نویسنده: سعید خزائی
از میان دیدگاه هایی که تاکنون پیرامون آینده و آینده نگری مطرح شده اند، رویارویی میان دو دیدگاه اصلی نسبت به دیگر دیدگاهها چشمگیر تر از بقیه بوده و پیشینه بیشتری داشته است. دیدگاه نخست که از سوی آینده اندیشان دنیای معاصر و به اصطلاح مُدرن اتخاذ شده است و از آن با عنوان "آینده گُزینی" یاد می شود، بر این اعتقاد است که انسان متمدن به دلیل برخورداری از عقل و اختیار می تواند از میان آینده های گوناگون بهترین آینده را متناسب با اهداف و منافع خود برگزیند و برای محقق ساختن آن اقدام کند. در مقابل این دیدگاه، دیدگاه دیگری با عنوان "آینده باوری" که مبتنی بر تجربه های تاریخی است، بر این اعتقاد است که آینده از پیش برای انسان رقم زده شده است و آدمی چاره ای جز رویارویی با آینده محتوم و پذیرش آن ندارد. هر یک از این دو دیدگاه برای اثبات حقانیت خود دلایل و براهینی را ارایه می کنند که در جای خود شایان توجه بوده و در برخی مواقع حتا انکارناپذیر نمایان می شوند. جدال دیرینه میان این دو دیدگاه و طرفداران آنها در شرایط عادی پایان ناپذیر به نظر می رسد و علاقمندان به امور آینده را در گردابی از سرگردانی گرفتار کرده است، لذا مداخله ای عاقلانه و منطقی برای پایان دادن به این جدال بی حاصل ضروری است؛ کوششی به نام "آینده پذیری" برای همگرایی دیدگاههای متقابل که می تواند گامی موثر در ساختن آیندهای بهتر برای همگان باشد.
موضوعی که همواره انگیزه اصلی چالش میان دو دیدگاه یاد شده بوده، رویدادهای آینده آن گونه که به وقوع خواهند پیوست؛ می باشد. رویدادهای آینده که در قالبهای مفهومی از آنها به عنوان ”فکت“ یاد می شود و در قالبهای رفتاری به نام رفتارهای ”رئال“ یا ”واقعی“ در نظر گرفته می شوند، محور اساسی بحث و جدل هاست.
پرسش اصلی این است که اگر بنا بر اعتقاد پیروان دیدگاه ”آینده گزینی“ بپذیریم که این انسان است که به مدد اراده و اختیار خود می تواند رویه ای را در پیش بگیرد که در نهایت منجر به آفرینش آینده مطلوب او شود، پس چرا با وجود در پیش گرفتن چنین رویه ای، در وقوع یا شکل گیری فکت یا رئالی که در آینده با آن رو به رو می شویم نقش چندانی نداریم؟ چرا گاهی حتا آینده به ما تحمیل می شود؟ در اینجا نقش عوامل محیطی و تاثیر آنها در شکل دادن به آینده را فراموش نکردهایم، بلکه مقصود این است که حتا در شرایط ویژهای با وجود محیا بودن عوامل محیطی مناسب، آینده مطلوب به وقوع نمیپیوند و شکل نهایی آن خارج از کنترل ماست. از جنبهای دیگر، اگر دیدگاه پیروان ”آیندهباوری“ را بپذیریم، با این پرسش رو به رو میشویم که چرا در وقوع یک آیندهی محتوم نیز حق انتخاب داریم و این گزینش آزادانهی ماست که شکل نهایی آینده را رقم میزند؟ اگر این آینده محتوم و اجتناب ناپذیر بوده، پس چرا در برابر گزینشهای ما نفوذپذیر شده است؟
برخی از اندیشمندان با به میان کشیدن موضوع دیرینه ”جبر و اختیار“ میکوشند پاسخ به این گونه پرسشها را بیابند که البته در جایگاه فلسفی میتواند شایان توجه باشد. اما واقعیت این است که ما در جهان فلسفه زندگی نمی کنیم، بلکه در جهانی کاملاً طبیعی که مجموعهی علتها و معلولهای آن ملموس بوده و خارج از قلمروی ذهنی یا انتزاعی مفاهیم فلسفی است. دانش فلسفه میتواند پاسخهای قابل درکی را برای ما بیابد و بر اساس مکتبی که بر پایههای آن طرحریزی شده است، مخاطبان خود را متقاعد سازد؛ اما هنوز نمیتواند چالش وقوع آیندههای گوناگون را با وجود آگاهی از مبانی فلسفی وقوع آنها حل کند و آیندهای را ترسیم نماید که وقوع آن از هر نظر قطعی بوده و اجتناب ناپذیر باشد. شاید دستی خارج از حوزه آیندهپژوهی بتواند برای حل این مسایل به یاری آیندهپژوهان بیاید، اما بدون تردیدکوشش آیندهپژوهان برای دستیابی به پاسخ های درخور توجه به دلیل آگاهی از جنبههای داخلی این بحث ارزشمندتر از هر تلاش دیگری خواهد بود.
