تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۸۳۰۰۵
در حاشیه مباحثات در خصوص انجمن های اسلامی، دانشگاه و سیاست در ایران
مهدی شیرزاد مقدمه: چندی است صفحه سیاست شرق میزبان بحث داغی است حول محور هویت دینی در انجمن های اسلامی. گویا این میزبانی چندان بی سروصدا نبوده و برخی لب به شکوه و گلایه نیز گشوده اند که چرا به چنین بحثی پرداخته می شود. نگارنده ضمن تشکر از شرق به دلیل فراهم آوردن فرصت چنین بحث مهمی، تلاش خواهد کرد در این نوشته به دو پرسش پاسخ دهد: 1 چرا بحث «هویت دینی در انجمن های اسلامی» بحث مهمی است 2 مهمترین محل منازعه قدرت در ایران کجاست یا در کجا می توان منازعه قدرت در ایران را دید آنچه در اینجا در پاسخ ادعا می شود، ادعاهایی قطعی، یقینی و اثبات شده نیست. بلکه بیشتر ماحصل تاملات نگارنده در این موضوع و تا بدین لحظه است. اجمالا می توان گفت که مهمترین ادعای ما در پاسخ پرسش اول این است که به نظر می رسد مفهوم هویت و مقوله مرزبندی هویتی به لحاظ تاریخی از جریانات دانشجویی به حوزه سیاست و فرهنگ سرایت کرده است. به عبارت دیگر، ما در پاسخ این پرسش خواهیم کوشید تا حدودی به تبارشناسی مفهوم هویت بپردازیم. در پاسخ به پرسش دوم نیز به اختصار می توان گفت به نظر می رسد در وضعیت فعلی جامعه ایران تا اطلاع ثانوی دانشگاه همچنان مهمترین محلی است که می توان منازعه قدرت را در آن دید. نتیجه ای که از این دو پاسخ حاصل می آید، حامل پیامدهایی عملی است که بیش از پیش اهمیت «بحث هویت دینی در انجمن های اسلامی» را نشان خواهد داد.

چرا بحث «هویت دینی در انجمن های اسلامی» بحث مهمی است؟
مفهوم هویت، خود تداعی کننده یا حامل دو مفهوم دیگر است: تکثر و تمایز. وقتی ما با مفهوم هویت روبه رو می شویم، درک می کنیم یا می پذیریم که در عالم واقع منابع متنوع و متعددی وجود دارد که فرد می تواند با بهره گیری از آنها خود را هویت یابی کند و وقتی فردی هویت خود را عنوان می کند یا ما برچسبی هویتی بر او می چسبانیم، مشخص می شود که فرد از کدام منبع هویتی برای هویت یابی خود بهره برده است. به دیگر سخن منبع هویتی او از سایر منابع هویتی متمایز می شود. از آنجا که «تکثر» محصول دنیای مدرن است می توان پذیرفت که «هویت» نیز تا پیش از سر برآوردن مدرنیته چندان محلی از اعراب نداشته است. تا پیش از مدرنیته افراد به دو دسته تقسیم می شدند یا کافر بودند و یا مومن. اما به مرور از دوره روشنگری به این سو با قد افراشتن انواع مکاتب و نحله های فکری و فلسفی، مفهوم «هویت» چهره می نمایاند و فرد با به استخدام در آوردن انواع «ایسم»ها، هویت خود را از سایرین متمایز می کند.مثلا خود را سوسیالیست یا ناسیونالیست یا یک مسیحی پروتستان معرفی می کند. گاه حالتی پیش می آید که در عرصه فرهنگ، سیاست و اجتماع تنها یک هویت حق حیاتی می یابد. در این حالت هم، درک می شود که منابع هویتی مختلفی، وجود دارند و ممکن است ظاهر شوند. اما تلاش بر این است که چنان بر تمایز یک هویت به عنوان یک «هویت اصیل»، «برتر» یا «ناب» پای فشرده شود که حق نفس کشیدن از سایر منابع هویتی سلب شود. نمونه چنین حالتی را می توان در بسیاری کشورهای بلوک شرق تا پیش از فروپاشی شوروی سراغ گرفت. به نظر من سیر رشد و تکامل مفهوم هویت در تاریخ معاصر ما نیز قابل پیگیری است. در قرون قبل، افراد یا مسلمان بودند یا نامسلمان، یا مومن بودند یا کافر. برخی مشرک، برخی ملحد و برخی بدعت گذار بودند. فی الواقع بر مبنای نسبت فرد با دین معلوم می شد که او چه وضعی دارد. با انقلاب مشروطه، بر این دوگانه ها افزوده شد. برخی طرفدار مشروطه بودند، برخی مدافع سلطنت و در این میانه عده ای به مشروطه مشروعه رسیدند. عده ای در پی قانون بودند و دیگرانی قانونگذاری را بدعت می شمردند. عده ای هم در پی تاسیس عدالت خانه بودند و هر یک از این موافقان و مخالفان در زمان خود یا در سالیانی بعد صاحب عنوانی هویتی شدند.