تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۸۲۱۶۸
واکنش جامعه جهانی به جنایات صهیونیست ها چیست؟

دکتر مصطفی برغوثی/ برگردان: مهران قاسمی
فلسطین اشغالی با ظلم شدید اسرائیل مواجه است و مردمی که در اردوگاه های پناهندگان و در قلب نظام آپارتایدی اسرائیل زندگی می کنند، اکنون بیش از پیش نیازمند درک، همدردی و از همه مهمتر همبستگی هستند. فلسطینی ها محتاج ترحم نیستند. ما کاملاً با حمایت های دلسوزانه مخالفیم چرا که دیگر ملتی با قربانیان بینوا نیستیم. ما با ظلم استعمارگرانه و نژادی مقابله می کنیم و در آرزوی رسیدن به عدالت و صلح واقعی هستیم و بالاتر از همه برای برقراری اصل جهانی برابری انسان ها مبارزه می کنیم. اما ما به تنهایی قادر به این کار نیستیم بلکه به یاری جهانی نیازمندیم.
مشکل فلسطین را تمامی جهان و البته بیشتر کشورهای غربی ایجاد کردند و همین مردم باید با مسئولیت اخلاقی خود در حل آن بکوشند. فیلسوف سرشناس فرانسوی اتین بایبر با توجه به این ویژگی خاص می گوید که هدف فلسطینی ها، جهانی است زیرا آزمونی برای شناخت حق و اجرای قوانین بین المللی به شمار می آید. در واقع در تاریخ مدرن تنها چند هدف مشابه وجود داشته که اصول اولیه حکومت قوانین اخلاقی برای آن به چنین مبارزه مهلکی وارد شده باشند.
اسرائیل با برتری نظامی انکار نکردنی خود، حمایتی مسلم و همه جانبه که از جانب تنها قدرت مطلق دنیا دریافت می کند و کم تمایلی سیاسی دول عرب و اروپایی برای کنترل آن، شدیداً حقوق بین الملل را با مصونیتی وقیحانه نقض کرده و کوچکترین اهمیتی برای عقاید جامعه جهانی یا سازمان ملل قائل نیست. تنها فشارهای مداوم، نظام مند و گسترده جهانی می تواند با تحریم این دولت به ظلم و بی عدالتی آن پایان بخشد.
این مقاله به ابعاد اخلاقی تحریم توجه دارد که من آن را نه تنها نوع موجهی از مداخله بین المللی بلکه امری ضروری می دانم. البته تحریم فرهنگی و آکادمیک هم به شکلی جزیی تر بنابر ماهیت مناقشه برانگیزی که دارند بررسی خواهند شد.
درخواست فلسطینیان برای تحریم علمی و فرهنگی اسرائیل بر ظلم مداوم این دولت بر مردم فلسطین استوار است و سه گونه اصلی دارد:
اول، اسرائیل حق آوارگان فلسطینی را مبنی بر بازگشت به سرزمین و خانه هایی که در قوانین بین المللی هم قید شده است، نمی پذیرد و از پذیرفتن هر گونه مسئولیتی در مورد آنها سرباز می زند، مبارزه بزرگ پاکسازی نژادی که صهیونیست ها حدود سال 1948 آغاز کردند و بر اثر آن قریب به 800 هزار فلسطینی آواره شدند. از سویی دیگر در میان دانشگاهیان و سایر اندیشمندان اسرائیلی توافقی بالقوه در مورد رد حقوق اساسی، اخلاقی و قانونی آوارگان فلسطین وجود دارد.
عجیب ترین بعدی که در گفت وگوهای میان مردم یا دانشگاهیان اسرائیلی درباره ایجاد دولت به گوش می رسد، جایگزینی مفهوم استعمارگری با «استقلال» و ویرانی با شکوفایی است. حتی «چپ گرایان» متعهد هم از فقدان «برتری اخلاقی» اسرائیل پس از اشغال کرانه باختری و نوار غزه در سال ،1968 متأسف هستند. گویی اسرائیل پیش از آن مانند فنلاند دولتی مدنی، مشروع و پای بند به قانون بود! به شکلی کاملاً متناقض اندیشمندان اسرائیلی که خودخواهانه حقوق فلسطینیان را نمی پذیرند، خود نقشی اساسی در مبارزات اعاده و جبران حقوق آوارگان یهودی پس از جنگ جهانی دوم داشته‌اند.
