تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۸۳۲۴۰
هاشم باروتی

در ابتدا سخنم را با جمله‌ای از آگوستین قدیس شروع می‌کنم که می‌گوید: برای این که آغازگری وجود داشته باشد انسان آفریده شد. این جمله به نوعی اشاره به نکته‌ای دارد که از آن به عنوان عمل آزاد یاد می‌کنم. انسان با قرار گرفتن در طبیعت دست به دوران سازی نوینی زد تا بدانجا که برای خود جهان‌های مصنوعی پدید آورد. این دوران سازی تا آنجا پیش رفت که منجر به محدود کردن حوزه عمومی در دوران مدرن یا جامعه مدرن شد. غرب با توجه به رفاه شهروندان باید می‌توانست حوزه عمومی را بسیط کند تا عمل آزاد شکل بگیرد و در راستای عمل آزاد خلاقیت و تولید شکوفا گردد.
لیبرالیسم فردگرای قرن 18و 19 نویدی جز به رسمیت شناختن مالکیت اشخاص و حفظ آن نداشت، به گونه‌ای که دولت لیبرال تنها یک پلیس بود و دیگر پذیرای نقش‌های دیگر نبود. این تفکر به نوعی بر می‌گردد به اقتصای‌سازی زندگی سیاسی به تعبیر قدیم یونانی که موجب خصوصی‌سازی آن شده است. در پی این تفکر عرصه عمومی روبه کاستی نهاد تا این که سروکله سوسیالیسم پیدا شد و دولت به ناچار با قبول زحمت، نقش‌هایی چون یک تعاونی خدمات اجتماعی را پذیرفت مثل نقش معلم، مدیر، بازرگان و صنعتگر و ... و دیگر تنها فقط یک پلیس نبود.
دولت رفاه بر آمده از نگرش سوسیالیستی نبود و اتفاقا کسانی به دولت رفاه توجه کردند که سوسیالیسم را برنگزیدند. مقوله دولت رفاه در پس تبلیغات رسانه‌ها به آرمان شهری برای کشورهای در حال توسعه بدل شده است. به گونه‌ای که مهاجرت به این کشورها خود مشکلاتی را در سطوح مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... به وجود آورده است. شاخص‌های توسعه یافتگی علاوه برتولید ناخالص ملی و درآمد سرانه اشخاص و میزان تورم، برآمده از نگره‌های دولت رفاه است.
دولت‌هایی که از قرن بیستم سعی در ایجاد زمینه‌های مساعد برای شکل‌گیری تولید و تنوع آن دارند با بالا گرفتن اختلاف کارگر و کارفرما و انتقادات شدیدی که مارکس و انگلس و ... در قرن 18 و 19 به لیبرالیسم کلاسیک داشتند به دولت رفاه گرویدند که این گرایش اصطکاک های شدید و وحشتناکی هم‌به دنبال داشت، به طوری که کارفرمایان و سرمایه‌داران یا مالکین صنعت خود را با خطری جدی مواجه دیدند. خطراتی از جمله اعتصاب کارگری، ایجاد اختلالات متعدد در امر تولید و ... به همین دلیل برای حفظ شرایط تولید و سرمایه با قبول و به رسمیت شناختن حق کارگر از جمله بیمه، ایمنی کار، امنیت شغلی، تعیین ساعات کار استاندارد، قبول بازنشستگی، پرداخت تقریبا عادلانه دستمزد و غیره اولین گام را به سمت تشکیل دولت رفاه برداشتند که این به تنهایی مدیون نگرش‌های چپ بود. نگرش‌هایی که تشکل‌های کارگری را ساماندهی و هدایت می‌کرد. اما آیا نگرش‌های سوسیالیستی به تمامی منجر به تشکیل دولت رفاه شد؟ باید بگوییم نه، بلکه ادغام این دو نگرش یعنی برخورد بطور کلی چپ و راست و تنش این دو، علت اصلی ایجاد دولت رفاه شد.
