حقیقتی برخاسته از ذات اسلام
اگر زمانی سخن گفتن از جنبش های اسلامی به مراجعه تاریخی و پژوهش های کتابخانه ای نیاز داشت، امروز این جنبشها به واقعیتی برجسته در سراسر منطقه اسلامی و حتی فراتر از آن در مناطق مسلمان نشین تبدیل شدهاند.
بزرگترین چالش پیش روی قدرتهای بزرگ که خود را پدر خوانده نظام بین المللی می دانند، حرکتها و نهضت هایی هستند که زیر لوای اسلام و با الهام گرفتن از آموزه های اسلامی شکل گرفته و روز به روز استحکام و گسترش یافته اند. اگر چه میزان تناسب این جنبش ها با نگرش و روش اسلامی ناب متفاوت است، اما به هر حال نسبتی -هرچند اندک و گاه توام با کج فهمی- که با اسلام دارند، همه آنها را زیر پوشش این عنوان قرار میدهد.
پرسشی که در این میان مطرح می شود، این است: آیا گسترش جنبشهای اسلامی یک امر عرضی و عارضی است که دامن کشورهای اسلامی و مردم مسلمان را گرفته یا حقیقتی برخاسته از ذات اسلام و مقتضای آموزه های اسلامی است؟ به عبارت دیگر، آیا ظهور نهضتها و حرکتهای اسلامی یک استثنا تلقی می شود یا قاعده ای است که بر مبنای اصول و منطق خاصی، خود را در عرصه تحولات جهانی نشان داده است؟
در پاسخ به این پرسش، دو دیدگاه کلی قابل طرح است: 1-دیدگاهی که حرکتهای سیاسی و جنبشهای مبتنی بر اسلام و نهادهای دینی را امری نامطلوب می داند و به عنوان دفاع از اسلام، بر آن است که با تلقی صلح جویی و مسالمت طلبی به مثابه ویژگی ذاتی اسلام، اقدامات و تلاشهای غیرسیاسی را رویکرد اصلی و مورد قبول نهادها و مراجع دینی برشمارد 2-دیدگاهی که درصدد نقد و طرد اسلام است، خشونت و جنگ طلبی علیه مخالفان را از خصوصیات اسلام می داند و جنبشهای اسلامی را مظهر عقب ماندگی و خشونت و اسلام را ناسازگار با تمدن جدید و نظام پیشرفته بشری معرفی میکند.
دیدگاه نخست با استناد به بخشهای عمده ای از سیره سیاسی و اجتماعی ائمه معصومین (ع) و نیز مشی برخی چهره های دینی معاصر یا گذشته، به گمان خود درصدد است چهره ای مدنی و منطقی از اسلام ارائه دهد و جنبش های اسلامی را -حتی در مطلوب ترین و برجسته ترین مصداق آن، یعنی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357- امری استثنایی و مستند به برداشتها و تلقی های خاص از اسلام معرفی کند، اما دیدگاه دوم، نگرش های مسالمت آمیز درباره اسلام را ناشی از دموکراتیزه کردن اسلام توسط روشنفکران و تحت تاثیر آموزه های تمدن جدید دانسته، اسلام را مکتبی خشونت گرا و ناسازگار با نیازها و اقتضائات دوران جدید معرفی مینماید.
دیدگاه نخست حتی در خوشبینانه ترین تحلیل، جنبش های اسلامی را یک استثنا تلقی می کند که از شرایط بیرونی ناشی می شوند و دیدگاه دوم، ظهور آنها را قاعده ای می داند که در متن اسلام ریشه دارد.
در نقد و تحلیل این دو دیدگاه، لازم است ابتدا چارچوب ها و مبانی فکری عمیق و ریشه دار در اسلام که ناظر به وضعیت مطلوب جامعه و تکالیف و وظایف مسلمانان در مواجهه با شرایط اجتماعی شان هستند، مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند و سپس جایگاه جنبش های اسلامی اجتماعی و سیاسی در این چارچوب تبیین شوند.
