تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۸۲۴۳۶
فرزانه روستایی اشاره: منطقه دارفور که طى سه سال گذشته شاهد پاکسازى قومى بوده است و براساس معیارهاى بین المللى هنوز جنایات جنگى گسترده اى در آن رخ مى دهد به بزرگى کشور فرانسه است. ولى یکى از عقب افتاده ترین مناطق آفریقا محسوب مى شود. بحران در خشکسالى هاى پى در پى منطقه ریشه دارد، آن هم در شرایطى که دولت سودان با اقدامات جانبدارانه خود در تلاش براى حل بحران مناطق عرب نشین بوده است اما عملاً به غیر از حضور نظامى، انتظام زندگى سیاهپوستان ماسایى و زغاوى را به حال خود رها کرده است. ساکنان غیرعرب تبار دارفور هنگامى که براى تامین نیازهاى خود راساً اقدام مى کنند با موانع دولتى مواجه مى شوند و وقتى به ادارات و نمایندگى هاى دولتى رجوع مى کنند کسى مسئولیت تامین آنها را برعهده نمى گیرد. حدود دومیلیون نفر از ساکنان منطقه که عمده آنها دغدغه قوت لایموت دارند به مرزهاى شرقى چاد پناه برده اند اما خود دولت چاد بر سر این نوار مرزى با دولت سودان اختلاف دارد. شورشیان جنوب دو گروه SLA (ارتش آزادیبخش سودان) و Jem (جنبش عدالت براى برابرى) هستند. تاریخ سه دهه گذشته حاکمیت سودان حاکى است که خود دولت در تشکیل گروه هاى شورشى در جنوب سودان نقش داشته است. در حال حاضر نظامیان وابسته به دولت «جانجاوید» که با حمایت دولت اسلامى _ عربى سودان مرتکب اعمال خلاف متعددى در منطقه دارفور شده اند که متعاقب آن چهار نفر از رهبران سیاسى و نظامى که مرتکب این خلافکارى ها شده اند از سوى شوراى امنیت مورد پیگرد قرار گرفته اند. دو نفر از آنان از سران قبایل عرب هستند. فرمانده سابق نیروى هوایى سودان و نیز از رهبران جانجاوید دو متهم دیگر جنایت جنگى در سودان هستند. این 4 نفر به هدایت عملیات جنگى علیه غیرنظامیان، تجاوز به زنان، سازماندهى براى ربودن زنان غیرعرب و بهره گیرى از آنان به عنوان برده جنسى و بمباران قبایل بدوى سیاهپوست غیرعرب و غیرمسلمان منطقه هستند.

* تحول اخیر شوراى امنیت با توجه به محکوم شدن 4نفر از جنگ سالارهاى دارفور، چقدر اتفاقى رخ داده و به لحاظ حقوق بین الملل به چه میزان اهمیت دارد؟
**دکتر مولایى: اهمیت آن از این جهت است که شروع امنیت در قضیه دارفور فقط به مسئله دولت ها نمى پردازد بلکه مخاطبش هم حکومت است، هم شورشیان و هم گروه هایى که به نوعى درگیر مسئله دارفور هستند. مفهوم حقوقى قضیه به نوعى گسترش حوزه صلاحیت و اقدامات شوراى امنیت است و این بحثى است که از مدت ها پیش مطرح بوده و خود فرد مى تواند مخاطب حقوق و تکالیف حقوق بین الملل قرار بگیرد. طرح قضیه دارفور در شوراى امنیت و نحوه پیگیرى آن به نوعى در آن جهت حرکت مى کند. بنابراین این تحول بسیار مهمى است که افراد نمى توانند به عنوان اینکه در خارج از چارچوب دولت فعالیت مى کنند داراى مصونیتى باشند که در گذشته از آن برخوردار بودند. به هر حال شوراى امنیت مى تواند به نفس جنایت و اقداماتى که مى تواند براى جامعه بشرى مضر باشد از دید خود توجه و عکس العمل نشان دهد. صرف نظر از اینکه این اقدامات در چارچوب و به نام دولت انجام مى گیرد یا به عنوان گروه هاى شورشى و تروریستى یا هر عنوان دیگرى از جهت توجه به جایگاه فرد و برخورد با اقداماتى که افراد در مسیر آسیب رسانى به صلح و امنیت بین الملل مى توانند انجام دهند قضیه دارفور بسیار قابل اهمیت است و حتماً گام هاى بسیار بزرگى در مسیر ارائه تعاریف جدید از نسل دوم پاسدارى از صلح از خود نشان خواهد داد.
