تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۸۲۹۲۶
مهندس محمد هاشمی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره : آقای مهندس محمد هاشمی رفسنجانی از جمله یاران و پیروان امام خمینی (س ) می باشد که از اوائل دوران مبارزه امام خمینی با رژیم مقبور پهلوی تا پیروزی انقلاب اسلامی همواره در سنگر مبارزه و صفوف مبارزان حضور فعال داشته است . در دورانیکه امام خمینی رحمت الله علیه در پاریس بسر می بردند محمد هاشمی از معدود کسانی بود که تقریبا در تمامی دوران توقف امام در پاریس در محضر ایشان بوده است . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون مهندس هاشمی در سنگرهای مختلف و مسئولیتهای حساس همدوش با دیگر یاران امام حضور فعال داشته است . از جمله مسئولیتهای محمد هاشمی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معاون وزارت کشاورزی در دولت شورای انقلاب ، معاون سیاسی نخست وزیر و سرپرست وزارت امورخارجه در دولت شهید رجائی ، رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی در دولت آقای مهندس موسوی و دور اول دولت آقای هاشمی رفسنجانی ، معاون رئیس جمهور در امور اجرائی در دولت دوم آقای هاشمی رفسنجانی و دور اول دولت آقای سید محمد خاتمی می باشد. مهندس هاشمی از سال 1376 از سوی مقام معظم رهبری بعضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شده است . از جمله فعالیت های سیاسی اجتماعی او در دوران نهضت امام خمینی اینکه وی از فعالین انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا بوده است . پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حزب جمهوری اسلامی او یکی از اعضای شورای مرکزی و نیز یکی از اعضای کمیته سیاسی این حزب بود و بعنوان مسئول روابط بین الملل این حزب فعالیت می نمود. با تعطیل شدن فعالیت حزب جمهوری اسلامی ـ در سال 1375 محمد هاشمی بهمراه جمعی از اعضای دولت سازندگی ـ حزب کارگزاران سازندگی را تشکیل دادند. هم اکنون او بعنوان رئیس هیات موسس و دبیر کمیته سیاسی این حزب فعال است . با توجه به این سوابق و تجارب ، ـ بمناسبت هفدهمین سالگرد رحلت جانکاه بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی قدس سره الشریف دعوت ما را برای نوشتن راجع به امام پذیرفت . آنچه در زیر آمده است قسمتی از مطالب آقای محمد هاشمی درباره این سئوال است که شما درباره امام چه میدانید چه خاطراتی دارید چه ناگفته هائی دارید؟!

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
از شما و همکارانتان که به یاد فراموش شدگان افتاده اید تشکر می کنم . از برکات این ایام که ایام الله است این است که بعضی خاطرات در اذهان زنده میشوند و قطعا آثار سازندگی دارند هم برای گوینده و احتمالا برای بسیاری از شنوندگان و خوانندگان پاک سیرت.
زمانی که کودک بودم چون هنوز در روستای ما مدرسه تاسیس نشده بود به مکتب یا مکتبخانه می رفتم . معلم مکتبخانه که میخواست درس خداشناسی به ما بدهد و باصلاح امروز وجود خدا را برای کودکان بین پنج تا هشت سال ثابت کند از دو سه واژه متناسب با فهم کودکان استفاده میکرد تا هم وجود خدا و هم بزرگی و عظمت خدا را به کودکان آموزش دهد و تکیه کلامی هم داشت که بعدها متوجه شدم که یکی از اصطلاحات رایج در فلسفه است . تکیه کلام او این بود که « از آثار میتوان پی به موثر برد » و گاهی هم با صدای ملیح و زیبائی که آمیخته با نوعی کاوشگری بود این رباعی را برای شاگردان خود می‌خواند:
« به دریا بنگرم دریا ته بینوم ـ بصحرا بنگرم صحرا ته بینوم »
« به هرجا بنگرم از دشت و صحرا ـ نشان از قامت زیبا ته بینوم »

معلم خوش ذوق مکتب خانه ما در پاسخ به سئوال کودکانی که از او می پرسیدند آقا خدا چقدر بزرگ است ! بلافاصله می پرسید بزرگترین عددی که میدانی چقدر است! هرکس با هیجانی خاص دوران کودکی و باتاملی چند بزرگترین عدد ساخته ذهن خود را می گفت . معلم با لحنی بسیار ویژه می گفت « خدا از این عدد هم بزرگتر است » و با این جواب ذهن پویا و کنجکاه کودک را بسوی بزرگی خدا سوق میداد و میان کودکان بحث از بزرگترین عدد و بزرگی خدا داغ می شد!