اما به نظر می رسد که با تاسیس دانشگاه تهران بود که مفهوم «هویت» جان گرفت. دانشگاه، شهر فرنگی بود که همه یا اکثریت مهمی از آن افکار و ایسم هایی که طی چندین قرن در غرب شکل گرفته بود، را به یک باره برای جامعه ایران به سوغات آورد. در این بازار مکاره تقریبا همه جور متاعی به فروش می رسید، البته با قدری تاخر زمانی. چه اینکه اکنون هم تقریبا چنین است.
از این رو هیچ خریداری نبود که به دانشگاه سر بزند و دست خالی برگردد، هر چند ممکن بود به دلیل بیماری های عارض بر آکادمی ایرانی، کلاه بر سر او برود.یکی از نشانه هایی که به مدد آن، می توان سیر رشد مفهوم «هویت» را دنبال کرد، مجموعه ادبیاتی است که از صد سال پیش تاکنون حول عبارت منورالفکر یا روشنفکر انباشت شده است. جامعه ایرانی بحث های فراوانی را به نظاره نشسته مبنی بر اینکه «روشنفکر کیست و رسالت او چیست» به نظر می رسد مجموعه این مباحث متاثر از همان شهر فرنگ شکل می گیرد و آنجا که مثلا حرف از «روشنفکر مسئول» زده می شود، همان جایی است که تلاش می شود هویتی از سایر منابع هویتی متمایز شود. اندیشه نگارش «غرب زدگی» یا «در خدمت و خیانت روشنفکران» در زمانی جوانه می زند که هنوز مدت زیادی نگذشته که جامعه ایرانی میزبان چنین شهر فرنگی است و البته نیازی به گفتن نیست که مهمترین مخاطبان روشنفکران، مشتریان همان بازار، یعنی دانشجویان، هستند. دانشجویان نه تنها مخاطبان روشنفکران، بلکه اعضا یا هواداران بسیاری از احزاب و گروه های سیاسی و اجتماعی نیز بودند. از این منظر به نظر من دانشگاه حق بزرگی برگردن احزاب و گروه ها داشته و دارد. چرا که دانشگاه نه تنها برای تولیدات احزاب مشتری تولید می کند، بلکه تامین کننده مواد اولیه تولیدات احزاب نیز هست. هر حزبی علی القاعده اساسنامه، مرامنامه و در مواردی بیان نامه دارد. این هر سه گویای این معناست که هر حزبی هویتی دارد که در برهه های مختلف آن را به جامعه عرضه می کند و دانشگاه و مجموعه معارف ساری و جاری در آن در تدوین مولفه های هویتی نقشی بی بدیل دارد. اما در رابطه با هویت این تنها نقشی نیست که دانشگاه ایفا می کند. از یاد نبریم که دانشگاه وارد جامعه ای مذهبی شده است. دانشگاه در این جامعه و از این جامعه می پرسد و بیشتر از دین و سنت می پرسد تا از مدرنیته و در هر برهه ای بر سر دوگانه ای یا تعارضی، معرکه ای از آرا به راه می اندازد. تعارض دین و علم، دین و تجدد، دین و مبارزه، سنت و مدرنیته اینها برخی دوگانه هایی است که هر یک در دوره ای میدان دار سپهر اندیشه و سیاست بوده اند. این دوگانه ها یا به پررنگ شدن مرزهای هویتی و دامن زدن به تمایزات هویتی انجامیده اند یا مولد هویت های جدیدی در کنار سایر هویت ها بوده اند: مثلا شریعتی آن زمانی معلم انقلاب و مبلغ اسلام سیاسی می شود و در آن هنگامه ای سخنش را با یاد ابوذر آغاز می کند که نزاع بر سر نسبت دینداری و مبارزه است. بی شک نفس چنین پرسش هایی همواره برای جامعه ایرانی مایه برکت بوده است، چه آنکه یا منجر به پالایش و پویایی در دین شده یا سنت را وادار به پوست اندازی کرده است و در هر تلاشی جامعه را گامی به جلو برده است.