هایمن دولت رفاه را نتیجه وصلت فردگرایی سده نوزدهم با سوسیالیسم سده بیستم توصیف کرد. اندیشمندان متعددی که اغلب انگلیسی تبار هستند مدعی‌اند که اولین بار دولت رفاه در انگلستان به وجود آمد، اما اندیشه دولت رفاه از قدیم‌الایام در بین الاذهان وجود داشت. جان لاک هدف دولت را خیر عمومی یا نوع بشر می‌دانست. به گمان فوق هرلزندورف، دولت ابتدا باید به دنبال توسعه قدرت ملی، بعد حفظ آزادی فردی و دیگر پیشبرد ترقی اجتماعی و رفاه عمومی باشد.
فرانسیس گراهام ویلسون برای دولت رفاه جدید اهداف ذیل را مشخص می‌کند: 1- آزادی عمل و اراده 2- کسب ترقی اخلاقی 3- تحقق بیشترین سعادت برای بیشترین عده 4- رشد شخصیت فرد 5- حفظ حقوق 6- متوازن کردن و نیز حمایت از منابع. به عقیده پنوک هدفهای اصلی دولت نو در مفهوم عام عبارتند از تامین امنیت، عدالت، آزادی و رفاه. اندیشمندان متعددی در این رابطه نظرات گوناگونی داده‌اند، اما همه آن‌ها در کل به یک نکته تاکید می‌کنند و آن دولت رفاه است. دولتی که به سرنوشت شهروندان خود اهمیت بدهد و در قبال آن‌ها مسئولیت داشته باشد، اما دولت رفاه به تنهایی مسئول برطرف کردن مشکلات نیست، بلکه مردم و بطور کلی این حوزه عمومی است که دولت رفاه را مشخص و وظایفش را یادآوری می‌کند، بنابراین یک رابطه دو سویه وجود دارد.
همان طور که در ابتدا یادآوری کردم این حوزه عمومی است که با ایجاد عمل آزاد متعدد و ابداع خلق‌ها زمینه تولید را در مفهوم کلان به جایی می‌رساند که محدودیت‌های معاش را به حداقل می‌رساند و بیمه بیکاری معنی پیدا می‌کند. تکیه دولت رفاه به تأمین زمینه‌های رشد و توسعه در عرصه‌های مختلف است و این عرصه عمومی یا صحنه تلاش گسترده توده است که باید در ازای این زمینه‌ها دست به خلق نو و تولید متنوع و کسب‌ بازارهای جهانی زد. در انگلستان ضرب‌المثلی هست که می‌گوید من کار می‌کنم که مالیات بدهم. این مالیات دادن ما به ازای ایجاد زمینه فعالیت برای خود و دیگران است.
در دولت رفاه، حکومت متکثر و متعدد می‌شود. به عقیده آرتورشلزینگر دولت رفاه سطوح معینی از اشتغال، درآمد، آموزش، کمک بهداشتی، تأمین اجتماعی و مسکن را برای همه شهروندان خود فراهم می‌کند. دولت‌های رفاه دارای خصوصیات زیر هستند: 1- فرد در دولت رفاه موقعیت محوری دارد و همه چیز حول محور فرد معنی می‌دهد. این گرایش برگرفته از نگرش لیبرالیستی دولت رفاه است. فرد باید در دولت رفاه از آزادی نامشخصی برخوردار باشد تا جایی که به اشخاص دیگر از جنبه مادی و معنوی خسران وارد نسازد. متفکرانی چون آرنست نیز معتقدند اگر فرد احساس آزادی نکند توان خلاقیت را از دست می‌دهد و نمی‌توان به تولید و ابداع نوین برسد. 2- حداقل سطح زندگی و فرصت را برای شهروندان بی‌توجه به نژاد، عقیده یا رنگ تضمین می‌کند. 3- رشته گسترده‌ای از خدمات اجتماعی را برای شهروندان فراهم می‌آورد. 4- توزیع متناسب درآمد را برای همه شهروندان تضمین می‌کند. دولت رفاه دارای دو کار ویژه حمایتی و رفاهی است.
