تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۸۲۸۱۷

آیةالله‌جوادى آملی
منشور امام صادق(ع) به کارگزاران حکومت اسلامی

گروه فرهنگی: امام صادق علیه السلام همانند امام علی(ع) در عهدنامه خود به مالک اشتر در حدیث جامعى منشور جاویدى براى همه حاکمان دینى در جمیع زمانها و مکانها باقى گذاشته است که از آن استفاده مى شود. مشکل حکومت اسلامى فقدان قانون آزاد نیست، بلکه کمبود مجرى آزاده است . زیرا قانون الهى از هرگونه جهل و غفلت و تبعیض آزاد است. «و الله یقول الحق» هیچ نقص علمى در محدوده قانون خداوند راه ندارد. نظامى را که ذات اقدس الهى آفرید با این قانون هماهنگ است. خداوند نه انسان را بى تفاوت خلق کرد، نه جهان را؛ بلکه هم انسان را در ساختارى آفرید که جز حق نمى پذیرد؛ «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم» «و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیها و فد خاب من دسیها»
هم نظام هستى را برپایه حق آفرید؛ «ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق» «و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا» پس اساس عالم و آدم بر حق است و اگر کسى بر خلاف آن عمل نماید، چه در مسایل شخصى یا جهانی، پایدار نمى ماند. هر قصرى که بنا کند، پس از مدتى از پاى در مى آید. چون قصر کاذب دوام ندارد.
بنابر این هر مشکلى که در طول تاریخ براى حکومتهاى دینى پدید آمد، به سبب کمبود مجریان آزاده و حق محور بوده است. از این رو در قرآن کریم به همان اندازه که به قانون توجه کرده است به همان اندازه یا بیشتر از مباحث اخلاقى سخن گفته است. همچنین بخش وسیعى از روایات اسلامى را افزون بر مباحث فقهى و حقوقی، بحثهاى اخلاقى در بر گرفته است. زیرا قانون هرچند حق و عدل باشد، اگر در دست مجرى غیر عادل قرار بگیرد، سود بخش نخواهد بود.
البته حدیث امام صادق (ع) بیشتر ناظر به بخشهاى اخلاقى کارگزاران حکومت دینى است، ولى عهدنامه مالک اشتر افزون بر تذکره اخلاقی، بخش نامه عملى را نیز به همراه دارد. زیرا على (ع) خود حاکم و والى مسلمین بود، عهدنامه او به مالک جنبه بخش نامه اى نیز دارد.
گفتنى است، طرح و بررسى حدیث شریف امام صادق(ع) دو فایده مهم دارد:
1- فایده علمی، زیرا ما را به شیوه حکومت اسلامى و شرایط مجریان و کارگزاران آن آشنا مى‌کند.
2- فایده دیگر مربوط به مبلغان دینى است. زیرا رسالت مهم هدایت مردم در پرتو سجایاى اخلاقى و وارستگى مبلغان جامه عمل مى پوشد. از این رو، این حدیث شریف و مانند آن باید راهنماى عملى براى همه کارگزاران حکومت دینى و مبلغان دینى که رسالت بزرگ هدایت مردم را به عهده دارند، قرار گیرد.
«روى الشهید الثانى الشیخ زین الدین فى (رساله الغیبه) باسناده عن الشیخ الطوسى عن المفید عن جعفربن محمد بن قولویه عن ابیه عن سعد بن عبدالله عن احمدبن محمد بن عیسى عن ابیه محمد بن عیسى الاشعرى عن عبدالله بن سلیمان النوفلى قال: کنت عند جعفربن محمد الصادق(ع...)
عبدالله بن سلیمان نوفلى مى گوید: در محضر امام صادق(ع) نشسته بودم که خدمت گزار عبدالله نجاشى کارگزار حکومت بنى عباس در اهواز بر آن حضرت وارد شد، او پس از سلام نامه عبدالله را به امام صادق(ع) داد و امام(ع) نامه را گشود و خواند.