دوم، استعمار نظامی کرانه باختری و نوار غزه از سال 1967 به همراه تمامی غصب ها، ویرانی خانه ها، کشتارهای بی دلیل و از همه بدتر دیوار استعماری، از ماه جولای امسال توسط دادگاه بین الملل غیرقانونی اعلام شد ولی در خدمت غصب نابخشودنی زمین ها و پاکسازی نژادی تدریجی فلسطینی هاست. دانشگاه های اسرائیل که همگی دولتی هستند، نه تنها در برنامه ریزی، حفظ و فراهم کردن استدلال برای جنبه های مختلف اشغال تلاش می کنند بلکه مستقیماً در مستعمره سازی شرکت می جویند. علاوه بر دسیسه های فردی بسیاری اندیشمندان اسرائیلی، مؤسسات آکادمیک نیز هیچ گاه از انجام جنایت های استعمارگرایانه اجتناب نکرده اند. دانشگاه عبری به طور مداوم ولی به آرامی در حال غصب زمین های فلسطینیان و بیرون کردن مالکان آنها در اورشیلم شرقی اشغالی است. دانشگاه بارایلان که دارای شعبه ای در مستعمره غیرقانونی آریل در نزدیکی نابلس است، به آریل شارون به علت اشغال مجدد شهرهای فلسطین در مارس 2002 دکترای افتخاری داده است. در این تاریخ جنایت های فجیع در جنین و نابلس و ویرانی و کشتارهای بی دلیل در تمامی شهرهای فلسطین و اردوگاه های آوارگان در کرانه باختری روی داد. دانشگاه بن گوریون به طرق مختلف از پاکسازی آرام نژادی میان بادیه نشینان فلسطینی در نژو حمایت کرده و یا در سکوت نظاره گر سیاست کهنه تبعیض نژادی حاکم در آنجا بوده است. استادان این دانشگاه در فواصل سال های 1995 تا 2000 مطالعات محرمانه را از سوی وزارت بهداشت انجام دادند و در آن به بررسی نرخ بالای شیوع نقص های مادرزادی حاد و سرطان میان بادیه نشینان فلسطینی ساکن در نزدیکی اماکن صنعتی آلوده اسرائیل پرداختند. در این بررسی، پژوهشگران به رابطه ای واضح میان آلاینده های صنعتی و نرخ مرگ و میر میان فلسطینی های ساکن در آن منطقه رسیدند که 65 درصد بالاتر از سایر مناطق فلسطینی نشین بوده و در مورد نرخ سرطان هم به همین شکل و دو برابر میانگین ملی بود. با این وجود یافته های آنان به علت توافق این دانشمندان با وزارت بهداشت، محرمانه باقی ماند تا این که اخیراً بر حسب تصادف به رسانه ها نیز راه یافت. دانشگاه حیفا نیز یکی از نژادپرست ترین استادان را در خود جای داده است. پروفسور آرنون سونر که رهبر بدنام تهدید جمعیتی اعراب است، کاملاً بی رحمانه و موثر به ارائه دلایل آکادمیک برای پاکسازی نژادی فلسطینی ها، حتی شهروندان ساکن در اسرائیل، به شیوه ها و اشکال نوین می‌پردازد.
این دانشگاه همچنین خود وارد مبارزه ای گسترده در دهکده تنتوره در نزدیکی حیفا شد تا کشتار صهیونیست ها را جبران کند و هنگامی که پروفسور ایلان پپ و یکی از شاگردانش قصد روشن سازی واقعیت مربوط به این قتل عام را داشتند، دانشگاه به اخراج، بدنام کردن و اجبار به سکوت روی آورد.
