حسین بصیرت
عملگرایى(Poragmatism)عنوان نظریهای، فلسفى است که با نامهاى فیلسوفان آمریکایى سی.اس.پیرس(1) 1893 - 1914)، ویلیم جیمز(2( )1842 - 1910) و ژان دیوئی(3( )1859 - 1952) همراه است. جیمز تعریف متداول حقیقت را که مطابقت اندیشه با واقع یا هماهنگى شناخت با هستى (واقعیت خارجی) است را اینگونه اصلاح کرده است که این هماهنگى باید در عمل باشد.(4) این اصطلاح به دوگونه ستایشآمیز و تمسخرآمیز به کار مىرود .کاربرد تمسخرآمیز این اصطلاح برابر است با بىاعتقادى و پایبند نبودن به مرام و عقیدهاى خاص و به تعبیرى مىتوان آن را همان هرهرى مذهبى نامید که گاهتر معنى مرام مصلحتخواهى کاسبکارانه به کار مىرود.(5) البته این سخن را مىتوان رد نمود چرا که عملگرایى با اعتقاد به عقیده و مرامى منافات ندارد. بلکه آنچه مهم است این است که این اعتقاد باید در عمل، فرد و جامعه به کار آید. گفتنى است که نمىتوان معیارهاى کاملا دقیق و جامعى براى عملگرایى ارائه و احصا نمود. لکن به طور کلى مىتوان گفت که پراگماتیسم بر اصول ذیل تکیه دارد و به آنها وابسته است.
الف: تایید بر دنیاى واقعیات (واقعبینی):
عملگرایى دیدگاهى است که بر آنچه مىتوان در جهان واقع انجام داد تاکید دارد تا بر آنچه که باید در یک جهان آرمانى انجام شود.(6) از این رو واقعبینى یکى از عناصر عمده عملگرایى است.
ب: تاکید بر تجربه: ویلیام جیمز، تجربه را آزمونى کلى مىداند که باید همه ساختهاى نظرى را بیازماید. به طور مثال، فلسفههاى گوناگون به اتاقهاى جداگانه و فراوان یک مهمانسرا مىمانند که بىشک هریک از آنها متفاوت از دیگرى آراسته شده است ولى همه آنها به وسیله راهرو مشترکى از تجربه که ارتباط آنها را امکانپذیر مىسازد با یکدیگر در رابطهاند. (7)
ج: اهمیت به بقاى نهادها: مشخصه سوم عملگرایى به این مسئله اشاره دارد که ما صلاحیت نظریهپردازى و درک همه چیز را نداریم و به طور کلى باید اندک اندک و به آرامى دگرگونى ایجاد کنیم. درعوض باید بپذیریم که هر نهادى که مدتى دوام آورده است باید آنگونه که هست مدت زیادى بماند.
د: نسبىگرایی: از جمله ویژگیهاى عملگرائی، نفى حقیقت مطلق و پذیرش نسبىگرایى است که ویلیام جیمز بدان مشهور است.(8)
هـ : تاکید بر هماهنگى اندیشه و عمل:
عملگرایى یا همان پراگماتیسم در جستجو براى ارائه تفسیر کاملى از زندگى انسان مىکوشد که ذهن و طبیعت زبان و اندیشه، عمل و معنی، شناخت و ارزش را به هم ربط مىدهد.(9)
و: گرایش و اهمیت به کارآیى (توجه به نتایج عملى اندیشهها و آموزهها): از دیدگاه عملگرایى باورى درست و صحیح است که در اعتقاد و عمل به آن خود را موفقتر از حالتى بدانیم که به آن اعتقاد نداریم و عمل نمىکنیم از این رو عملگرایى تاکیدى است بر کنش؛ و گرایشى به آنچه کارآیى دارد.(10) ویلیام جیمز مىنویسد: یک عقیده در صورتى حقیقى است که هر آینه عمل بر آن واقع شود و به طور تجربى نتایج رضایتبخش و محسوسى به بار آورد. وى علاوه بر رضایت منطقى فرد که به معنى رضاى منطق عقیده او درباره جهان پیرامونش مىباشد، رضایت روانشناختى او را نیزملاک حقیقت قرار مىدهد.(11)