سام غفارزاده
در دورهاى که غالب نخبگان براى حل معضلات سیاسى، اقتصادى و اجتماعى به نقاط مشترکى رسیدند ناگهان مسیر حرکت مناسبات اجرایى دستخوش تحولى شگرف و تاریخى شد. اینک غالب مسائل و مباحث مدیریتى تحت تاثیر رفتارهاى عوامانگیزانه حرکت مىکند. اما آنچه مىتواند موضوعى جذاب براى محققان باشد نزدیکى و تاثیرپذیرى پوپولیسم از تفکرات چپ است. بهویژه آنکه در یک قرن گذشته تفکر چپ بر غالب نحلههاى فرهنگى و روشنفکرى ما اثر قوى داشته است. براى بسیارى از چپها هم ردیف شدن با پوپولیستها ناخوشایند است. به خصوص که اکنون چپها از قدرت دور هستند ولى ادبیاتى مشابه گفتمان آنان در جامعه یکهتازى مىکند.
یکى از مهمترین وجوه مدرنیته، حقوق برابر و برابرى همه در قبال قانون است که به دموکراتیسم تعبیر مىشود. پوپولیسم این وجه از مدرنیته را به شکلى رادیکال و بدون توجه به وجوه دیگر پیگیرى مىکند. رجوع مستقیم به آراى مردم دموکراسى رادیکالى است که پوپولیستها مىجویند. به نحوى که غالب حکومتهاى پوپولیستى پشتوانهاى قوى از آراى تودهها را پشت سر خود داشتهاند؛ البته بدون همراهى نخبگان. غافل از اینکه مشارکت مستقیم مردم انعکاس دقیق دموکراسى نیست بلکه دموکراسى از طریق یک نظام نمایندگى حاصل مىشود. چنین نظامى به لوازمى همچون نهادهاى مدنى و احزاب نیاز دارد.
در حالى که پوپولیستها با دور زدن نهادهاى مدنى نظیر احزاب برعکس ساختار دموکراسىهاى پیشرفته از اعمال قدرت کانالیزه احزاب جلوگیرى مىکنند. تا به اینجا پوپولیستها هم از چپها و هم از لیبرالها متمایز مىشوند. اما از اینجا تشابهات و تاثیرات چپ بر پوپولیسم گویاتر مىشود. وجه مشخصه لیبرالها، برابرخواهى آنان در عرصه حقوقى است. یعنى هیچ نظام لیبرالى شکل نمىگیرد مگر اینکه تمام مردم و شهروندان در برابر یک حکومت قانون داراى شرایط حقوقى برابر باشند؛ مشخصه مهمى که به عمد یا به سهو، غالباً در دیالوگ روشنفکران چپ غایب است. غالب چپها به طور عجیبى از این ایدئولوژى لیبرالها غفلت مىکنند و در انواع و اقسام نقدها و تهمتهاى خود به لیبرالیسم از برابرخواهى حقوقى آنها با سکوت مىگذرند.
وجه افتراق مهم چپها و لیبرالها در عرصه برابرطلبى (که به زعم برخى چپها تنها در انحصار چپ است) برابرىخواهى چپ در عرصه اقتصادى است. چپها برابرى اقتصادى را در برابرى توزیع درآمد و ثروت طلب مىکنند. این همان چیزى است که چپ و پوپولیسم را به هم مىرساند، چون پوپولیستها هم بر این نوع برابرى تاکید ویژهاى دارند.
پوپولیستها هم مانند چپها به نقادى و گاه هتاکى صاحبان سرمایه و کارآفرینان مىپردازند و به گونهاى سخن مىگویند که اموال همه طبقات مرفه از طرق نامشروع و غصب حاصل شده و باید منجیانى با لباس حاکم به بازپسگیرى این حقوق ضایع شده بپردازند. اینجاست که برنامهاى نظیر تقویت بنگاههاى کوچک و متوسط و بىاعتنایى به بنگاههاى بزرگ معنا مىیابد. پوپولیستها به صاحبان ثروت بدبین هستند. چون صاحبان ثروت نیازى به حقوق و مزایاى دولتى ندارند پس تابع آنها نمىشوند. وجود قدرتهاى مستقل از دولت همواره براى پوپولیستها که حیات خود را در حرکتهاى تودهاى مىدانند خطرناک است. قدرتهاى مستقل از دولت به واسطه داشتن منابع مالى هم توان تشکیل نهادهایى مدنى را دارند و هم از همکارى نخبگان بهرهمند هستند؛ دو نکتهاى که پوپولیسم آن را برنمىتابد.
دکتر فریبرز رئیس دانا اقتصاددان و مدافع سرسخت چپ معتقد است که چپ اساساً و حتماً با پوپولیسم تفاوت دارد اما اعتراف مىکند در تاریخ بارها اتفاق افتاده که چپها به دامان پوپولیسم غلتیدهاند.
وى علت اصلى این اتفاق را در این مىداند که چپها نیروى اصلى خود را در تودههاى مردم جستوجو مىکنند و به همین جهت همواره احتمال افتادن چپ در دام پوپولیسم وجود دارد. رئیس دانا تاکید مىکند این احتمال اگرچه براى چپها همواره بیشتر است اما لیبرالها و دموکراتها نیز در مقاطع انتخاباتى و راىگیرى ممکن است دچار پوپولیسم شوند. وى در دفاع از چپ و اثبات اینکه چپ با پوپولیسم متفاوت است چند نقطه افتراق میان این دو بیان مىکند.
