تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۸۲۶۳۲

احسان صالحى
کنگره نهم حزب مشارکت در حالى با دبیرکلى محسن میردامادى خاتمه یافت که تا یک روز پیش از برگزارى کنگره اخبار و گمانه زنى‌هاى غیررسمى حکایت از دبیرکلى عبدالله رمضان زاده داشت. کمى پیشتر نیز گزینه هاى دیگرى همچون سعید حجاریان، صفدر حسینى و صفایى فراهانى مطرح شده بودند اما سرانجام رقابت میان محسن میردامادى و محمد نعیمى پور درگرفت و رمضان زاده از سوى شوراى مرکزى کنگره حتى براى نامزدى دبیرکلى نیز پذیرفته نشد. مناسب است پیش از ورود به چرایى گزینش محسن میردامادى به دبیرکلى حزب مشارکت و بررسى چشم اندازهاى آتى این حزب، به طیف شناسى فعالین مشارکت پرداخته شود.
سعید حجاریان در بدو شکل گیرى مشارکت، این حزب را که آن روز مى خواست جبهه اى فراگیر براى اصلاح طلبان باشد، جبهه اى بین‌العباسین توصیف کرده بود! از عباس دوزدوزانى تا عباس عبدی. عباس دوزدوزانى که به تدریس در دانشکده الهیات دانشگاه تهران اشتغال دارد به سبب قرابت به نیروهاى موسوم به خط امامى اعم از مجمع روحانیون مبارز و شخصیت هایى نظیر موسوى خوئینى ها و کروبی، گرایشات سنتى مشارکت را نمایندگى مى نمود. در انتهاى دیگر این پاره خط نیز عباس عبدى که این روزها کمتر در بین مشارکتى ها آفتابى مى شود قرار مى گرفت جاییکه تئوریسین “بین العباسین” یعنى سعید حجاریان و دیگر مهره هاى رادیکال مشارکت نیز در همان جا جایگزیده مى شدند.
اگرچه حجاریان از معرفى طیف میانه مشارکت به نمایندگى افرادى همچون محسن میردامادى و على شکورى راد ابا داشت اما به هرحال نمى توان این واقعیت را نادیده گرفت. طیف میانه در سالهاى ابتدایى تاسیس حزب تمایل بیشترى به تعامل سیال با طیف رادیکال از خود بروز مى داد اما پس از ناکامى تندروها در شوراى شهر تهران، مجلس ششم، انتخابات مجلس و سرانجام انتخابات ریاست جمهوری، طیف میانه از روى دیگر سکه رونمایى کرد.
بر این اساس انتخاب میردامادى به دبیرکلى مشارکت را مى توان واکنشى از سوى میانه ها و سنتى هاى به شکست انتخاباتى محصول عملکرد تندروها تعبیر کرد به نحوى که دو طیف اولی، رفتار نسنجیده و افراطى طیف سوم را علت اصلى رویگردانى مردم در انتخابات اخیر مى پندارند. رفتارهایى نظیر به تعطیلى کشانیدن شوراى شهر اول، مصوبات و تحصن مجلس ششم، نزدیک شدن به گروههاى فرسوده و بدون پایگاه اجتماعى اپوزیسون نظیر نهضت آزادى و ملی- مذهبى ها که نتیجه اى جز دلزدگى مردم از مشارکت را در پى نداشت.
مصداق یابى زاویه میان طیف سنتى با ملی- مذهبى ها چندان دشوار نیست. سال گذشته و در اوان زمزمه هاى شکل گیرى جبهه دموکراسى‌خواهى و حقوق بشر بود که محسن میردامادى افتراق دیدگاهى خود با نهضت آزادى را در قالب اعتراض به تقسیم حق راى مساوى در جبهه دموکراسى خواهى به نمایش گذاشت و گفت: چه لزومى دارد که نهضت آزادى با 50-40 نفر عضو همسطح مشارکت تاثیرگذار باشد؟ میردامادى با این اعتراض در حقیقت مخالفت تلویحى خود را با تشکیل جبهه اى که قرار بود 3 ماهه تشکیل شود و اکنون با گذشت بیش از یک سال در شرف تاسیس مانده است، اعلام کرد.