سال 1336 (در سن 15 سالگی ) ـ از روستای بهرمان (محل تولدم ) برای ادامه تحصیل به قم آمدم ـ هر از گاهی بمناسبتی در جمع بعضی بزرگان امروز و شاگردان آنروز « حاج آقا روح الله خمینی » حضور داشتم و نام « حاج آقا روح الله » را می شنیدم . در ضمیر ناخودآگاه من نام « روح الله » با آموزشهای معلم در مکتبخانه که به ما درس « خداشناسی » می داد تداعی می کرد ـ اما نمیتوانستم هیچ رابطه منطقی بین این دو برقرار کنم . فقط احساس کودکانه ام بسراغم میآمد و با من سخن می گفت !! احساس عجیبی بود! و سخنانی بمراتب عجیبتر از احساسم !! و دهها سئوال نظیر سئوالات کودکانه راجع به بزرگی و عظمت خدا! خیلی دلم میخواست با شاگردان « روح اله » از احساسم راجع به او سخن بگویم و سئوالاتی که بنظرم بسیار عجیب بود مطرح کنم ولی هیچگاه چنین شهامتی را پیدا نکردم !!
اولین باری که « حاج آقا روح الله » با لحن توصیف ناپذیر خود جواب سلام مرا دادند و با چشمان نافذ و نگاه پرفروغشان بصورت من نگاه کردند چنان قلب و روح مرا تسخیر کردند که بی اختیار شعر معلم مکتبخانه ام بر زبانم جاری شد. گوئی این همان چهره زیبائی است که از مردان خدائی در ضمیر کودکانه ام نقش بسته بود و حالا او را در مقابل خود می بینم ! آنروز « حاج آقا روح الله » برای صرف نهار بمنزل شاگردشان آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی آمده بودند. خوب بیاد دارم وقتی که « حاج آقا روح الله » منزل را ترک کردند بین اهالی منزل و همسایگانی که برای زیارت حاج « آقا روح الله » به منزل آمده بودند ـ برای نوشیدن قطره ای از لیوان یا استکان و یا خوردن ذره ای از ظرف « حاج آقا روح الله » ازدحام و شور و هیجانی بود.
گوئی همه می خواستند با نوشیدن قطره ای و خوردن ذره ای از ظروف « حاج آقا روح الله » شفای دردهای ناگفته خود را از خداوند تبارک و تعالی بگیرند.
مشاهده این صحنه باز مرا بدوران کودکی و بازخوانی گفته های زیبای معلم مکتبخانه ام و زمزمه یکی دیگر از اشعار زیبایش که می گفت « شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی » باز گرداند و زمانی طولانی خواستم رابطه ای منطقی بین احساسات کودکانه ام و مشاهداتم برقرار کنم ! ولی مگر « دل » منطق میشناسد و براه منطق میرود ! بعد از وقایع این روز مدتها تلاش می کردم بین آموزه ها از معلم مکتبخانه ام و مشاهداتم رابطه برقرار کنم و زیبائی ذات اقدس الهی را در زیبائی بندگانش ببینم ! و از « آثار زیبایش پی به زیبائی موثر » ببرم ! اما دانسته هایم درباره خدا مانع از پذیرش تصوراتم در این ارتباط میشد و فقط به عظمت روحی مخلوق بسنده کردم.