نخست آنکه تکیه چپ بر نیروى مردم و تودهها همراه و بر اساس قوانین اجتماعى و ماتریالیسم دیالتیکى است که سرنوشت تودهها را مدنظر دارد. دوم اینکه چپ جذابیتهاى مقطعى را فداى حرکتهاى قانونمند اجتماعى طولانىمدت نمىکند و دچار اپورتونیسم نمىشود. سومین نقطه افتراق چپ و پوپولیسم به عقیده رئیس دانا این است که چپ به جاى عوامفریبى به دنبال آگاهىبخشى است. او رسیدن به قدرت را لزوماً مطلوب چپ نمىداند در حالى که پوپولیستها را از صاحبان قدرت یا تشنگان اعمال قدرت مىداند.
البته اعتراف مىکند که در برخى مواقع چپها هنگام سخن گفتن با تودهها لحن و لهجهاى پوپولیستى گرفتهاند ولى از ترس خالى شدن عقبه اجتماعى خود از ابزار عوامفریبى استفاده نمىکنند. تفاوت چهارم به عقیده این مدافع سرسخت چپ در نگاهى تاریخى ریشه دارد. رئیس دانا فشار تاریخى و شرایط محیطى را براى چپها جایگزینى براى ارادهگرایى و مداخلات پوپولیستى ذکر مىکند و مىگوید: جبرگرایى و ارادهگرایى به چپ تعلق ندارد؛ البته برخى چپها رشد جامعه مدنى، بعضى بلوغ طبقه کارگر، تعدادى نظام پارلمانى و عدهاى استفاده از کادرهاى انقلابى را براى تحقق آرمان چپ انتخاب مىنمایند. اما در برخى اوقات وقتى ایدههاى چپ از ذهنیت به فعل درآمده رفتارهایى پوپولیستى را حاصل کرده که نباید به حساب تمام چپ گذاشت.
وى پنجمین تفاوت را در اعتقاد چپ به مبارزه طبقاتى مىداند، و پوپولیستها را بىاعتنا به مبارزه طبقاتى یا حل تعارضات میان طبقات ذکر مىکند. حتى عنوان مىکند پوپولیستها ممکن است طبقهاى را علیه طبقهاى دیگر (حاشیه علیه متن) بشورانند و مرگ یک طبقه را طلب کنند، در حالى که چپ چنین نمىکند. البته او اذعان مىدارد تقدس افراطى طبقه کارگر توسط برخى چپها نتایجى همچون رفتار پوپولیستها را به دست داده است.
دکتر علیرضا علوىتبار نیز که جزء مدافعان تئوریک چپ محسوب مىشود دو تفاوت عمده میان چپ و پوپولیسم قائل است. او رجوع پوپولیسم به تودههاى مردم را مستقل از نهادهاى مدنى وجه تمایز اصلى با چپ مىداند. علوىتبار اول تشکلها و نهادهاى مدنى و دوم نخبگان را دو مشکل اصلى پوپولیستها ذکر مىکند و مىگوید: پوپولیستها مردم عادى را تقدیس مىکنند و نخبگان را ضدمردم مىدانند و با دور زدن نهادهاى اجتماعى واسطه، مستقیم به مردم رجوع مىکنند در حالى که چپها نهادهاى مدنى را براى جامعه لازم و ضرورى مىدانند.
وى البته شباهت چپ و پوپولیسم را در رجوع هر دو به مردم عنوان مىکند و مىافزاید: هر دو جریان سلسله مراتب منزلتى جامعه را مورد نقد قرار مىدهند ولى با دو نیت متفاوت. چپ با انگیزه برابرى و پوپولیسم با انگیزه بسیج تودهها براى نیل به اهدافش به این نقد مىپردازند. وى تمایز دوم را در این مىداند که چپ با عنصر برابرى شناخته مىشود ولى پوپولیستها همزمان اقشار اجتماعى مختلفى را مىخواهند راضى کنند. به همین جهت هزینههاى دولتهاى پوپولیستى مدام در حال افزایش است چون همواره راضى نگه داشتن اقشار مختلفى مدنظر پوپولیستها قرار دارد. علوىتبار تاکید مىکند دولتهاى پوپولیستى غالباً منابع خود را از طرق غیر مالیاتى تامین مىکنند. علوىتبار با رد چپ بودن تمام پدیدههاى پوپولیستى از آلمان نازى در دوره هیتلر به عنوان یک پوپولیسم راست نام مىبرد و مىگوید پوپولیسم مىتواند هم راست و هم چپ باشد.
اما دکتر موسى غنىنژاد اقتصاددان مشهور به دفاع از اقتصاد آزاد نظر متفاوتى دارد. او اصرار پوپولیستها بر برابرىطلبى در نظام توزیع درآمد را باعث سخت شدن تفکیک آنها از چپ مىداند. او با بیان اینکه مشهورترین پدیدههاى پوپولیستى گرایش به چپ داشتهاند، مىگوید: حزب نازى آلمان مخففى از نام حزب ناسیونال سوسیالیست این کشور است. وى ضدبازار آزاد بودن و بدبینى به تولیدکنندگان بزرگ و اختلال در نظام مالکیت خصوصى را از دیگر وجوه اشتراک چپ و پوپولیسم مىداند. غنىنژاد در بیان تفاوتهاى این دو گرایش فکرى نیز مىگوید مارکسیستها به دلیل اعتقاد به جنگ طبقاتى در تمام عرصه جهانى و انقلاب پرولتاریا در عرصه بینالملل غالباً انترناسیونال هستند در حالى که پوپولیستها معمولاً بر گرایشهاى ملى، محلى، نژادى، مذهبى و قومى تاکید بیشترى دارند، بنابراین کمونیستها مانند لیبرالها جهان وطن هستند با این تفاوت که چپها پیگیر حکومت پرولتاریا هستند ولى لیبرالها به برپایى حکومت قانون مىاندیشند.