تاریخ انتشار : ۰۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۸۲۵۰۸

مرضیه مرتاضى لنگرودى
مدت ها است این سئوال در سطح جامعه و بین فعالان جنبش زنان مطرح است که، آیا جنبش زنان «براى اصلاح و تغییر قوانین» جنبشى سیاسى است یا نیست؟ اگر سیاسى است چرا در امور روشن سیاسى که مربوط به حوزه قدرت و حکومت مى شود، موضع گیرى نمى کند یا وارد نمى شود و اگر سیاسى نیست پس چیست؟ پس چرا با آن برخورد مى شود؟ براساس آنچه تاکنون از علم جامعه شناسى آموخته ایم، جنبش هایى که با هدف بهبود وضع گروهى از مردم ایجاد مى شوند، جنبش هاى اجتماعى اند. این جنبش ها در صورتى موفق مى شوند که بتوانند براى مردم مشخص کنند هدفشان ایجاد چه نوع تغییراتى در جامعه است. براساس طبقه بندى جامعه شناختى، جنبش هاى حقوق مدنى و حقوق زنان در گروه جنبش هاى اجتماعى طبقه بندى مى شوند، که هدف شان اصلاح ساختارهاى حقوقى به نفع برابرى حقوقى و صنفى انسانى بین افراد جامعه است. اما واقعیت تلخى وجود دارد که در تحلیل ها و پاسخ به پرسش فوق باید آن را لحاظ کرد. آن واقعیت تلخ این است که در سال هاى گذشته تفکیک امور سیاسى از امور اجتماعى امرى ناممکن شده است.
همین واقعیت باعث شده جنبش زنان نیز مانند سایر جنبش هاى اجتماعى در تاروپود سیاست گرفتار آید. تردیدى نیست که پدران در جامعه پدرسالار براساس دغدغه و ذهنیات قیم مآبانه نظم سلسله مراتبى دلخواه خویش را بر جامعه حاکم مى کنند و آن را توجیه عقلى و منطقى مى کنند. آنها منتقدان تمرکز را مخل نظم و مخالف خویش دانسته و با آن برخورد مى کنند. شادى و اندوه ناشى از برد و باخت مسابقات فوتبال هم در چنین جامعه اى مى تواند تبدیل به نمایش سیاسى شود... بدیهى است که جنبش هاى اجتماعى از جمله جنبش زنان در چنین فضایى جنبشى سیاسى و خنثى به طور نمایشى رادیکال به نظر برسند و برخوردهایى بازدارنده با آنها صورت بگیرد. به نظر مى رسد دلیل اصلى اینکه همه چیز در ایران برچسب سیاست مى خورد تا آنجا که حتى کلمه «زن» کلمه اى سیاسى قلمداد شود، این باشد که در اینجا سیاست به قدرت محدودکننده تعریف مى شود و این معناى مترادف نه تنها از سوى قدرتمندان مدام مورد تاکید قرار مى گیرد بلکه این معنا کلیت ادبیات سیاسى مردم را تحت نفوذ خود قرار داده و بر حافظه جمعى مردم نقش بسته است. چنین تعریفى از سیاست ظاهراً رفتار بسیارى از فعالان حوزه هاى مختلف اجتماعى از جمله پاره اى فعالان جنبش زنان را دچار تناقض کرده است. همان تناقضى که به نظر مى رسد پیشتر اغلب احزاب آرمانى مردانه را در ایران گرفتار خود کرده باشد. رفتارى که براساس معناى رایج سیاسى موجود از فعالان سیاسى و اجتماعى سرمى زند، باعث مى شود بسیارى از فعالان اجتماعى یا رهبران احزاب سیاسى ظاهراً بى آنکه داعیه قدرت و سهم خواهى در حکومت داشته باشند، بیش از آنکه مصلح اجتماعى به نظر آیند، برچسب و داغ سیاسى کارى یا سیاسى بودن مى خورند و عملاً از حوزه عمومى و فعالیت هاى اجتماعى (اصلى ترین حوزه اى که به آن تعلق دارند) به حاشیه و پیرامون رانده مى شوند و چاره اى جز اینکه نقش اپوزیسیونى برعهده بگیرند برایشان باقى نمى ماند. وقتى پوزیسیون و اپوزیسیون و مردم به وحدت کلمه و توافق بر معناى واژگونه سیاست برسند، آنگاه هیچ جنبشى اعم از اجتماعى یا سیاسى نمى تواند کارساز باشد.
