تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۸۲۷۲۱

امید پویا
در ادبیات سیاسی واژه اشتراک استراتژیک به وحدت دو جریان سیاسی اطلاق می شود که مطالبات یکسانی را دنبال می کنند. این ائتلاف الزاما به معنی وحدت ایدئولوژیک دوجریان موازی نیست. به عنوان مثال سازمان مجاهدین خلق( منافقین) و چریک های فدایی خلق در رژیم گذشته در براندازی رژیم شاهنشاهی و نابودی امپریالیسم آمریکا وحدت استراتژیک داشتند ولی این وحدت الزاما به منزله پذیرش ایدئولوژی یکدیگر نبود. مردم عراق نیز صرفنظر از هر گرایش دینی و اعتقادی در سرنگونی رژیم صدام اشتراک استراتژیک داشتند.
کما اینکه شیعیان و اکراد و بعضا اهل تسنن نیز در این استراتژی دارای وحدت و اشتراک بودند. بر این اساس مفهوم تضاد استراتژیک نیز کماکان از دل این تعریف بیرون می آید. در نزاع های سیاسی میان گروه های عراقی جریان هایی که به حفظ موجودیت صدام تلاش می کردند دارای اشتراک استراتژیک بودند و در نقطه مقابل گروه هایی که با هر گرایش سیاسی و اعتقادی بر سرنگونی صدام تاکید داشتند دارای اشتراک استراتژیک بودند. به گمانم فهم این حداقل از تعبیر اشتراک استراتژیک برای هر کس که با الفبای ادبیات سیاسی هم آشنایی داشته باشد کفایت می کند تا در مرزبندی میان جریان های موازی و متحدهای استراتژیک بتواند نمودهای عینی آن را پیدا کند و براساس این معیار عینی صحت ادعاها را محک بزند. این مقدمه از باب پرداختن به اظهارات دولت نوروزی در مراسم اول ژوئیه سازمان در پاریس بود. وی در ابتدای سخنان خود مدعی شدند:
«مجاهدین خلق با مردم عراق اشتراک استراتژیک دارند.»
این ادعا نخست چیزی جز بهت و ناباوری برای من همراه نداشت. به گمان من این اظهارات بیشتر از اینکه به یک موضع گیری و تحلیل جدی نزدیک باشد بازی ناآگاهانه با واژه هاست. اتفاقا مجاهدین خلق در این بازی های رسانه ای ید طولانی دارند.
ابتدا به این موضوع اشاره کنم که مجاهدین به اهمیت آمار و ارقام و نقش کلیدی آن در دنیای امروز و سمت و سو دادن سیاست های غربی به اتکا این اعداد پی برده اند. از این رو تلاش می کنند. همه چیز را اصطلاحا آماری و کپسولی روی آنتن ببرند. اما به این مهم توجه ندارند که اصل آماری کردن هر چیز در راستای مستند و عقلانی کردن پدیده ها است نه هوچی گری و تحریف واقعیات؛ گو اینکه ظاهرا بر این اعتقاد هستند همین آمار کذایی هم در طول زمان مشمول رشد حتی صد درصدی می شود. فقط کافی است به موضع گیری های این سازمان و آمار و به اصطلاح اطلاعات ارائه شده درباره هر موضوعی اعم از داخلی یا مربوط به سازمان به اجمال نظر کنیم. برای مثال مجاهدین در زمان برگزاری میتینگ امجدیه در تهران به استناد آماری که نشریه مجاهد درهمان زمان ارائه کرد به تخمین رقم یکصد و پنجاه هزار نفر اکتفا کردند. این در شرایطی بود که اساسا ورزشگاه امجدیه در شلوغ ترین روز خود به استناد فاکتورها و محاسبات ریاضی و مهندسی قادر به پذیرش بیش از سی هزار نفر نیست. اما در سالگرد سی خرداد در سیمای آزادی این رقم را به بیش از دویست هزار نفر افزایش دادند. یا در خصوص تظاهرات مسلحانه سازمان در سی خرداد سال 1360 بر رقم نیم میلیون نفر اصرار دارند. اما به این مهم توجه ندارند که این رقم فی النفسه اگر مستند باشد چه پتانسیل تخریبی تعیین کننده ای را می تواند به همراه داشته باشد.