احتمالاً همه می دانند که فلسطین در طول اشغال 37 ساله خود توسط اسراییل، تلفات انسانی شدیدی داشته است. اما آنچه که ظاهراً از انظار عموم دور مانده است، این است که در طی انتفاضه کنونی، ارتش اسراییل بسیاری از خطوط قرمز پیشین خود را رد کرده است و به گفته نماینده پارلمان بریتانیا، اوناکینگ، دست به جنایاتی زده که در نوع خود و نه میزان آن، یادآور جنایت های نازی در مورد یهودیان اروپاست. در همین حال ارتش این دولت کاملاً بیانگر و مورد حمایت جامعه اسراییلی است چرا که IDF هنوز هم نسبتاً ارتشی مردمی به حساب می‌آید.
اسراییل با اعمال خود از مجبور کردن ویولونیست فلسطینی برای نواختن در راه بند نظامی در نزدیکی نابلس تا اعدام دختر آواره 13 ساله، بستن ستاره داوود بر بازوان پسران نوجوان فلسطینی و نوشتن شماره های تشخیص هویت بر پیشانی و بازوان فلسطینی های پیر و جوان، جنایتی تنفرانگیز و مصونیتی بهت آور را عیان کرده است. به رغم تمامی این موارد، اندیشمندان و دانشگاهیان اسراییلی که علنا در پی پایان اشغال فلسطین هستند، در اقلیمی بسیار کم مانده اند چرا که هیچ نهاد علمی یا اتحادیه صنفی اسراییلی قادر به بیان علنی خواسته خود مبنی بر پایان اشغال فلسطین یا هر گونه ظلم دیگر اسراییل نیست. اگر اینها دسیسه نیست، پس چیست؟
سوم، نوع سوم ظلم اسراییل به ندرت در رسانه ها یا آکادمی ها ذکر شده است: تبعیض نژادی در برابر فلسطینیان عرب که رسماً «شهروند» اسراییل هستند و در این کشور کاملاً از هویت خود دور شده و به شدت مجازات می شوند تا جایی که سرانجام فریاد می زنند «من گناهکارم.» کل نظام دولت، شامل سیستم آموزشی، برای دور نگه داشتن شهروندان فلسطینی عرب ساکن اسراییل از قدرت، عدم مالکیت و فقدان موقعیتی برابر در قانون و کرده های دولت طراحی شده است. به علاوه به جمعیت بومی منطقه که ساکن اصلی آن هستند، عمدتاً به عنوان موجوداتی ناخواسته و بدتر از آن تهدید جمعیتی از سوی اکثریت یهودیان اسراییلی ساکن نگریسته می شود که باید با قاطعیت با آنان برخورد شود. نظرسنجی ها نیز همواره نشان از این دارند که عمده یهودیان اسرائیل، قریب به دو سوم آنان خواستار «ترک عرب ها» به هر وسیله ای هستند.
اسراییل نظام آپارتایدی خود را 56 سال است که در کلیه جنبه های اساسی زندگی از مالکیت زمین تا آموزش عالی و حرفه ها پیاده کرده است ولی در میان همه این تبعیض های نژادی، موضوع آموزش برجسته تر از بقیه به چشم می آید. نتایج بررسی حفظ حقوق بشر که در سال 2001 انتشار یافت چنین می گوید: موانعی که دانش آموزان فلسطینی از کودکستان تا دانشگاه با آنها روبه رو می شوند مانند غربالی است که مرتباً سوراخ آن ریزتر می شود. در هر مرحله ای، سیستم آموزشی تعداد بیشتری از دانش آموزان فلسطینی را نسبت به دانش آموزان یهودی غربال می کند. ولی هنوز دادگاه های اسرائیل کاری برای اجرای قوانین یا اصول کلی برابری به منظور حفظ کودکان فلسطینی از تبعیض در آموزش انجام نداده‌اند.
با وجود مسائلی که ذکر شد من موافقم که اسرائیل کاملاً مشابه آفریقای جنوبی نیست بلکه بسیار پیچیده تر و دارای ابعاد گسترده تر بوده و حتی در برخی موارد شرورانه تر عمل می کند. اما تعریف ما از اسرائیل مهم نیست. وجود نظام تبعیض نژادی مسلم و ریشه ای نشأت گرفته از هویت قومی- مذهبی اسرائیل است که سبب می شود تا ما خواستار تحریم هایی همانند آنچه در مورد آفریقای جنوبی اعمال شد، باشیم. عباراتی چون آپارتاید، استعمار مهاجران صهیونیست، برتری یهودیان و امثالهم، نام های متفاوت یک بیماری هستند و آنچه مهم است درمان آن به بهترین شکل است. با توجه به سه بعد ظلم اسرائیل که پیش آمد، شباهت کافی میان این دولت و آفریقای جنوبی وجود دارد تا راه حلی به همان شکل در مورد اسرائیل نیز در پیش گرفته شود.
