* با سلام و ضمن تشکر فراوان از شما که دعوت روزنامه سیاست روز را برای این گفت و گو پذیرفتید. گفت و گو را با سئوالی در خصوص یکی از ابعاد شخصیتی امام (ره) که به حق از ایشان شخصیتی منحصر به فردی ساخت آغاز میکنم و آن بعد سیاسی این شخصیت میباشد. ابعاد برجسته شخصیت عظیمالشان امام (ره) بسیار گوناگون میباشد. ایشان در زمینههایی چون عرفان، فلسفه، فقه و ... سرآمد و کمنظیر بودند اما بعد سیاسی این شخصیت را به جرات میتوان استثنایی دانست و در کنار سایر ابعاد از ایشان شخصیتی «کامل» میسازد. شما بعد سیاسی شخصیت امام خمینی (ره) را چگونه میبینید؟
** بعد سیاسی شخصیت امام (ره) در پیوستگی کامل با سایر ابعاد این شخصیت قرار دارد. برخلاف سایر سیاستمداران، بعد سیاسی، تنها بعد شخصیت ایشان نبود و این بعد تنها یکی از ابعاد ایشان را تشکیل میداد.
بعد اصلی امام دینداری ایشان بود. این بعد همچون منشوری بود که در همه ابعاد شخصیتی امام متبلور بود. دینداری خالصانه امام خمینی (ره) در شجاعتشان، در سیاستشان، در عملشان و در سایر ابعاد و زمینهها متبلور و هویدا بود. آری دینداری محض امام در همه عرصهها تلؤلؤ خاصی داشت فلذا میتوان گفت که بعد سیاسی و وجهه سیاسی شخصیت ایشان منفک از شخصیت دین مدار و دیندار ایشان نبوده است. امام خمینی در اوج تصمیمات حساس و سرنوشتساز سیاسی هم کاملا دین مدارانه رفتار میکردند و قدمی برخلاف مصالح دین بر نداشتند بلکه از سیاست به عنوان ابزاری برای انجام تکالیف دینی بهره گرفتند. برخلاف سیاستمداران دنیا، سیاست و قدرت برای امام هدف نبود بلکه به سیاست به عنوان ابرازی کارآمد برای نیل به اهدافی بالاتر مینگریستند. همه روشها، اهداف و کلیه عرصهها و حوزههای سیاسیای که امام در آن قدم گذاشتند، بحثی را مطرح کردند و یا استراتژی را اتخاذ کردند، همه نشات گرفته از دین بوده، ریشههای دینی داشتند و حتی تلاش میکردند که تاکتیکهایشان هم کاملا دینی باشد و به همین علت است که سیاستهایی که از جانب امام خمینی (ره) اتخاذ شده است دارای جنبههایی خالص دینی است یعنی هیچ جنبه وارداتی ندارد، چه در حوزه نظریهپردازی و چه در حوزه عمل. این امر باعث میشد که دنیای استکبار قادر به خواندن دست امام و کلا انقلاب در عرصه سیاسی نباشد و قادر به پیشبینی تصمیمهای انقلاب نباشد. بواسطه اینکه جنس سیاست حضرت امام دینی و درونزا بود و امکان اینکه قدرتهای بیگانه بتوانند از پیش حرکتهای ما را بخوانند و با آن مقابله کنند از آنها سلب شده بود و برتری عملیاتی در دست انقلاب اسلامی و حضرت امام خمینی (ره) بود.