نمونه سرراستش همین ادعای حمایت 5200000 نفری مردم عراق از سازمان مجاهدین خلق است که در نوع خود حاوی هزار نکته باریک تر از موی است. مجاهدین تازه به این رقم هم بسنده نمی کنند. آنها در آخرین موضع گیری مدعی شده اند چون هر رای این جماعت حداقل یک خانواده پنج نفری را نمایندگی می کند به راحتی این رقم را ضربدر 5 کرده اند و نتیجه گرفته اند که مورد حمایت بیش از بیست و شش میلیون شهروند عراقی هستند. (اخبار نیمروزی سیمای آزادی شنبه 17 تیرماه) یادمان باشد سال گذشته در همین مقطع زمانی مجاهدین آمار حمایت 2800000 نفری مردم عراق را روی آنتن رسانه خود بردند. ظاهرا رشد صددرصدی این رقم محصول فقط یک سال تعامل مجاهدین خلق با مردم عراق است. یا در خصوص حمایت 300000 شهروند فرانسوی از مجاهدین خلق که با احتساب همان رابطه دینامیکی و اینکه حمایت هر شهروند فرانسوی حداقل سه رای نمایندگی می کند باز مجاهدین به سهولت می توانند ادعا کنند این رقم نیز در واقع معادل حمایت یک میلیون شهروند فرانسوی است. این شاخص ها از خود مجاهدین است و در هیاهوی تبلیغاتی رسانه ای اگر نانی برایشان داشته باشد فعلا نان آن را می خورند. یا در خصوص حمایت مثلا 3 هزار حقوقدان عراقی و یا آمار انجمن ها و تشکیلات سیاسی داخل عراق که حتی موجودیت این احزاب صرفنظر از کمیت آن مورد تردید جدی است.
آماری آنها که از به اصطلاح آکسیون ها و تجمعات اروپایی خود و این نمونه آخرین مراسم اول ژوئیه ارائه دادند و به رقم سی هزار نفر به عنوان یک رقم گرد عجالتا قناعت کردند. یا ادعای 120000 اعدام اعضای این سازمان که مشخص نیست چگونه رقم بیست هزار سال 1366 یعنی سال ورود رجوی به عراق تا اینک به این رقم حیرت آور افزایش یافته است. یا ادعای 300000 زندانی سیاسی که شبانه روز و سیستماتیک تحت شکنجه واقع بوده اند وهستند. ابراهیم خدابنده در جایی گفته بود وقتی نماینده اروپایی مجاهدین خلق بوده در ملاقات با پارلمانترهای اروپایی براساس آنچه مجاهدین به او دیکته کرده اند مدعی شده است در ایران 300000هزار زندانی سیاسی بطور سیستماتیک تحت شکنجه هستند. او می گوید من به این معادله ساده کاری نداشتم که این تعداد زندانی اگر قرار باشد روزانه سیستماتیک فقط یک سیلی به عنوان شکنجه متحمل شوند چه میزان نیروی امنیتی و نگهبان و به اصطلاح شکنجه گر مورد نیاز است. او می گفت این محاسبات بدیهی و اولیه برای اثبات ادعاهایمان کار ما نبود. ظاهر ریشه این بی التفاتی در اثبات این ادعاها به همان نوع نگاه تحقیرآمیز و عاقل اندر سفیه مجاهدین به مخاطبین شان برمی گردد.
از این نمونه ها می توان در طول این دو دهه شاید صدها مورد مثال آورد. به همین میزان درباره موضع گیری های زیگزاگی و بعضاً متضاد سازمان که انگار به زعم مجاهدین، مخاطبین این آمار و ارقام و موضع گیری ها جمعی آدم ذی شعور و فاقد حداقل فهم و حواس اولیه هستند.