علل اصلی مخالفت با تحریم
برخی از حامیان برجسته مشکل فلسطین به دلایل مختلفی که مهمترین آنها در ادامه می آید مخالف اعمال تحریم ها و بایکوت اسرائیل به شیوه آفریقای جنوبی هستند:
الف) خاطره کشتار یهودیان توسط آلمان ها در جنگ جهانی، درخواست برای تحریم اسرائیل را امری ناپسند و بیزارکننده می‌سازد.
ب) اسرائیل اساساً کشوری دموکراتیک و دارای جامعه ای مدنی است پس می توان بدون تحریم آن را متقاعد به پایان ظلم بر فلسطینیان ساخت.
ج) برخلاف وضعیت آفریقای جنوبی در طول حکومت نظام آپارتاید، اکثریت اسرائیلی ها با تحریم مخالف هستند.
د) اندیشمندان اسرائیلی بسیار مترقی بوده و از پیشگامان جنبش صلح به شمار می آیند، بنابراین به جای تحریم باید از آنان حمایت کرد.
رد علل اصلی
الف) به گفته ایتن بایبر، اسرائیل نباید نسل کشی یهودیان اروپا را وسیله ای برای سرپیچی از حقوق ملل دیگر قرار دهد: فراتر از آن، آمریکا و بیشتر دولت های اروپایی اغلب با نادیده گرفتن ظلم اسرائیل، به واقع به تداوم مصیب، رنج بردن انسان ها و بی عدالتی ناشی از کشتار یهودیان در جنگ جهانی، دامن زده اند. به گفته ادوارد سعید اکنون تنها ستمدیدگان تفاوت کرده اند و قربانی قربانیان آن حادثه شده‌اند.
در مورد عدم محبوبیت این امر باید گفت که پیشرفت های اخیر در موضع گیری کلیسای پرسبیتاری آمریکا، کلیسای انگلیکان و برخی از نهادهای پیش روی آمریکایی- یهودی، بدون در نظر گفتن جنبش تحریم گسترده توده ها در اروپا، نشان دهنده این است که پذیرش تحریم اسرائیل از سوی کشورهای غربی روزبه روز در حال افزایش است.
کسانی که در جنبش ضدآپارتایدی در آفریقای جنوبی فعال بودند، اغلب یادآور این موضوع هستند که آنها نیز زمانی که برای اولین بار در اواخر دهه 50 فعالیت خود را آغاز کردند، با موانعی مواجه بودند که به نظر تفوق ناپذیر می‌نمود.
ب) چگونه می توان برتری قومی- مذهبی را که در واقع قدرت استعمارگری دولت است، دموکراسی به شمار آورد؟ اسرائیل شاید برای شهروندان یهودی اش دموکراسی داشته باشد، ولی همچنان که پیشتر آمد، برای فلسطینیان آپارتایدی است. برای نمونه تونی جودت، استاد دانشگاه نیویورک ، اسرائیل را نابهنجاری تاریخی می خواند و آن را در میان دولت های قومی- مذهبی متعصب و جنگ طلب به شمار می‌آورد.
ج) از میان تمامی علل ضدتحریم اسرائیل، این علت زودباوری تعجب برانگیز یا نادرستی عامرانه اندیشمندان را نشان می دهد. آیا برای اعمال تحریم در مورد قدرتی استعمارگر باید بر اساس عقاید اکثریت جامعه ستمگر قضاوت کرد؟ آیا اجتماع ستمدیده به حساب نخواهد آمد؟
د) این قضیه داستانی ساخته و پرداخته دانشگاهیان اسرائیلی است که خود را چپ گرا می دانند. عده بسیاری از دانشگاهیان اسرائیل در خدمت نیروهای ارتش هستند و بنابراین مستقیماً از جنایات روزانه این رژیم آگاه بوده و در آنها شرکت می جویند. به علاوه، عمده این اندیشوران، به جز اقلیتی معدود ولی حیاتی، حامی اعمال ظالمانه دولت خود بوده یا در سکوت به آن تن درمی‌دهند.
