تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۸۲۶۰۶
محمدمهدى سیفى مقدمه: نقش بى بدیل رهبران در فرآیند تحولات، به ویژه سهم انکارناپذیر آنان در رقم زدن سرنوشت نهضتها و انقلابهاى بشری، همواره مورد توجه و بررسى مى‌باشد. زیرا بدون حضور رهبران خردمند و مدبر، حرکتهاى اعتراضی، حداکثر به شورشهاى عقیم و بى‌سرانجام منجر خواهد شد. از سوى دیگر، رهبران نهضتها هستند که اهداف و آرمانهاى انقلاب را تبیین، مبانى فکرى و مکتب سیاسى آن را بنیان و وضع موجود را از اساس نفى و از آینده‌اى مطلوب سخن مى‌گویند. آنان با بسیج توده‌هاى ناراضى و کشاندن آنها به صحنه‌ مبارزه تا دگرگونى کامل مناسبات موجود به پیش مى‌روند. در نوشتار حاضر سعى بر این است مواضع فکرى و عملکرد علما و همچنین نقش رهبرى آنان -که از جمله مهمترین گروه‌هاى اجتماعى مى‌باشند- در دو مقطع زمانى شکل‌گیرى نهضت مشروطیت و پس از آن مورد بررسى قرار داده شود.

- نقش علما در شکل‌گیرى نهضت مشروطیت:
نهضت مشروطیت که با مشارکت اقشار و طبقات مختلف اجتماعى و با خاستگاه‌ها و دیدگاه‌هاى مختلف فکرى و اهداف متفاوت شکل گرفت، ریشه در علل و عوامل مختلف داخلى و خارجى داشت. سلطنت ناصرالدین شاه قاجار (1225-1275) در کشور که موجبات ناتوانى بنیه مالى و عقب ماندگى اقتصادی، استبداد مطلقه داخلی، عقب ماندگى شدید سیاسی، اجتماعی، فرهنگى و اقتصادی، آشنایى برخى ایرانیان با بعضى از متون و آراى منورالفکران اروپایی، افزایش شکل‌گیرى انجمنها و اندیشه‌ها و اقدامات اصلاحى و نوگرایانه گروهى از نیروهاى مذهبى و روشنفکران و از سویى گسترش روزافزون دخالت قدرت‌هاى خارجى در کشور را فراهم آورده بود، زمینه‌ساز نهضت مشروطیت به رهبرى روحانیت و روشنفکران گردید.(1) هر دو نیروى مزبور -روشنفکران و روحانیون- که از نخبگان جامعه بودند، بهتر از دیگران مى‌دانستند سرچشمه بحران موجود یعنى “عقب‌ماندگى ایران” و “استیلاى بیگانه بر آن از کجاست.” لکن روشنفکران که در جریانات مبارزات ضد استبدادی، از پایگاه فکرى گسترده‌اى در میان جامعه برخوردار نبودند،(2) همچنین شکل‌گیرى یک سلسله حوادث و دستاویزهاى سیاسى و فرهنگى در آستانه انقلاب مشروطیت و اقدامات نابخردانه مظفرالدین شاه قاجار و صدراعظم وقت (عبدالمجیدخان عین‌الدوله) موجب گسترش مبارزات مذهبى علیه حکومت قاجار و زمینه‌هاى تداوم نقش سنتى علماى دینى در رهبرى مبارزات مردمى بر ضد حکومت را فراهم ساخت، که انتشار تصویرى از نوزبلژیکى -رئیس گمرک ایران- که وى را در یکى از مجالس رقص در حالى که لباس روحانیت بر تن پوشیده بود نشان مى‌داد،(3) اقدام حاکم کرمان -شاهزاده ظفرالسلطنه- در دستگیرى و شلاق زدن و تبعید حاج میرزا محمدرضا مجتهد در پى درگیرى‌هاى فرقه شیخیه و متشرعه در کرمان(4) و دستگیرى و شلاق زدن تعدادى از تجار به بهانه گرانى قند،(5) از جمله این حوادث است. به طوریکه این عوامل موجب ائتلاف گسترده‌تر گروه‌هاى مخالف دربار به ویژه روحانیون و بازاریان به رهبرى علمایى چون آقاسید محمد طباطبایى و آقا سید عبدالله بهبهانى شد و آنان با تجمع در مسجد شاه، اهداف خود را مبنى بر عزل علاءالدوله -حاکم تهران- و انعقاد مجلسى از سوى پادشاه جهت رسیدگى به عرایض مردم را خواستار شدند.