اکنون نیز غرض در وصف دانشگاه نوشتن نیست. بحث بر سر این است که در هر دوره ای بر مبنای پاسخ هایی که به سئوالات زمانه داده می شود، جریانات و گروه های دانشجویی آرایش می یابند به دیگر سخن تمایزات هویتی خود را بروز می دهند. اوج این تمایزات هویتی در دهه 40و 50شکل می گیرد. در آن دوره از دل برخی جریانات دانشجویی، گروه های مسلحانه ای تشکیل می شوند که مشی مبارزاتی خود را بر «کشتن و کشته شدن» بنا می نهند و طبیعتا کسی که قرار است کشته شود یا بکشد یا جایی را به هوا بفرستد، حتما باید به نزد خود دلایلی قطعی و متقن داشته باشد، تا بتواند عمل خود را توجیه کند. هویت گروهی، این عمل را توجیه می کند. اعضای چنین گروه هایی پس از عبور از فیلترهای مختلف انتخاب می شدند. باید اطمینان حاصل می گشت که فلان فرد اصول تشکیلاتی و هویتی گروه را پذیرفته است و جالب اینجاست که گاهی درگیری های خونینی میان همین گروه ها یا حتی در درون یک گروه میان اعضا شکل می گرفت. چرا که هر دسته ای به طور مطلق هویت خود را اصیل یا بر حق می پنداشت.متاسفانه شکل گیری چنین گروه هایی اثرات ژرفی را در سیاست ایران برای سالیان سال به ارث گذاشت و واکنش هایی را برانگیخت.
مهمترین اتفاق این بود که این بار فرآیند تمایز هویتی آغشته به خون و خشونت بود و در برابر هر هویتی ضد آن نیز اغلب به صورتی خشن سر برمی آورد. بهترین مثال ما در اثبات این مدعا که «مفهوم هویت از جریانات دانشجویی به حوزه سیاست و فرهنگ سرایت کرد»، جریان تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال 54است. سازمان مجاهدین خلق یک گروه دانشجویی بود که بی تردید تغییر ایدئولوژی آن در روند مبارزه علیه رژیم شاه اثرگذار بوده است.در آستانه انقلاب و پس از آن نیز به دلیل نقش مهم و تعیین کننده دانشجویان در پیروزی و تثبیت انقلاب، باز تمایزات هویتی جریانات دانشجویی، حوزه سیاست ایران را متاثر ساخت. گروه هایی چون پیکار، فرقان، مجاهدین خلق، چریک های فدایی، منصورون و... برخی گروه های دانشجویی بودند که در سال های نزدیک به انقلاب در رقم خوردن بسیاری تحولات موثر بودند.اوج تمایزات هویتی پس از انقلاب، در جریان انقلاب فرهنگی رخ نمود. انقلاب فرهنگی نیز، نشان دیگری است که به مدد آن می توان سیر تطور مفهوم «هویت» در جامعه ایرانی را پی گرفت. انقلاب فرهنگی هرچند به ظاهر انقلابی فرهنگی بود اما اگر قدری عمیق تر آن را تحلیل کنیم، در خواهیم یافت که چه اثرات ماندگار و عمیقی در حوزه سیاست، علم و فرهنگ این کشور برجای گذاشت. اینکه انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و معطوف به جریانات دانشجویی صورت گرفت، برهان دیگری بر ادعای ما در پاسخ سئوال نخستین است. در جریان انقلاب فرهنگی بحث هویت به گونه دیگری نمود یافت. این بار «هویت» در قامت نزاع «تعهد و تخصص» ظاهر آراست. مسئله این بود که آیا تخصص و علم به تنهایی برای یک دانشجو که در آینده قرار است به خدمت نظامی اسلامی درآید کافی است یا نه با برخی اساتید صاحب علمی که چندان ارادتی به شعار «نه شرقی، نه غربی» به ویژه در حوزه علم نداشتند، چه باید کرددر همان ماجرا دانشگاه تربیت مدرس برای رفع نیاز نظام اسلامی به متخصصین متعهد تاسیس شد. «هیات مرکزی گزینش استاد و دانشجو» هم با این هدف تاسیس شد که تعیین شود چه کسانی «صلاحیت و تعهد» لازم برای کسب «تخصص» را دارند و در رابطه با افرادی که ندارند، تصمیم لازم اتخاذ شود.