برخی از افراد رسواکننده برای روشن سازی مطلب در اینجا قابل ذکر هستند: مشهورترین فیلسوف اسرائیل به نام آساکاشر حتی هنگامی که شمار زیادی از غیرنظامیان بی گناه، عامدانه کشتار یا زخمی شدند، با استدلال به اخلاقی بودن کشتارهای خارج از قانون، این قضیه را توجیه می‌کرد.
نخستین تاریخ نویس نظامی اسرائیل، مارتین ون کرولد از دانشگاه عبری در سال 2002 به ارتش اسرائیل توصیه می کرد که نسل کشی سریعی را بر ضد فلسطینی ها انجام دهند و می گفت: «شاید5 یا 10 هزار کشته کافی نباشد و ما مجبور به کشتار عده بیشتری باشیم» و در آخر نتیجه می گرفت که «بهتر است که جنایتی عظیم صورت گیرد که پس از آن ما خارج شده و درها را پشت سر خود ببندیم» . نهایتاً وی نیز هدف واپسین را خروج از سرزمین های اشغالی می‌دانست.
نبی موریس اخیراً با استدلال به پاکسازی کامل فلسطین از بومیان عرب در سال ،1948 بیان می کند که این موضوع ممکن بود به صلح در خاورمیانه بینجامد. در واکنش به اظهارات وی با روش کیمرلینگ استاد دانشگاه عبری می گوید: «در ادامه استدلال نبی موریس باید بگویم که اگر برنامه نازی ها برای راه حل نهایی در مورد مشکل یهودیان کاملاً انجام می پذیرفت اکنون مطمئناً در فلسطین صلح برقرار بود» .
چنین موضع گیری های آشکار جنایتکارانه و نژادپرستارانه در اسرائیل اکنون بسیار زیاد شده است و نمونه های آن کم نیستند. در دانشگاه ها هم نه تنها نادیده گرفته نمی شوند، بلکه بسیار هم مورد تحسین قرار گرفته و افرادی چون کاشر، ون کرولد، نبی موریس و امثال آنها از آنها استقبال می‌کنند.
برخی از اندیشمندان با دیدی متفاوت، تحریم اسرائیل را زیانبخش دانسته و منجر به موارد زیر می‌دانند:
الف) از دست دادن توانایی برای تاثیر بر روی اسرائیل در گزینش طریق احتمالی صلح.
ب) بنیادگرایی راستی های اسرائیل و از دست دادن چپی‌ها.
ج) افزایش غیرمستقیم ستم بر فلسطینیان که از دست دادن اموالشان را تاب آورده، ولی ممکن است مورد ظلم شدیدتری از جانب اسرائیلی مطرود و بی رحم قرار گیرند.
برای رد این علل نیز مقدمات زیر قابل توجه است
الف) چه تاثیری؟ اروپا اکنون هم کمتر حقی دارد و حتی در آمریکا نیز سیاست خارجی این کشور به ویژه در برابر خاورمیانه کاملاً اسرائیلی شده است و عملاً دست آمریکا برای هرگونه فشاری در آینده به منظور کاستن و البته نه تغییر، سیاست های ظالمانه اسرائیل بسته است. در موقعیت های نادری هم که اسرائیل قصد تغییر سیاست هایش را داشته، عمدتاً فشار جمعی از سوی جامعه بین المللی سبب آن شده است.
