تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۸۲۹۳۲
گفتاری از آیت‌الله مصباح یزدی
اشاره: سرویس معارف:«به دنبال دفاع کیهان از اندیشه انقلابی و سوابق درخشان حضرت آیت الله مصباح در ترویج مبانی اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران و مقابله مستمر ایشان با دیدگاه انحرافی و استعماری «جدایی دین از سیاست»، آقای علی حسینی از مشهد با روزنامه تماس گرفته و به سخنرانی آیت الله مصباح در آخرین جلسه سال تحصیلی 64-63 مؤسسه در راه حق اشاره کردند. متن این سخنرانی به نقل از روزنامه اطلاعات 28 اردیبهشت ماه 64 در پی خواهد آمد. این سخنان در آن سال ها از نگاه تیزبین و دقیق آقای مصباح در نقد تفکر انحرافی جدایی دین از سیاست- شعار اصلی انجمن حجتیه- خبر می دهد.»

به برادران عزیز توصیه می‌کنم که همواره به این موضوع توجه داشته باشند که این علوم و مفاهیمی که می آموزیم، خواه فلسفه باشد، خواه کلام باشد، خواه فقه باشد، خواه اصول باشد، خواه عرفان نظری یا هرچیز دیگری باشد، اینها برخلاف آنچه که خیلی ها تصور می کردند (بخصوص مشائین) خیلی هنر نیست. این را وقتی با کمال نهائی انسان می سنجیم خیلی فاصله دارد. اینها کمال اصلی نیستند، هدف نیستند و گاهی ممکن است که همین ها نه تنها ما را به هدف نزدیک نکنند، بلکه دست و پاگیر نیز بشوند و مانع حرکت ما شوند و آن وقتی است که به اینها دل ببندیم و اینها برای ما بت شوند، آن وقت می شویم پرستش گر مفاهیم ذهنی خودمان و به جای آنکه پرستش خدا را کنیم پرستش مفاهیم ذهنی خودمان می کنیم و به اینها می بالیم و می نازیم و خودمان را به خاطر مفاهیمی که داریم، برتر از دیگران می دانیم. البته همه اینها از نعمت های خداست و علم از بزرگترین نعمتهای خداست اما می دانیم که کسانی هستند که «بدلوانعمه الله کفرا واحلوا قومهم دارالبوار» البته علم نور و چراغ است اما گاهی چراغ به دست دزد میافتد و از آن سوءاستفاده می‌کند.
باید از خدا بخواهیم که توفیق بهره برداری صحیح از نعمتهای مادی و نعمتهای معنوی به ما مرحمت کند و توفیق شکرگزاری از این نعمتها را عطا فرماید. شاید مکرر از بنده شنیده باشید که روی این نکته تاکید می کنم به خاطر اینکه می دانم خودم از این جهت خیلی تقصیر کرده ام وظنم این است که دیگران هم نسبت به این مسئله مقصر هستند، حالا این هم ظن بدی است، امیدوارم خداوند ما را بر این ظن مواخذه نفرماید. به هرحال جای شک نیست که انسانها از عهده شکرخدا بر نمی آیند. این یقینی است، چون خدا فرمود «وان تعدوا نعمه الله لاتحصوها» و از خود قرآن استفاده می شود که خدا می خواهد بندگانش درصدد شناسائی و شکرگزاری نعمتهایش برآیند، به خاطر کمالی که در اثر این شکرگزاری برای خودشان حاصل می شود، این «لعلکم تشکرون»هائی که در قرآن داریم یا مذمت و نکوهش از کسانی که شکر خدا را به جا نمی آورند و مبتلا به محرومیت از نعمتهای خدا می شدند، بهترین دلیل است بر این که سیر تکامل انسان بدون شکر خدا انجام نمی گیرد، بلکه می شود گفت تمام فعالیتهای عبادی انسان و هر قدمی که به سوی تکامل بر می دارد، خودش مصداق شکر است.