* لطفاً در مورد نسل دوم پاسدارى از صلح توضیح دهید.
**در نسل اول پاسدارى از صلح فقط دولت ها درگیر بودند و با رضایت دولت ها سازمان ملل و شوراى امنیت وارد مى شد و بیشتر جنبه نظامى داشت ولى در حال حاضر بحث از این فراتر رفته و در نسل دوم استقرار دموکراسى، حکومت سازى و رسیدگى به سیستم قضایى یک کشور، سیستم ادارى و اقتصادى یک کشور درگیر ملاحظات شوراى امنیت مى شود. به نوعى، شوراى امنیت یا سازمان ملل صلح را در مفهوم بسیار گسترده ترى مى بیند. نه مثل نسل اول که فقط اگر در جایى مناقشه و درگیرى هست سازمان ملل دخالت کند و بین طرفین حائل شود.
* یک سئوالى مطرح است که با توجه به اتفاقى که در دارفور افتاده و شوراى امنیت طورى که مستقیم وارد قضایا شده است آیا این حاکى از یک گرایش جدید است یا به عبارتى عملکرد یکى دو تا لابى بین المللى در هماهنگى اعضاى شوراى امنیت به چنین نتیجه اى منجر شده است؟ زمینه هایى که بوده واقعاً نشان مى دهد که این یک تحول است یا به صورت تصادفى یک نقطه عطفى ایجاد شده است؟
**قطعنامه هایى که شوراى امنیت حداقل از سال 2004به این طرف در مورد دارفور صادر مى کند، نشان مى دهد که به طور سیستماتیک به مسائل نگاه مى کند و این تصادفى و گذرا نیست. مخصوصاً قطعنامه هاى ،1591،1665.1556اینها قطعنامه هاى بسیار مهمى هستند که همه در چارچوب و یا تحت عنوان فصل 7 منشور صادر شده اند و در آنها بحث و وضعیت سودان به عنوان تهدید صلح و امنیت بین المللى تلقى شده است. ما خیلى در ایران به دارفور نپرداختیم به این علت که توجه و کنجکاوى زیادى را برنینگیخته است. با این حال جزء موارد بسیار با اهمیت کار شوراى امنیت بعد از پایان جنگ سرد و بعد از سال 2001است. در قطعنامه هاى مهم مثل 1672که در مورد دارفور است مى بینید که چین و روسیه راى ممتنع داده اند. این نشان مى دهد که به هر حال یک صف بندى آنجا هم وجود دارد و مسائلى که آنجا مى گذرد حداقل از باب مجازات جنایتکاران، روسیه و چین برایشان خیلى جذاب نیست و تقریباً موضع بى طرفانه و بى تفاوتى دارند. این نشان مى دهد که حتى فرانسه در مسئله دارفور بیشتر فعال است نسبت به آمریکا و انگلیس در بین اعضاى دائم شوراى امنیت.
* توجه به اینکه گرایش هاى بین المللى چقدر در سودان و دارفور حضور دارند و چقدر غیبت شان مى توانسته منجر به چنین تحولى شود اهمیت دارد به لحاظ اینکه محکومیت این 4 نفر عصبانیت هیچ طرفى از اعضاى شوراى امنیت را برنینگیخته و یا هیچ کس منافع خاص و صریح و مشخص و شفافى در این منطقه نداشته در نتیجه به راحتى مى شد این 4 نفر را به دام انداخت. نتیجه اى که مى خواهم بگیرم این است که ممکن است در حوزه هایى که مى تواند منافع یکى از اعضاى ثابت شوراى امنیت را به شدت درگیر کند، این توسل ها صورت نگیرد.
**البته دادگاه بین المللى رسیدگى به جنایاتى که در دارفور انجام شده، زیر نظر شوراى امنیت تشکیل شده و شوراى امنیت گام هاى جدى برداشته ولى نباید فراموش کرد که شوراى امنیت یک نهاد سیاسى است و حضور دولت ها و تصمیم گیرى شان تحت تاثیر منافع سیاسى شان قرار دارد. ضمن اینکه رسالت خیلى بزرگى هم براى حفظ صلح دارند، ولى نمى توانند منافع خودشان را آنجا نادیده بگیرند. دارفور به لحاظ اهمیت استراتژیکى اش جایى نیست که منافع قدرت هاى بزرگ در آنجا درگیر شود. کارها بیشتر فنى و حقوقى جلو مى رود در مقایسه با جایى مثل فلسطین یا اسرائیل و خاورمیانه که در آنجا تضاد منافع خیلى زیاد است، توازن نیروها تعیین کننده است. ولى اینجا به نظر مى رسد بحث هاى فنى و حقوقى هم در کنار ملاحظات سیاسى براى خودش جایگاهى دارد.
