تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۸۲۶۴۶

حنیف غفاری
گروه دیپلماتیک : طى هفته‌هاى اخیر تقابل میان تئوریسین‌هاى دموکرات و جمهورى‌خواه در ایالات متحده آمریکا به نقطه اوج خود رسیده است. افرادى مانند “جیمى کارتر”، “زبیگنیو برژینسکی”، “هنرى کسینجر” و “مادلین آلبرایت” خواهان خروج هرچه سریعتر آمریکا از خاورمیانه و بازگشت واشنگتن به نقطه قبل از حادثه 11 سپتامبر 2001 هستند. بر این اساس آنها معتقدند که سیاست‌هاى جنگ طلبانه بوش پسر موجبات انزواى آمریکا و تنفر عمومى شهروندان سایر کشورهاى دنیا نسبت به کاخ سفید شده است.
از سوى دیگر “کاندولیزا رایس”، “جان بولتون” و تئوریسین‌هاى حزب نو محافظه کار از جمله “ایروینگ کریستول”، “پل ولفویتس”، “ریچارد پول” و “ویلیام کریستول” معتقدند که بوش پسر همچنان باید به رویه افراط گرایانه خود در قبال نظام بین‌الملل ادامه دهد. آنها اشغال عراق و افغانستان و دخالت علنى در امور سایر کشورهاى جهان را گامهایى عملى در جهت استیلاى واشنگتن بر معادلات سیاسى کل جهان مى‌دانند.
شوراى دوازده نفره نومحافظه کاران که ترسیم حادثه 11 سپتامبر 2001 و ترغیب دولت بوش نسبت به اجراى آن یکى از اقدامات آنها به شمار مى‌رود هم اکنون تنها راه دولت جرج واکر بوش را حرکت افراطى و بدون محاسبه به سمت کانون انرژى جهان مى‌دانند. به نظر آنها خاورمیانه جدید با محوریت صهیونیسم هرچه زودتر باید به نسبیت برسد. نکته جالب توجه اینکه زمان زیادى تا پایان حیات سیاسى بوش باقى نمانده است و در انتخابات سال 2008 قهرا باید شخص دیگرى جایگزین وى شود. نومحافظه کاران با توجه به قراین و شواهد موجود و نظرسنجى‌هاى مختلف صورت گرفته توسط موسسات زاگبى و کارنگى از اکنون شکست جمهورى خواهان در انتخابات آتى را بسیار محتمل مى‌دانند.
بر این مبنا نومحافظه کاران سعى دارند در مدت 2 سال باقیمانده بسیارى از طرح‌هاى کهنه خود را در بستر نظام بین‌الملل به فعلیت برسانند. اما موضوع اصلى این است که محاسبات آنها در چند نقطه استراتژیک جهان کاملا به صورت بالعکس خود را نشان داده است. به عبارت دیگر میان آنچه شوراى دوازده نفره حزب حاکم بر معادلات آمریکا تصور مى‌کرد و آنچه هم اکنون در جهان روى داده است فاصله‌اى بسیار وجود دارد.
در خاورمیانه پس از اشغال عراق تمامى خواسته‌هاى واشنگتن به یک باره رنگ باخت. نومحافظه‌کاران پس از حمله به افغانستان آماده ورود مستقیم به خاک عراق شدند تا از آن طریق حرکت خود را به سوى دیگر نقاط خاورمیانه نیز گسترش دهند. در این راستا افرادى مانند رایس و چنى سعى کردند با پیاده ساختن مستقیم نقشه‌ها و طرح‌هاى شوراى دوازده نفره فاصله میان تئورى و عمل را به حداقل برسانند اما تلاش‌هاى این دو در اثر عدم شناخت آنها نسبت به مناسبات شکل گرفته در جهان کاملا بى نتیجه ماند و امروزه شاهد حداکثر فاصله میان تئورى و عمل در سطح نومحافظه کاران هستیم. در عرصه تئوریک افراط گرایان کاخ سفید خود را بر روى کاغذ برنده تام مى‌بینند ولى در عرصه عمل آنها شکست خورده مطلق نظام بین‌الملل محسوب مى‌شوند.