اصلاح؛ مبنای جنبشهای اجتماعی
مفهوم عام، عمیق و گسترده ای که در متون و فرهنگ اسلامی از بار ارزشی فراوان برخوردار است و می تواند خاستگاه اسلامی جنبشهای سیاسی و اجتماعی را تبیین نماید، واژه «اصلاح» است.
«اصلاح» واژه ای است که کاربرد آن را در متون اسلامی، فراوان می یابیم. این اصطلاح، از بار ارزشی بسیار زیادی برخوردار است و از دیدگاه قرآن، یکی از شاخص های صف بندی گروه های اجتماعی به شمار می رود. البته شایان ذکر است، مراد از واژه اصلاح در بحث ما، همان کاربرد قرآنی و روایی است که در چارچوب فرهنگ و ارزش های اسلامی، تعریف می شود، نه آنچه معادل رفرم (reform) معنی می شود؛ چرا که مراد از واژه رفرم در گفتمان غربی، کاملا با اصلاح مورد نظر اسلام متفاوت
اصلاحطلبی عامل مشروعیت جنبشها
نقطه اصلی در بحث فعلی، این است که مبنای مشروعیت جنبش های اسلامی را باید در چارچوب اصلاح -از دیدگاه اسلامی- بررسی کرد. البته این چارچوب، بیش از این که یک چارچوب فقهی محض باشد، یک چارچوب کلامی- تفسیری است و برخلاف دیدگاههایی که در بیان مشروعیت جنبشها با چالشهای جدی مواجه هستند، می تواند تبیین کننده شاخصهای مشروعیت جنبشها قرارگیرد.
درحقیقت از نظر اسلام، حرکتهای حاد سیاسی به عنوان یک امر مقدس و تنها راهکار مطلوب برای تحول مثبت در اوضاع سیاسی و اجتماعی شمرده نمی شوند بلکه آنچه اصل است، اصلاح به معنی عمیق، گسترده و جامع آن است که در هر زمان و مکانی و به فراخور شرایط و مقتضیات حاکم بر آن، راهکار مناسب خود را باید پیدا کند و از جمله این راهکارها، حرکت حاد سیاسی است.
آنچه مورد تاکید قرارمی گیرد، این است که اصلاح- به همان معنی و جامعیتی که پیش تر گفته شد- مبنای نظری و خاستگاه جنبشها است. درهرجامعه اسلامی و در هر شرایطی، همه افراد موظفند اصلاح را سر لوحه مسئولیت و برنامه زندگی خود قراردهند. طبعاً نخبگان جامعه و کسانی که شعاع تاثیر گذاری آنان بر جامعه بیش از دیگران است- اعم از نخبگان فکری، علمی، سیاسی و مدیریتی و نیز کسانی که درکانون قدرت اقتصادی جامعه قرار گرفته اند- مسئولیت و وظیفه سنگین تری را برای اصلاح گری برعهده دارند. بی تردید راهکار اصلاح و عرصه اصلاح گری، برای هر شخص حقیقی یا حقوقی درچارچوب توانمندیها، امکانات و محدودیتهای او تعریف و تعیین میشود.
قرآن کریم براساس آیه شریفه «لایکلف الله نفسا الا وسعها» (بقره، 286) برای هرکس درحیطه وسع او-و نه فراتر ازآن - تکلیف تعیین کرده است. درعین حال از جنبه اثباتی این آیه شریفه هم نباید غفلت کنیم که به هر حال هرکسی درحد وسع خود، مکلف و مسئول است که وظیفه اصلاح گری را انجام دهد.
تحول، عنصر ذاتی دین اسلام
انقلابی شدن بیش از هر چیز مستلزم یک انقلاب در ذهن، بینش و شیوه تفکر است و عناصر این تحول بینشی و فکری برای شکل گیری یک جنبش اسلامی یا هر روشی که به اقتضای مصلحت و شرایط و امکانات اتخاذ شود، در متن اندیشه و عمل اسلامی وجود دارد.
اسلام خود به خود فرد و جامعه معتقد و ملتزم به خود را تحول گرا، انقلابی و فعال بار می آورد و حتی اگر شرایط نامساعد اجتماعی و سیاسی، از بروز و ظهور آشکار این ویژگی در برخی جوامع، اقشار و یا اشخاص جلوگیری کند، باز هم آمادگی و زمینه هماهنگ و مناسب برای فعلیت یافتن این خصیصه، در هر فرد جامعه مسلمان شکل میگیرد.
