تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۸۲۱۸۱
مهدی محمدی

کنگره حزب مشارکت در روز پنجشنبه و سخنان دبیرکل پیشین این حزب در آن عمیقا مایوس کننده بود؛ نه از این رو که توقع می رفت شگفتی در آنجا آفریده شود و مشارکتی ها چهره ای جدید از خود به نمایش بگذارند، بل از این جهت که هیچ نشانه ای پدیدار نگشت از این که حزب مشارکت از شکست های تلخ گذشته تجربه ای آموخته و از این پس اصولگرایان با حریفی سرسخت تر و جدی تر مواجه خواهند بود. همه چیز همان بود که حتی اگر جمعی و جلسه ای هم برگزار نمی شد از ابتدا تا انتهایش را می توانستید عینا حدس بزنید. این وضع بیش از آن که جالب توجه باشد، رقت آور است.
چرا احزاب و گروه های سیاسی در ایران- جز در مواردی انگشت شمار- همواره در «نوسازی» خود این همه ناتوان بوده اند؟ و چرا عبرت آموختن از شکست های گذشته و تلاش برای بازسازی سازمان و تفکر خود به قصد تبدیل کردن ناکامی های گذشته به کامیابی احتمالی در آینده، برای آنها چنین دشوار است؟ قاعدتا به این پرسش ها باید پاسخ هایی دور و دراز داد. اما نمی دانم چرا هر از گاه که این برادران مشارکتی دور هم جمع می شوند و برای پیروزی های نداشته خود فتحیه می خوانند، احساس می کنم برای این معضلات نظری هم پاسخی حاضر و آماده فراهم شده است: چگونه یک گروه سیاسی می تواند به طور سیستماتیک درباره اندازه و جایگاه خود دچار سوءتفاهم باشد و شکست های خود را پیروزی بپندارد؟ چگونه می توان سرسختانه در مقابل هرگونه درس آموزی از گذشته مقاومت کرد؟ دبیرکل سابق حزب مشارکت روز پنجشنبه در نطق الوداع خود به بیان نکاتی پرداخت که شیوه هایی کاملا موثری برای یافتن پاسخ این سؤالات عرضه می کند.
سخنرانی محمدرضا خاتمی در وهله اول حاوی تاکیدی جدی بر لزوم ائتلاف است و این که مشکلی در این راه نیست و اصلاح طلبان چه بنا باشد در انتخاباتی شرکت بکنند و چه نکنند، این کار را همگی با هم انجام خواهند داد. فعلا در این باره بحثی نمی کنیم که آقای سابقا دبیرکل، در بیان این سخنان، آیا از جانب الباقی اصلاح طلبان هم نمایندگی داشته است یا نه، و آیا به واقع ائتلافی میان اصلاح طلبان در حال شکل گیری است یا خیر و مهم تر، اگر هم ائتلافی شکل بگیرد چه کاری از آن ساخته خواهد بود؟ آنچه باید به آن توجه کرد، کلیدی تر است: معنای حقیقی مدیحه سرایی برای ائتلاف به واقع این است قدرت خیلی هم بد نیست و در حالی که ما می توانیم آن را در دست داشته و از مواهبش بهره مند باشیم، چرا باید به چنگ دیگران بیفتد؟! حزب مشارکت آشکارا هنوز درپی ائتلاف های تاکتیکی است تا حریف پیروز نشود، از این که بگذریم از تلاش برای به وجود آوردن حزبی واقعی (جبهه، پیشکش) که دامنه جاذبه و دافعه اش روشن، ساختار تشکیلاتی اش منسجم و رابطه راس- بدنه در آن تعریف شده و قابل پیش بینی باشد، خبری نیست. مشارکتی ها هنوز نمی دانند مشکل واقعی کجاست و به همین دلیل در توهمند که اصلاح طلبان چند انتخابات قبلی را چون ائتلافی در کار نبود باختند، پس باید ائتلاف کرد...
یک مفهوم کلیدی دیگر در سخنرانی روز پنجشنبه دبیرکل سابق مشارکت، مفهوم «سیاست ورزی» است. خاتمی اصرار می کند که از این پس او و دوستانش فقط سیاست ورزی خواهند کرد که حد وسطی است میان انفعال و انقلابی گری. خاتمی در این باره البته چیزی نمی گوید که اگر او و دوستانش انفعال و انقلابی گری را کنار گذاشته اند، به این دلیل نبوده که می خواسته اند به نظام جمهوری اسلامی لطف کنند؛ انفعال و گوشه نشینی در دستور کار حزب مشارکت نیست چون خیلی بیش از این حرف ها به قدرت علاقمندند، انقلابی گری هم جزو برنامه مشارکتی ها نیست، چرا که پس از چند بار امتحان کردن فهمیده اند عرضه اش را ندارند. بر این مبنا تعریفی را که خود خاتمی از سیاست ورزی عرضه می کند چندان نباید جدی گرفت.