پس از حمله به عراق معادلات نومحافظه کاران به طور کامل در هم ریخت. از همان لحظه میان تئوریسین‌ها و نظامیان برجسته درگیرى شدیدى رخ داد. افرادى مانند “کالین پاول” وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده آمریکا بر اساس محاسبات واقع‌گرایانه به این نتیجه رسیدند که کاخ سفید با جنگ عراق خود را وارد باتلاقى سخت تر از ویتنام خواهد کرد اما تئوریسین‌ها و نظریه‌پردازان نومحافظه کار همچنان بر خواسته‌هاى خود اصرار ورزیدند. آنها براى نظریات افرادى مانند کالین پاول به هیچ عنوان اهمیتى قائل نشدند و حتى زمینه را براى حذف وى از معادلات سیاسى کاخ سفید فراهم ساختند. جنگ در خاورمیانه آغاز شد و ایالات متحده آمریکا توانست صدام حسین دیکتاتور عراق را از مسند قدرت کنار زند. در بدو امر جمهورى‌خواهان حذف صدام حسین و تسلط بر ثروت ملى عراق را یک پیروزى بزرگ مى‌دانستند ولى در ادامه و با گذشت زمانى اندک عراق به بسترى در راستاى ضربه پذیرى نیروهاى آمریکایى تبدیل شد.
بحران امنیت در بغداد و دیگر شهرهاى عراق لحظه‌اى پایان نداشت و اتحاد قومیت‌هاى عراقى در زمینه خروج نیروهاى آمریکایى از کشورشان براى تئوریسین‌هاى کاخ سفید نیز غیرمنتظره بود. آنها که به تازگى بر عراق تسلط یافته بودند با موج مخالفت‌هاى مردم این کشور روبه‌رو شدند. نقش موثر آیت‌الله سیستانى و حضور ایشان در صحنه سیاسى عراق بسیارى از معادلات و پیش فرض‌هاى تئوریسین‌هاى نومحافظه‌کار را در هم ریخت. حتى سناریوى بر سر کارآمدن افرادى مانند ایاد علاوی، حازم الشعلان و نمازى الیاوى نیز در کوتاه مدت با شکست روبه‌رو شد و درنهایت مردم عراق بر خلاف خواست و اراده واشنگتن و متحدان منطقه‌اى آن شیعیان را به عنوان اداره‌کنندگان اصلى امور کشورشان انتخاب کردند. برخورد هوشمندانه شیعیان در راستاى تجمیع قومیت‌ها در راس حکومت عراق و قرار گرفتن شیعیان، اهل سنت و کردها در کنار یکدیگر باعث شد تا دولت آشتى‌ ملى با رویکردى مثبت و نگاهى امیدوارانه وارد معادلات بغداد شود.
تئوریسین‌هاى مخالف حزب جمهورى‌خواه در این مقطع با ابراز مخالفت علنى خود در خصوص ادامه حضور نیروهاى آمریکایى در عراق خطرات ادامه نظامى و مستقیم در این کشور عربى را براى افکار عمومى آمریکا گوشزد نمودند. اما باید اذعان کرد که بسیارى از شهروندان آمریکایى به تازگى نسبت به خطرى که دولت آنها براى خود در عراق ایجاد نموده آگاه شده‌اند. هم اکنون بسیارى از سربازان آمریکایى دچار افسردگى‌هاى روحى و مشکلات روانى در عراق شده‌اند و سلاحهاى میکروبى و شیمیایى به کار گرفته شده در جریان این جنگ در آینده اى نه چندان دور اثر خود را بر روى سربازان آمریکایى خواهد گذاشت.
از عراق که بگذریم اسلام گرایان در خاورمیانه توانستند با کسب موقعیتى بسیار عالى و رو به گسترش زمام امور خاورمیانه را در دست بگیرند. پیروزى حماس در فلسطین با شیعیان در عراق توام شد تا سدى محکم در مقابل اهداف تئوریسین‌ها قرار گیرد. از سوى دیگر اصول گرایان در جمهورى اسلامى ایران نیز با پیروزى قاطع در انتخابات ریاست جمهورى این کشور به عنوان نقطه قوت و مولد اسلام گرایى نقش خود را به صورت کامل در خاورمیانه ایفا نمایند.
اخوان المسلمین در مصر و حزب‌الله در لبنان نیز در قالب تقویت اسلام گرایى در خاورمیانه به تقویت خود پرداختند و در نهایت خاورمیانه شکل کنونى خود را گرفت. منطقه‌اى متشکل از دولت‌هاى اسلامى قوى و جریان‌هاى اصیل متکى بر محوریت دین مبین اسلام و ملت‌هایى خشمگین از جنایات ایالات متحده آمریکا و رژیم اشغالگر قدس. این در حالى بود که تصور نومحافظه‌کاران از خاورمیانه در سال 2006 منطقه‌اى آکنده از امواج سکولاریستى و حزب‌گرایانه بود که کاخ سفید و تل‌آویو در آن قدرت مانور کامل داشته باشند.