در چنین موقعیتى طبعاً نخستین قدم و ضرورى ترین اقدام این مى شود که معناى صحیح سیاست را به آن بازپس دهیم. آن گاه نسبت جنبش هاى مدنى و جنبش زنان را با آن تعریف کنیم. قدرت متمرکز براساس منافع اش چنین تعریفى از سیاست را پذیرفته است و با چنین معنایى از سیاست در برابر خواست ها و تغییرات اجتماعى مقاومت مى کند. به این ترتیب جنبش اجتماعى زنان هم خواهى نخواهى وارد آن گونه درگیرى هاى سیاسى شود که ماهیت اش را خود طراحى و تعریف کرده است. در نبود معناى صریح یا غفلت از واسپارى تدبیر زندگى به عنوان معناى واقعى سیاست به آن، درگیرى هاى سیاسى تحمیلى از سوى قدرت و حوزه خصوصى همواره به ضرر جنبش زنان و فعالان آن تمام مى شود. پرداخت دائمى هزینه هاى سنگین براى رسیدن به فواید اندک و عدم تناسب منطقى بین هزینه و فایده که عقلانیت سیاسى مدرن بدان استناد مى کند، روحیه یأس و ناامیدى را در جامعه زنان براى احقاق حقوق شان گسترش مى دهد و فعالیت فعالان این حوزه را بى اعتبار جلوه مى دهد. به نظر مى رسد براى عبور از مرزهاى سیاست زدگى تحمیلى ناشى از تعریف غلط سیاست در ایران لازم است زنان فعال در جنبش زنان و فعال در سایر حوزه هاى اجتماعى ابتدا به تعریف دقیق و روشنى از سیاست و قدرت از دیدگاه زنان دست یابند و آن را در سطح جامعه و در حوزه عمومى جایگزین تعریف غلط رایج از سیاست و قدرت کنند. به این ترتیب با اجماع بر تعریف صحیح و مدرن و جهانى از سیاست جنبش زنان و سایر جنبش هاى اجتماعى را در ایران از سیاسى کارى و سیاست زدگى نجات دهند.
نکته دیگرى که لازم است فعالان جنبش زنان بدان دقیقاً توجه کنند این است که هر چند نقطه عزیمت و نیروى محرک جنبش زنان مبارزه با «قدرت» است، اما پوشیده و پنهان نیست. قدرتى که نابرابرى و ستم و بى عدالتى و تحقیر تاریخى و عوارض سوء آن را در خانواده و اجتماع بر زنان و ایضاً بر مردان تحمیل مى کند، قدرتى است که قدرت متمرکز تنها بخشى عیان شده از تفکر قدرت مدارى است که به لحاظ تاریخى تمام دوران زندگى زنان را تحت تاثیر خود قرار داده است. این تفکر مانند کوه یخى است که تنها قله اش پیدا است. بخش اعظم این قدرت به صورت عرف و با ورود عادات اجتماعى در عمیق ترین لایه هاى اندیشه و زیست ایرانیان پنهانى زندگى مى کند و جهان فرهنگى و جهان حیاتى ایرانیان را به تمامى تحت سلطه و اختیار خود دارد. براى همین جنبش زنان ایران نباید دچار سیاسى کارى ها یا سیاست زدگى هاى آنى و فریبنده شود. بسیارى از جریانات سیاسى امروز به این نتیجه رسیده اند که براى افزایش سرمایه اجتماعى خویش چاره اى جز اتکا به حوزه عمومى و کار بى وقفه در آن ندارند. جنبش زنان حتى اگر چاره اى جز ورود به عرصه درگیرى هاى سیاسى نداشته باشد باید توجه کند که در مرحله یارگیرى و افزایش سرمایه اجتماعى است و براى برنامه ریزى حداقلى و بقاى خود به حداقل امنیت نیاز مبرم دارد. اگر جنبش زنان در ایران به معناى عوامانه اش سیاسى شود، از ماهیت اجتماعى خویش جدا مى شود و در محدوده چانه زنى هاى منفعت طلبانه و رفتار روزمره سیاسى دچار ابتذال تناقض آمیز هزینه ها و فایده هاى دورى یا نزدیکى به حوزه خصوصى و قدرت متمرکز مى شود.
جنبش هاى سیاسى، خواهى نخواهى جامعه را به دو بخش اپوزیسیون و پوزیسیون، موافق و مخالف «قدرت» خود تقسیم مى کنند. در حالى که جنبش زنان در هیئت جنبش اجتماعى خواهان یکپارچگى جامعه و وحدت آنان براى مبارزه با تبعیضات و نابرابرى هاى جنسیتى و حقوقى است. جنبش زنان در ایران مانند قطار در حال حرکتى است که همراه حرکت ریل گذارى مى کند، براى پرهیز از لغزش و خارج شدن از خط باید تمام توجهش به حوزه عمومى یعنى تنها حوزه اى که به فعالیت و موجودیتش هویت و ارزش مى بخشد، معطوف باشد و آن را با تعاریف نو و خلاق از سیاست و اجتماع ارتقا بخشد. این مقبول ترین دادوستدى است که تمامى هزینه هاى پرداختى فعالان جنبش زنان را به صورت فایده به آنها برمى گرداند.