نکته سومی که در مورد سیاست امام خمینی میتوان مطرح کرد بحث اتکای بسیار جدی ایشان به مردم بود که آنهم نشات گرفته از دین بود. یعنی چنین سیاست دینیای که امام عرضه میکردند چنان با مشارکت آگاهانه مردم عجین شده بود که اگر مردم پا پس میکشیدند آن سیاستها تحقق پیدا نمیکرد. هنر امام این بود که با بهرهگیری از اندیشههای دینی، مشارکت آگاهانه و انتخابی، مردم را در عرصههای سیاسی چنان فعال کردند که عملا یک قدرت تا آن زمان کشف نشدهای به نام مشارکت انتخابی و آگاهانه مردم- که این قدرت بخصوص در جهان اسلام ناشناخته بود- را کشف کردند و در جهت تحقق اهداف دینی بکار گرفتند. اینکه میگویم مشارکت آگاهانه و انتخابی برای این است که با مقوله پوپولیسم و بسیج سیاسی و موبولیزیشن سیاسی که در عرف دیپلماسی جهان و انقلابهای جهان تا آن روز رایج بوده است خلط نشود و این دو تفاوت اساسی با هم دارند. بسیج سیاسی به معنی موبولیزیشن تاکید دارد بر ابعاد احساسی تودههای مردم و مشارکت لحظهای و مقطعی مردم در حالیکه حضرت امام (ره) سیاستی را نشات گرفته از دین اتخاذ کردند که بر مشارکت آگاهانه و انتخابی مردم تاکید داشت. این سه بعد و سه ویژگی باعث میشد که منش و شخصیت سیاسی حضرت امام (ره) از همه سیاستمداران معاصر و حتی در تاریخ بشر ممتاز باشد.
* ویژگی قاطبه انسانها- چه سیاستمدار و یا غیر از آن- هضم شدن در ساختارهای حاکم بر زمان و مکان خودشان میباشد و حتی اگر گفتمانی جدید را تعریف کنند در جهت و متاثر از یک از گفتمانهای کلی حاکم میباشد. اما امام خمینی (ره) گفتمانی را تعریف کردند فراتر از گفتمانها، گفتمانی که امام تعریف کردند با هیچ یک از مکاتب سیاسی آن روز دنیا همخوانی نداشت و همانگونه که اشاره فرمودید یکی از نتیجههای آن غیرقابل پیشبینی بودن حرکات انقلاب بود. فراگفتمانی بودن گفتمان امام امری است که اندیشمندان شرق و غرب نیز بدان اذعان دارند به عنوان مثال فوکو یاما انقلاب ایران را فرا مدرن میداند و خانم لیلی عشقی نیز آن را فراتر از محاسبات بشری میخواند. شما گفتمان امام خمینی (ره) را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ببینید مهمترین خصیصهای که نظریات سیاسی امام داشت و باعث شد انقلابی را که بنیانگذاری کرد و نکاتی را که تاسیس نمود پدیده کاملا جدیدی باشد و نه به مدرنیسم تعلق داشته باشد و نه به سنت به معنای مصطلح آن، بلکه امری کاملا علی حده و جداگانه باشد، این است که امام قاعده بازی و در واقع یک متد جدید برگرفته از دین را مطرح کردند و با همه سیاستمداران دنیا در این زمین جدید بازی کردند. اکثر سیاستمداران و حتی انقلاب گرایان چپ در قرن بیست و شاید هم قبل از آن میخواستند در زمین رایج بازی سیاسی جهان بازی کنند و منجر به این شد که چندان ابتکار عمل در دست نداشته باشند. یعنی بر اساس همان چیزی که از آن به عنوان قاعده بازی یاد میکنند همه در گفتمانی رایج بودند که مهمترین شاخصه آن قدرت طلبی بود اما امام خمینی (ره) یک قاعده بازی جدید آوردند و یک زمین بازی و اصلا یک بازی جدیدی مطرح کردند که این بازی «تکلیف محور» است و نه «قدرت محور» و دنیا مجبور میشود که با حضرت امام (ره) و با انقلاب اسلامی در زمین خودش به گفت و گو بنشیند. زمینی که بر اساس مبانی دینی شکل گرفته است.
همانطور که دنیای استکبار و دنیای غرب با وادار کردن ملتهای تحت سلطه و بسیاری از جوامع دیگر به پذیرفتن اصول و قواعد غرب، خودشان را به دیگران دیکته میکردند در نقطه مقابل، حضرت امام (ره) و به تبع ایشان انقلاب اسلامی یک عرصه جدید دین محور در سیاست مطرح کردند و غربیها را وادار کردند که در این عرصه و این زمین بازی کنند، زمینی که برای غرب کاملا ناشناخته بود.