الف- کار ویژه حمایتی عبارت است از: 1- حفظ حاکمیت ملی 2- ایجاد شرایط امنیت کامل و تقویت اطاعت از قانون 3- تأکید بر حفظ نهادهایی چون مالکیت و خانواده 4- سازمان‌دهی حمل و نقل و ارتباطات 5- ایجاد ساختمان و حفظ راه‌ها 6- گسترش خدمات پستی در حد کارآمد 7- کنترل کیفیت، بازرسی و تنظیم کار بازارها 8- حفظ روابط خارجی و دیپلماتیک با کشورهای دیگر 9- جمع‌آوری مالیات و مجازات فراریان از مالیات. و اما کار ویژه رفاهی:‌1- بهبود وضعیت بهداشت 2- گسترش آموزش 3- امنیت اقتصادی 4- خدمات اجتماعی. دولت رفاه می‌کوشد آموزش و پرورش را در دسترس اقشار مختلف قرار دهد و تفاوت‌های زیاد میان ثروتمندان و فقیران را به حداقل برساند و حداقل نیاز اولیه از جمله غذا، پوشاک، مسکن و بهداشت را فراهم آورد.
همچنین خدمات اجتماعی که شامل آموزش و پرورش دولتی، بیمه بیکاری، اعطای سوبسید به گروه‌های محروم و ناتوان مردم را در حد اعلای خود انجام دهد. افزون بر این‌ها دولت رفاه باعث شکوفایی هنر نیز می‌شود و تسهیلات بازآفرینی هنری را فراهم می‌کند (گالری‌های هنری، موزه‌ها و کتاب خانه‌ها). اما دولت رفاه با خطراتی نیز مواجه است از جمله کاهش تولید ملی و افزایش جمعیت که یکی از علل آن مهاجرت از کشورهای جهان سوم است، پرداخت نکردن مالیات و نگرانی از مالیات زیاد، وفاداری تنگ‌نظرانه ممکن است مانع کار دولت رفاه شود. به راستی آیا دولت رفاه می‌تواند برای کشورهای فقیر مناسب باشد. کشورهایی که رشد جمعیت سرسام‌آور دارند و امکان تولید بهینه را به خاطر زیر ساخت‌های غلط اقتصادی و سیاسی ندارند زیرساخت‌های حکومتی این جوامع را از همه لحاظ به قهقرا می‌برد. وجود رانت‌های اقتصادی برای عده‌ای معدود و مشخص، تقسیم کار بر اساس رابطه نه تخصص، بها ندادن به عرصه عمومی و محدود کردن آن به لحاظ آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی. آیا کشورهای تک‌محصولی این امکان را دارند که گامی هر چند کوچک در این راستا بردارند؟‌برای کشورهای فقیر، عقب‌مانده یا در حال توسعه چه تفاوت‌هایی بین مزیت مطلق و نسبی وجود دارد؟ و آیا این تفاوت‌ها تغییری در روند خلاقیت حوزه عمومی بوجود می‌آورد؟
آیا می‌توان دولت رفاه را برای کشورهایی چون آفریقا که درصد زیادی از آن‌ها در فقر شدید و بیماری‌هایی چون ایدز و هپاتیت به سر می‌برند معنی کرد؟ کشورهایی که به لحاظ بهداشتی هزینه‌های سرسام‌آوری را به دولت تحمیل می‌کنند؟
پس دولت رفاه برای کشورهای فقیر نامناسب است. زیرا هزینه‌های زیادی را برای دولت یا حکومت بوجود می‌آورند.
اما باید تلاش کرد تا با جذب سرمایه‌های داخلی و خارجی، ایجاد امنیت شغلی، بکارگیری نیروهای متخصص و نیروی کار فراوان به ایجاد زیرساخت‌های اقتصادی همت گماشت و به جای تحدید عرصه عمومی به گسترش آن اندیشید و با حمایت از آزادی عمل و اراده و اندیشه گامی در جهت خلاقیت توده برداشت.