تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۸۲۷۷۲

بخش سیاسى خارجى: سرانجام تل‌آویو ماهیت پلید خود را در انظار جهانیان به تصویر کشید و با حمله به فلسطین و لبنان و مخابره پیام‌هاى تهدیدآمیز به تهران و دمشق خود را به عنوان تهدیدى منطقه‌اى براى کشورهاى خاورمیانه و تهدیدى فرا منطقه‌اى براى کل نظام بین‌الملل هویدا ساخت. در اینجا قصد داریم با گریز از تحلیل‌هاى سطحى و انعکاس کلیت ماجرا به درون لایه‌ها و اعماق موجود در «صهیونیسم امروز» نفوذ کرده و از منظرى واقع بینانه وقایع جارى در خاورمیانه را تجزیه و تحلیل نماییم. هر کشور یا جریانى که مطابق چارچوبهاى تعریف شده در مکتب رئالیسم به مناسبات جهان مى‌نگرد ساختارى کاملا تعریف شده ولى پیچیده دارد.
این ساختار از دو جزء کلى تشکیل شده است: یکى هسته اولیه که بر اساس اهداف، ماهیت و رویکرد یک کشور یا جریان ایجاد مى‌شود و دیگرى لایه‌هاى کاذب که با هدف لاپوشانى هسته اولیه در محیط آن تنیده مى‌شوند. این لایه‌ها زاییده جریان یا کشور پیرو رویکرد رئالیستى در نظام بین‌الملل هستند. مطابق این رویکرد «جنگ» و «تصرف» و استناد به ابزار نظامى در راستاى استیلا بر دیگر جریان‌هاى تعریف شده در جهان حرف اول و آخر را مى‌زنند. رژیم اشغالگر قدس پس از جنگ میان اعراب و اسرائیل ترجیح داد تا ضمن حفظ این هسته اولیه به تقویت لایه‌هاى محاط بر آن با هدف فریب افکار عمومى جهان بپردازد. در این خصوص «تل‌آویو» خود را در خاورمیانه منزوى ساخت، با امضاى پیمان صلح اسلو کشورى به نام فلسطین را به رسمیت شناخت، از ایجاد تشنج علنى در منطقه خوددارى کرد و ...
استراتژیست‌هاى صیهونیسم در آمریکا و اسرائیل از سال 1967 به بعد سعى کردند این لایه‌هاى کاذب را به‌جاى هسته اولیه خود به دیگر کشورهاى جهان ارائه نمایند. افرادى مانند «ایهود باراک»، «بنیامین نتانیاهو»، «آریل شارون»، «اسحاق رابین» و «ایهود اولمرت» پس از پایان جنگ میان اعراب و اسرائیل تاکنون سعى کردند این جابه‌جایى را به شکل بسیار ظریفى عملى سازند. هسته‌ اصلى تل‌آویو و صهیونیسم همان به فعلیت رساندن طرح نیل تا فرات و تغییر نقشه خاورمیانه به سمت و سوى منافع آمریکا و اسرائیل بود. در عین سرکار آمدن بوش پسر در کاخ سفید به عنوان تندترین حامى «تل‌آویو» در میان روساى جمهور آمریکا تاکنون، رژیم اشغالگر قدس با حقیقت دیگرى در خاورمیانه مواجه گردید که باعث در هم شکستن لایه‌هاى اطراف هسته اولیه تنیده شده توسط صیهونیسم شد. رشد اسلام گرایى در خاورمیانه و پیروزى «حماس» در فلسطین و توفیق شیعیان در عراق به هیچ عنوان با اهداف و استراتژى‌هاى به تصویر کشیده شده توسط اسرائیل در هزاره سوم همخوانى و مطابقت نداشت. در نتیجه، لایه‌ها یکى پس از دیگرى کنار رفتند و هسته اولیه در فضایى مغایر با آنچه مطلوب تل‌آویو بود خود را در خاورمیانه به عرضه گذاشت. عرض اندام هسته اولیه ترسیم شده مقامات صهیونیست باعث شد تا پازلى که موساد در خیال خام خود آماده چینش آخرین قطعه‌هاى آن بود به طور کامل درهم ریخته شود و معادلات منطقه به سود جریان‌هاى مخالف تل‌آویو تنظیم گردد.
در طول چند روز اخیر نکات جالب توجهى به چشم مى‌خورد:
اولین نکته حمایت کاخ سفید و لندن از اقدامات تل‌آویو بود؛ این که واشنگتن به فعلیت رسیدن توحش صهیونیست‌ها را آغازى بر جنگى طولانى در خاورمیانه دانسته است. در حالى که جرج واکر بوش دو سال بیشتر تا وداع با قدرت سست بنیان خود فاصله ندارد سعى دارد جوهره واقعى نو محافظه کاران را در طول این مدت هویدا سازد. وى که از این لحظه و با استناد به نظر سنجى‌هاى صورت گرفته در سرتاسر ایالات متحده خود را بازنده انتخابات سال 2008 مى‌داند، از این پس با چهره‌اى به مراتب منفورتر از آنچه در جریان جنگ عراق و افغانستان مشاهده کردیم وارد مناسبات جهان خواهد شد.
دومین نکته ‌این که نقش حزب‌الله لبنان نه به عنوان یک حزب اسلامى بلکه به صورت یک جریان مقاومت در خاورمیانه به گونه‌اى تحسین‌آمیز و متبحرانه توسط مقامات و مسئولین این مجموعه به تصویر کشیده شد، تاکنون و طول تاریخ بین‌الملل شاهد ایستادگى یک حزب در مقابل تهدیدى مانند اسرائیل نبوده‌ایم. در حالى که بسیارى از نظریه‌پردازان نظام بین‌الملل دیالکتیک و انواع چالش‌هاى نظامى را در میان کشورها خلاصه کرده بودند هم اکنون شاهد این هستیم که حزب‌الله (فارغ از تعلق به دولت مرکزى لبنان) موجب آوارگى نیم میلیون شهرک‌نشین اسرائیلى مى‌شود و یا با مهارت خاص خود یک ناو اسرائیلى را سرنگون مى‌سازد. با حمله حزب‌الله به حیفا مقامات رژیم صهیونیستى که خود را در برابر قدرتى پویا و فراگیر یافته‌اند، سخن از «آتش‌بس» و «مذاکره» به میان آورده‌اند. همان‌گونه که مشاهده مى‌شود «تل‌آویو» در برابر قدرت حزب‌الله مجبور شده است تا برخلاف اصول تعریف‌شده در هسته اولیه خود از کلید واژگانى استفاده کند که تاکنون در ادبیات سیاست خارجى این جریان پلید گنجانده نشده‌اند.
در نهایت اینکه در فضاى کنونى باید میان ایستادگى عملى در مقابل تهدید به فعلیت رسیده اسرائیل و کالبدشناسى دقیق هسته اصلى آشکار شده پس از کنش تل‌آویو در قبال لبنان و فلسطین رابطه‌اى مستقیم برقرار کرد. با جمع میان این دو در قالبى منظم و تعریف شده است که مى‌توان اسرائیل را براى همیشه از خاورمیانه محو نمود. در راستاى تحقق این آرمان مقدس جمع میان ابزارها، مهارتها و ایده‌هاى کشورهاى سرتاسر جهان اسلام یک الزام محسوب مى‌شود.