معنای حقیقی این مفهوم زمانی آشکار خواهد شد که آن را در پرتو گذشته و سابقه مشارکتی ها تفسیر کنیم. با استفاده از این شیوه لااقل چند معنای کاملا قابل فهم از مفهوم سیاست ورزی نزد ا صلاح طلبان می توان استخراج کرد. سیاست ورزی آنچنان که تاریخ 10 ساله اصلاح طلبی دوم خردادی به ما می آموزد، یعنی تلاش برای حفظ قدرت به هر قیمت ممکن: یعنی نه تبدیل شدن به یک اپوزیسیون واقعی و پرداخت هزینه های آن و نه مردانه خود را جزئی از سیستم دانستن و پای خوب و بد آن ایستادن. سیاست ورزی یعنی حفظ هویت شترمرغی در هر شرایط: هیچ وقت لازم نیست خود را مسئول چیزی بدانید مگر وقتی کاملا به نفعتان است. همیشه راه فراری وجود دارد. در مقابل کاستی ها - ولو خود سبب آنها بوده اید- همواره منتقد و تندزبان باشید و در مقابل، تلاش کنید قباله همه آنچه را که قابل مباهات است به نام خود بزنید. و بالاخره سیاست ورزی یعنی دقیقا مراقبت کردن که باد از چه جهتی می وزد: این به شما کمک می کند تا هیچ وقت نپذیرند شکست خورده اید. همواره می توانید بگویید توطئه در کار بوده و بدخواهی بدخواهان اگر نباشد چیزی از عشق مردم به چشم و ابروی شما کم نشده است.
به این ترتیب وضعیت جالبی پیش خواهد آمد: مردم راه خودشان را می روند و شما راه خودتان را، مدتی می توانید چشم هایتان را ببندید و همه چیزرا حاشا کنید، کار که بیخ پیدا کرد، همه چیز را برگرده توطئه گران بار کنید و خلاص. شما از اول تا آخر این معرکه کاملاً بی تقصیر بوده اید!
به همه این نکات البته باید این را هم افزود که همین که مشارکتی ها خود به خوبی فهمیده اند تنها راه پیش رو استفاده از روش های مسالمت آمیز است خود جای شکر بی شکایت و حمد بی نهایت دارد چه، باعث می شود به این زودی ها هوس گرفتاری درست کردن برای خود و دیگران به سرشان نزند.
وقتی سخنرانی دبیر کل پیشین حزب برادر بزرگتر به دقت خوانده شود، یک نکته دیگر هم در آن مهم جلوه خواهد کرد. در این سخنرانی تقریباً هیچ حرفی از مردم نیست. هیچ پرسشی در این باره مطرح نمی شود که چرا با وجود به کارگیری رادیکال ترین شعارها در انتخابات نهم، مردم خواهان تغییر، هیچ روی خوشی به آنها نشان ندادند و از مجموعه اصلاح طلبان روی گردانده به سمت دیگری رفتند. فرض مستتر در این نوع کنش سیاسی همچنان این است که مردم مشتی عوامند که صلاح خود نمی دانند. اکنون مجال بحث درباره درستی یا نادرستی این فرض نیست اما این مقدار می توان پرسید که این بی اعتنایی محض به مردم و آنچه آنها می خواهند و آنچه نمی خواهند، تا چه حد زیبنده سینه چاکان دموکراسی است؟
درباره این کنگره و آن حزب بسیار می توان نوشت. از میان همه نکاتی که ناگفته ماند یکی هست که به سبب اهمیتش می ارزد که برجسته تر شود. آقایان مشارکتی، یک بار برای همیشه باید خود را از این سوء تفاهم خلاص کنند که گویی همه مسئله سیستم سیاسی آنهایند و بقیه، کار و زندگی شان را رها کرده و یکسره در حال توطئه علیه آنها هستند. نه برادران! خیالتان راحت باشد و آسوده «سیاست ورزی» کنید. ما خبرهای کنگره شما را هم به زحمت می خوانیم...