تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۸۳۲۷۹
مهدی محمدی

مرگ انسان ها سوژه خوبی برای شادمانی نیست، اما در مرگ صدام باید شادمانی کرد. باید خوشحال بود که یک جلاد از جمع جلادان سفاک جهان کاسته شده. در عراق خصوصا آن مناطقی که سکونت گاه شیعیان است کمتر خانه ای را می توان یافت که دست صدام به خون عزیزی از عزیزان آن آلوده نشده باشد. کم نبودند مردان بزرگی که این دیو پلید وجودشان را مزاحم تباهی و تیرگی سیستم آلوده خود می دید و لذا تابشان نیاورد. هیچ گاه از یاد نمی بریم هنگامی را که شیخ محمدرضا نعمانی- که تا دم آخر ملازم شهید آیت الله سیدمحمد باقرصدر بوده- روایت می کرد واپسین لحظه های حیات آن مرد بزرگ و خواهرش بنت الهدی را. اشک در چشم های شیخ حلقه زده بود و بغض راه گلویش را بند آورده: «رئیس اداره امنیت صدام شهید صدر را خواسته و به او گفته بود: سید! تو را می کشیم و بر تو می گرییم. پس از چند هفته محاصره سید را بردند و زمانی نه چندان دراز بعد از آن خبر دادند که بیایید جسدش را تحویل بگیرید. جسد تر و تازه بود و بویی خوش از آن به مشام می رسید...» سیدمحمد باقرصدر کسی که پس از انتشار کتاب «مبانی منطقی استقرا» عظمت دانشش بزرگترین عالمان غربی را به اعتراف واداشت که «کوچه پس کوچه های خاکی نجف از بزرگترین و مجهزترین دانشگاه های غرب بهتر کار می کند» تنها و تنها یکی از کسانی بود که قربانی دیکتاتوری صدام شد. از این نمونه ها بسیار می توان شاهد آورد. صدام کار را در عراق به آنجا رساند که وقتی در بهار سال 2003 متجاوزان آمریکایی در سواحل جنوبی عراق پیاده شدند، عراقیان ننگ جولان اجنبی در خاک خود را پذیرفتند تا از شر صدام آسوده شوند. نه فقط مردم رنج دیده و محنت کشیده، بلکه ارتش صدام هم علاقه و انگیزه ای برای دفاع از او نداشت. صدام مانده بود با جمع بسیار کوچکی از مزدورانش که آخر یکی از همانها لابد در ازای پولی بیشتر از آنچه صدام به او می داد نشانی بیغوله ای را که در آن پنهان شده بود به آمریکایی ها لو داد.
از این سو، شمردن نام بزرگان اهل عراق که قربانی نااهلی صدام شدند در حالی که داغ جوانان غیورتر از شیر و پاک‌تر از باران که به دست ناپاک صدام در خون خویش غلطیدند سینه ایران عزیز و سربلند را همچنان می سوزد، کمی راه دور رفتن است. خسارتی که جسم و جان ایرانی از ناحیه خوی حیوانی صدام دید و سرمایه هایی که برای مهار آن هزینه کرد با هیچ فاجعه دیگری در طول تاریخ آن قابل مقایسه نیست. ایران تا ابد داغدار آن دلاورانی خواهد بود که جان خود را کف دست گرفتند و بی مضایقه تقدیم اسلام، استقلال میهن اسلامی خود کردند تا عزت و شرف ایرانی پایمال نامردمی صدام نشود. نشانه هایش را بر سر هر کوچه ای، گوشه و کنار این ملک می توانید ببینید. بلی، ما شادمانی خواهیم کرد. این حق ماست و حق همه آنها که از ظلمت گریزان و به جانب نور روانند.
اما سؤالی اینجا هست که نپرسیدن آن قصه را تا نیمه روایت کردن و خویش را فریفتن است. صدام را چه کسی صدام کرد و به جان مردم منطقه انداخت؟ وقتی در این پرسش اندیشه کنیم حلاوت مرگ او با ضرورت هوشیاری نسبت به توطئه گرانی که صدام را ساختند و به جان بشریت انداختند همراه می شود. صدام مرده است اما آنها که با سرعت تمام در حال پرورش صدام های دیگرند هنوز زنده اند و به کار خود مشغول و تا نشانی از آنان در این جهان باقی است باید همچنان منتظر ظهور صدام ها ماند. صدام جمعه شب اعدام شد اما مسخره تر از این آیا پدیده ای هست که جرج بوش خود را کشنده صدام و رهاننده مردم عراق بداند؟! آیا صدام چیزی بیش از یک سرباز وفادار و بعد البته احتمالاً یاغی برای آمریکا بود؟ بمب ها، گلوله ها و موشک هایی که او بر سر ما ریخت آیا از جایی جز زرادخانه آمریکا و متحدانش آمده بود؟ زمانی او- مثل خیلی های دیگر در منطقه خاورمیانه که خیال می کنند آمریکا عاشق چشم و ابروی آنهاست- نوکر خوبی برای غرب بود. از منافع سرمایه داری دولتی آمریکا در منطقه حمایت می کرد و چون حیوانی بی مهار به هرکسی که آنها می خواستند می تاخت. کمی بعد سرکشی کرد و بنای ناسازگاری گذاشت و منافع آمریکا را به خطر انداخت. خیلی زود دست به کار شدند و اعوان و انصارش را خریدند و به مدد نفرت مردم عراق از او سبیل جناب دیکتاتور را دود دادند بی آنکه انبوه اطلاعات او از همراهی آمریکا و اروپا در جنایات وی برملا شود. آمریکایی ها هم به ظاهر یک عنصر یاغی را سرجایش نشاندند و هم خواستند درس عبرتی به دیگر دیکتاتورهای دست نشانده خود در منطقه بدهند که سر به نافرمانی برندارند تا مبادا به سرنوشت صدام مبتلا شوند.
سرور ناشی از مرگ صدام تنها آن زمان کامل خواهد شد که ببینیم سیستم پرورش صدام در جهان فشل شده و پیکر بانیان و متولیان آن بر سر چوبه دار باد می خورد. آن روز، دور نیست.