بود.
آثار باستانی متعلق به ملت ایران حتما به جایگاه خود بازمی گردد ولی آمریکایی ها این بار باید بخوبی متوجه شوند که با چه ملتی طرف حساب هستند. کابوی ها باید ادب شوند.