تاریخ انتشار : ۰۲ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۸۳۰۲۸

ترجمه: علیرضا اژدر
روایتهاى فراوانى از واقع‌گرایى علمى هست اما “ویلفرد سیلارز” دیدگاهى ارائه داده است مبنى بر اینکه پدیدارها حالتهاى دیدگاه پذیرفته شده را دارند.
اورئالیسم علمى را چنین تعریف کرده است: “داشتن یک استدلال درست جهت قائل شدن به یک نظریه‌اى که به صرف همین حقیقت مى‌بایست داشته باشیم استدلالهاى درستى جهت قائل شدن به اینکه حقایقى مفروض هستند به وسیله این تئورى موجود.” “مک میلان” مدافع رئالیسم علمی، در مقاله اخیرش درباره رئالیسم علمى چنین مى‌گوید: “رئالیسم باید به همراه استلزامات وجود تئورى‌هاى موفق آمیز انجام گیرد اما مک میلان در یک بحث بسیار خوشایند هم واقع‌گرایى و هم ضد واقع‌گرایى را در دیدگاه و مواضع خود به دقت واجد شرایط دانسته است.” همراه با شاهدى از تاریخ علم که به برخى دیدگاهها به عنوان یک خروار چرت و پرت از نظریات طرد شده، دور انداخته شده است.
او مى‌گوید:”به هرحال ارزش این نوع از یادآوری، این است که آگاه مى‌کند واقع‌گرا را که ادعاى وجود شناختى که او ارائه مى‌دهد در بهترین آزمایش است، زیرا خلافهاى شگفت‌انگیزى در تاریخ علم اتفاق افتاده است. اما هنوز برگشت‌ ناپذیرى (تهیه یک لیست طولانى در اینجا آسان است) برخى صورتهاى تبیین فلسفى را درخواست دارد یا آنچنان که من باید استدلال کنم.”
“میشل: آرگاردنر” یک مورد مطالعه جالب از این استدلالها را براى پذیرش تئورى کپرنیکى در ابتدا به طور ابزارانگارانه و سپس به طور واقع‌گرایانه فراهم کرد. در ابتدا بسیارى از دانشمندان و غیر دانشمندان پذیرفتند نظریه خورشید مرکزى کپرنیک را به طور ابزارانگارانه به عنوان یک ابزار حسابگر، زیرا قبول آن به صورت واقع‌گرایانه مشکلات متعددى داشت. خورشید مرکزى ناسازگار با فیزیک رایج ارسطویى بود، توسعه فیزیک گالیله و نیوتن و یافته‌هاى مشاهداتى جدید که در دسترس قرار گرفته به عنوان نتیجه اختراع تلسکوپ، این استدلالها را براى اخذ نظریه خورشید مرکزى به طور واقع‌گرایانه خیلى بیشتر متقاعدکننده کرده است.
چنانکه در این مور مثالهاى دانشمندان اقتباس شده هم با توجه به نگرشها اما در زمانهاى متفاوت هم با توجه به نظریه‌هاى متفاوت یا هستى‌هاى نظرى بدین خاطر فیلسوفان و تاریخ دانان علم درصدد ارائه استدلالهایى براى اخذ یک نظریه واقع‌گرایانه یا ابزارگرایانه هستند. همچنانکه آنها در توسعه نظریه الگویى آن را آشکار ساخته‌اند.
بنابراین یک سئوال هست که آیا این استدلالها قانع کننده هستند یا نه؟ این سئوال فوق‌العاده پیچیده است. اما شکى در ذهن من نیست که نیاز دارد به اینکه پاسخ داده شده باشد و علاوه بر این، اینکه یک پاسخ باید پاسخى تلاش شده باشد و اینکه فیلسوفان باید به طور عمده درگیر این کوشش باشند. اینجا یک ذره از حقیقت در نظرگاه نو “آفاین” هست. اما آن یک مخفى‌گاه عمیقى است در “نوآ” یک نوع از فلسفه فلسفه نیست مى‌باشد. فاین مى‌گوید: گرایش “نوآ” همچنانکه براى آنچه واقعى هست دقیقا این گرایش که دانشمندان اخذ کرده‌اند این سئوال را، او گرایش به حقایق علم را “هم هسته” نامیده است.
