تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۸۲۱۵۵

ژاک شمینات/ ترجمه: فرهاد طباطبایی
این مقاله از متن اعلامیه اى که آقاى «ژاک شمینات» (مسئول سازمان جوانان جنبش همدردى بورژوازى در فرانسه) پیرامون تظاهرات اخیر در فرانسه نگاشته اقتباس شده است.حتى در سرزمینى که اعتراضات مدنى آن معروفیت جهانى دارد و مردم دنیا از آن الهام مى گیرند باید وقوع چنین تظاهرات و به خصوص ساماندهى آن را در حد مافوق به حساب آورد. در خلال این تظاهرات بارها به ساختمان هاى دانشگاهى حمله شد و مورد اشغال مکرر قرار گرفت. همه روزه این حملات تکرار مى شود و برخى از کارشناسان به مشابهت هاى این تظاهرات با تظاهرات دانشجویى مه 1968 اشاره مى کنند. نخست وزیر فرانسه آقاى «ویلپن» که با تلاش وى قانون اخیر به تصویب پارلمان فرانسه رسید و همچنین رقیب انتخابى وى آقاى «سارکوزى» (وزیر داخلى فعلى) که بر ضد تظاهرکنندگان نیروهاى پلیس را گسیل داشت بر تشدید اعتراضات دانشجویان نقش مهمى را برعهده داشتند و این در حالى بود که رئیس جمهور آقاى شیراک در روز شانزدهم ماه مارس طرفین را به قصد رفع اختلاف به مذاکره و گفت وگو دعوت کرد.
بخش فرانسوى جنبش جوانان این روزنامه در پاریس که به تظاهرات مشغول بودند در نگارش این اعلامیه سعى و کوشش بسیارى به خرج دادند، در این اعلامیه آمده است که قانون cpe (استخدام اول) نه تنها توهین به قانون کار در فرانسه است، بلکه علاوه بر آن مخالف روح نهضت مقاومت ملى فرانسه است. البته این قانون به تنهایى عمل نمى کند و در آن منطقى وجود دارد که از قانون دیگرى به نام cne سرچشمه مى گیرد. در این قانون به تمام کارفرمایانى که زیر20 نفر کارمند یا شاغل دارند اجازه مى دهد که در دو سال نخست استخدام، بدون اینکه مجبور به این باشند که دلیل قانع کننده اى بیاورند، کارگران خود را اخراج نمایند. همچنین قانون استخدام اول این مسئله را به جوانانى که زیر 25سال سن دارند هم مى کشاند و در سال هاى بعد این احتمال هم وجود خواهد داشت که این قانون به تمام شئون کارگاه ها و کارفرمایان دیگر هم رسوخ پیدا کند.
و بنابر عقیده رئیس اتحادیه کارگرى فرانسه، آقاى مدف، زمانى که زندگى، سلامتى، عشق و... هرچه بیشتر دارند که به سمت حالت ناپایدارتر و متزلزل تر پیش مى روند به چه علت محیط کار باید پایدار بماند و از همه اینها بدتر در تاریخ 12 ژانویه 2006 بالاترین مرجع دادگاه مدنى فرانسه، اخراج کارگران را به هنگام وقوع بحران هاى اقتصادى تائید کرد که نتیجه آن، این است که کارفرما با کمترین سوءظن نسبت به وخیم شدن اوضاع اقتصادى این حق را خواهد داشت که کارگر خود را بیرون کند تا بتواند سطح تولید خود را حفظ کند، بنابراین کارگران جوان اگر حتى دو سال با ترس و لرز بتوانند به مرحله استخدام رسمى برسند باز هم این خطر وجود خواهد داشت که با پیش آمدن بحران‌هاى اقتصادى حتى وضعیت استخدامى رسمى آنها هم به خطر بیفتد.
بنابراین مسئله اصلى تنها قانون cpe به تنهایى نیست بلکه ساختار جامعه کارى جدیدى است که قانون cpe و قوانین جانبى آن مى خواهند بر ضد کارگر و کارمند به آن جامعه تحمیل شوند.
در واقع در جایى که سیاستمداران بلندمرتبه، روساى شرکت هاى غول آسا و کارمندان موسسات تبلیغاتى موقعیت کارى خود را با تمام فواید آن به شدت حفظ کرده اند و با راحتى تمام در صندلى هاى چرمى خود فرورفته اند، آنها مى خواهند از نسل جوان فرانسه کارگران یک بار مصرف بسازند.