عبدالله نجاشى به امام ششم(ع) نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان...من به سمت ولایت اهواز مبتلا شدم. تقاضایم از آقا و مولایم این است که بخش نامه و دستورالعملى را برایم مرقوم فرمایید که عمل به آن سبب تقرب من به خدا و رسولش گردد. همچنین وظیفه ام را درباره چگونگى پرداخت امور مالی(زکات) و مصرف آن مشخص کنید (وجوهاتم را به به چه کسى بپردازم)، رابطه اجتماعى ام را نیز بیان کنید که با چه کسانى ارتباط برقرار کنم و با چه گروهى رابطه نداشته باشم، سخن چه کسانى را قبول کنم و حرف چه گروهى را نپذیرم، با حکومت وقت چگونه رفتار کنم. با همکاران و ارباب رجوع چگونه رفتار و برخوردى داشته باشم، به چه کسى اطمینان کنم و اسرارم را با او در میان گذارم؟ ا مید است که خداوند مرا با هدایت شما که حجت خدا بر خلق و ا مین او در ز مین هستید، رهایى بخشد. نعمت او بر شما مستدام باد.
امام صادق (ع) جواب نامه عبدالله را در حضور من مرقوم فرمود:
به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند تورا به صنع و قدرت خود حفظ کند و با منت خویش به تو لطف کند و در کنف حمایت خود قرار دهد. بدرستى که او ولى این کار است. سپس امام (ع) نوشت:
نماینده شما نامه تان را به من رساند و آن را خواندم و از همه خواسته هایى که در آن بیان داشتى باخبر شدم. چنین دریافتم که سمتى را از حکومت عباسیان در اهواز پذیرفتی. از آنجا که تو از شیعیان ما هستی، از این خبر هم مسرور شدم، هم ناراحت.
سرور من از پذیرش سمت شما در دستگاه جور عباسى از این جهت است که ا میدوارم خداوند به وسیله تو گرفتاران از آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم یعنى شیعیان را پناه دهد و مشکلى از آنها را بگشاید.و به وسیله تو شیعیان خوار و ذلیل را عزیز کند، آنان که پوشاک ندارند، بپوشاند، ضعیفشان را تقویت کند و آنها که در معرض آتش مخالفت مخالفانند، به کمک تو این آتش را خاموش سازد.
و اما آنچه مرا از این خبر متاثر و ناراحت کرده و از آن ناخوشایندم آن که بیم آن دارم که یکى از شیعیان ما کار مشروعى داشته باشد و به تو مراجعه کند و تو عمدا موفق به انجام آن نشوى و شیعه ما را ناا مید کرده و برنجانى که در این صورت بوى بهشت به مشام تو نمى رسد. و اما نسبت به درخواستهایى که بیان داشتی، به طور خلاصه به آنها پاسخ مى گویم و ا میدوارم که اگر به این بخشنامه عمل کنى و از آن تجاوز ننمایی، ان شاء الله از خطرهایى که تو را تهدید میکند، سالم بمانی. و سعى میکنم درباره خواسته هایت خالصانه سخن بگویم. چون من خود باید نخستین کسى باشم که به حدیث جدم عمل کنم، زیرا آن حضرت فرمود: اگر کسى با برادر مومنش درباره امرى مشورت کند و او راى ناب و خالص را به وى ارائه ندهد، خداوند عقل و خردش را از او مى گیرد - همانگونه که اگر کسى مالش را به جا مصرف نکند و حقوق مالى خود را نپردازد، خداوند آن مال را از او مى گیرد، احتکار علم و عقل و هوش و بجا مصرف نکردن آن مانند احتکار مال است - پس به آن عقلى که خدا به ما عطا فرمود، درباره مشورتى که به عمل آوردی، خالصانه به کار مى گیرم و آنچه حق است را به تو مى گویم که اگر بدان عمل کنی، از آنچه هراسناکى رهایى مییابی.