دیدگاه "آینده باوری" در اغلب موارد روشهای متعارف و علمی آگاهی از آینده را به عنوان یک دانش به رسمیت نمیشناسد و تنها تکیه بر روشهای شهودی را برای کشف آینده معتبر میداند. از این روست که توضیحات متافیزیکی را برای وقوع رویدادهای آینده قانع کننده مییابد و بر پایههایی از باورهای شخصی که گاهی بر اثر گسترش آن به باورهای اجتماعی مبدل میشود، وقوع آیندههای مکشوف را حتمی میپندارد. آینده باوران که عمتداً افرادی تقدیرگرا (Determinist) هستند، حتا آگاهی از آینده را در همه موارد به مصلحت نمی دانند و آینده محتوم را بنا بر دلایلی آیندهی مکتوم نیز تلقی می کنند و ترجیح میدهند آگاهی از چنین آیندهای در مواقعی آشکار و علنی نگردد و به قول حافظ:
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز * ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
در مقابل، آیندهپژوهی مدرن برای روشهای متافیزیکی جایگاه علمی قایل نیست، چون هنوز به روابط علی موجود در آن پی نبرده است. فراتر از آن این که به طور کلی تضمینی برای تکرار تجارب متافیزیکی وجود ندارد و بنا بر اعتقاد ”آینده باوران“ آگاهی از یک آینده ممکن است فقط یک بار اتفاق بیافتد، حال آن که ”آینده گزینان“ تاکید بر تکرار شدن آگاهی از آینده و تجربه پذیر بودن آن دارند. آنچه که به عنوان دانش آینده از روش های شهودی ممکن است به دست آید، قابل سنجش یا آزمون نیست، حال آن که دانش آینده که بر پایه فنون و روش های تجربی آیندهپژوهی به دست می آید همواره قابل سنجش بوده و تاکیدی بر خطاناپذیری آن وجود ندارد. از سوی دیگر آینده باوری معتقد به وجود آینده بدون هیچ دخل و تصرفی است، در صورتی که آینده گزینی معتقد به ساختن آیندهای بهتر و حتا بهترین آینده است و انتظار برای رسیدن به چنین آیندهای را جایز نمیداند. تردیدی نیست که تواناییهای فردی و اجتماعی در ظاهر شدن چنین آینده ای نقش دارند و انسان را در مسیری قرار می دهند که جهت آن توسط خود او مشخص شده است. اما آینده باوری معتقد به حرکت انسان در مسیری است که از پیش برای او مقدر شده است و چارهای جز حرکت در این مسیر ندارد.
در اینجا یادآوری یک نکته لازم است و آن این که هیچکدام از این دو دیدگاه جزم اندیش نبوده و در شرایط عقلانی و منطقی تاکیدی بر قطعیت دیدگاههای خود ندارند. پیروان هر دو دیدگاه برای اراده و اختیار انسان در انتخاب آینده های گوناگون ارزش و اهمیت قائلند تنها تفاوت آنها در پذیرش آینده به عنوان یک امر اختیاری یا جبری است. حتا در این جبر و اختیار نیز نسبیت هایی وجود دارد. به عنوان مثال هواپیمایی که در مسیر از پیش تعیین شده حرکت می کند و مسافرانی را با خود به سوی مقصد معینی حمل می کند، جز سقوط در میان راه یا نشستن دوباره روی باند فرودگاه بعدی آیندهی دیگری ندارد. اما هر دو دیدگاه می پذیرند که امکان حرکت مسافران داخل هواپیما یا حتا تعویض صندلی های آنها با یکدیگر وجود دارد، نمونهای از یک اختیار که درون یک جبر قرار گرفته است. مقصود از بیان این نمونه تبیین جبر و اختیار نبود، بلکه یادآوری این نکته بود که حتا در جبری ترین حالت ها نیز پرتوی خفیفی از اختیار وجود دارد و اندیشه منطقی می تواند این واقعیت را بپذیرد.
اما در نهایت با واقعیتی به عنوان آینده رو به رو می شویم که پیروان هر دو دیدگاه در آن حضور خواهند داشت. واقعیتی که به زعم هر یک از آنان ”گزینش“ یا ”تحمیل“ شده است. حال چارهای جز پذیرش آن نیست. وقوع یک آینده و قرار داشتن در آن چارهای جز سازگاری با آن ندارد، اما تمامی کوشش آیندهپژوهان معطوف بر آن است که این آینده را پیش از وقوع پیشبینی کنند، و گر نه ما پیوسته در هر لحظه بعد نسبت به لحظهی پیش از آن قرار داریم. پذیرش آینده را باید از باور داشتن آن متمایز دانست. نمی توان گفت که یک باور در خصوص آینده همواره بر پایه های واقعی و مستند شکل گرفته است، حال آن که پذیرش آینده یعنی سازگاری با آن. کسی که با آینده سازگاری پیدا می کند قابل مقایسه با فردی که خود را به یک آیندهی مبهم دلخوش کرده است، نیست. آینده پذیر هر لحظه از آینده را قدر می داند و با دانش اقدام، فعالیت های لازم برای حضور سودمند در آینده را انجام می دهد، اما آینده باوری تا حدودی نوعی نگرش منفعلانه را در فرد پدید میآورد و در بهترین حالت او را به آینده امیدوار میسازد، امیدی که تحقق آن هنوز معلوم نشده است.