همچنین گذراندن حدود بیست واحد دروس عمومی برای همه دانشجویان در همه رشته ها الزامی شد تا طی دوران تحصیل، حداقلی از تعهد به آنها تزریق شود.مسئله دیگر در ماجرای انقلاب فرهنگی بحث پردامنه «بومی سازی علم» به ویژه در حیطه علوم انسانی بود بحثی که علوم انسانی در ایران همچنان با آن دست به گریبان است. لذا یکی از اهداف نوشته و نانوشته شورایی که در انقلاب فرهنگی و با نام آن تاسیس شد، بررسی و پالایش علوم به ویژه علوم انسانی بود. همچنین وظیفه نظارت و سیاستگزاری در رابطه با مسائل دانشگاه ها نیز به این شورا محول شد. البته این خصلت هر انقلابی است که دست کم در یک مقطع خاص تاریخی امری را برمی اندازد و طرحی را درمی افکند و هیچ کتمان نمی توان کرد که اگر فضای پس از انقلاب توسط برخی از همان گروه های کاملا متمایز با هویت مشخص، به خشونت کشیده نمی شد، شرایط به گونه دیگری رقم می خورد.خلاصه اینکه به نظر من انقلاب فرهنگی هیچ تفسیری ندارد، جز پافشاری و توجه بیش از اندازه بر یک هویت خاص. و جالب اینجا است که به نظر می رسد این پافشاری و اصرار در بدو امر از جانب دولت نبود. بلکه بیشتر از جانب برخی جریانات دانشجویی بود که بعدها دولت نیز از آن حمایت کرد.
مهمترین محل منازعه قدرت در ایران کجاست در کجا می توان منازعه قدرت در ایران را دید؟
در ورزش کاراته دو انسان قدرتمند، در حضور 5 داور با یکدیگر به رقابت و چالش برمی خیزند. هر داوری از زاویه ای بر این نزاع قدرت نظارت و داوری دارد. در این میان برنده آن کسی است که قدرت بیشتر و مهارت برتری در استفاده از قدرت دارد. طرفین در چارچوب قواعد مشخصی در زمین معینی که «تاتمی» نام دارد، به رقابت می پردازند. حال با استفاده از این تشبیه سئوال ما این است که «تاتمی» در ایران کجاست به این سئوال، پاسخ های متفاوتی می توان داد. اجازه دهید یک به یک به اختصار آنها را بررسی کنیم.
1 فرض کنید تاتمی، جامعه مدنی باشد و رقابت میان احزاب باشد. اولا این تاتمی یک زمین خاکی و پر از سنگلاخ است. ثانیا در این تاتمی منابع و امکانات محدود چندان عادلانه توزیع نمی شود. برخی گروه ها حاشیه های امنیتی دارند که سایرین ندارند. انواع و اقسام رانت های اقتصادی، اطلاعاتی و سیاسی نیز برخی را در موقعیت بهتری نسبت به دیگران قرار می دهد.