توصیه حقیرانه‌ام نسبت به دوستان این است که درباره نعمتهای خدا بیشتر بیندیشند، چه نعمتهای مادی که در بدن ما قرار داده چه نعمتهای خانوادگی از پدر و مادر و دوستان و بستگان که همه اینها نعمتند و چه نعمتهای معنوی از هدایت و معرفت و ایمان و عقل و علم و... و یکی از بزرگترین نعمتهائی که در این زمان باید به آن توجه داشته باشیم نعمت این نظام عظیم اسلامی است که خدا به ما عطا فرموده است و چقدر واقعا جای شرمساری است که کسانی این نعمت را ندیده بگیرند و به اهمیت این نعمت عظمی که خدا به ما مرحمت فرموده توجه نکنند و یا حتی درصدد تحقیر و کاستن قدر این نعمت بربیایند. من نمی خواهم از شخص یا گروه خاصی انتقاد کنم. با کسی حساب خورده ای نداریم، ولی منطقا نمی فهمم بر چه اساسی به خودشان اجازه می دهند در برابر این نعمت عظیم الهی، موضع گیری کنند. ممکن است دستاویزهائی از قبیل کمبودهائی که وجود دارد و یا در اثر جنگ پیش آمده داشته باشند از ایشان سؤال می شود که بینکم و بین الله اگر در زمان پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بودید و آن شرائط را داشتید آیا ملاک برای این انتقادها در آن زمان بود؟
آن وقتی که مسلمانها در حال جنگ، چند نفر یک دانه خرما می خوردند آیا وضعشان از ما بهتر بود؟ آن وقتی که هنوز از یک جنگی برنگشته بودند پیغمبر اکرم(ص) اعلام می کردند آماده شوید برای جنگ دیگری، آسایششان از ما بیشتر بود؟
آن وقتی که در آن بیابانهای چند صدفرسخی خشک ولم یزرع می بایست از مدینه تا تبوک حرکت بکنند و یک مشت مردم محروم در مقابل رومی ها بروند بجنگند که هم از نظر عدد و هم از نظر عده بر آنها برتری داشتند، اگر در آن زمان بودند چه می گفتند؟ آیا غیر از حرفی که منافقین آن زمان می زدند اینها می گفتند؟ ما این سؤال را مطرح می کنیم ولی نمی خواهیم به ما جواب بدهند و خودشان فکر کنند و به خودشان جواب دهند. اگر اینها جای اصحاب امیرالمؤمنین(ع) در جنگ جمل بودند و خودشان را مواجه می دیدند با کسانی مثل زبیر که پسر عمه پیغمبر(ص) است و پیغمبر اکرم(ص) بارها از او تجلیل و از شمشیر او تعریف کرده اند که چقدر خدمت به اسلام کرده است و می خواستند به روی او شمشیر بکشند چه می کردند؟ آیا شمشیرکشیدن به روی زبیر مشکلتر است یا به روی صدام؟ ممکن است بگویند آن وقت ما اطمینان داشتیم پیغمبر و امیرالمؤمنین(ع) معصوم هستند، دیگر چاره ای نداشتیم هرچه می گفتند قبول می کردیم، حالا چنین اطمینانی نداریم.
اولا آنچه الان به برکت علماء و زحماتی که کشیده اند و مقام عصمت ایشان برای ما روشن شده سابقا اینقدر روشن نبوده است. حتی در زمان ائمه اطهار و برای فرزندان امامها هم این مطالب به این حد واضح نبوده است. مؤمن طاق یا حضرت زیدبن علی بن الحسین درباره امامت مباحثه می کردو به حسب روایت به مؤمن طاق می گوید: اگر مطلب چنین است که تو می گوئی چرا پدر من با آن محبتی که به من داشت به من نفرموده که تو باید بعدا اطاعت از برادرت «امام باقر(ع)» بکنی؟ جواب می دهد که: «شفقه علیک» آن هم برای این بود که به تو علاقه داشت. می ترسید که اگر بگوید، مخالفت کنی و کافر شوی!
