تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۸۲۸۰۵

سکینه نعمتی
مهمترین و یا حداقل یکى از مهمترین دغدغه‌هاى فلسفه سیاسى - اجتماعی، یافتن حقیقت عدالت در عرصه زندگى اجتماعى انسان و تلاش براى ارائه راهکارهایى براى تحقق آن بوده است. از این رو هر فیلسوف سیاسى از آغاز تاکنون براى بنیانگذاردن فلسفه سیاسى - اجتماعى خود مدعى کشف حقیقت عدالت مطابق با تلقى و تعریف خود از آن بوده و به تبع آن به تجویز سیاستها و برنامه‌هایى براى تحقق عملى آن در زندگى اجتماعى پرداخته است.
فارابى نیز به عنوان فیلسوف سیاسى به ارائه تصویرى از عدالت در اجتماع فاضله خود مى‌پردازد. فارابى در تعریف عدالت و تلقى خود از آن اساسا تحت تاثیر فلسفه افلاطونى است. دلیل این مدعا این است که وى اولا همانند افلاطون اجتماع انسانى را تشبیه به یک بدن یا کالبد مى‌کند و بر این اساس برداشتى ارگانیستى از عدالت دارد. ثانیا اینکه وى قائل به تمایزات ذاتى و طبیعى میان انسانهاست. تمایزاتى که به روشنى ملهم از تفکر افلاطونى هستند.(1) افلاطون عدالت در اجتماع را همانند توازن، تناسب و تعادلى که در نظام تن آدمى به صورت طبیعى نهاده شده است، مى‌داند و از اینرو قائل به تمایزات ذاتى میان افرادى که در سلسله مراتب مختلف اجتماع قرار گرفته‌اند است. چنانکه طبقه‌بندى جامعه (حاکمان، پاسداران، پیشه‌وران و بردگان) مى‌پردازد. و تاکید مى‌کند که عدالت در این است که هرکدام از این طبقات به کار خویش مشغول باشند و در صدد به هم ریختن نظام عدالت از طریق زیر سئوال بردن تفاوت‌هاى ذاتى خود با طبقات بالاتر نباشد. تناقضى که افلاطون در صدد رفع آن نبوده این است که وى از سویى قائل به تربیت عقلانى انسانها و دست یافتن به قوه تمیز عقلى به عنوان یک فضیلت است و از سویى دیگر انسانها را ذاتا متفاوت تلقى کرده و بسیارى از شهروندان را فاقد استعداد و صلاحیت براى تربیت عقلانى و صعود به مراتب بالاى سیاست و حکومت مى‌داند. فارابى نیز همچون افلاطون مدینه فاضله خود را به بدنى تام‌الاعضاء تشبیه مى‌کند که در آن اعضاء مختلف داراى مراتب برترى و فروترى نسبت به همدیگر هستند. این برترى و فروترى به صورت ذاتى و طبیعى در نظام تن قرار داده شده است. و در مدینه فاضله نیز مراتب برترى و فروترى از جهت سیاست و حکومت و رابطه میان حکومت کنندگان و حکومت شوندگان طبیعى و ذاتى است.(2)
رئیس اول به عنوان حاکم و مرکز تصمیم‌گیرى و هدایت مدینه فاضله داراى استعدادى طبیعى براى ریاست بوده است.‌(3) علاوه بر تعریف ارگانیستى عدالت که در آن فارابى متاثر از فلسفه افلاطونى است وى همچنین از جهت تناقض گفته شده در مورد دیدگاه افلاطون نسبت به تفاوتهاى طبیعى میان شهرندان مدینه و قابلیت تربیت عقلانى در آنها از افلاطون وام برده است از اینرو وى نیز از یک سو قائل به تفاوتهاى طبیعى افراد و از سویى دیگر معتقد به تربیت عقلانى و اخلاقى است.(4)
از این رو مراتب تفاوتهاى فطری، لیاقتها و استعداها را رئیس اول مدینه تشخیص مى‌دهد براساس آن به مدینه فاضله نظام بخشیده به هدایت آن مى‌پردازد. حصول به سعادت از طریق شناخت و پرورش استعدادها حاصل مى‌آید. از اینرو فارابى در تعریف عدالت و تلقى خود از نظر افلاطونى در مورد اندام‌وار بودن عدالت استفاده مى‌کنند. ثانیا اینکه بگوییم شناخت و تشخیص عدالت و جایگاه شهروندان در نظام انداموار مدینه فاضله فارابى تنها از جانب عقل حقیقت یاب و عدالت یاب رئیس اول یا همان فیلسوف شاه فارابى امکان‌پذیر است. اهمیت این مسئله از این جهت است که به هنگام جانشینى یک فیلسوف هم‌شان با رئیس اول وى مى‌تواند عدالت را به صورتى متفاوت از عدالتى که از جانب رئیس اول تعریف شده است تعریف کند.(5)
بر این اساس هیچ معیار و محکى براى قضاوت در مورد درستى یا نادرستى دریافت فیلسوف از عدالت وجود نخواهد داشت. ثالثا اینکه عدالت از نظر فارابى همانند عدالت از دیدگاه افلاطون و ارسطو بر مبناى نابرابریهاى ذاتى شهروندان درسلسله مراتب نظام انداموار مدینه فاضله استوار گردیده است. رابعا اینکه تناقضى اساسى در دیدگاه فارابى مورد تفاوتهاى ذاتى افراد در نظام مدینه فاضله از سو و ابتناء مدینه فاضله بر تربیت عقلانى براى حصور به سعادت از سویى دیگر وجود دارد.