2 فرض کنید تاتمی، رسانه ها باشد. در این تاتمی، شبکه های رادیویی و تلویزیونی خصوصی اجازه فعالیت و رقابت ندارند. مطبوعات مستقل، گرفتار انواع و اقسام مصدومیت ها هستند. حزبی چون مشارکت نیز اساسا از داشتن یک ارگان رسمی محروم است. در عرصه سینما و سایر محصولات فرهنگی هم برخی رقبا به مسابقات نمی رسند.
3 اجازه دهید به همین اکتفا کنیم. به نظر من تا اطلاع ثانوی، سالم ترین رقابت قدرت، همچنان در تاتمی دانشگاه صورت می گیرد.لذا چندان امکان دوپینگ وجود ندارد. محیط علمی و فرهنگی دانشگاه، تولیدکننده مناسبات اجتماعی خاصی است. این مناسبات، قواعد خاصی را برای رقابت تعیین می کند. دست داوران برای هر کاری باز نیست. و اگر در داوری شان دچار کمترین خطایی شوند، در کوتاه ترین زمان با واکنش روبه رو خواهند شد. دانشگاه همیشه نیروی تازه نفس دارد. دانشگاه مدام در حال تغییر است. در خوش بینانه ترین حالت تنها امکان فهم و تحلیل این تغییرات وجود دارد تا کنترل و مدیریت آن.چنین گروه هایی روزبه روز با بدنه دانشجویی بیشتر زاویه می یابند و به همین دلیل دیری نخواهد انجامید که حمایت حامیان را نیز از دست می دهند.البته نمی توان منکر شد که در دانشگاه، هیجان جوانی و دانشجویی هم وجود دارد. خلاصه اینکه دانشگاه منطق خاص خود را دارد. اما این بدان معنا نیست که دانشگاه تافته جدا بافته ای از جامعه است. دانشگاه بخشی از جامعه است و بسیاری از مسائل جامعه، در دانشگاه اثر می کند شاید خیلی زودتر از دولت یا سایر بخش ها.میان دانشگاه و حوزه سیاسی رابطه ای دوسویه و متقابل وجود دارد. سیاست ایران در دانشگاه اثر می کند و از آن اثر می پذیرد. بهترین شاهد این مدعا شکست اصلاح طلبان در غیبت یا انفعال دانشگاهیان در انتخابات ریاست جمهوری گذشته است.
به نظر من این تاثیر و تاثر موجب می شود بسیاری از ویژگی ها و الزامات حوزه سیاست به دانشگاه نیز تحمیل شود. زیرا از نظر نگارنده سیاست ایران به عنوان یک مقوله اجتماعی، مسائل عام تاریخی ساختاری دامن گستر دارد که گریبان دانشگاه را نیز می گیرد. از این رو در این نوشته، دانشگاه نیز به عنوان یک تاتمی معرفی شده است. در حالی که در بسیاری کشورهای توسعه یافته دانشگاه ها بار سیاست را به دوش نمی کشند. در آنها معلوم است تاتمی کجاست. قواعد رقابت و منابع قدرت مشخص است. این نمی شود که در جامعه ما از یک سو به درست یا غلط، بار سیاست بر گرده دانشگاه باشد و از سوی دیگر در نقد دانشجویان گفته شود که چرا آنها بر مبنایی رفتار می کنند که «دولت قانونی» باید رفتار کند. البته جای تردید نیست که در شرایط عادی میان «مشخصه های دولت قانونی» و ویژگی های یک تشکل دانشجویی تفاوت های فاحش و بارزی وجود دارد.
