سرانجام بعد از 49 جلسه، دادگاه عالی جنایی عراقی حکم اعدام صدام حسین رئیس جمهور سابق عراق ـ که هنوز خود را رئیس جمهور قانونی عراق میداند ـ را به اتهام قتل عام مردم روستای الدجیل صادر کرد. در سال 1982 با یورش نظامیان بعثی به دهکده الدجیل 148 نفر از اهالی روستا کشته شدند. بعد از دادگاه نورنبرگ این اولین دادگاهی است که عالیترین مقام یک کشور را به عنوان جنایتکار جنگی به اعدام محکوم میکند. لازم به توضیح است که برابر قوانین جزایی عراق، بعد از صدور حکم اعدام چه متهم اعتراض به حکم داشته باشد و چه اعتراض نکند، این حکم به دادگاه تجدیدنظر ارسال میگردد. دادگاه تجدیدنظر که مرکب از 9 نفر قاضی است، با بررسی پرونده در صورتی که ایرادی بر حکم نداشته باشد، حکم لازمالاجرا است و اجرای احکام مکلف است ظرف 30 روز حکم تایید شده را به مرحله اجرا بگذارد و ظاهراً بر حکم صدام ایراد نمیتوان وارد نمود و طولی نخواهد کشید که حکم لازمالاجرا شود. آن وقت میماند جریانهای حقوق بشری که اصولاً با حکم اعدام مخالفند و با این حکم به مخالفت برخواهند خواست؛ نه از این بابت که صدام مستحق اعدام نیست، بلکه آنها با نفس اعدام مخالف هستند.
اینکه صدام اعدام شود، هیچ ایرانی مخالف نیست. او مستحق اعدام است، اما اینکه صدام تنها به اتهام کشتن 148 نفر از اهالی روستایی که به دستور او قتل عام شدهاند کشته شود، به باور من نوعی توهین به شهدای ایران، جانبازان و ایثارگران و مردم ایران میباشد که در طول 8 سال جنگ همه نوع جنایت جنگی را از صدام حسین و اقدامات او تحمل کردند. دادگاه عالی جنایی عراق در نخستین جلسه خود برابر ادعانامهای که علیه صدام قرائت شد، 500 مورد اتهام را برشمرد که البته یک بار هم نامی از ایران برده نشد و سرانجام اتهامات به 12 مورد تقلیل پیدا کرد. صدام در دوره حکومت طولانی خود بر عراق چنین اقدام وحشیانه انجام داد که حق این بود که نه در دادگاهی محلی، بلکه در دادگاهی بینالمللی محاکمه میشد. اگر صدام در دادگاه بینالمللی محاکمه میشد، به همه ابعاد اقدامات او رسیدگی میشد؛ هر چند که حامیان بینالمللی او در دوران جنگ علیه ایران راضی به این کار نبوده و نیستند.
در زیر به بعضی از اقدامات جنایت بار صدام، نیم نگاهی میاندازیم:
1ـ صدای محیطی پر از رعب و وحشت در عراق ایجاد کرد؛ زندانهای مخوف این کشور مانند ـ ابوغریب ـ مملو از مخالفین شد. او آنقدر بر مردم این کشور سخت گرفت که در هر انتخابات به ظاهر 100% مردم به برنامههای او رای میدادند، زیرا اگر کسی مخالف بود یا کشته میشد یا جرأت مخالفت نداشت. بحث مخالفت صدام با شیعیان این کشور که اکثریت مردم آن را تشکیل میدهند، خود پرونده قطوری است که به نوعی قوم ستیزی یا محدودیت و مخالفت مذهبی است.
2ـ صدام برای رسیدن به حاکمیت به کشتاری در درون حکومت عراق دست زد که از این بابت نیز اعمال او مخالف شیوه دمکراسی و حقوق بشری است.
3ـ صدام سرمایه مردم عراق را با خرید تسلیحات جنگی در حملهای گسترده به ایران بر باد داد و طی 8 سال جنگ با ایران از کمترین قساوت نیز خودداری ننمود. او هیچ یک از معاهدات بینالمللی و قواعد جنگی را رعایت نکرد و با استفاده گسترده از سلاحهای کشتار جمعی و انواع گازهای شیمیایی در جبههها، وحشیگری خود را به اثبات رسانید. او جنگ شهرها را شروع نمود و با حمله هوایی به مردم بیدفاع و دور از میدان جنگ بعد تازهای به شیوه جنگ داد و با موشک باران شهرها عملاً عدم پایبندی خود را به همه اصول انسانی نشان داد. حکایت جنگ با ایران و اینکه چرا بعد از پذیرش قطعنامه و زمانی که دبیرکل سازمان ملل متحد، عراق را آغازگر جنگ معرفی کرد و جامعه بینالملل اقدامی انجام نداد، تاریخ بعداً قضاوت خواهد کرد.
4ـ بعد از حمله به ایران، دومین حمله صدام، اشغال کویت بود. عراق همیشه نسبت به کویت از بدو تقسیمبندی این کشورها به وسیله انگلستان ادعا داشته است و صدام این کشور را استان نوزدهم خود میدانست. دولت کویت در طول جنگ ایران و عراق جزء متحدین صدام بود و صدام بعد از فراغت از جانب ایران آنچنان که پیش بینی میشد، به این کشور حمله برد.