(6) به دنبال این اقدامات در شوال 1323 ه-. ق در ابتدا گروهى از روحانیون و طلاب به ریاست علمایى نظیر بهبهانى و طباطبایى و سپس قریب به دو هزار نفر از مردم در اعتراض به استمرار مظالم حکومت وقت در آستانه حضرت عبدالعظیم (ع) به تحصن پرداختند. آنان خواستار “تاسیس عدالت‌خانه در ایران و اجراى احکام اسلام درباره آحاد جامعه و عزل علاءالدوله از حکومت تهران، عزل نوزبلژیکى از سرپرستى گمرک، عزل عسگر گاریچی، بازگشت محترمانه حاج میرزا رضا کرمانى به کرمان، باز گرداندن مدرسه خان مروى به حاج شیخ مرتضى و موقوف نمودن تومان دهشایى کسرى مواجب و مستمریات مردم” بودند(7) و سرانجام با افزایش اعتراضات مردمی، مظفرالدین شاه قاجار در ذى‌القعده 1323 ه-. ق دستور بررسى و پذیرش درخواست متحصنین را در زمینه تاسیس عدالتخانه مطابق قوانین شرع و براى اجراى احکام شرع، صادر کرد و بدین‌سان بهبهانى وطباطبایى وسایر علما و متحصنان با احترام و در میان شادمانى و استقبال گروهى از مردم به تهران بازگشتند.(8) اما با فرا رسیدن سالروز ایام شهادت حضرت فاطمه (س) در سال 1324 ق و برپایى مجالس عزادارى و سخنرانى در مساجد و گسترش مبارزات علما و مردم علیه دولت، به دستور حاکم تهران، حاج شیخ محمد واعظ - از روحانیون مخالف دولت- در تاریخ 18 جمادى‌الاول بازداشت که این امر منجر به درگیرى میان مردم و نیروهاى دولتى و حتى کشته شدن طلبه جوانى به نام سیدعبدالحمید شد. بدین سبب در ابتدا جمعى از علما از جمله شیخ فضل‌الله نورى در مسجد جامع تهران اجتماع (9) و سپس مهاجرت کبراى آنان به قم آغاز گردید و چند روز پس از مهاجرت علما و گروهى از مردم به قم، گروه‌هاى دیگرى از مردم تهران که بیشتر تحت تاثیر روشنفکران مشروطه طلب بودند در سفارت انگلیس متحصن شدند.(10) دیرزمانى از این گونه اقدامات نگذشته بود که در تاریخ 14 جمادى‌الثانى 1324 ق سرانجام مظفرالدین شاه اولین دستخط خود مبنى بر تشکیل مجلس از منتخبین شاهزادگان و علما و قاجاریه و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف و منتخبان طبقات مرقومه در دارالخلافه طهران را صادر کرد. اما متحصنین، فرمان شاه را به دلیل اینکه نامى از توده ملت در آن برده نشده بود ناکافى دانسته و شاه ناچار در 16 جمادى‌الثانى فرمان تشکیل مجلس شوراى اسلامى را صادر کرد و بدین طریق علماى مهاجر و متحصن در قم به تهران بازگشتند، گرچه در تاریخ 18 جمادى‌الثانى شاه مجددا به دنبال درخواست متحصنین در سفارت انگلیس فرمانى صادر و مجلس شوراى اسلامى به مجلس شوراى ملى تغییر یافت سرانجام نهضت با برخى اختلافات در اندیشه‌ها و آرمانها بین روحانیون و مشروطه طلبان به پیروزى رسید. اینک نگاهى گذرا به نقش رهبرى فعال تعدادى از علما در نهضت مشروطیت خواهیم داشت.