ب) کدام چپ؟ آنهایی که در اسرائیل خود را رسماً «چپ» می دانند که البته دقیق تر آن صهیونیست های چپ گراست، به ویژه هنگامی که نوبت به احقاق حقوق آوارگان فلسطینی می رسد، کاری می کنند که جناح های راست افراطی اروپا در کنار آنها همانند مادر ترزا عفیف و معصوم به نظر می آیند. از سویی دیگر چپ گرایان غیرصهیونیست که در اخلاقیات با ثبات هستند، گروه اقلیتی را تشکیل می دهند که در صورت تحریم، به طور ناخواسته تمامی منافع، امتیازات و بودجه خود را از دست خواهند داد. این موضوع ما را ناگزیر از این خواهد کرد که در سیاست های تحریم خود احتمال چنین واقعه ناخواسته ای را کاهش دهیم، اما همه می دانیم که تحریم از علوم دقیقه نیست (البته اگر علم محسوب شود). از این رو به جای تمرکز بر حاشیه های نادرست این قضیه، باید بر تاثیرات مثبتی که این تحریم بر تمامی نهادهای آکادمیک در اسرائیل خواهد گذاشت، تاکید داشته باشیم. در این میان بهایی که برخی از اندیشمندان با وجدان اسرائیلی به عنوان اثر جانبی اجتناب ناپذیر تحریم خواهند پرداخت، بسیار کمتر از چیزی است که اندیشمندان فلسطینی و به طور کامل فلسطینی ها به موجب فقدان تحریم یا فشاری مشابه آن بر اسرائیل، باید بپردازند.
اولین حمایتی که جامعه بین المللی می تواند برای دانشگاه فلسطینی ها به عمل آورد، اتخاذ گونه های مختلف تحریم بر ضد موسسات آکادمیک اسرائیل و ملزم کردن آنها به جدایی از همدستی مستقیم یا غیرمستقیم با ستمگری های دولتشان است. این مسأله نه تنها به کار فلسطینی ها می آید، بلکه در درازمدت در اوضاع چپ گرایان اسرائیلی من جمله دانشگاهیان با وجدان موثر واقع خواهد شد. مقابله با نهادهای نظامی و تندرو می تواند قدرت آنها را در دوره کوتاهی افزایش دهد کما این که توده گرایی مفرط و شکل گیری تمایلات فاشیستی دیگر اسرائیل امروز، گواه این موضوع هستند، اما در درازمدت به ضعیف شدن آن نهادها خواهد انجامید؛ همان طور که در آفریقای جنوبی هم چنین چیزی روی داد و سرکوب های نظام آپارتاید ی به شکلی کاملاً آسان و هموار از بین رفت.
ج) خفقان بیشتر؟ حتی مدافع برجسته حقوق بشر آفریقای جنوبی، اسقف اعظم دزموند توتو، نیز از محاصره گسترده و چندمرحله ای سرزمین های فلسطین اشغالی توسط اسرائیل اظهار انزجار کرده و با اشاره به شباهت های بسیار میان اسرائیل و آفریقای جنوبی آپارتاید خواستار تحریم هایی بر ضد اسرائیل است همان طور که در مورد آفریقای جنوبی هم اعمال شده بود.
برخی از مدافعان واقعی حقوق فلسطینیان به این موضوع استدلال می کنند که تحریم اسرائیل عملی جزم اندیشانه است که از نیاز مبرم برای کاستن از رنج فلسطینیان تحت اشغال غفلت می کند، اما همان طور که در جای دیگری هم اشاره کردم جدای از هرگونه نیتی، این منطق نه تنها از فلسطینی ها با ادعای داشتن آنچه برای آنها بهتر است حمایت نمی کند، بلکه بر پایه این فرض بنا شده که فلسطینی ها چیزی کمتر از نیازهای عادی بشر لازم دارند. فرض دیگری که به طور ضمنی در آن به چشم می خورد این است که غذا، سرپناه و خدمات اولیه بدون تحریم، بهتر در اختیار فلسطینی ها قرار می گیرد و برای آنها چنین مواردی بسیار اساسی تر و با ارزش تر از نیاز به آزادی، عدالت، خودمختاری، زندگی با آبرو و رشد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در صلح است.
برخی نیز به رغم تمامی گفته های فوق، از زاویه ای کاملاً متفاوت به موضوع نگریسته و بر این باورند که اندیشمندان و دانشگاهیان فلسطینی باید راه های ارتباطی با همتایان اسرائیلی خود را باز نگه داشته و حفظ کنند تا با بحث، تبادل عقاید، متقاعد کردن، یادگیری و غلبه بر «موانع روانی» موضوع، نهایتاً به باوری مشترک و تلاشی یک سو برای رسیدن به صلح دست یابند.
