تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۸۳۱۰۴
جنبش‌های اجتماعی اروپای شرقی

نویسنده: کتی پیک ونس/ ترجمه و تلخیص: سونیا غفاری
در جوامعی که دموکراسی وجود دارد، سیستم دموکراتیک ملی و محلی ریشه‌دار و مسوول، انتخابات چند حزبی و جامعه‌ای مدنی نیز به چشم می‌خورد. اکثر جوامع اروپای شرقی تاکنون به چنین حکومتی دست نیافته‌اند. بیشتر این کشورها مانند جمهوری چک، اسلواکی، رومانی و دیگر جمهوری‌های شوروی سابق، تاکنون به سطح یک جامعه مدنی کاملاً توسعه یافته نرسیده‌اند. اما دو استثنای کامل وجود دارد، لهستان و مجارستان و یک استثنای نسبی یعنی جمهوری چک. در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی در سال‌های 1989 و 1991 تغییر سریعی در قانون اساسی اتفاق افتاد که ضرورتاً منجر به تحولی بنیادین در تمام جنبه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نشد. این تغییرات در مجارستان و لهستان زودتر آغاز شد و مردم این دو کشور شانس بیشتری برای تغییر موفقیت آمیز نظام داشتند. بنابراین تغییر سیستم بخشی از یک فرآیند طولانی‌مدت شد. البته نه یک تغییر ناگهانی و رادیکال آن‌گونه که در مورد بقیهء کشورهای اروپای شرقی اتفاق افتاد. جامعهء مدنی همچنین توانست تغییرات سیاسی همه جانبه حکومت دموکراتیک و پایدارتری را خصوصائ در مجارستان و لهستان و تا حدی در جمهوری چک ایجاد کند. البته آنها بر اساس تجارب کسب شده در دورهء دولت سوسیالیستی قادر شدند طی یک فرآیند دموکراتیک در ساخت یک جامعهء مدنی شرکت کنند.
جنبش‌های اجتماعی متفاوت در اروپای شرقی که از طرف اکثریت جامعه حمایت می‌شد رشد یافتند. در میان آنها جنبش‌هایی بودند که می‌توان آنها را به عنوان جنبش‌های شهری طبقه‌بندی کرد. اکثر آنها جنبش‌های سکنایی هستند. جدای از این‌ها جنبش‌های منطقه‌ای و محلی وجود داشت که مشکلات مختلفی در آن مطرح بود. جنبش بیتسا در مسکو، جنبش دانوب در مرز مجارستان و یا جنبشی که بسته شدن کارخانه تخریب‌کننده محیط زیست در ناراوای استونی را خواستار بود، همه از این دسته جنبش‌ها هستند. این جنبش‌های محیطی مانند جنبش‌های جدید اجتماعی متوجه مسایل جهانی نبودند، بلکه بیشتر به آسیب‌ها و زیان‌هایی توجه داشتند که متوجه منطقه‌شان شده بود. این جنبش‌ها می‌توانند تحت عنوان جنبش‌های شهری طبقه‌بندی شوند.
البته تعدادی از جنبش‌های محیطی نیز وجود دارند که در مقیاس ملی عمل می‌کنند اما اهمیت جهانی آشکاری دارند.
نوع سومی ‌از جنبش‌ها در اروپای شرقی وجود دارد که بیشتر متوجه هویت ملی هستند. اگرچه نمی‌توان استدلال کرد که آنها خاص کشورهای اروپای شرقی هستند و به نظر نمی‌رسد که متعلق به طبقه خاصی باشند. آنها قطعائ یک جنبش اجتماعی شهری یا جزیی از جنبش‌های جدید نیستند. از سوی دیگر مقوله جنبش‌های اجتماعی کلاسیک نیز جایگزین‌های زیادی در دموکراسی‌های تازه تولد یافته دارند. بنابراین تمام انواع جنبش‌هایی که در غرب رشد و توسعه یافته‌اند در طول دهه‌های متمادی در اروپای شرقی نیز معادل دارند. آنچه که تفاوت بنیادی بین این دو ایجاد می‌کند، زمینهء سیاسی متفاوت اروپای شرقی و غرب است. و این مساله‌ای است که باعث تفاوت تجربهء این دو می‌شود. حتی اگر بتوانیم شرایط مشابهی بین غرب و اروپای شرقی پیدا کنیم، مانند انتقال جوامع از وضعیت توتالیتر به نظام دموکراتیک مانند آنچه در اسپانیا، پرتغال، یونان و برخی کشورهای آمریکای لاتین اتفاق افتاد، هیچ‌یک از کشورهای غربی دو نوع تغییر رادیکال همزمان در حوزهء سیاست و اقتصاد را تجربه نکرده‌اند، ولی این چیزی است که در اروپای شرقی اتفاق افتاد.
اروپای شرقی عمدتاً از دو جهت از سایر نقاط جهان منزوی شده بود. غرب دانش کاملاً محدودی نسبت به جوامع اروپای شرقی داشت و اروپای شرقی نیز سعی می‌کرد خود را از غرب مجزا کند. البته این مساله در مورد برخی کشورها بیشتر صادق بود و مجدداً این مجارستان و لهستان بودند که تماس بیشتری با غرب در دهه‌های آخر دولت سوسیالیستی داشتند. این وضعیت آشکارا با شرایط رو به رشد سیاسی در این دو کشور مرتبط بود. آنها چیز کمتری برای پنهان کردن و چیزهای بیشتری برای افتخار کردن داشتند و این در مورد مجارستان بیشتر مصداق داشت.
جنبش‌های مربوط به محیط زیست قطعائ بسیار تحت تاثیر تفکر‌های غربی خصوصاً در مجارستان بودند. (عمدتاً کشورهای اروپای مرکزی مانند آلمان، اتریش و کشورهای اسکاندیناوی) ایده‌هایی که تحت عنوان جنبش‌های صلح، جنبش‌های زنان، جنبش ضد سلاح‌های اتمی ‌و خلع سلاح تعقیب می‌شوند، از غرب و خصوصائ جوامع انگلو ساکسون و از طریق تماس‌های فردی و علمی‌ مانند کتاب‌ها الهام می‌گیرند. در این میان جنبش‌های ناسیونالیستی و جنبش‌های سکنایی به دلیل این‌که مشکلاتی مشابه با مشکلات سایر کشورها ندارند، بیشتر منزوی شده‌اند.
در هر صورت بسیار سخت می‌توان آینده جنبش‌های اجتماعی در اروپای شرقی را پیش‌بینی کرد، زیرا که نتیجه دو فرآیند است:
1- ویژگی‌های خاص حکومت‌های پیشین جوامع سوسیالیستی با اقتصاد و سیاست ویژه و در برخی موارد مساله مرزهای ملی که تغییر کرده است، انتقالی که در این جوامع رخ داده و بنابراین تنش‌ها و مسایل خاص این کشورها.
2- نیروهای جهانی شدن که درحال همگن شدن هستند و منجر به نزدیکی و تقارب سازمان‌های سیاسی و اقتصادی، همچنین جنبش‌های اجتماعی و اشکال مختلف کنش می‌شود. اما در اروپای شرقی به دلیل ترکیب شرایط خاص و جریان‌های کلی‌تر، شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی جدید غیرممکن نیست.
جهانی شدن فرآیندی است که اکنون شامل اروپای شرقی نیز شده است و درحال نفوذ بر مصرف، ارتباط و ایده‌های سیاسی است.