حسین شریعتمداری
در پی آن بودم امروز از علی تنها بنویسم که دیگر تنها نیست و هزار و چهارصد و چند ده سال بعد از غروب در تنهایی، بار دیگر طلوع کرده است بیآن که مانند آن روزها قدرش ناشناخته باشد و از غصه استخوان در گلو و خار در چشمانش نشسته باشد و از بی همزبانی، زبان به درددل با چاههای خاموش نخلستانهای کوفه گشوده باشد... امروز همه زبانها در جای جای جهان اسلام و دنیای محرومان، صدای فروخفته آن روزهای علی را فریاد میکنند، قلبها به یاد او می طپند و حضور دوبارهاش را آرزو میکنند، در ایران، در لبنان، در فلسطین، در عراق، در مصر، در الجزایر، در حجاز، در اندونزی، در مالزی، در بحرین، در... امروز دیگر سربازانش به بهانه زمستان سرد و تابستان داغ از فرمانش سر باز نمیزنند، همه در رکاب او حاضرند و امروز در پی اشارههای آن روز علی، به سر میدوند و...
اما، برادرم محمد ایمانی انجام این مهم را با قلم توانای خود بر عهده گرفت و من ماندم چه بگویم که قلم در این شب عزیز به یاد او بر کاغذ دویده باشد هرچند کمتر از رقص ذرهای در پیشگاه آفتاب؟...
به یاد سخنی از استاد بزرگوار، مرحوم علامه محمدتقی جعفری افتادم درباره علی(ع)...
استاد که هیچ مجلسی بی یاد علی(ع) از او به یاد ندارم، میفرمود؛ «این چه سخن ناپسند و قیاس نابجایی است که گفته میشود؛ معاویه ضدعلی است... علی خدادوست بود و معاویه دنیادوست، علی راستگو بود و معاویه دروغگو، علی حامی محرومان بود و معاویه بلای جان و مال آنان، علی... و معاویه... اما، همه این ضدیتها در پرده اول است و علی در مقام و مرتبه و جایگاهی است که در آن وادی جایی برای معاویهها نبود تا «ضد» علی باشند... و سپس با حسرت، سخن مولایمان امیرمومنان علی علیهالسلام را باز میگفت که... دنیا مرا پایین آورد و پایین آورد تا آنجا که کسانی در مقام مقایسه گفتند معاویه و علی...!