تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۸۳۰۴۹

سیدمصطفی حسینی دشتی
«و ما اراده کرده‌ایم بر آن دسته افرادى که به فرودستى در آنها نگریسته شده و ضعیف واقع شده اند، منت گذاشته و مورد لطف قرار دهیم و آن‌ها را پیشوایان خلق گردانیده و وارثان ملک سلاطین کرده و در زمین قدرتشان دهیم. سوره قصص آیات 5 و 6»
نیمه شعبان سال 1427 ه.ق که مطابق است با 18 شهریور 1385 ه.ش و 9 سپتامبر 2006 میلادى همچون سال‌هاى گذشته، یکى از بزرگترین اعیاد اسلامى و یادآور سالروز میلاد فرخنده امام منتظرالظهور، مهدى موعود، دوازدهمین خلیفه پیامبر عظیم‌الشان اسلام، تذکاردهنده امامت(که اصلى بسیار مهم از اصول اعتقادیه تشّیع بوده و به منظور دوام بخشى اسلام راستین وضع گردیده است) فرصت مناسبى است که دیدگان تیزبین هر مسلمانى، به این حقیقت بزرگ گشوده شود و در پرتو استفاده از این فرصت طلایى و غنیمت شمردن آن، به یاد معارف اصلى خود افتاده و خصوصاً صاحب‌نظران دینى، رابطه دین و فطرت را براى نسل جدید تقویت نماید.
آن چه که به حسب عادت سالیانه، در چنین مناسبتى، در مجالس و محافل منتظران ظهور آن حضرت مطرح مى‌شود سه عنوان اساسى است.
1- انتظار ظهور و آمدن دولت کریمه حضرت مهدى(عج).
امرى که در جایگاه خود، از اهمیت به سزایى برخوردار است و این مساله که از جانب پیامبر اکرم(ص) بدان سفارش شده است که: «مهدى(عج) ذخیره خدا و برگزارکننده عدل و داد، در آخرالزمان است.» و در میان فرق اسلامى و حتى دیگر ارباب ادیان و ملل، مورد اتفاق نظر مى‌باشد، پیام‌آور این نکته مهم است که:
همان‌طورى که ستمدیدگان این کره خاکى در انتظار ظهورش روزگار مى‌گذرانند، ظهور آن حضرت نیز، در انتظار بلوغ فکرى و علمى مردم است. انتظار روزى است که رشد دانش و بینش بشرى به آن جا برسد که نویدبخش داد و وداد را به آغوش محبت کشیده، اجازه ندهد سلاح و سلاح‌داران در برابرش بایستند و اگر در حدیث آمده که «به آمدن مهدى(عج) آتش یعنى سلاح آتشین از کار مى‌افتد» به همین معنى مى‌باشد.
آن چه مایه تاسف است این است که شخصیت آن حضرت در عرف مسلمان معاصر میان هاله‌اى از خرافات پنهان شده و بسا کسانى در گوشه و کنار بلاد اسلامى با افکار خود، مهدى دیگرى ساخته و بافته‌هاى خود را که نه با شخصیت آن حضرت و نه با تشّیع راستین ـ‌ که تفسیرى روشنگرانه از اسلام است ـ تناسب دارد. در قالب مهدویت به آن حضرت نسبت داده‌اند. چنان که با کمال تاسف، خرافات، در عصر حاضر به همه معارف ناب اسلامى، سایه افکنده و اگر در حدیث آمده که «المهدى یأتى بدین جدید؛ مهدى(عج) دین نوینى با خود مى‌آورد» بدین معنى است که دین اسلام آن چنان بر اثر تراکم بدعتها، چهره‌اش دگرگون مى‌گردد که این مهدى(عج) دین جدید پنداشته مى‌شود. اما مهدى(عج) فاطمه(س)، همچنان در پشت ابرهاى غلیظ جهل و خرافه، هنوز به خوبى مى‌درخشد و به دل‌هاى شناسندگانش، روح امید و پویایى مى‌دهد.
2- عدالت: دومین موضوعى که در محافل مربوطه مطرح مى‌شود، عدالت است که به محض آوردن نام مقدس حضرت مهدى(عج) این واژه دوست داشتنى و حیات‌بخش «عدالت» هم در فکر و اندیشه هر انسان روشن‌ضمیرى تداعى می‌شود. آرى، عدالت، امرى که حافظ حقوق همگان و زیربناى استقلال و فراامید هر ملت آزادى‌خواه است و اگر بر هرم جامعه‌اى، عدالت قرار گیرد و توسط هیات حاکمه آگاه و دلسوز در نهاد آن جامعه حاکم شود، آحاد آن ملت را نشاط و دلگرمى مى‌بخشد و آنان را به زندگى سازنده امیدوار مى‌سازد و در نتیجه یک جامعه زنده و مولّد پدید مى‌آید.
عدالت، همان چیزى است که بارها و بارها با حماسه‌سرایى‌ها از آن سخن گفته‌ایم و درباره‌اش مقاله‌ها نوشته‌ایم و دیگر پس بگذاریم و بگذریم که در برابر این واژه زیبا شرمنده‌ایم و بهتر آن که از این مقوله به آن چه از راه وحى و سنت و به قلم گذشتگان به دست ما رسیده بسنده کنیم و لب فروبندیم.
3- امامت: سومین موضوعى که مى‌بایست در دنیاى معاصر، بیش از دو موضوع قبل مطرح شده و به آن به خوبى پرداخته شود، امامت است که متاسفانه کمتر به شکل صحیحى مطرح مى‌گردد.