پس ما باید به این جامعه مدنى بدون آینده و بدون امید و احساسات با تمام قوا، نه بگوییم، باید به جامعه اى که مى خواهد در کوتاه ترین زمان ممکن، حداکثر منفعت را براى خود جمع آورى کند و مطالبات سوسیالیستى و مدنى را در درازمدت به دور بیفکند و جوامع سوسیالیستى را به ضد خود مبدل سازد و کارگران و کارمندان را تا حد بچه هاى ترسو و گریانى که همیشه از ترس کارفرمایان خود آماده به گریه هستند پائین آورد قاطعانه جواب نه بدهیم.
این قانون «cpe» مانند علف هرزه اى است که مى خواهد خود را در سبزه زار سوسیالیستى در هر گوشه اى رویش دهد پس ما باید این علف هرزه را از ریشه قطع کنیم و حتى زمینى را که این علف در آنجا روییده است را خاکبردارى کنیم که اگر مقاومت نکنیم و این قانون به توسعه خود ادامه دهد، با سرعت به طرف دیوار بن بستى پرتاب خواهیم شد.
برخلاف تصور عده اى، اقتصاد تنها به این معنى نیست که فقط در جهت تولید پول تلاش کنیم و به خرید و فروش اجناس بپردازیم، بلکه در نگاه درستش به این معنى است که بتوانیم مدنیت مردم جامعه اى را با تمام ظرافت هاى انسانى اش در این معاملات بگنجانیم.
و متاسفانه ما اکنون در فرانسه و اروپا به شدت تحت فشار امواج بانکدارى، سرمایه دارى و الیگارشى قرار گرفته ایم که قصد دارد ما را به طور جدى از ساحل سوسیالیستى به دور افکند و این امر را هم با حربه جهانى شدن خائنانه دارد صورت مى دهد. آنها مى خواهند که حاکمیت بورژوازى و ملت ها را از بین ببرند، آنها مایلند که به ما بفهمانند که هرگونه مقاومتى بى فایده است و این قدرت آنها است که قانون را تعیین مى‌کند.
مبهم نگه داشتن مسائل سیاسى هم یکى از حربه هاى آنها است و آنها سعى وافرى دارند که ما را به یک درگیرى بکشانند پس ما باید براى به دست آوردن موقعیت بهترى بجنگیم که در این وضعیت عدم اطمینان نسبت به آینده به جد وجود دارد و ما براى به دست آوردن این هدفمان باید چند کار مهم را صورت دهیم یکى اینکه دولت باید دوباره قدرت تسلط بر بانک ها و موسسات بیمه را که از دستشان خارج شده است کسب کنند دوم اینکه دولت باید با در اختیار قرار دادن وام هاى با سود کم، مدارس، بیمارستان ها و موسسات تحقیقات عمومى را تقویت کند و بازسازى جامعه را در جهان سوم امکان پذیر کند و مهمتر از همه اینکه جوامع ما باید دوباره به جوامع تولیدکننده تبدیل شوند و نباید مصرفى باقى بمانند و به جاى تولید مفید، افراد جامعه به شرط بندى و برنده شدن سریع فکر کنند.
همچنین باید از تحقیقات فناورى و انرژى اتمى پشتیبانى به عمل بیاید تا بر اثر این تحقیقات و سیستم تولید انرژى همه به انرژى ارزان قیمت دست پیدا کنیم. در جامعه اى که سطح علم و تحقیقات بالا است به محل کار مطمئن و طویل المدت اهمیت زیادى داده مى شود و در این صورت دیگر مفاهیمى چون زندگى، کار و عشق بى مفهوم نخواهند بود. در واقع هنگامى که ما طرزفکر خود را تغییر دهیم دیگر امثال آقایان بوش، بلر، چنى و سارکوزى نمى توانند بر ضد ما قوانین عجیب و غریبى را تدوین کنند و هنگامى که ما از کرانه آتلانتیک تا مرزهاى چین به توسعه اقتصادى دست زنیم همگان از آن منفعت خواهند برد و توجه به سیستم سلامتى، تحقیقات و احترام مدنى نسبت به مسائل از دست رفتنى نخواهند بود و براى نسل هاى آینده خود ارزش هاى بسیارى را به جا خواهیم گذارد.
و در واقع ما امروزه در هیچ جاى اروپا و آمریکا امرى به مفهوم جمهوریت را نداریم و این دولت هاى جدید نومحافظه کار درصددند که مردم کشور خود را همانند حزب کمونیست چین به تولیدکنندگان یک بار مصرف مبدل کنند. ما این اجازه را به آنها نخواهیم داد.