راى خالص من این است: بدان که راه رهایى تو از آنچه به سبب آن بیمناکى در رعایت امور ذیل است:
1- باید از ریختن خون (بى گناهان) پرهیزکنى 2- از اذیت و آزار اولیاى الهى خوددارى کنى 3- با مردم مدارا کنى 4- از آنجا که کارگزار حکومت هستی، نه آن گونه نرم خو و نرم رفتار باش که در تو احساس ضعف کنند و نتوانى مسئولیت خود را به خوبى انجام دهی(ضعف مدیریت نداشته باشی)، نه چندان شدید و خشن باش که تو را به داشتن قساوت قلب متهم کنند. شدت باید بدون قساوت ولین (نرم خویی) بدون ضعف باشد. 5- با صاحب خود(منصور دوانیقی) مدارا کن - بدان که او انسان خشن و قسى القلبى است - از این رو با فرستادگان او نیز مدارا کن چون اگر بخواهى به نام شیعه همواره انتقاد کنی، به زحمت مى افتی. 6- بر پایه حق و عدل به رتق و فتق امور مردم بپرداز. 7- هیچگاه با سخن چینها و نمامها رابطه برقرار مکن، آنان که اهل سعایت و سخن چیناند، خود را به تو نچسبانند. نه تنها آنان را به حضور نپذیر، بلکه اگر نزد تو اظهار ندامت کردند، توبه شان را هم قبول نکن مراد از «صرف و عدل» این است: حتى اگر بگویند ما فلان خدمت را به جاى فلان سعایت انجام دادیم که معادل و کفاره آن است، پس آن خدمت را کفاره سعایت ما قرار ده، از آنها نپذیر. این که در بحثهاى فقهى و حقوقى گفته مى شود: خداوند صرف و عدلى دارد، مراد از صرف، توبه است که نشانه انصراف گناهکار از گناه است و منظور از عدل معادل و کفاره است، آیه شریفه «عدل ذلک صیاما» یعنى همتا و عدلش را بیاورد، کفاره‌اش را بدهد.
طرد سخن چینان براى این است که آنها عناصر مرموز و غیر قابل شناختند. از این رو امام(ع) هرگونه ایجاد رابطه با آنان را نهى فرمود و آن را سبب غضب و انتقام الهى برشمرد و به عبدالله نجاشى فرمود: اگر آنها را به حضور بپذیری، مورد غضب خدا قرار مى گیرى و خداوند پرده ها مى درد و اسرارت را هویدا مى کند. 8- از مکر قبیله خوز اهواز بر حذر باش که پدرم از پدران خود از ا میرالمومنین(ع) خبر داده است که ایمان هرگز در قلب یهودى و خوزى ثابت نمى ماند. - ظاهرا قبل از اسلام چنین بودند، اما به برکت اسلام و ولایت اهل بیت عصمت(ع) این مکر از آن قبیله برطرف شد. از این رو، بزرگانى چون شیخ انصارى و بسیارى از فحول علما در رشته هاى مختلف علمى از آن سرز مین برخاستند. این مطالب مربوط به اوصاف سلبى بود.
اما این که سوال کردى با چه کسانى رفاقت کنم و رفت و آمد داشته باشم، به چه اشخاصى اطمینان کنم و اسرارم را با چه افرادى در میان گذارم؟
1- راز دارى و راز داران
فردى که با او مانوس شوى و از او احساس آرامش کنى و پناهگاهى براى امورت باشد؛ «تانس به وتستریح الیه و تلجى امورک الیه» باید فردى باشد که امتحان داده، مستبصر، ا مین و موافق تو در دینت باشد، چون کسى که خداوند قلبش را به تقوا امتحان کرده است، در ردیف اولیاى الهى قرار دارد . هرچند او به منزله شمع است در برابر آفتاب، لیکن هر دو نورند. شمع وجود مومن امتحان داده، در ردیف شمس وجود انبیاء و اولیا قرار دارد. نور ضعیف مومن در حد سعه وجودى خود روشنایى بخش است. مراد از «مستبصر» کسى است که نگاه کند و نگاهش با بصیرت باشد. زیرا آن که خواب است توانایى دیدن را ندارد و آن که به حسب ظاهر بیدار است ولى نگاه نمى کند چیزى و جایى را نمى بیند و آن که نگاه مى کند گاهى اهل نظر است، گاهى اهل بصر. چه بسا انسان به چیزى نگاه میکند ولى نمى بیند. مستبصر در کلام امام (ع) به معناى کسى است که داراى نگاه با بصیرت است. چون بعضى از انسانها فقط اهل نظرند «و تراهم ینظرون الیک و هم لا یبصرون»(10) کسانى که پیامبر را صرفا به عنوان فرد عرب (پسر عبدالله) از دودمان قریش مى بینند، فقط خصوصیات شناسنامه اى تو را مى دانند ولى به عنوان رسول الهى نمى بینند و نمى شناسند، اینان اهل نظرند، نه اهل بصر. به تو نظر مى کنند، اما آگاهى و بصیرت به تو ندارند.