علاوه بر دو مورد بالا -واکنش به شکست هاى پیاپى انتخاباتى و فاصله گیرى از اپوزیسیون- ترس از برخوردهاى قانونى نیز در کوتوله شدن مشارکت بى تاثیر نبوده است. زیست همراه با قدرت در دولت اصلاحات، رانتى امنیتى براى این حزب و منتسبین به آن فراهم آورده بود به گونه اى که بى محابا ارکان و خطوط قرمز نظام با کمترین هزینه ممکن از این ناحیه مورد هجمه قرار مى گرفت. در حال حاضر و با اخراج مشارکتیان از ساختار قدرت این حاشیه امن رنگ باخته و کارایى سابق خود را از دست داده است لذا تمهید مشى میانه در مقایسه با گذشته تدبیرى ناگزیر است.
در سطحى عمیق تر، شاید بتوان از اعمال نفوذ برخى از اعضاى سازمان مجاهدین انقلاب -پدرخوانده هاى مشارکت- در انتخاب دبیرکل جدید نیز ردى یافت. هژمونى سازمان مجاهدین بر گروههاى موسوم به اصلاح طلب زمانى پذیرفتنى و ملموس خواهد بود که قدرت در حزب مشارکت از تندروها به میانه ها منتقل شده باشد.
با این همه اکنون نمى توان چشم انداز روشنى پیش پاى دبیرکل، اعضاى شوراى مرکزى جدید و بدنه حزب مشارکت متصور بود. اختلاف دیدگاهى قابل توجه میان هریک از 3 طیف مشروح در این نوشتار، هر لحظه زنگ خطر انشعاب را براى مشارکتى ها به صدا درمى آورد. قدرت رهاورد دولت اصلاحات از رو شدن اختلافات داخلى جلوگیرى مى کرد. کابینه سید محمد خاتمى و رده هاى پایین تر مدیریتى همانند یک شرکت سهامى در میان گرایشات مختلف تقسیم شده بود و همواره شیرینى قدرت بر تلخى اختلاف نظرها مى چربید. اکنون با از کف‌دادن قدرت، هر لحظه انتظار مى رود که مخزن رو به انفجارى که سالها با اهرم قدرت کنترل شده بود، در آستانه انفجار شدید و انشعاب قرار گیرد.
راه نیافتن رمضان زاده حتى به گردونه رقابت براى دبیرکلی، آنهم در موقعیتى که وى از سوى شاخه جوانان حزب مشارکت -متمایل به طیف تندرو- به عنوان گزینه دبیرکلى حمایت مى شد، از تسویه حسابى داخلى و معضلات پیچیده در آینده اى نه چندان دور حکایت مى کند. گویى مدل فروپاشى حزب همبستگى و انشعابات متعدد درون تشکیلاتى در انتظار حزب 8 ساله مشارکت است.
پیشتر حزب مشارکت در جمع بندى دلایل شکست انتخاباتی، از فاصله گرفتن از مذهب و عدم تاکید بر آن در لایه هاى مردمى یاد کرده و میردامادى را مامور ساماندهى این نقیصه نموده بود. اکنون وى به دبیرکلى مشارکت برگزیده شده است و مى کوشد این فاصله و خلاء را در جایگاه تازه خود پر نماید اما آنچه که ناکامى وى را از هم اکنون قابل پیش بینى ساخته است ناتوانى میانه ها و سنتى ها در برقرارى ارتباط موثر با بدنه و در سطحى فراتر جذب نیروست؛ پاشنه آشیلى که مشارکت را تا سطح یک حزب خنثى و بى اثر تنزل خواهد داد. مشارکت از ترس اخراج همیشگى از قدرت توسط مردم، دست به خودکشى زده است. شاید اگر بار دیگر درباره حال و روز اصلاحات و مشارکت از سعید حجاریان پرسش شود، وى پس از اعتراف به اینکه “اصلاحات مرد” دیگر شعار ندهد: زنده باد اصلاحات!