امامت، ولایت و سرپرستى، زعامت و حاکمیت یک اصل کاملاً سیاسى از اصول اعتقادیه شیعه است؛ امرى که از نیازهاى اولیه و همیشگى جوامع بشرى بوده به طورى که هم در ادیان آسمانى و هم در تدوینات حکماى پیشین مانند افلاطون به ثبت رسیده است که هیچ ملتى بدون آن که تحت اشراف حکومتى سالم زندگى کند، زیست سالمى نخواهد داشت.
به همین دلیل در مکتب اسلام که شیعه آن را به حسن قبول تلقى نموده، امامت امرى مستمر و پایدار مقرر گردیده است ولو این که امام، از دید عموم، غایب باشد، و چه بسا حکمت زنده بودن امام معصوم در هر زمان، همانا زنده ماندن اصل امامت به عنوان الگوى عصمت در زمامدارى مى‌باشد.
پس به موجب این اصل مهم، جامعه اسلامى همیشه خود را در سایه حکومت معصوم دانسته، و تنها اطاعت از او را در جهت زمامدارى، بر خود فرض و واجب مى‌داند و در هیچ زمانى هم، به طاعت حکومت‌هاى دیگر ـ جز به ناچارى ـ تن نمى‌دهد. ساختار این حکومت، عبارت است از نظامى مستقل از دیگر نظام‌هاى جهانى، که قوانین آن برخاسته از کتاب و سنت پیامبر خاتم(ص) مى‌باشد.
چنان که امام حسین(ع) فرمودند: «تنها کسى در اسلام به زمامدارى مقبول است که مطابق قرآن فرمان دهد.(بحارالانوار ج 44 ص 334). پیداست که وجود چنین حکومتى تا چه حد در ساخت‌وساز و تحرک و پیشرفت جامعه خود، تاثیرگذار است. از این رو، امام باقر(ع) فرمودند: «زمامدارى، یکى از پنج پایه اسلام؛ «نماز، روزه، زکات، حج و ولایت» مى‌باشد که بر هیچ یک به اندازه زمامدارى تاکید نشده است(بحارالانوار ج 68 ص 332)
در این رابطه یک نکته مهم قابل توجه است و آن این که: این نوع حکومت، ترکیبى از وحى و دموکراسى ـ مردم‌سالارى ـ است یعنى از حیث دمکراتیک و مردمى بودن آن، بایستى فرد زمامدار با انتخاب و پذیرش مردم در محیط آزاد، این مسئولیت خطیر را به عهده بگیرد، چنان که امیرالمومنین على(ع) فرمود: «به خدا سوگند، اگر نه این بود که مردم، براى بیعت با من، گرداگردم فراهم آمده،  و با حضور آمادگان به یارى، حجت بر من تمام گردید، هرگز به زمامدارى تن نمى‌دادم.» (خطبه سوم نهج‌البلاغه)
و یا در نامه امام حسین(ع) به مردم کوفه آمده است:
«به نام خدا... از طرف حسین بن‌على به مردم مومن و مسلمان... نامه‌هاى شما بدین مضمون که «ما اکنون زمامدارى نداریم به جمع ما فرود آى، باشد که خداوند به وسیله تو ما را به راه حق و هدایت یک جهت سازد». به موجب این نامه‌ها، چنان چه سران و خردمندان و دانشمندان شما به عهد خود پایدارند. به زودى به خواست خداوند نزد شما خواهم آمد ـ بحار ج 44 ص 334».
و اما از حیث وحى و جنبه وحیانى بودن حکومت بدین معنى است که: شخص حاکم در چنین حکومتى بایستى واجد صلاحیت و داراى شرایط خاص، آگاهى و پاى‌بندى به شریعت مقدس اسلام باشد، و چنان‌چه خود، امام معصوم نیست، مى‌بایست در مسیر خواست امام معصوم عمل نماید.
با توجه به ساختار خاصى که در این مقاله کوتاه از این حکومت ارایه گردید، معلوم مى‌شود این همان حکومت ایده‌آل است که تمام نیازهاى بشر اجتماعى خلقت را در بردارد. از نیازهاى روحى و روانى گرفته تا نیازهاى اقتصادى و لذا اصلاح‌طلبان و عدالتخواهان و دارندگان مکاتب بشرى ـ حتى از غیرمسلمین ـ به دنبال چنین حکومتى بوده و هستند و لکن چون بعضاً، از مکتب وحى منفصل بوده و از جوانب فطرت بشرى را ملحوظ نداشته‌اند، لذا در رسیدن به اهداف مکتب خود شکست خورده‌اند. و بد نیست بدانیم و این مطلب را یادآورى کنیم که از آغاز تاسیس این اصل زمامدارى (به دوران اسلام) تاکنون جز مدت کوتاهى از قرن نخست هجرى و نیز عصر حاضر که به برکت انقلاب شکوهمند اسلامى مرحله تجربه آن را مى‌گذرانیم، فرصتى براى پیاده کردن این اصل، دست نداده و اکنون که جهان دانش و بینایى چهره فروزان خود را نشان داده و سخن از آزادى بشر در انتخاب سرنوشت است شایسته مى‌باشد که تمامى مسلمانان این فرصت را غنیمت شمرده، نخست این اصل را در برابر دانش اندیشمندان خود با کم و کیف ویژه‌اش بشکفند و مطرح سازند، و سپس به دست‌یابى حق خویش که همان حق همه جهان انسانى است اقدام کنند. به امید تحقق حقیقى حکومت صالحان و رستگارى همه مومنان و آزادى‌خواهان.