* یکی از ویژگیهای بارز امام (ره) موقعیت سنجیها و تصمیمگیریهای بسیار دقیق ایشان است، امری که هیچ نیازی به اثبات ندارد و گذر زمان بر آن، صحه میگذاشت و حتی برخی تصمیمگیریهای ایشان برخلاف «عقل حسابگر» تلقی میشد، اصولا اصل انقلاب کردن با دست خالی در برابر ژاندارم منطقه و یا شکستن حکومت نظامی در 22 بهمن و ... تنها ناشی از یک موقعیت سنجی دقیق و بینشی بسیار عمیق میتواند باشد که فراتر از عقل حسابگر است. به نظر شما ریشه این موقعیتسنجیها کجاست و بخصوص امروز که در سیاست خارجی ما تصمیمگیریها اعم از ایستادگی و یا «مصلحت سنجی» بسیار سرنوشتساز است بفرمائید که تصمیمگیریهای دولتمردان ما چگونه باید باشد تا همچون امام (ره) با موفقیت توام باشد؟
** بلی در اینجا نیز باید گفت که رمز موفقیت و شاه کلید پیروزی سیاستورزی و سیاستمداری حضرت امام (ره) محوریت تکلیف دینی است و اگر کسی بخواهد به این متد تأسی کند و حتی اگر بخواهد آنرا درک کند باید متوجه این دین محوری باشد. وقتی انسان متدین و مؤمن آنهم با ایمان واقعی باشد در همه عرصهها از جمله سیاست دینی فکر میکند و نتیجه آن این میشود که در هر موقعیتی بدنبال این است که تکلیفش چیست و به آن عمل میکند و هیچ چیز دیگری را در نظر ندارد. ...
* در این دیدگاه جایگاه مصلحت و مصلحت سنجی کجاست؟
** بهترین و بالاترین مصلحت، عمل به تکلیف دینی است و وقتی که چنین افقی ترسیم میشود آن وقت ما عملا در هر لحظه بهترین و مطابق مصلحتترین تصمیم را گرفتهایم. چون ساز و کار خلقت تحت تدبیر خداوند شکل گرفته است و اگر کسی به دستور خداوند عمل کند طبیعتا در این ساز و کار به بهترین نتیجه دست خواهد یافت.
* منظورتان تکلیف محوری در مقابل مصلحت محوری است و یا قدرت محوری؟
** منظورم تکلیف محوری در مقابل قدرت محوری است. در سیاست قدرت محور هم مصلحت سنجی وجود دارد و هدف حفظ قدرت با هر طریق که ممکن است. اما در سیاست تکلیف محور شما خودتان را بنده خداوند متعال میدانید و خودتان را موظف به شناسایی وظایفتان در موقعیتهای مختلف دانسته و بهترین تصمیم را میگیرید و در نهایت به وظیفه خود عمل میکنید ولی شما وظیفه ندارید که ببینید نتیجه چه میشود اما در سیاست قدرت محور نتیجه اصل است و اگر عمل شما منجر به حفظ و یا افزایش قدرت شما نشود عمل شما بر خلاف مصلحت است. اما از نظر امام خمینی مصلحت به معنای مصلحت دین و اعتقاد ایشان است و بر این اساس در مقطعی تصمیم میگرفتند بجنگند، در مقطعی تصمیم میگرفتند قطعنامه را بپذیرند و یا فتوای اعدام سلمان رشدی را صادر کنند و یا به گورباچف نامه بنویسند. اساس همه این کارها شناسایی تکلیف دینی میباشد. عملا حضرت امام اگر میخواستند ببینند که گورباچف مسلمان میشود یا نه و آن را محور تصمیمگیری قرار دهند قطعا چنین نامهای نمینوشتند و یا اگر میخواستند ببینند سلمان رشدی به جزای خود میرسد یا نه طبیعتا اصلا پا در این راه نمیگذاشتند یعنی نتیجه ملموس آن را محور قرار نمیدادند.