حالا برای ما راحت است. مایه ای ندارد که بگوئیم همه ائمه معصوم بودند و هرچه ایشان بگویند اطاعتشان واجب است. چون ضرری که به ما نمی زند. خیلی زود می پذیریم اما آن کسی که به او می گوید «شمشیر بکش به روی پدرت یا پسرت» برایش به این آسانی قابل قبول نیست. می گوید شاید اشتباه می کند. مگر اصحاب امیرالمؤمنین(ع) که در جنگ صفین بروی خود امیرالمؤمنین(ع) شمشیر کشیدند از شیعیانشان نبودند؟ آمدند که بفرست مالک اشتر برگردد والا خودت را می کشیم اما به جنگ قرآن نمی رویم! آیا اگر این افراد جای آنها بودند بهتر از آنها بودند؟
ثانیا همان حجیتی که نظر ولی فقیه در سایر جاها دارد در اینجا هم دارد. اگر ما مشاجره یا دعوائی داشته باشیم و فقیهی برای ما قضاوت کند آیا اخذ نمی کنیم؟ و می گوئیم که علم غیب ندارد، شاید اشتباه کند! اگر حجت ظاهری در آنجا هست در اینجا هم هست.
یک سؤال دیگر هم از ایشان دارم که پیش خودشان فکر کنند و به خودشان جواب دهند: اگر در زمان رژیم شاه به شماها (مخصوصا آن آخوندهایی که این حرفها را می زنند) یکصدم آنچه امروز در سایه این نظام از آبرو و عزت پیدا کرده اید اگر شاه یکصدم اینرا به شما می داد وظیفه شرعی خودتان نمی دانستید که از شاه ترویج بکنید؟ با مختصر احترامی که گاهی از روحانیت و اسلام به خاطر مقاصد خودش می کرد، عده ای وظیفه خودشان می دانستند که «از شاهنشاه اسلام پناه» ترویج کنند. و می گفتند یک کشور شیعه داریم. یک پرچمدار شیعه داریم! آیا نظام اسلامی امروز به اندازه شاه طرفدار شیعه نیست؟! شما در تاریخ کجا سراغ دارید که بعد از امام معصوم یک فردی برای اسلام و برای تشیع این همه مایه برکت شده باشد؟ سراسر تاریخ را بگردید یک نمونه به ما نشان دهید. یکی از آرزوهائی که در دل هر روحانی در بیست سال قبل وجود داشت این بود که یک وقتی مرجع تقلید ما بتواند یک اثری در دستگاه حکومت بگذارد. هیچوقت به خاطرشان خطور نمی کرد که مرجع تقلید در رأس حکومت قرار بگیرد آرزو داشتند که مرجعیت شیعه طوری باشد که اگر یک وقت خواهش از شاه بکند، شاه قبول کند. این نهایت آرزوهایشان بود! اکنون این حکومت، این همه خدمات برای شیعه می کند زیر لوای یک روحانی این بزرگترین افتخار برای روحانیت در طول تاریخ است که چنین شخصی توانسته چنین انقلابی را به وجود بیاورد. آیا این آبرو برای شما نیست؟ آیا اگر شما رأس حکومت قرار می گرفتید، بهتر از این، عمل می کردید؟ یا ترجیح می دادید که همان حکومت شاه باشد؟! گاهی می گویند ما چون نمی توانیم بهتر از این عمل کنیم می گذاشتیم همان حکومت شاه باشد و هرچه می خواهد بشود تا خود امام زمان(ع) بیاید و اصلاح کند!
چطور شما برای کارهای خودتان صبر نمی کنید تا امام زمان(عج) تشریف بیاورد؟ چرا برای تصرف در اموال امام صبر نمی کنید تا امام زمان بیاید؟! این همه سهم امام هائی که در طول عمرتان مصرف کردید چرا احتیاط نکردید که شاید امام زمان راضی نباشد؟ مگر گرفتن سهم امام(ع) از شئون امامت و حکومت نیست؟ آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از کیان اسلامی و حقوق مسلمین را هم مشروط به آمدن امام زمان می‌دانید؟!
خدای متعال انشاءالله دلهای ما را نورانی کند.
از هواهای نفسانی پاک کند بصیرت کافی به ما مرحمت کند که نعمتهای مادی و معنوی خودش را بهتر بشناسیم و در صدد شکرگزاری آنها برائیم.