در روز دوازدهم خرداد ماه چهل و دو در میان انبوه عزاداران حسینی که از اقصی نقاط کشور برای شنیدن سخنان « حاج آقا روح الله » در مدرسه فیضیه قم تجمع کرده بودند حضور داشتم . بجرئت میتوان گفت سخنان آنروز « حاج آقا روح الله » در تاریخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران بی نظیر بود. حاج آقا ، شاه ملعون را مورد خطاب قرار داده و فرمودند : طلاب ما را به ساواک میبرند و از آنها تعهد میگیرند که راجع به سه موضوع صحبت نکنند! آمریکا ـ اسرائیل و شاه !! و بعد اضافه فرمودند چه رابطه ی بین شاه و اسرائیل و آمریکا است ! و خطاب به شاه فرمودند « مردک ! از سرنوشت پدرت عبرت بگیر!!... تو را بیرون می کنم !!
وقتی که اخبار و گزارشات رسانه های خارجی را درباره سخنان « حاج آقا روح الله » شنیدم که نوشته و گفته بودند با سخنان امروز حاج آقا روح الله « پایه های سلطنت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران لرزید » بی اختیار بیاد تکیه کلام پرمعنای معلم مکتبخانه افتادم که می گفت « از آثار » میتوان پی به « موثر » برد. با خود گفتم پس قامت « حاج آقا روح الله » به بلندی تاریخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران است که با سخنان ایشان لرزید و بخواست خدا بزودی فرو خواهد ریخت!
در بهمن ماه 1357 من سی و شش ساله بودم و در پاریس در محضر « حاج آقا روح الله آنروز » و امام خمینی امروز بودم . پس از فرار خاندان پهلوی و بسیاری از وابستگانش ـ امام اعلام کردند که در اولین فرصت به ایران باز خواهند گشت ! اعلام این خبر طوفانی کم نظیر در رسانه های گروهی جهانی بپا کرد و هرکس از دیدگاه خود توصیفی از رفتار و سخنان امام خمینی می‌نمود.
« هر کسی از ظن خود شد یار او
وز درون او نجست اسرار او »

در این میان هفته نامه فرانسوی « اکسپرس » عکس بزرگ و مصممی از امام خمینی چاپ کرده بود و زیر عکس جمله ای نوشته بود که ترجمه آن این بود « مردی که جهان را تکان داد! »
بی اختیار به یاد تکیه کلام معلم مکتبخانه ام افتادم که می گفت از « آثار میتوان پی به موثر برد »!!
گفتم اگر به اعتراف مخالفین این رادمرد خدائی ، جهان را تکان داده است ، پس خمینی بزرگ است حداقل به بزرگی جهان ! و اینجا بود که دانستم واژه « کبیر » برای او « صغیر » است! و باید بدنبال واژگان دیگری بود تا بتوان او را توصیف کرد!! و در ذهن خود بدنبال واژه ای میگشتم که بتوانم او را توصیف کنم . به سراغ خاطرات دوران کودکی و واژگان معلم مکتبخانه ام رفتم ولی این بار او هم نتوانست به من مددی برساند!!
ساعت 7 صبح روز 14 خرداد ماه 1368، ـ گوینده رادیو با صدائی بغض آلود درحالیکه سخت میگریست اطلاعیه ای را باین شرح قرائت کرد
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و اناالیه راجعون
یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی
« روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان حضرت امام خمینی به ملکوت اعلی پیوست و دل مالامال از عشق به خداوند و بندگان رنج کشیده صالحش از تپش افتاد. اما دلهای دردمندی که لبریز از عشق به خمینی است تا ابد خواهد تپید. خمینی روح خدا در کالبد زمان بود و روح خدا جاودانه است . »
آنروز من در سن چهل و هفت سالگی و خود مسئول اداره رادیو تلویزیون بودم . شنیدن این واژگان که « خمینی روح خدا در کالبد زمان بود و روح خدا جاودانه است » پاسخ سئوال و یا واژگانی بودند که دهسال در ذهنم به دنبال واژگانی بودم که امام خمینی را توصیف کنم . بلی براستی خمینی روح خدا بود در کالبد زمان و روح خدا جاودانه است . و هیچ اهریمنی نخواهد توانست حتی غباری بر چهره زیبای روح خدا بنشاند. و او میتواند مصداق عینی این آیه کریمه باشد « یریدون ان یطفئوا نورالله بافواهم و یا بی الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون. »
و این جملات که « دلهای دردمندی که لبریز از عشق خمینی است تا ابد خواهد تپید » بار دیگر احساسات دوران مکتبخانه و جملات زیبا و ماندگار معلم مکتبخانه ام را زنده کرد. و آن احساس پاک ...