* خوب تا حدودی مبانی بعد سیاسی شخصیت امام را از جنبه تئوریک تبیین فرمودید حال در قالب این مبانی به ذکر یک مصداق بپردازیم. امام با غرب که در نقطه مقبل گفتمان امام و انقلاب اسلامی قرار داشت چگونه برخورد میکرد؟
** امام خمینی (ره) به غرب به عنوان موجودی شیطانی که بر انسان تسلط یافته است مینگریست، موجودی دارای ماهیت طاغوتی و شیطانی که به صورت بشر ظاهر شده است. طاغوت و شیطان ممکن است در زمانی به صورت فرعون ظاهر شود و در زمانی به صورت ظالمی دیگر و امروز نیز در قالب غرب متجلی شده است.
امام خمینی(ره) غرب را مساوی با شیطان، نفی خدا، اومانیسم، راسیونالیسم و موجودی عقل محور میدانست.
* البته عقل ناقصی که خودشان تعریف میکنند و نه عقل حقیقی...
** بلی. عقل ناقص بشر و نه عقل متکی به وحی، عقل محاسبهگر مادی. وقتی امام یک چنین دیدگاهی نسبت به غرب دارند طبیعی است که تفکر حاکم بر غرب را مصداق عینی و امروزی طاغوت میدانستند و دشمن خود را نه کشور و نه جامعه خاصی بلکه یک چنین تفکری میدانستند.
* متاسفانه فضا و گفتمانی که امروز بر نخبگان و رسانههای ما حاکم میباشد یک فضا و گفتمان اقتصاد محور میباشد. البته جایگاه بسیار مهم اقتصاد و تلاش برای معیشت مردم بر کسی پوشیده نیست اما سئوال من اینجاست که آیا هدف امام از انقلاب اسلامی تنها این بوده است و یا به دنبال اهداف بالاتری بودند که متاسفانه امروز فراموش شده است و اقتصاد به عنوان هدف نهایی جای آن را گرفته است؟ لطفا جایگاه اقتصاد و سایر اهداف انقلاب را در دیدگاه امام خمینی (ره) تبیین بفرمائید؟
** امام خمینی اقتصاد را مانند سیاست وسیله میدانستند. ایشان انسان را موجودی فرهنگی میدانستند که باید با سعی خود و با استفاده از رهنمونهای انبیاء علیهم السلام به تکامل دست یافته و ابعاد وجودی خود را غنیتر کند و بعد فرهنگی خود را تعالی بخشد ولی اصرار داشتند که برای دست یافتن به چنین هدفی باید از ابزارهای طبیعی مانند اقتصاد استفاده کنند. اقتصاد از نظر حضرت امام یک وسیله است و تا آنجایی موضوعیت دارد که در راستای تکامل باشد و اگر این اقتصاد مانع تکامل باشد و یا مسیری موازی با تکامل را طی کرد و موجب غفلت از تکامل شد این اقتصاد از دیدگاه امام خمینی مطرود است.
* تاریخ افراد و گروههای بسیاری به خود دیده است که بدنبال این بودند که طرحی نو دراندازند و یک قالب شکنی داشته باشند اما موج حاکم بر زمانه آنها، آنها را با خود برده است چرا این خرده گفتمانها نتوانستند و یا نمیتوانند فراگفتمان باشند؟
** یکی از مشکلات آنها این است که قوانین الهی حاکم بر جهان خلقت را نادیده میگیرند و برخلاف این قوانین حرکت میکنند. دوم اینکه مسیری که آنها در آن قرار دارند مسیری توام با خودخواهی و نفس پروری است در حالی که امام، سیاست و مسیری را که ترسیم میکنند مسیر بندگی یک قدرت بالاتر است و از مددهای آن بهره میگیرد در حالی که انسانی که در مسیر خودپرستی است از خود و عقل ناقص محاسبهگر خود مدد میجوید.
* با تشکر فراوان از اینکه در این گفتوگو شرکت کردید.
** من هم سپاسگزارم.