در بخش اول گفتیم که دانشگاه در این جامعه و از این جامعه می پرسد اگر درگذشته دوگانه هایی چون دین و علم، دین و تجدد و دین و مبارزه ساربان کاروان اندیشه بوده اند، به نظر من در زمان ما دوگانه «دین و دموکراسی» چابک سوار دشت فکر و نظر است و بر مبنای پاسخ هایی که به این سئوال زمانه داده می شود جریانات و گروه های دانشجویی آرایش می یابند. از سوی دیگر به نظر می رسد که دموکراسی به طور عام و نسبت به دین و دموکراسی به طور خاص مهمترین مسئله امروز سیاست ایران است.با این توضیح، دموکراسی واسطه العقد دانشگاه و حوزه سیاسی است. حتما این بیان را به یاد دارید که میان دانشگاه و حوزه سیاسی تاثیر و تاثر است. تاثیر و تاثری که بسیاری ویژگی ها و الزامات سیاست را به دانشگاه تحمیل می کند. بنابراین می توان نتیجه گرفت بسیاری از شروط و الزاماتی که امروز در حوزه سیاسی برای تحقق دموکراسی ضروری تشخیص داده می شوند در دانشگاه نیز انعکاس داشته باشند. لذا اگر در حوزه سیاسی پذیرفته می شود که فارغ از اختلافات، ائتلافی حداقلی بر سر دموکراسی شکل بگیرد اگر می پذیریم که نیروهای طرفدار دموکراسی هیچ پشتوانه ای جز افکار عمومی ندارند و تنها در صورت حمایت افکار عمومی قادر به فعالیت و اثرگذاری هستند،اگر می پذیریم که دوری از خشونت از الزامات دموکراسی است اگر می پذیریم که گفت وگو به عنوان بهترین و کم هزینه ترین راه حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات از الزامات دموکراسی است اگر می پذیریم که قانون عادلانه و حقوق انسانی مهمترین چارچوب و مبنای رفتار دموکراتیک است بنابراین گریزی نیست از پذیرش اینکه در دانشگاه هم همه این موارد انعکاس یابد و درمیان جریانات دانشجویی بروز و ظهور داشته باشد.اگر بار دیگر بخش اول این نوشته را مرور کنید خواهید دید که از بدو تاسیس دانشگاه گروه های دانشجویی با هویت های مختلف حضور و فعالیت داشته اند اما به نظر می رسد این هویت ها بیشتر در حال تقابل با یکدیگر بوده اند.پافشاری و مطلق انگاری برخی گروه ها بر هویتی خاص در برخی زمان های نه چندان دور، چنان برگرده دانشگاه تازیانه زده که هنوز او را یارای قامت آراستن نیست.
متاسفانه کمتر دیده شده که در گذشته اصرار بر تمایزات هویتی منتج به تفاهم و گفت وگو شده باشد.در بخش اول این نوشته کوشیدیم نشان دهیم «مفهوم هویت و مقوله مرزبندی هویتی به لحاظ تاریخی از جریانات دانشجویی به حوزه سیاست و فرهنگ سرایت کرده است.»با مفروض گرفتن این ادعا، جملات بالا به لحاظ سیاسی اهمیتی دوچندان می یابد.اجازه دهید در اینجا قدری بیشتر بر «گفت وگو» تاکید کنیم. چه آنکه پیشتر از آن به عنوان یکی از لوازم دموکراسی یاد کردیم. اگر قرار باشد هر یک از طرفین گفت وگو خود را بر سبیل حق و دیگری را بر طریق باطل بپندارد، چنین گفت وگویی پیش از هر کلامی، مختومه است. بدیهی است گفت وگو آداب و اصولی دارد. گفت وگو تنها گفتن نیست شنیدن هم هست. و شنیدن وقتی محقق می شود که طرفین گفت وگو در شرایط برابری باشند.در وضعیتی که برخی گروه های دانشجویی از حق فعالیت سیاسی محرومند و برخی با تنگ نظری حداکثر به بیانی ترحم آمیز اکتفا می کنند که «ما از حقوق شما دفاع می کنیم.» هیچ گفت وگویی میان گروه های دانشجویی شکل نمی گیرد. در چنین حالتی صرف اینکه شما نیز آزادیخواه و دموکرات و طرفدار نواندیشی دینی هستید، حجتی بر حمایت دیگران از شما نمی زاید به نظر من امروز بیش از هر زمان دیگری ضروری است که صاحبان هویت های مختلف به جای تقابل، سعی در تفاهم و به جای بدخلقی، عزم گفت وگو کنند.این مهم با برخی مطلق انگاری ها و پافشاری های عصبیت آلود جمع نمی شود.