تئوریسین‌هاى آمریکایى در راستاى ترسیم انقلاب سرد در لبنان نیز ناکام ماندند. ترور رفیق حریرى با طراحى مشترک سیا و موساد که با هدف ایجاد انقلاب سرد در بیروت طراحى شده بود در نهایت با درایت سیدحسن نصرالله و دیگر سران حزب‌الله لبنان به شکست انجامید. سخنرانى تاریخى رهبر حماس در جمع دو میلیون لبنانى (اعم از شیعه، سنی، مسیحى و...) که در حمایت از جریان مقاومت به پا خاسته بودند باعث شد تا پازل‌هاى موساد و سیا به صورت کامل منهدم شوند.
در هر صورت معادلات خاورمیانه برخلاف حضور نومحافظه کاران و مخصوصا تئوریسین‌هاى آنها ترسیم شد. شوراى دوازده نفره در دیگر مناطق جهان نیز استراتژى‌هاى خود را شکست خورده یافت. در آسیاى مرکزى و حیات خلوت روسیه انقلاب‌هاى رنگین پس از سرکار آمدن ساکاشویلى و یوشچنکو در تفلیس و کیف روى به افول نهادند و در اتحادیه اروپا نیز متحدان اولیه واشنگتن مانند برلوسکونى و اسنار از راس معادلات رم و مادرید حذف شده و پرودى و خوزه رودریگز زاپاته رو با رویکردى کاملا متفاوت جایگزین آنها شدند. از سوى دیگر در آمریکاى لاتین نیز مخالفان کاخ سفید و سوسیالیست‌ها تحت نفوذ و فعالیت افرادى مانند چاوز قدرتى فوق‌العاده یافتند و معادلات آمریکاى جنوبى را در راستاى مقابله با مانور آمریکاى شمالى ترسیم نمودند.
نومحافظه‌کارانسیاست‌هاى یونیورسالیستى و تئورى‌هاى پوچ خود را در صحنه عمل شکست خورده یافتند و بنابراین سعى نمودند با حمایت مستقیم تل‌آویو جنگى نابرابر در وراى خاورمیانه ایجاد کنند. رژیم اشغالگر قدس ضمن مشورت‌هاى مختلف با کاخ سفید آغاز به طراحى عملیات نظامى علیه حزب‌الله لبنان نمود ولى حمله پیش‌دستانه حزب الله و شجاعت رزمندگان مقاومت اسلامى بنیان صهیونیسم را مورد هدف قرار داد. تئوریسین‌هاى نومحافظه کار که از میان خود “جان بولتون” را به سمت نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد انتخاب کرده‌اند هر روزه میان تئورى‌هاى خود و آنچه درعرصه عمل مى‌گذرد فاصله بیشترى را حس مى‌کنند. آنها سعى دارند چنین فاصله‌اى را ناچیز و حتى در مواردى در حد صفر جلوه دهند اما واقعیات جارى در نظام بین‌الملل را نمى‌توان از چشمان تیزبین افکار عمومى جهان پنهان ساخت.
نومحافظه‌کاران سعى نمودند افرادى نظامى مانند پاول را از قدرت برکنار کرده و در مقابل از افرادى مانند جان بولتون در معادلات کاخ سفید استفاده کنند. آنها سعى داشتند بدین وسیله محاسبات ایدهآل گرایانه ذهن خود را با سرعت بیشترى به نسبیت برسانند. از این رو به پیشنهاد آنها افرادى مانند “پورتر گاس” و “جورج تنت” و “دیویدکی” و “اسکات مک کلان” از سمت خود بر کنار شدند و افرادى جنگ طلب مانند “هایون” در راس سیا و یا بولتون در سازمان ملل متحد جایگزین آنها شدند.
در کنار چنین تغییر و تحولاتى نومحافظه‌کاران ایالات متحده آمریکا سعى نمودند از ابزار رسانه‌ استفاده بیشترى در جهت اهداف خود نمایند. آنها با ایجاد تصاویر کاذب و مجازى در مقابل افکار عمومى ایالات متحده سعى کردند در پشت پرده طرح‌هاى از پیش تعیین شده خود را در عرصه عمل به اثبات برسانند.
البته این روش بیشتر در چهار سال نخست ریاست جمهورى بوش کاربرد داشت و با ورود نومحافظه‌کاران به دوره دوم ریاست جمهورى بوش پسر ابزار رسانه و شانتا ژ تبلیغاتى نیز عملا براى نومحافظه‌کاران از بین رفت. با جمع‌بندى آنچه تاکنون اشاره شد وارد بحث دیگر خود یعنى تقابل میان تئوریسین‌ها در ایالات متحده آمریکا خواهیم شد نومحافظه‌کاران با پیروى از الگوى رئالیستى در معادلات تفسیر وضعیت جهان نظریات و تئوریهایى را بیان کرده و سعى در اجراى آنها در نظام بین‌الملل نمودند.