فاین مى‌گوید: “... هم (واقع‌گرا و ابزارگرا) پذیرش نتایج تایید شده علم برابر با پذیرش خودمانى‌تر و دوستانه‌تر ادعاى تایید شده است. در این صورت آنچه متمایز مى‌کند واقع‌گرایان را از ضد واقع‌گرایان آن چیزى است که آنها افزوده‌اند به این “هم هسته” (قطرگاه اصلی)“
براى نظرگاه رقیت نظریه حوزه کوانتم پاسخ به این سئوال آنچنان که خواه الکترونها یا کوراکها وجود داشته باشند یا دانشمندان باید توجه کنند به امتیازهاى این اثر بر یک مورد از مورد مبانی.
دوره‌اى در تاریخ هر رشته تخصصى هست که هنگامى که این یا آن موجود فرض شده به طور نظرى نمى‌تواند هنوز تایید مشاهداتى قعطى را به دست آورده باشد. به رغم آنکه آن معانى در این رشته تخصصى در پرش از زمان ویژه باشد. اما ملاحظات فلسفى مى‌تواند و کمک کار خواهد بود براى حل کردن سئوال از وجود این یا آن پدیدار هنگامى که قرائتى مشاهداتى مجاز براى تعابیر چندگانه باشد.
لرد گراهام این نکته را به خوبى ارائه داده است. او مى‌گوید: “تمام دانشمندان در جریان تحقیقاتشان باید وراى حقایق فیزیکى و روشهاى ریاضیاتى پیش بروند چنین نظریه‌بندى یکى از مبانى تبیین علمى است.
انتخاب کرده‌اند در میان جریانهاى بدیل که به طور یکسان قابل توجیه هستند بر اساس صورت‌گرایى ریاضیاتى و حقایق فیزیکى که باید ساخته شده باشد.
این انتخاب (راه) اغلب مبتنى خواهد بود بر ملاحظات فلسفى و اغلب استلزامات فلسفى خواهد بود. بنابراین “فوک” در تعبیرش از مکانیک کوانتم تعریف کرد “مکمل” را به عنوان یک مکمل بین توصیفهاى سنتى از اجزاء ریز وعلیت در گزینش بعدیش بین ضامن خواه یک توصیف سنتى باشد یا توصیف علی. او بر مى‌گزیند علیت را و از این رهگذر امکان توصیف سنتى را از دست مى‌دهد. او باید به راه دیگرى برود. راى “ویز” به طور اجتناب ناپذیرى متضمن فلسفه است. یکى از مسائل اساسى با انواع متعددى از واقع‌گرایى علمى یا ابزار انگارى این است که آنها نظرگاههاى جهانى هستند. کوشش براى بحث اینکه علم یک سئوال یا سئوالاتى بیشتر از وجود یا واقعیتى که باید مورد ملاحظه قرار گرفته باشد بر یک مورد با مورد اساسى است.
سئوال کردن از واقعیت این یا آن پدیدار یک مسئله ممکنى است. بنابراین مطابق با دیدگاه من از “امکان واقع‌گرایى علمی” پذیرش نظریه علمى هنوز نمى‌تواند وجود تام موجودات فرض شده به وسیله این نظریه را تضمین کند.
به هر حال باید گفت نظریه علمی، اشتیاق براى جستجوى تحقیق هدفمند را در کاووش از موجودات فرض شده به وسیله چنین نظریه‌هایی، فراهم مى‌کند جدول مندلیف از عناصر، زمینه‌هایى را براى جستجو و تحقیق مرتبط با کشف رادیم توسط مادام کورى را فراهم کرد.
اخیرا بیشتر نظریه “دیراک” از جاذبه منحصر شده براى زمینه‌هاى فراهم شده براى تجربه‌هاى مورد نظر در کشف کردن این اجزاى فرضی.
براى مقاله‌هاى نظری، کوانتم سریعتر از نور، به وسیله “بیلانیوک”، “دیشپند” و “سوداریشم”، براى تحقیق درباره tachyone بپا خاستند.
این مثال و مثالهاى دیگر مى‌تواند موجب تحلیل صورتبندى جهانى از واقع‌گرایى علمى شده باشد هرچند امکان واقع‌گرایى علمى را تایید مى‌کند.