من همین جا مخالفت خود را اعلام می کنم، زیرا آنهایی که تصور می کنند با ارائه و تبادل آرا برای آشتی و تنش زدایی با «گفتمان» می توان این جدل ها را از بین برد و امیدوارند که نهایتاً به مراحل واقعی آشتی دوباره و صلح برسند، یا دچار بیماری توهم و هذیان گویی شده اند و یا به طرز خطرناکی در صدد اغفال سایرین هستند.
نکته اول این است که با وجود وسوسه مالی و اعمال فشار سیاسی که بخشی از پیشنهادات غرب برای همکاری است، مورد دومی اغلب به عنوان دستورات درستی پذیرفته نمی‌شود.
دوم این که هرگونه برنامه مشترکی به منظور رسیدن به صلح باید بر اساس رد تمامی ستم ها و شناخت برابری انسان ها استوار باشد، زیرا پیش از رسیدن به این برابری، هر ارتباطی تنها مذاکراتی نابرابر میان ستمگر و ستمدیده خواهد بود. تنها پس از استقرار مساوات است که چنین ارتباطاتی می تواند به سطح گفتمان برسد. به این ترتیب شناختی دوجانبه از برابری انسان ها پیش شرط شروع گفت وگوهاست و نه پیامد آن. ادوارد سعید هم همیشه معتقد بود که «برابری یا هیچ» .
و نکته سوم هم این است که اگر یکی از اعضای جامعه استعمارگر به شکل نظری اصول عدالت را بدون عمل به آن بپذیرد، ولی در همان زمان از منافعی که اشغال فلسطین در پی داشته مانند تبعیض نژادی و استفاده غیرقانونی از اموال آوارگان فلسطینی بهره برد، این شخص به شکلی غیرمستقیم مسئولیت اخلاقی بی عدالتی را که دولتش روا می دارد بر دوش خواهد داشت. اندیشیدن بدون عمل برای تبرئه اعضای گروهی ستمگر کافی نیست، بلکه عمل لازم است تا تعهد رسمی تبدیل به روند تغییر و تحول اخلاقی شود.
اسرائیلی‌هایی هم که از فلسطینیان برای به رسمیت شناختن «بزرگوارانه» خود از حقوق بسیار کم آنها، درخواست بهایی سیاسی دارند، در واقع به دنبال عدالت و پایان اخلاقی این کشمکش ها نیستند. برخی از آنها بی شرمانه به دنبال بودجه اروپائیان بوده و بعضی دیگر آن را برای کسب شهرت یا شأن اجتماعی انجام می دهند. در همین حال برخی هستند که در این حرکت استعمارگرایانه شرکت کرده اند و آن را به منظور مهار فلسطینی ها یا ممانعت از مقابله با ظلم انجام می دهند. تلاش برای رسیدن به صلح اگر بدون عدالت باشد، چیزی از بی عدالتی کم ندارد و به منزله این است که ستمدیده باید در برابر قدرت بی اندازه ستمگر سر فرود آورده و این نابرابری را به عنوان سرنوشت محتوم خود بپذیرد.
کسانی هم که در تلاشند تا به جای پایان دادن به ظلم و جرم مفهوم ستمدیده را تغییر دهند، خود به سبب ناآگاهی اخلاقی و کوته بینی سیاسی در اشتباهند. ادامه یافتن ظلم، نه تنها غیراخلاقی نیست، بلکه عملاً زیان بخش بوده و جنگ را تداوم می‌بخشد.
در پایان می خواهم بر لزوم اعمال تحریمی اساسی، جامع و کامل بر ضد سازمان های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و آکادمیک اسرائیل تاکید کنم، زیرا بدون وجود حمایتی اصولی و کارا از این مقابله بی خشونت، مدنی و جزئی با ظلم یا هرگونه مبارزه مشابه دیگری، اندیشمندان و دانشگاهیان تعهدات اخلاقی خود را برای احقاق عدالت، برابری و اعتبار بخشیدن به اصول اخلاقی در جهان کنار خواهند گذاشت.