پس فرمود: آنچه به تو مربوط است عا میان آن را تمییز ده. مخالف و موافق را تجربه کن، پس اگر کسى را آزمودى و دریافتى که از جهت تقوا، قلب امتحان شده دارد و به لحاظ هوش و خردمندى مستبصر و از جهت رازدارى ا مین و موافق با دین توست، چنین کسى شایستگى آن را دارد که با او رفاقت کنى و به او اطمینان داشته باشى و اسرارت را با او در میان گذاری.
2- امور مالى و دارایی
از آنجا که در دستگاه حکومت عباسى طنازی، بذله گویى و مزاح و سرایندگى وجود دارد و تو باید مقدارى از مال را ناگزیر در اینگونه امور و جشن وارهها که مورد رضایت خدا نیست صرف کنی، پس براى جبران و کفاره آنها معادل آن را در امور الهى و اخلاقى که مورد رضایت خداست، هزینه کن. یعنى اگر درهمى یا جامه اى را به صورت خلعت به کسى مى دهى یا به کسى ارفاق مى کنى که بر مرکبى سوار شود و از جایى به جایى برود و به مقصد خود برسد به شاعرى میدهى که مداحى کرده یا به مضحکى عطا مى کنى که خندانده یا به طنازى مى دهى که مزاح کرده است، همانند آن بودجه را براى تعلیم اخلاق و احکام و قرآن و حکمت که مورد رضایت الهى است، هزینه کن، جایزه ها و عطایا و خلعتهایت را به فرماندهان بسیج و لشکر بده که تلاش آنها براى حفظ دین است، به کسانى که در مسایل مربوط به حکومت پیک میان شما و مردمند، به آنان که در جبهه هاى جنگ بسر مى برند، به آنان که از اصحاب اخماسند، بپرداز. امام (ع) فرمود: به آنان که در یکى از این گردانها حضور دارند، جایزه بده. اصحاب الشروط و الاخماس یعنى سربازان حاضر در یکى از قسمتهاى پنجگانه میدان نبرد. شرط جمع شرطه به معناى سرباز است.
آنگاه امام(ع) شرایط این اموال را بیان فرمود: آنچه را از این اموال که اراده کردى در وجه بر و فتوت و صدقه و حج و... هزینه کنی، جوایز و عطایا و خلعتهایى که مى بخشی، مصرف هاى شخصى و جامه اى که با آنها و در آنها نماز میخوانى و صله رحم میکنى و صدقه میدهی، پولى که با آن به سفر مکه میروی، صله و هدیه اى که به خدا و رسولش (ص) اهدا مى کنى و... همه اینها باید از مال حلال و صد در صد خالص و پاکیزه باشد، وگرنه گناه آن مضاعف است. چون اگر انسان مالى را از راه حرام به دست آورد و در راه حلال صرف کند، از آن جهت که اجازه این کار را ندارد، صرف آن در راه حلال نیز گناه محسوب مى‌شود.
از این بیان امام(ع) استفاده میشود که مشکل دستگاههاى حکومت نداشتن قانون نیست، بلکه فقدان انسانهاى آزاده است. آری، اگر چنین افرادى یافت شوند، همگان راضى خواهند بود. پس آنچه گفتنى بود، بیان گردید. و لذا امام باقر(ع) به دو نفر از اصحابش میفرماید: به مشرق بروید یا مغرب، حرف همین است که ما میگوییم، «قال ابوجعفر(ع) لسلمه بن کهیل و الحکم بن عتیبه شرقا او غربا لن تجدا علما صحیحا الا شیئا یخرج من عندنا اهل البیت(ع)».امام صادق (ع) این منشور را براى پرورش کارگزار متدین و متعهد مرقوم فرموده است. سعى کن از قدرت اجرایى خود سوء استفاده ننمایى و چیزى از طلاو نقره را اندوخته نکنى که اگر چنین کنی، مصداق این آیه شریفه مى گردی: «الذین یکنزون الذهب و الفضه ولاینفقونها فى سبیل الله فبشر هم بعذاب الیم» نه تنها مال حرام را جمع نکن، بلکه از انفاق مال حلال نیز هرچند به میزان سیر کردن شکم گرسنه اى باشد، غافل مباش و آن را کوچک نشمار که این کار بزرگى است که با آن غضب الهى از تو دور میشود.بدان من از پدرم شنیدم و او از پدران بزرگوارش از ا میرالمومنین (ع) نقل فرمود که او از پیامبر(ص) شنید که آن حضرت روزى به اصحابش فرمود: کسى که سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد به خدا و روز قیامت ایمان ندارد. چه همسایه گرسنه مسلمان باشد یا غیر مسلمان. اصحاب گفتند: هلاک شدیم. چون وضع مالى ما چندان مناسب نیست که بتوانیم مستمندان را دریابیم. رسول خدا(ص) فرمود: از زیادى غذا و پوشاک و...خود بهره جوئید و آتش غضب پروردگارتان را خاموش سازید. اگر دو لباس دارید، یکى را بدهید، کمتر غذا بخورید مقدارى به فقرا اطعام کنید تا کسى گرسنه و برهنه نماند.