از این رو پذیرش آینده، بر باور داشتن آن یا گزینش آن تقدم دارد. پذیرش آینده یا به اصطلاح ”آیندهپذیری“ (Futurability) به معنای وجود استعداد، شناخت و درک لازم در میان شهروندان یک جامعه برای ”پذیرش آینده“ و به بیان بهتر استقبال از آینده است. منظور از استقبال از آینده، مشایعت گذشته و خداحافظی با آن است. زمان با سرعت بسیاری رو به آینده در حال حرکت است و گرفتار شدن در چنگال گذشته تنها سبب غفلت از آینده و آنچه که در پیش است، میشود. بهره گیری از فنونی نظیر ”ارزیابی فناوری“ (Technology Assessment) با هدف ایجاد موقعیتهای بهتر برای زندگی، سلامتی و بقای انسان در محیط ناآرام و متلاطم کنونی جهان با در نظر داشتن ایده آینده پذیری صورت می گیرد. آیندهپژوهان نقش قابل توجهی را برای ”فناوری“ به منظور ساختن جهان آینده قایل هستند و با ترسیم آینده ارجح برای جوامع انسانی، در پی استقرار الگوهای مناسبتری از حیات فردی و اجتماعی هستند. ایجاد بسترهای مناسب و فراهم ساهتن عوامل موثر است که این آیندهی ارجح را به واقعیتی عینی و ملموس تبدیل مینماید، و الا هیچ آیندهپژوهی بدون ایجاد شرایط لازم نمیتواند ایدهها و اندیشههای خود را پیرامون آینده محقق سازد.
نوآوری، تفکر خلاق، ایدهپردازی و دیگر توانمندیهای ذهنی همگی در خدمت فرایندی قرار میگیرند که هدف آن ایجاد شرایط بهتر برای فعالیت و زندگی نسلهای کنونی و بعدی انسان بر روی کره خاکی زمین (و شاید کرات دیگر) در آینده است. با این وجود، به دلیل آن که آینده سرشار از رویدادها و احتمالاتی است که شناسایی و پیشبینی تمامی آنها به صورت کاملاً دقیق وجود ندارد، برخی افراد که دیدگاههای مشکل پسند یا کمال گرا (Perfectionist) دارند، با دیدهی شک و تردید به این تلاش مینگرند.
نکتهای که هنوز برای بسیاری روشن نشده این است که وقتی از مقوله آیندهنگری و پیشبینی آینده سخن به میان میآید، باور عمومی به این پندار گرایش مییابد که آینده پژوهان نیز مانند طالع بینان یا فالگیران می توانند به پیش بینی آینده و امور آن بپردازند، حال آنکه واقعیت کاملاً متفاوت از این است. هیچ آینده پژوهی تا کنون ادعا نکرده است که می تواند آینده را به درستی و بی هیچ کم و کاست یا اختلافی پیش بینی کند، بلکه آینده پژوهان آیندههای ممکن در ارتباط با یک رویداد یا پدیده را در قالب سناریوها، چشم اندازها و تصاویر بزرگی از آینده ترسیم می کنند که رسیدن به هر یک از آنها را منوط به طی شدن فرایندی خاص و ایجاد شرایطی ویژه می دانند.
از این رو آینده پژوهی کوششی برای رسیدن به آینده است (که مانند هر کوشش دیگری امکان و احتمال بروز خطا و اشتباه در آن وجود دارد)، نه گمانه زنی دقیق و خطاناپذیر آینده. برای آن که بتوانیم ظرفیت های آینده پذیری را در یک جامعه افزایش دهیم باید ظرفیت های پذیرش انواع رویدادهای محتمل را در میان آحاد آن جامعه بالا ببریم. این کار جز با پرورش ذهن های آیندهگرا و اندیشههای آینده نگر امکانپذیر نیست. از آنجایی که آینده های بدیل در قالب تصویرهای فردی از آینده تجسم می یابند، نخستین گام در این مسیر تقویت استعدادهای آینده اندیشی ولو از نوع علمی - تخیلی است. دانههای آینده برای جوانه زدن در مزرعه آینده اندیشی نیاز به نور و آفتاب آینده پذیری دارند، پس بیایید با تاباندن نور آیندهپذیری سر برآوردن آنها را به تماشا بنشینیم.