- سید عبدالله بهبهانى
مرحوم سید عبدالله بهبهانى با تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به همراه عده‌اى از علماى دیگر، نقش موثرى در عزل علاءالدوله -حاکم تهران- ایفا کرد. وى ضمن مخالفت با نوزبلژیکى -رئیس گمرک ایران- و عین الدوله -صدر اعظم- خواستار ایجاد عدالتخانه در کشور شد. در همین راستا پیمان اتحادى با سید محمد طباطبایى در جهت مبارزه با حکومت منعقد نمود. پس از این پیمان بود که انتقادها از دولت علنى شد. ایشان و سایرین، بى‌پروا مطالبى براى بیدارى افکار عمومى بر سر زبان آوردند و زمینه را براى روشنگرى و آگاهى بخشیدن مردم در مبارزه علیه حکومت فراهم ساختند. حتى به جرات مى‌توان گفت اتحاد این دو عالم دینى -بهبهانى و طباطبایی- و رهبرى‌هاى آنان یکى از بزرگ‌ترین عوامل پیدایش مشروطیت گردید.(11)
- سید محمد طباطبایى
مبارزات موثر مرحوم سید محمد طباطبایى هنگامى آغاز گردید که با سید عبدالله بهبهانى ق رار همکارى و اتحاد براى مبارزه با استبداد داخلى گذاشت.(12) اولین حرکت ایشان در مخالفت با حکومت استبدادى و استعمار خارجى زمانى آغاز شد که با بسیج مردم علیه حکومت با موضوع احداث ساختمان بانک استقراضى در اراضى موقوفه مدرسه خازن الملک و قبرستان کهنه مجاور آن به مخالفت پرداخت و مانع از انجام این کار شد. به طورى که مظفرالدین شاه به ایشان تذکر داد “چرا در واقعه خرابى بانک به خود من رجوع نکردید و اصلاح و علاج آن را از من نخواستید” و پاسخ شنید که “ما مفاسد و معایب بناى این عمارت را بارها به مشیرالدوله و مشیرالسلطنه یادآورى کردیم ولى نتیجه‌اى حاصل نشد.(13) سعى و مجاهدت این عالم روشن‌ضمیر در راه پیروزى نهضت مشروطیت به حدى داراى اهمیت است که مى‌توان گفت بدون حمایت و کوشش او آزادى خواهان موفق به برقرارى نهضت مشروطیت نمى‌شدند.
- شیخ فضل الله نورى
شیخ فضل الله نورى در مهاجرت علما به قم که منجر به قیام فراگیر در سراسر کشور شد، شرکت و به همراه سایر علما به قم رفت. وى جنبش عدالت‌خواهى را ناشى از ستم زمامداران، فقر عمومى و بى‌‌قانونى زمامداران و نفوذ بیگانگان در تصمیم‌گیریها مى‌دانست و از قیام مردم در تاسیس عدالتخانه و عزل عین الدوله حمایت مى‌کرد. ایشان در آغاز نهضت در ایجاد و رهبرى تاسیس عدالتخانه و جنبش روحانیت و سپس تدوین قانون اساسى نقش ویژه‌اى بر عهده داشت که در سطور بعدى بدان اشاره خواهد شد.
- علماى ایرانى مقیم نجف
علماى ایرانى مقیم نجف، همچون آیات عظام تهرانی، خراسانى و مازندرانى نقش موثرى در حمایت از نهضت مشروطه بر عهده داشتند، چنانچه پشتیبانى این رهبران بزرگ روحانى نبود، نمى‌توانست مطمئن به پیروزى نهضت مشروطیت بود. به طورى که آخوند خراسانى در یکى از نامه‌هاى خود که به ایران ارسال مى‌کند اهداف خود را در حمایت از نهضت مشروطه اینگونه بیان مى‌دارد؛ “هدف در حمایت از مشروطه این است که براى مردم زندگى راحت بیاورند، ستم را از سرشان بردارند و از ستم دیدگان پشتیبانى و به کسانى که گرفتار هستند کمک کنند و قانون خدایى را اجرا و کشور اسلامى ایران را از حمله کفار نگاهبانى کند.”(14)
- مواضع و عملکرد علما پس از پیروزى انقلاب مشروطیت
با صدور فرمان مشروطیت، گروه‌هاى مختلف مذهبى و روشنفکران به منظور فراهم ساختن مقدمات افتتاح مجلس شوراى ملى و تدوین نظام نامه انتخاباتى به تکاپو برخاستند و اختلافات بالقوه در میان رهبران جناح‌هاى درگیر انقلاب، مبدل به اختلافات بالفعل گردید و سرانجام قانون اساسى مطابق میل و آرزوى آزادى خواهان تنظیم و به صحه پادشاه رسید.
همزمان با تدوین متمم قانون اساسی، کشمکش بعضى از علماى شریعت طلب به رهبرى شیخ فضل الله نورى با جبهه علماى مشروطه طلب جلوه تندتر و آشکارترى یافت، به عبارت دیگر، به رغم اشتراک مواضع و همکارى اولیه روحانیون در لزوم محدود کردن سلطنت استبدادى مطلقه، پس از استقرار مشروطیت و تشکیل مجلس شوراى ملى و به ویژه همزمان با تدوین متمم قانون اساسى میان آنان اختلاف و جدایى افتاد. گروهى از علماى مشروطه طلب، به دلیل عدم تباین ذاتى میان مبانى نظرى و کارکرد عملى نظام مشروطیت و مجلس شوراى ملى با مبانى نظرى و احکام شریعت اسلام، به پشتیبانى خود از مشروطه و مجلس ادامه دادند، لکن گروهى دیگر تحت عنوان جناح روحانى مشروطه مشروعه‌خواه به رهبرى شیخ فضل الله نوری، ضمن امتناع از همراهى با مشروطیت، با آن به مخالفت برخاستند. شیخ فضل الله نوری، با اعتقاد به تعارض بعضى از اصول متمم قانون اساسى با قوانین و احکام اسلامى -به ویژه اصل آزادى بیان، قلم، مطبوعات و مذهب، اصل مساوات حقوقى همه مردم ایران و ادیان مختلف و اصل عرفى کردن دستگاه قضائى کشور و رسیدگى به محاکم شرعیه در شرعیات و محاکم عدلیه در عرفیات- واکنش نشان داد و طرحى را مبنى بر لزوم نظارت مجتهدان طراز اول بر مصوبات مجلس در جهت مطابق بودن آن مصوبات با قوانین شرع تهیه و با تغییراتى چند به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسى تصویب شد. مدتى از تصویب طرح پیشنهادى شیخ‌ فضل‌الله نورى نگذشته بود که بار دیگر ایشان و برخى دیگر از علما به بهانه مخالفت با مشروطیت و مجلس، اجتماعى برپا کردند و در اعتراض به مشروطیت همراه با طرفداران خود در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) تحصن کردند.
