تاریخ انتشار : ۰۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۸۲۵۰۶

دکتر حسین دهشیار
در جهانى که حق بر بستر قدرت حیات مى یابد، در جهانى که کشورهاى داراى فزون ترین قدرت، معیارها و ارزش هاى تعیین کننده را شکل مى دهند، در جهانى که اخلاق همیشه به عنوان حاشیه اى ترین مفهوم جلوه گرى مى کند، در جهانى که در همه حال امکان مورد تجاوز قرار گرفتن و بى توجهى دیگر کشورها به تجاوز وجود دارد، این ضرورت، حیاتى و گریزناپذیر است که تلاش مداوم انجام شود تا وسیع ترین میزان قدرت در اختیار باشد. آنچه امکان تبلور صلح را فراوان مى سازد به دست آوردن قدرت است. اما آنچه باید به آن توجه شود ماهیت فهمى است که از مفهوم قدرت وجود دارد.
براى اینکه جغرافیایى از تجاوز مصون بماند و آسیب پذیرى در برابر ارزش هاى دیگر کشورها را تجربه نکند محققاً به قدرت کشور بستگى دارد اما سئوال اصلى این است که قدرت برخاسته از در اختیار داشتن چه توانمندى هایى است؟ جواب این پرسش تا حدود وسیعى بستگى به شرایط تاریخى و مقطع زمانى دارد که مى بایست به جوابگویى نشست. قدرت داراى دو بعد لطیف و خشن است. جنبه لطیف قدرت تاکید بر کیفیت حیات در جامعه دارد و بر چگونگى نگاه مردم به خود و جامعه اى که در آن زیست مى کنند توجه مى کند. در اینجا برجستگى هاى ارزشى و جایگاه مردم در متن اجتماع مطرح است. کیفیت حیات در ابعاد ارزشى و رفاهى تعیین مى کند که چه میزان قدرت در اختیار کشور و به عبارتى رهبران سیاسى وجود دارد. در جامعه اى که تعریف همسو از منافع ملى وجود دارد و منافع فردى تابع و محو شده در منافع ملى کشور هستند حکومت از قدرت انباشته است.
در جامعه اى که مردم تصمیمات حکومت را به لحاظ ماهیت قانونى آن و نه به جهت ترس و هراس لازم الاجرا مى یابند هر چند که ممکن است نیازهاى خود را با الزامات قانونى هم بستر نیابند، حکومت از قدرت انباشته است. در جامعه اى که تبلیغات در این جهت هدایت مى شوند که ارزش هاى متعالى، اخلاق ظلم ستیز و آزادى هاى فردى تبلور یابند و از برجستگى فزاینده بهره مند شوند، حکومت از قدرت انباشته است. در جامعه اى که روحیه ملى و به عبارتى خصلت ها و ویژگى هاى شهروندان، فزون ترین اعتبار را به توسعه و رشد اجتماع مى دهد و رفاه و آزادى خود را در بهره مندى تمامى اقشار از بالاترین و بیشترین رفاه، عدالت و آزادى ها مى داند، حکومت از قدرت انباشته است. جنبه دیگر قدرت بعد خشن آن است. قدرت از این منظر برخاسته از نگاه کمى به مفهوم چگونگى کاهش دادن آسیب پذیرى ها است. این برخاسته از درک سنتى از قدرت است که به شدت متاثر از ماهیت ملموس تعریف توانمندى است. بعد لطیف به بستر برترى ارزش ها و نقش تعیین کننده عناصر شکل دهنده خصوصیات کیفى جامعه در به وجود آوردن قدرت حکومت دارد. بعد خشن متکى بر حیات دادن به این نظریه است که توانمندى نظامى برجسته ترین و کلیدى ترین مولفه در قدرت حکومت ها باید محسوب شود.
آنچه انکارناپذیر است محققاً این واقعیت است که کشورى توانمند محسوب مى شود که توجه کافى به هر دو بعد قدرت داشته باشد. اما اینکه کدامین یک از این دو جنبه باید مبناى قدرت قرار گیرند مناقشه برانگیز است. چون هیچ گونه معیار خلل ناپذیرى براى تعیین اولویت وجود ندارد به ضرورت توجه باید به یک سرى واقعیات توجه شود تا فهم مبسوط ترى از اینکه کدامین جنبه به توجه بیشترى نیاز دارد به وجود آید. کشور تجاوزگر هر چند هم که قوى ترین قدرت نظامى دنیا باشد هیچ گاه قادر نخواهد بود بر کشورى پیروز شود و سلطه بیابد که رابطه بین مردم و حکومت دوجانبه است. در محیط هایى مردم شهروند محسوب مى شوند که هیچ گاه قدرت تجاوزگر خارجى هر چند هم که قوى ترین باشد امکان تفوق نمى یابد.
حکومت هایى که از احترام و حمایت همه جانبه شهروندان برخوردار هستند به جهت اینکه در صحنه جهانى بدین لحاظ از اعتبار و پرستیژ فزاینده برخوردار مى شوند به راحتى مى توانند فشارها و زورگویى هاى حتى قوى ترین قدرت هاى نظامى را مدیریت کنند. حکومت هایى که برخوردار از جنبه کیفى قدرت هستند از قدرت مانور فراوان در صحنه بین المللى براى خنثى ساختن استدلال ها و فشارها و تجاوزات حتى بزرگ ترین قدرت هاى نظامى برخوردار هستند.
کشورى در صحنه جهانى قدرتمند محسوب مى شود که برخوردار از توان کیفى و توان کمى است. اما تنها سیستم ها و حکومت هایى در قلمرو گیتى مى توانند به بقاى خود بدون توجه به میزان قدرت نظامى کشورهاى دیگر اطمینان داشته باشند که برخوردارى فراوان از جنبه لطیف قدرت را تجربه مى کند. آنچه حتى قوى ترین کشورها را در قرن دموکراسى ها از تجاوز و اعمال فشار باز مى دارد، آگاهى او از وجود فزاینده بعد لطیف قدرت در قلمرو بازیگر مقابل است. بهترین تضمین براى جلوگیرى از اعمال فشار و تجاوز قوى ترین کشورها آگاهى از میزان توان نظامى آنان و یا توازن آن توان نظامى نیست بلکه آگاهى کشور خواهان تجاوز و فشار به گستردگى جنبه هاى لطیف قدرت در جغرافیاى مقابل است.