آنگاه نوشت: پستى و سستى دنیا را برایت تشریح میکنم که بدانى داشتن دنیا شرف نیست که عدهاى براى آن دورخیز برداشته اند یعنى این طور نیست کسى که وضع مالیاش خوب شود و از حد متوسط بگذرد، بر شرفش افزوده شده باشد، این معنا به طور تفصیل در کلام ا میرالمومنین(ع) درباره تاسى به رسول خدا(ص) آمده است: ...«فلینظر ناظر بعقله: اکرم الله محمد(ص) بذلک ام اهانه!»(13.)
گفتنى است: داشتن مال نقص نیست، برداشت مرفه انه نقص است و گرنه طمع و تلاش در تولید براى حل مشکلات اقتصادى جامعه عبادت است، تحقیر و اهانت مربوط به تلاش در مصرف است. زندگى مرفه انه با اهانت الهى همراه است. بنابراین رعایت پنج اصل اجتماعى و اخلاقى و ارزشى زیر براى همگان ضرورى است: پس از آن امام صادق(ع) حدیث زهد ا میرالمومنین (ع) در دنیا و طلاق دادن آن را یادآور شده است. تا آنجا که فرمود: من مکارم دنیا و آخرت را از زبان رسول خدا(ص) پیشروى تو قرار دادم (برایت بیان داشتم) بنابراین اگر به نصیحت هایم در این منشور عمل کنی، پس اگر بین خود و خدا گناهان شخصى داشته باشى که به وزن کوهها و امواج دریاها باشد ا مید دارم که خداوند به قدرت خود از تو بگذرد.
اى عبدالله! مبادا مومنى را بترسانى زیرا پدرم از پدرش از جدش ا میرالمومنین(ع) روایت فرمود: اگر کسى فردى را بى جا بترساند، رعب آور به او نگاه کند، خداى سبحان او را در روزى که هیچ سایه اى جز سایه خدا نیست، میترساند و او را به صورت مور ضعیف و ظریفى محشور مى کند. یعنى کسى که امروز متکبر باشد، در روز قیامت ذلیلانه محشور میشود.آنگاه امام (ع) در این بخش از منشور به دستوراتى که صبغه اخلاقى و وظیفه تربیتى دارد، اشاره کرده و فرمود: پدرم از پدرانش از علی(ع) و آن حضرت از پیامبر(ص) روایت کرد که فرمود: هر کس مومن گرفتارى را پناه دهد، خداوند او را در روزى که سایه اى جز سایه او نیست، پناه میدهد و او را از روزى که دلهره بزرگ همه را فرا میگیرد، ایمن مى کند و از بازگشت و سرانجام بد رهایى میبخشد و کسى که حاجت برادر مومن خود را برآورد، خداوند حاجت هاى فراوانى از او را برآورده مى سازد که یکى از آنها بهشت است و کسى که برادر مومن عریانش را بپوشاند، خداوند او را از لباسهاى فاخر بهشتى مى پوشاند و پیوسته در رضوان الهى است تا آن هنگام که بر لباسى که عریان را پوشانده، نخى باقى باشدو کسى که برادر مومن گرسنه اى را سیر کند، خداوند او را از طعامه اى پاکیزه بهشت برخوردار میسازد و کسى که تشنه اى را سیراب سازد، خداوند او را از رحیق مختوم بهشت مینوشاند و کسى که به برادرش خدمت کند، خداوند در بهشت خدمتگزار او را «ولدان مخلدین» قرار میدهد و او را در جوار اولیاى طاهرینش سکونت میدهد و کسى که به اندازه یک قدم برادر مومنش را بر مرکبى سوار کند، خداوند او را بر ناقهاى از ناقه هاى بهشتى حمل میکند و فرشتگان مقرب الهى در روز قیامت به او مباهات مى کنند و کسى که زنى را به همسرى برادر مومنش درآورد که به او انس گیرد و سبب قوت بازوى او گردد و در کنار او به آرامش برسد، خداوند حورالعین را به ازدواج او در میآورد و او را با کسى که دوستش دارد از صدیقین از اهل بیت پیامبرش(ص) مانوس مى کند و آنها را نیز با او مانوس مى سازد و کسى که برادر مومنش را در برابر سلطان ستمگرى یارى رساند، خداوند او را در روزى که قدمها هنگام عبور از صراط لرزانند، یارى میرساند و کسى که به زیارت برادرش برود البته نه به سبب نیازى که به او دارد، از زوار خدا نوشته شود و خداوند نیز زایر خود را گرامى میدارد.