* من متعجب هستم چرا در دارفور چنین اتفاقى افتاد ولى مثلاً در جایى مثل سومالى که آمریکائیان راساً وارد قضیه شدند و راساً ضربه خوردند و راساً خارج شدند و بعد حتى یک فیلم هیجان انگیز در مورد شکست آمریکایى ها در سومالى ساخته شد، چه طور شوراى امنیت در موردى مثل سومالى وارد نشد که از نظر بافت جغرافیایى، ژئوپولتیکى اینها خیلى به هم شبیه هستند و به لحاظ فقدان حضور و نفوذ خارجى هم این دو خیلى به هم شبیه هستند. چه طور در دارفور چنین موضعى ایجاد شد ولى سومالى به حال خودش رها شد و هیچ کس به این توجهى نکرد.
**واقعاً سخت است چون باید این مسئله را در حوزه سیاسى بررسى کنیم ولى از نظر جنبه هاى حقوقى نیز شوراى امنیت به اقداماتى که به عمل آورد توجه داشته است. برخى از این اقدامات، اقدامات متناسبى نبود. از نظر پایان بخشیدن به بحرانى که وجود داشت ولى به لحاظ سازوکار خودش شوراى امنیت فقدان یک قدرت مرکزى در سومالى را هم به عنوان خطرى براى صلح و امنیت بین المللى ارزیابى مى کرد ولى بعضى وقت ها جنبه هاى غیرسیاسى و حقوقى تاثیرگذار هستند. یعنى علاوه بر مسائل سیاسى و حقوقى به لحاظ پیچیدگى مسائل نظامى و مشکلاتى هم که وجود دارد، این قضیه مهم است. در کنار اینها متغیر زمان را هم باید دخیل دانست که هر شرایطى اوضاع و احوال خاص خود را دارد، به اضافه اینکه شوراى امنیت به عنوان نهاد سیاسى تا حدى گزینشى هم مى تواند عمل کند.
* یکى از مهمترین ابعاد این قضیه این است که شوراى امنیت خودش را درگیر بحرانى کرده که این بحران، بحران درجه یک بین المللى نیست. ممکن است این نتیجه منتج شود که از این به بعد تمام درگیرى هاى منطقه اى و کوچک یک جورى از حوزه صلاحیت داخلى خارج و به حوزه صلاحیت بین المللى مرتبط شود. اگر این اتفاق بیفتد در واقع مى شود گفت که نظم فعلى بین المللى- خوب یا بد هرچه که هست- پایان یافته است. آیا ممکن است چنین تحولى زمینه سازى براى این باشد که کلیه بحران ها در سطح منطقه اى نه بین المللى، نقش پرونده اى را داشته باشند که سازمان ملل در آنها دخالت مى کند؟
**به نظر من بند7 ماده 2 منشور، دست شوراى امنیت را در تعریف این که چه مسائلى در صلاحیت داخلى کشورها است و یا چه مواردى در صلاحیت داخلى کشورها قرار ندارد باز گذاشته، مضاف بر اینکه حتى اگر مسئله اى مربوط به صلاحیت داخلى کشورها باشد ولى شوراى امنیت به نوعى آن را مرتبط با صلح و امنیت بین المللى بداند، مى تواند وارد مسئله شود و دخالت کند. الان مواردى که داریم رو به گسترش است. مسئله قتل رفیق حریرى را هم مى توانید یک مسئله داخلى تلقى کنید و یا کودتایى که علیه آریستید در هائیتى شد، این هم به نوعى مسئله داخلى بود ولى شوراى امنیت وارد شد. یا سریلانکا و یا مسئله لیبى، انفجار هواپیماى پان آمریکن که شوراى امنیت در قطعنامه 731و 748وارد مسئله شد. فکر مى کنم به لحاظ مبانى حقوقى براى شوراى امنیت هیچ مشکلى وجود ندارد اگر بخواهد یک مسئله را در چارچوب صلح و امنیت بین المللى ببیند و خارج از دیدگاه ها و داورى همه کشورها وارد آن مسئله شود. مى ماند به لحاظ سیاسى که آیا شوراى امنیت در مسئله خاصى این منفعت سیاسى را مى بیند. این مسئله در قضیه قتل رفیق حریرى و یا بیرون کشیدن نیروهاى سوریه از لبنان دیده مى شود. در قطعنامه 1559شوراى امنیت انرژى زیادى گذاشت که اینها همه در حوزه صلاحیت هاى داخلى است البته اگر بخواهیم حاکمیت ها را به مفهوم سنتى آن تعریف کنیم.