به همین دلیل درهمه کشورهای اسلامی - و حتی غیر اسلامی - جنبش تحول گرایانه اجتماعی درهمه مسلمانان، علیرغم وجود تفاوتها فرقه ای، فقهی و کلامی درمیان آنان، واقعیتی انکارپذیر است و با وجود اختلاف در روشها و راهکارها، دشمنان اسلام را به وحشت افکنده و به چاره جویی واداشته است. فهرست بلندی که هرایر دکمجیان ارائه کرده است، بخشی اندک و بروز یافته از این حرکت را نشان می دهد. دیدگاه نظریه پردازانی چون هانتینگتون -در تئوری جنگ تمدنها - می تواند مبتنی بر کشف و توجه به همین حقیقت باشد. هرگونه ستیز با جنبش تحول گرایی مسلمانان- که برخاسته از خود اسلام است - جز به صحنه کشیدن نیروهای بیشتر مسلمانان برای دفاع از کیان اسلامی و ناکام نهادن دشمنان خشن و مستکبر ، نتیجه ای نخواهد داشت.
حرکت برمدار بینش، سلوک فردی و ارزشمداری اجتماعی
اکنون باید بررسی کنیم که این عناصر جنبش ساز و تحول برانگیز در اندیشه و احکام اسلامی کدامند و چگونه به طور خود به خود، روحیه و انگیزه تحول طلبی و انقلابی گری را در فرد و جامعه مسلمان ایجاد می کنند؟ این عناصر درسه بخش دسته بندی و بررسی میشوند.
در فضای بینالمللی امروز که جنبش های اسلامی بزرگترین چالش را پیش روی قدرتهای بزرگ نهاده اند، به خودی خود سوال از ماهیت این جنبشها و تشخیص این که آیا ظهور این جنبشها در فضای اسلامی، پدیده ای استثنایی و عارضی نسبت به اسلام است یا از ویژگیهای ذاتی اسلام نشات می گیرد، به مهمترین سوالها در این خصوص تبدیل شده است. تامل در واژه «اصلاح» به عنوان محوری ترین واژه اسلامی درتحولات اجتماعی، ما را به پاره ای معیارها و شاخصهای بینشی، فردی و اجتماعی در دین اسلام رهنمون می سازد که درکل معلوم می دارند جنبشهای اسلامی نه عارضی بر اسلام هستند و نه قاعده یا ضرورتی اجتناب ناپذیر، بلکه ظهور این جنبشها شرایط و ویژگیهای خاص خود را دارد. از یک سو هر تحرکی در راستای ایجاد تحول با ادعای اسلامیت، لزوما مبتنی و منطبق براسلام نیست. از دیگر سو تحول و تحول انگیزی درکل جزو ذاتیات اسلام است و دین اسلام طبق یک دینامیسم درونی درمواقع لزوم زمینه های تحول را مهیا میسازد.
معیارها و شاخصهای وضع مطلوبی که اصلاح طلبان باید دارا باشند و عملکرد آنها باید برمبنای این معیارها ارزیابی شود، در قرآن و سنت اسلامی عبارتند از:1- عناصر بینشی: توحید، عدل، باور به جهان آخرت، اعتقاد به نبوت و رسالت انبیاء، پای بندی به دستورات اسلامی، شناخت اولی الامر (رهبر دارای خصوصیاتی از قبیل توانمندی های ذهنی و علمی، تقوا، شجاعت)، انتظار 2- سلوک فردی: خویشتن پایی، جبران نقاط ضعف شخصیتی، توکل به خدا، عمل به آداب (نماز، روزه و...) 3- توجه به ارزشهای اجتماعی، مذمت ظلم پذیری، قائل بودن به حق دفاع و انتقام و قصاص، سلطه نپذیری از غیرمسلمانان، شناخت فضیلت جهاد و شهادت درراه خدا، تلاش برای اصلاح اقتصاد و فرهنگ جامعه، امر به معروف و نهی از منکر، گرایش به تعاون و همکاری،انفاق، دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا.