تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۸۲۸۹۰
روح‌الله حسینیان مقدمه: در شماره قبل به خاطر معرفی کتاب « تجربه ی مشروطیت » ، بخشی از آن کتاب را از نظر گذراندیم . اکنون چند صفحه آخر کتاب مذکور را که گذری بر نتایج و پیامدهای انقلاب مشروطه است ، از نظر خوانندگان می گذرد :

این انقلاب دارای نتایج و پیامدهای زیر بود :
1 ـ انقلاب مشروطه استبداد را درهم شکست ;
2 ـ انقلاب مشروطه موجب مشارکت مردم در اداره ی کشور و تاسیس مجلس با همه نواقص از سوی مردم شد;
3 ـ در انقلاب مشروطه قاعده ی نفی سبیل یا دکترین عدم سلطه ی فکری از طرف علما تحت الشعاع آرمان سرنگونی استبداد قرار گرفت و رابطه ی بعضی از رهبران مشروطه با بیگانگان و تاثیرپذیری آن ها احساسی را در بین اکثر علما برنینگیخت و به عبارتی نفوذ نرم افزاری بیگانگان در مشروطه حساسیتی در علما ایجاد نکرد;
4 ـ به دلیل ضعف مدیریت انقلاب پس از پیروزی نه تنها مشکلی از کشور حل نشد ، بلکه بر مشکلات آن افزوده شد. ناامنی ، عدم اقتدار حکومت و ناکارآمدی ، چنان بر جامعه مستولی شد که مردم در آرزوی منجی ای دیکتاتور بسر می بردند و با همه شناختی که از سلطه جویی رضاخان داشتند مردم و روحانیت ، به جز عده ای معدود ، از وی استقبال کردند;
5 ـ برخلاف نهضت ضداستعماری و ضداستبدادی تنباکو که روحانیت سمت رهبری را داشت ، در این انقلاب ابتدا رهبری با روحانیت بود ، اما بلافاصله رهبری از دست آن ربوده شد و به شکل حامی و دنباله رو نهضت درآمد و در بسیاری از مواقع روحانیت ابزار دست روشنفکران و غرب گرایان قرار گرفت . از این رو در پایان پیروزی اثر آن کم رنگ و سرانجام بی رنگ شد;
6 ـ روحانیت به دلیل نداشتن رهبری واحد دچار اختلاف شد و این اختلاف موجب کاسته شدن قدرت آن و سرانجام یاس و انزوای آنان شد;
بعضی از نویسندگان معتقدند « قانون اساسی (مشروطه ) ایران بر سه پایه استوار است : روحانیت ، سلطنت و اراده ی ملی . » این مطلب از لحاظ نظری صحیح است و با تلاش شیخ فضل الله ، روحانیت به قانون اساسی تحمیل شد; اما در حین اجرا بلافاصله روحانیت را کنار زدند و پس از مدتی نیز اراده ی ملی چنان محو شد که اراده ی جز اراده پهلوی در این کشور ملاحظه نمی شد ، قانون اساسی تنها بر پایه ی سلطنت باقی ماند.
اجرا نشدن اصل دوم متمم قانون اساسی ـ در دوره ی دوم مجلس ، انجمن ایالتی آذربایجان در تاریخ 21 ربیع الثانی 1328 ق به مجلس تلگراف زد که چون « ازسو حوادث در دوره اول مجلس مقدس شورای ملی این اصل (دوم متمم قانون اساسی ) به موقع اجرا گذاشته نشده و ناقص مانده ، مستدعی هستیم که مراتب را به محضر مبارک حضرات حجج اسلام نجف اشرف ـ دام ظلهم ـ برسانند که توجه در انجام فرموده . »
از متن فوق چنین استنباط می شود که علمای نجف این مساله را از انجمن ایالتی آذربایجان که قوی ترین انجمن ها بوده درخواست کرده اند و به همین خاطر انجمن می نویسد : « مراتب را به محضر مبارک ... برسانند. »
در تاریخ 3 جمادی الاول 1328 ق آیت الله خراسانی و مازندرانی طی تلگرافی برای اجرای اصل دوم ، مجتهدین ذیل را جهت نظارت معرفی کردند : از نجف « آقای حاجی سیدمصطفی کاشانی ، آقای آقاشیخ اسماعیل محلاتی ، آقای آمیرزاحسین نائینی ، آقای آقاسیدابوالحسن اصفهانی ، آقای آقاشیخ مهدی مازندرانی ، آقای آقاضیاالدین عراقی و آقای آقاشیخ عبدالله گلپایگانی » ، از مشهد « حاجی سیداسدالله قزوینی تنکابنی » و از تهران « حجت الاسلام بهبهانی ، آقای حاجی امام جمعه خویی ، آقای سیدمحمد آقازاده بهبهانی » ، از اصفهان « آقای حاج آقا نورالله ثقه الاسلام و آقاسیدحسن مدرس قمشه ای » ، از تبریز « آقای حاجی میرزا ابوالحسن انگجی » ، از شیراز « آقای سیدعلی کازرونی » ، از یزد « حاج میرسیدعلی حایری » ، از قم « حاجی میرزازین العابدین » ، از همدان « آقای حاجی شیخ محمدباقر » ، از سلطان آباد عراق « آقانورالدین » و از گلپایگان « آخوند ملازین العابدین » . (1 ) سرانجام مجلس پس از چند ماه در دو جلسه ، در شعبان و رمضان ، هیئت طراز اول را انتخاب و به منتخبین تلگراف کرد ، که در مجلس حاضر شوند; اما هر کدام از منتخبین به بهانه ای عذر خواستند و تنها مرحوم مدرس و امام جمعه خویی پذیرفتند و در مجلس شرکت کردند. اما مجلس پس از حدود یک سال به اتمام رسید.
در دوره ی سوم ، هر دو منتخب به عنوان کاندیدا در انتخابات تهران شرکت کردند و پس از انتخاب به عنوان نماینده عضو مجلس شدند و دیگر خبری از اجرای اصل دوم نبود و در دوره های بعد ، گاهی بعضی ازنمایندگان از اجرای آن صحبت می کردند ، ولی هیچ گاه عملی نشد. رضاخان در زمان صدارتش به علمای نجف قول داد ، پس از به دست گرفتن قدرت این اصل را اجرا خواهد کرد ، ولی او به وعده اش عمل نکرد. در اولین اعتراض که علما در جریان مهاجرت شیخ نورالله اصفهانی به قم بروز دادند ، یکی از خواست های خود را اجرای این اصل اعلام کردند ، ولی اقدامی نشد. بعدها نیز اجرای این اصل یکی از نقاط تنش زا بین رژیم پهلوی و علما شد; ولی علما هرگز موفق به عملی کردن آن نشدند و به این صورت اصل دوم در اثر کارشکنی غرب گرایان و یاس علما و مخالفت حکومت ها برای همیشه تعطیل و روحانیت عملا از قانون اساسی حذف شد.
تنها ثمره ای که از انقلاب مشروطه به روحانیت شیعه رسید ، شهادت چند طلبه در نهضت عدالتخواهانه ، شهادت آیت الله شیخ فضل الله نوری اعلم علمای تهران و ترور آیت الله بهبهانی ... و حضور مدرس در مجلس بود; به عبارتی دیگر ثمره همه ی تلاش های روحانیت ، حضور مدرس در مدت یک سال به عنوان ناظر و در چهار دوره بعد به عنوان منتخب تهران بود که توانست با جهاد پیگیر خود شمعی از نهضت روحانیت و مردم شیعه را روشن نگه دارد.
اما مهم ترین دست آورد انقلاب مشروطه تجربه ی مشروطه بود که امام خمینی در انقلاب اسلامی سخت آن را مورد عمل قرار داد. امام خمینی هیچ گاه اجازه نداد تا روحانیت دنباله رو احزاب ، گروه ها و روشنفکران و ابزاری برای پیشبرد اهداف آنها شود. امام خمینی پیشگام و پیشرو همه را به دنبال خود به حرکت درآورد و تا جایی که آنها در مسیر هدف اسلام می آمدند با خود می برد و همین که انحراف می آغازیدند یا کوس استقلال می نوازیدند ، چون مهره ای از گردونه خارج می کرد و این خود بزرگ ترین دستاورد مشروطه برای انقلاب اسلامی و رهبری آن بود.
اما مهم ترین دست آورد انقلاب مشروطه تجربه ی مشروطه بود که امام خمینی در انقلاب اسلامی سخت آن را مورد عمل قرار داد. امام خمینی هیچ گاه اجازه نداد تا روحانیت دنباله رو احزاب ، گروه ها و روشنفکران و ابزاری برای پیشبرد اهداف آنها شود. امام خمینی پیشگام و پیشرو همه را به دنبال خود به حرکت درآورد و تا جایی که آنها در مسیر هدف اسلام می آمدند با خود می برد و همین که انحراف می آغازیدند یا کوس استقلال می نوازیدند ، چون مهره ای از گردونه خارج می کرد و این خود بزرگ ترین دستاورد مشروطه برای انقلاب اسلامی و رهبری آن بود.