برگردیم به ادعای سیاسی مجاهدین خلق از زبان دولت نوروزی در مراسم اخیر پاریس. می خواهم بگویم مجاهدین در خصوص موضع گیریهای سیاسی خود نیز کماکان تابع همین قاعده و روش تحریف و هجمه هستند. اینکه ادعا می کنم تعبیر دولت نوروزی در خصوص اشتراک استراتژیک مجاهدین خلق با مردم عراق صرفاً بازی با کلمات است ادعای گزافی نیست. مجاهدین سال هاست به این گمان است که هر گونه اظهارنظر سیاسی و ارائه آمار در حد همان لحظه ادای سخن و ادعا به بوته فراموشی سپرده می شود. ظاهراً آنها یا حافظه چندان قوی درباره آنچه می گویند و می گذرند ندارند و یا شاید به حافظه مخاطبان خود چندان اعتمادی ندارند. وگرنه چگونه امکان دارد سازمانی که تا دیروز متحد استراتژیک صدام در سرکوب و تثبیت رژیم بعث عراق و در نقطه مقابل مردم عراق بوده امروز به صراحت و بدون لکنت زبان مدعی باشد با همان مردم اشتراک استراتژیک دارد. مجاهدین واقعاً از درک مفهوم استراتژی واحد عاجزند و یا احیاناً برای فهم ابتدایی آن خیل حقوقدانان و روشنفکرانی که مدعی حمایت آنها از خود هستند چندان اعتباری قائل نیستند. ادعای اشتراک استراتژی مجاهدین خلق با مردم درست حکم این معنی را دارد که مجاهدین خلق در زمان تسلط صدام بر عراق منافع و یا حداقل بخشی از منافعشان با سقوط صدام تضمین می شده است. اشتراک استراتژیک تأکید بر این معناست که مجاهدین خلق همدوش با مردم عراق در مبارزه علیه دیکتاتوری صدام مشارکت داشته اند و صدام را دشمن استراتژیک خود می دانسته اند. تأکید بر این معنی است که مجاهدین خلق صدام و حزب بعث او را ماهیتا دیکتاتور و سد اصلی مطالبات و حقوق بدیهی مردم عراق می پنداشته اند. تأکید بر این معنا است که مجاهدین خلق نیز مورد ظلم و ستم صدام واقع شده اند. تأکید بر این معناست که مجاهدین خلق ماهیتا یک نیروی دمکراتیک و آزادیخواه هستند. تأکید بر این...
اما کارنامه مجاهدین خلق در عراق می گوید که مجاهدین خلق متحد استراتژیک صدام بوده اند. اثبات این ادعا نیز کار چندان پیچیده و دشواری نیست. هیچ دلیلی که برای اثبات این اتحاد استراتژیک در دسترس نباشد استقرار و تأمین تسلیحاتی و مالی مجاهدین خلق در زمان صدام در خاک عراق کفایت می کند. مشارکت مجاهدین خلق در حداقل کنترل شورشهای داخلی عراق و متعاقباً حمایت ارتش عراق در بخشی از عملیات موسوم به فروغ جاویدان بر این اتحاد استراتژیک مهر تائید می زند.
استفاده از خاک عراق برای سازماندهی عملیات تروریستی در ایران و بعضاً تعیین اهداف تروریستی توسط حزب بعث و صدام عمق و زوایای پنهان و آشکار این استراتژی موازی را گواهی می دهد. سکوت عامدانه و جانبدارانه مجاهدین خلق در ازای قتل های دست جمعی مخالفین صدام در عراق وجهی دیگر از این اتحاد استراتژیک را افشا می کند. سکوت و انفعال مجاهدین خلق در ازای جنایت های صدام حتی پس از سرنگونی او و ابراز حداقل همدردی در قبال مصائبی که بر ملت عراق رفته گواه دیگری بر صحت و صداقت ادعای اشتراک استراتژیک است. در کنار این همه ادله از اظهارات رجوی در خصوص قرابت ها و پیوندهای خونی و ایدئولوژیک مجاهدین خلق با حزب بعث و صدام عجالتاً درمی گذریم.
اشتراک استراتژیک با مردم عراق لازمه اش اثبات برادری با مردمی است که سال های متمادی زیر چکمه های دیوانه ای به نام صدام قربانی دادند. مجاهدین اما این برادری را بارها و بارها تا ادعای جانفشانی و فداشدن در راه صدام به اثبات رسانده اند. مریم رجوی برای اثبات موضع برادری خونی و ایدئولوژیک خود با صدام با حرارت همیشگی و انقلابی اش!! فریاد می کند:
«حاضرم جانم را فدا کنم و در راه رهبر کبیرمان صدام حسین بمیرم.»
برای اثبات این برادری باید به گذشته مجاهدین رجوع کرد. این فلاش بک در تمامی صحنه ها خود گواه بر این معنا است که مجاهدین خلق منافع تشکیلاتی و سازمانی خود را تحت هر شرایطی بر منافع هر کس و با هر ملیتی و تحت هر ستم سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ترجیح می دهند. مجاهدین تا دیروز صدام را ابزار مطامع سیاسی و تروریستی خود کرده بودند. اما امروز حتی با دریغ از اندکی تعمق و شرمندگی نسبت به گذشته خود برای حصول به اهداف سیاسی و فرقه ای از کیسه مردم عراق هزینه می کنند. اخلاقیات در ایدئولوژی مجاهدین براساس تأمین منافع فرقه ای تعریف می شود. برای مجاهدین خلق تفاوت صدام و مردم عراق نه در حقانیت موضع مردم و نامشروع بودن صدام که در میزان بهره برداری سیاسی از آنها تعریف می شود.