* به عنوان کسى که درگیر اخبار ریز و درشت بین المللى هستم این سئوال پیش مى آید که مثلاً در مورد چهار نفر آدم دست چندم در سودان شوراى امنیت قطعنامه صادر مى کند و به لحاظ بین الملل خواستار اقدام حقوقى مى شود. براى منطقه اى که جزء منطقه هاى دست چندم و غیرمهم بین المللى است، احساس مى کنیم در بعضى حوزه ها که افراد مهم و وزین و قدرتمند در آن دخیل هستند چنین تصمیماتى گرفته نمى شود. نمونه اش آن چیزى که در زندان ابوغریب گذشت و هیچ کس خواستار این نشد که دادگاهى خارجى و یا داخلى تشکیل شود که اقدامى ضدبشریت در عراق صورت گرفته و مقام هاى نظامى ارشد در این قضیه به نحوى مورد تعقیب قرار گیرند. کمااینکه آمریکایى ها تعدادى از قطعنامه هاى بین المللى را که ممکن است یک روز منجر به پیگرد حقوقى نظامیان آمریکایى شود هنوز امضا نکرده اند. چگونه است که طرف هاى دوست چنین مواردى در موردشان جارى و سارى نشده اما در مورد چهار آدمى که در سودان بودند اینقدر صریح قطعنامه صادر شد.
**توجه به مسائل بین المللى فرآیند تعامل و یا برخورد دو عنصر و عامل مهم است. یکى افکار عمومى بین المللى است که به هر حال به موضوعى توجه مى کند و به مسئولان فشار مى آورد که در مورد آن مسئله اظهار نظر کنند. دوم اینکه به نوعى منافع قدرت هاى بزرگ و علایق آنها که در علایق منفعت خیلى ظاهر نباشد ولى انگیزه ایجاد کند. در مورد دارفور افکار عمومى تا حدى فعال بودند به اضافه اینکه دامنه جنایت خیلى گسترش پیدا کرده بود. آمریکایى ها هم و به نظر من بیشتر اروپایى ها _ اعضاى دائم شوراى امنیت، انگلیس و فرانسه- تا حدى فعال بودند که بتوانند یک مبانى حقوقى را از طریق رویه شوراى امنیت در برخورد با افراد و نه دولت ایجاد کنند و چون جایى نبوده که چین و روسیه حساسیت هاى زیادى داشته باشند و یا فضاى مناسبى به وجود آمده باشد که چند قطعنامه مهم در آنجا تصویب شود، در نتیجه در مورد مسائل دیگرى که حساسیت برانگیز است مثل خاورمیانه، روسیه و چین فعال تر برخورد مى کنند منتها در مورد آمریکا یا یکى از اعضاى دائم شوراى امنیت اینها مصونیت دارند. طبق منشور نمى توان هیچ قطعنامه اى علیه اینها به تصویب رساند چون مى توانند وتو کنند و وقتى مسئله وتو وجود دارد، پس اصلاً خیلى این مسئله طرح نمى شود و این هم درست است که آمریکا از اینکه حقوق بین الملل در مسیر رعایت هر چه بیشتر حقوق بشردوستانه پیش برود نگرانى هایى نسبت به عملکردهاى گذشته خود دارد و در این چارچوب خیلى از کنوانسیون هایى که مى توانند برایش مشکل ایجاد کنند از جمله اساسنامه دیوان بین المللى کیفرى را تصویب نمى کند. لذا چون 5-4 عضو دائم شوراى امنیت از یک نوع مصونیت اعلام نشده برخوردار هستند در مورد آنها به این زودى ها حقوق بین الملل موفق نخواهد شد که اقدام جدى در چارچوب شوراى امنیت انجام دهد.