احساسی که از درون یک کودک ـ کودکی که هنوز آلوده روزمرگی زندگی نشده است و دنیای خود را با احساس خالص و بدون « حب » و « بغضها » و بدون تاثیرپذیری از مکتسبات علمی ـ مقامی ـ مالی و روابط اجتماعی اعم از دینی یا زهدگرائی و فارغ از « منیت ها » نظیر احساس متقابل مادر نسبت به طفل شیره خواره که پاکتر و عمیقتر از دریاست !
چند روزی بی اختیار این جملات را با انبوهی از غم که بر فضای جامعه سایه افکنده بود زمزمه میکردم . « او روح خدا در کالبد زمان بود و روح خدا جاودانه است . » و خود را تسکین میدادم و بجاودانگی خمینی و آثار او می‌اندیشیدم .
اما این بار مرثیه ای بس سوزناک ولی حاکی از حقیقتی انکارناپذیر توجه ام را بخود جلب کرد :
« دریغا ای دریغا ای دریغا
خدائی سایه ای رفت از سر ما »

بی اختیار سراینده شعر و خواننده این مرثیه را تحسین نمودم که چگونه زبان حال یاران امام ! نه اشتباه می کنیم ملت ایران ـ نه ـ نه امت اسلامی و آزادگان جهان را به شعر درآورده و با صوتی حزین خوانده اند!! امروز بعد از گذشت 17 سال که از آن روز هجران میگذرد گوئی نه تنها یاران او بلکه همه امت اسلامی و ملل دربند در صبحگاهان و شامگاهان این مرثیه سرشار از حقایق را زمزمه میکنند.
« دریغا ای دریغا ای دریغا
خدائی سایه ای رفت از سر ما »

بلی قامت او بلندتر از تاریخ دو هزار پانصد ساله شاهنشاهی بود که تومار این نظام ستمگری و ظالمانه را درهم پیچید. عظمت او به بزرگی جهان است که او جهان را تکان داد! او روح خدا در کالبد زمان بود و جاودانه است . او سایه خدا بر سر مستضعفان و رنج کشیدگان عصر خود بود و میخواست زنجیر بردگی را از پای گرفتاران در گرداب ظلمت باز کند و آنها را براه نورانی خدا رهنمون گردد.
و در دوران زندگی اولیاگونه خود با هر شیطان و شیطان صفتی مبارزه کرد و برای ره پویان خود آثار ارزنده ای بجای گذاشت که تمسک و توجه به آن مانع از انحرافات نفسانی و وسوسه شیطان هوای نفس میگردد. بحول و قوه الهی در روزهای آینده خاطرات و شناخت خود را از « حاج آقا روح الله » خمینی کبیر = بت شکن زمان « امام خمینی » و « سایه خدا » باستناد آثار بجای مانده از این عبد صالح خدا و سیره اولیاگونه او و با استعانت از یادداشتهای دورانی که توفیق درک محضر مسیحاگونه اش را داشته ام به مناسبت مسائل حادث برای تشنگان ادامه راهش به رشته تحریر درخواهم آورد و انشاالله در همین جریده که متعهد به راه امام خمینی (رحمت الله علیه ) می باشد درج خواهد شد.
وما توفیقی الابالله علیه توکلت و الیه انیب ـ دهم خرداد ماه 1385 ـ محمد هاشمی
و برای حسن ختام ، این جملات مقدمه گونه را با فرازهای آخر وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی پایان می‌برم .
« با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و بسوی جایگاه ابدی سفر میکنم ».
براستی که او روح خدا در کالبد زمان بود.