تحصن شیخ فضل‌الله نورى و همراهانش واکنشهاى مختلفى را به دنبال داشت. به طورى که آیت‌الله سید کاظم یزدى -از مراجع ایرانى مقیم نجف- و بعضى از مردم و علماى تهران به حمایت از مواضع ایشان پرداختند. اما متحصنان با انتشار اعلامیه‌هایى به تشریح مواضع و علل مخالفت خود با مشروطیت و مجلس شوراى ملى پرداخته و خواستار اسلامى بودن مجلس شدند. آنان سرانجام پس از مدتى تحصن، به تهران بازگشتند. اما مدت کوتاهى از بازگشتشان نگذشته بود که مباحث مطروحه در مجلس درباره مسائل حقوقى و قضائى که بر کاهش قدرت و اختیارات قضائى روحانیون تاکید ویژه‌اى داشت شیخ فضل‌الله را به ادامه مخالفت با وضعیت موجود مجبور ساخت، اما به دستور پادشاه -محمدعلى شاه- قواى حکومتى به اجتماع میدان توپخانه حمله و شیخ فضل‌الله و همراهانش به مدرسه مروى رفته و در آنجا متحصن شدند که حاکم تهران -ظفرالسلطنه- به دستور شاه اجتماع مشروطه‌طلبان مشروعه‌خواه در مدرسه مروى را نیز سرکوب و آنان را از مدرسه اخراج کرد. به هر حال در برابر این گونه اقدامات حکومت شیخ فضل‌الله نورى - در مقام مجتهد احکام شرع- به حرمت شرعى مشروطیت فتوا صادر کرد.(15) در یک تحلیل نهایى درباره مواضع و عملکرد علما در پس از پیروزى انقلاب مشروطیت باید گفت علیرغم اینکه علما در نفى استبداد مطلقه و رهبرى قاطع در جنبش مردمى و ضد استبدادى عصر مشروطیت تلاش فراوانى داشتند. لکن با ایجاد شکاف میان علما و تقسیم‌بندى آنان که با درجات متفاوتى در انقلاب مشروطیت ایران مشارکت داشتند به دو گروه علماى مشروطیت مشروعه به رهبرى شیخ فضل‌الله نورى و علماى مشروطه طلب به رهبرى طباطبایى و بهبهانی، آخوند خراسانى و ملاعبدالله مازندرانى انجامید. از اختلاف تفسیر آنان درباره مشروع دانستن و نامشروع دانستن نظام مشروطیت پارلمانى به وجود آمده بود. از یک سو علماى مشروطه‌طلب، هیچگونه تضادى میان نظام مشروطیت و شیوه فعالیت مجلس شوراى ملى با اسلام نمى‌یافتند و یا در صورت مشاهده تضادى آن را قابل سازش و درخور اغماض مى‌دانستند. لکن علماى مشروطه‌طلب به رهبرى شیخ فضل‌الله نورى با برداشتى که از مشروطیت و خطرات آن داشت، آن را به مراتب افزون‌تر از خطراتى مى‌دانست که حکومت استبدادى قاجار براى مسلمین مى‌توانست داشته باشد. لذا به مخالفت با آن برخاست و خواستار تحقق نظام مشروطه مشروعه در کشور شد. لکن حوادث و تحولات پس از دوران استبداد صغیر و فتح تهران توسط نیروهاى مشروطه‌طلب که با اعدام شیخ فضل‌الله نورى و قتل بهبهانى همراه بود و همچنین اختلافات بسیار بین سردمداران نهضت موجبات عدم تحقق انقلاب مشروطیت در کشور را فراهم آورد.