گفتنى است: گاهى صرفا کارمندى کار را به عنوان وظیفه ادارى انجام میدهد یعنى در برابر مزدى که میگیرد، وى حلال بودن اجرت را منوط به انجام وظیفه میداند.
اما گاهى کارش را با صبغه عبادى و قصد تقرب به خدا انجام مى دهد. یعنى چون خدا از این کار راضى است و اهل بیت(ع) به آن امر کرده اند، نیاز ارباب رجوع را برطرف کند. چنین انسانى که حل مشکل مردم با ایمان را فضیلت و مورد رضاى خداو اهل بیت (ع) و ادخال سرور در قلب مومن میداند افزون بر حلال بودن اجرتى که میگیرد، روح و ریحان بهشت را نیز براى خود تا مین میکند. مانند امور عبادى که شخصى به نیابت از دیگرى انجام مى دهد چون در امور مربوط به نیابت مثل حج نیابى یا نماز و روزه نیابى از هر ده ثواب 9 ثوابش براى نائب است، یکى براى منوب عنه.بنابراین کارهایى که کارگزاران حکومت اسلامى انجام مى دهند، اگر با قصد قربت همراه باشد و براى رضاى خداوند و عمل به دستورات اهل بیت(ع) انجام پذیرد، رضایت مومن را رضایت خدا تلقى کنند، عبادت است.
پس از آن فرمود: پدرم از پدرانش(ع) از ا میرالمومنین(ع) و آن حضرت از رسول خدا (ص) شنید که به اصحابش فرمود: مردم! کسى با زبانش ایمان آورد اما با قلبش ایمان نیاورد، مومن نیست. پس از لغزشهاى مومنان تجسس نکنید، لغزشهاى مومن را دنبال نکنید. چون کسى که لغزش مومنى را دنبال کند، خداوند لغزشهاى او را در قیامت دنبال میکند و در اندرون خانه اش او را رسوا میسازد.پس از آن امام احادیثى را درباره مقام و ارزش مومن نزد خداوند، لزوم حفظ آبروى مومن، ادخال سرور در قلب مومن و... از رسول خدا(ص) و ا میرالمومنین(ع) نقل فرمود و در پایان این منشور نوشت: تو را به تقواى الهى و ترجیح اطاعت خدا و چنگ زدن به ریسمان الهى سفارش مى کنم.زیرا هر کسى که به ریسمان خداوند چنگ زند به صراط مستقیم هدایت میشود. پس از خدا پروا کن و کسى را بر رضا و میل الهى مقدم مدار که این وصیت و سفارش خدا به بندگانش است، خداوند غیر تقوا را از بندگان نمى پذیرد و جز آن را بزرگ نشمرده است و بدان که مردمان به چیزى بزرگتر از تقوا واگذار و سفارش نشده اند و این سفارش ما اهل بیت (ع) است. پس اگر مى توانى چیزى از دنیا را برنگیری، تا فرداى قیامت تو را زیر سوال ببرد، پس چنین کن.عبدالله بن سلیمان گفت: هنگامى که نامه امام صادق (ع) به دست نجاشى رسید، در آن نظر کرد و گفت: به خدایى که جز او خدایى نیست مولا و سرورم امام صادق(ع) راست گفت: کسى به متن این نامه عمل نکرد، مگر این که نجات یافت. و او نیز همواره در طول زندگى خود بدان عمل کرد.
پى‌نوشتها: در دفتر روز نامه موجود است