5ـ جنگ با ایران و اشغال کویت باعث شد آمریکا به بهانه حمایت از دولتهای عربی در حفظ آبراه بینالمللی نفت در خلیجفارس نیروی دریائی خود را به این منطقه گسیل دارد. این جنایت صدام نه اینکه به دولت خاصی ضربه زد، بلکه به کل جهان اسلام و حتی جهان لطمه وارد آورد. بعد از جنگ دوم جهانی، آمریکا همیشه درصدد نفوذ بر منطقه خاورمیانه و حضور نظامی در این قسمت از جهان بود. صدام بهانه حضور آمریکا را فراهم آورد، تا جائی که همین چند روز پیش 26 کشور دیگر هم به همراه آمریکا در خلیجفارس رزمایش نظامی برگزار نمودند؛ اقدامی که چند سال پیش تصور آن نمیرفت. با اشغال کویت توسط صدام، آمریکا به بهانه حمایت از کویت در سال 1991 نیروی عظیمی وارد منطقه نمود و با نیروی نظامی، عراق را از کویت اخراج کرد و لشکر آمریکا و متحدین وی تا بخشهائی از خاک عراق پیش رفتند و سقوط صدام در آن تاریخ حتمی بود، اما سیاستگذاران نقشهای دیگر در سر داشتند. لشکر آمریکا در آن مقطع عقبنشینی کرد و در داخل عراق نهضتی علیه صدام شکل گرفت. صدام به سختی تمام با مردم این کشور خصوصاً اهالی شیعه جنوب عراق برخورد کرد و کشتاری عظیم به راه انداخت. او با آتش زدن نیزارهای منطقه، مردم بیشماری را به دامان آتش انداخت و در عقبنشینی از کویت چاههای نفت این کشور را منفجر نمود که اکوسیستم منطقه را به هم زد و آلودگی عظیمی در آبهای خلیجفارس به وجود آورد.
6ـ کردها در طول حکومت صدام همانند شیعیان به عنوان اقلیتی شناخته میشدند که هیچ نقشی در حکومت نداشتند و به بهانههای مختلف سرکوب میشدند. واقعه حمله گسترده به کردستان و کشتار معروف به انفال حکایت پرغصه و دربدری و جابهجائی قوم کرد است که هیچگاه از خاطره آنها محو نخواهد شد.
7ـ دفتر جنگ قرن 20 را باید با حمله وحشیانه شیمیائی به شهر حلبچه سیاهترین ورق تاریخ هزاره دوم دانست. در اواخر قرن 20 جنگهای قومی و منطقهای زیادی به وقوع پیوست. جنگهای بالکان، وقایع دارفور و جنگهای قبیلهای آفریقا، اما همه این وقایع که لکه ننگی بر دامن بشریت به اصطلاح متمدن قرن 20 میباشند، به نوعی رودرروئی دو قوم یا حمله یک کشور به منطقهای میباشد که امکان حداقلی مبارزه و دفاع را برای طرف مقابل میتوان تصور نمود. در حمله شیمیایی به حلبچه، انسان و حیوان در یک اقدام به مسلخ برده شدند! فیلم و عکس حمله به حلبچه یا سردشت ایران چهره کریه صدام را کاملاً نشان میدهد. جای تعجب است که دادگاه عالی جنایی عراق برای کمترین گناه صدام تشکیل شد و او را به اعدام محکوم کرد، اما از جنایت حلبچه و سردشت چشمپوشی کرد.
برشمردن جنایات صدام نیاز به کتابی مفصل دارد. اینکه صدام اعدام شود، همه مردم ایران راضی و خشنود میباشند. اما چرا این مردم در حکم دادگاه صدام جایی ندارند؟ با ترفندی رندانه، صدام در دادگاهی محلی با قوانین داخلی کشور عراق محاکمه و به اعدام محکوم شد تا با حذف او راز جنایت آنها که در طول 8 سال جنگ این موجود خبیث را تا دندان مسلح نمودند برملا نشود و این امر به محاکمه تمامی شرکتها و کشورهائی منجر نشود که برخلاف قواعد بینالمللی صدام را مسلح نمودند، سلاح شیمیایی و کشتار جمعی در اختیار وی گذاشتند و بعداً داشتن همین سلاحها را بهانه حمله به عراق قرار دادند! سلاحهائی که در تسلیح صدام از طرف غرب اهدا شده بود، بهانه حمله به عراق شد تا آمریکا علاوه بر شاهراه نفت خلیجفارس، بر کشوری نفتخیز از جهان اسلام نیز عملا مسلط و در آن نیرو داشته باشد. مهمتر اینکه آمریکا با بیبرنامگی در نحوه تصرف عراق به فکر تصرف بغداد بود و بعداً از تصرف و اعلام انحلال ارتش پادگانها را به روی مردم گشود و انبوه اسلحههای جنگی به دست گروهها افتاد و این گروههای تروریست بستر مناسبی را پیدا کردند که ظرف این مدت مردم مظلوم عراق صدها هزار کشته دادند. باید صدام به دلیل گناههای بیشمار خود در دادگاهی بینالمللی محاکمه میشد و محاکمه او محاکمه کشورها و شرکتهایی است که فردا در جائی دیگر، صدامی دیگر را علیه بشریت علم خواهند کرد تا به چپاولگری مشغول باشند.