تاریخ انتشار : ۰۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۹:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۸۳۸۹۶

 روزنامه‌ فرامنطقه‌ ای‌ الشرق‌ الاوسط لندن در شماره‌ امروز خود با درج‌ مقاله‌ ای‌ به‌ قلم‌ ترکی‌ الحمد با عنوان حزب الله‌ از مقاومت تا قماربازی‌ به‌ بررسی‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ حوادث و تحولات اخیر لبنان پرداخته‌ و این حوادث را نتیجه‌ تضعیف مشروعیت حزب الله‌ لبنان که‌ ناشی‌ از مقاومت است می‌ داند به‌ گزارش‌ سایت اینترنتی‌ روزنامه‌ الشرق‌ الاوسط لندن مشروعیت اسم‌ رمزی‌ است که‌ تفاوت بین استفاده‌ به‌ حق‌ و نا به‌ حق‌ از سلاح‌ و خشونت را نشان می‌ دهد و حقانیت پذیرش‌ اعمال‌ خشونت اساس‌ مشروعیت را تشکیل‌ می‌ دهد دولت بزرگترین سازمان و نهاد اعمال‌ خشونت در جامعه‌ و تنها انحصارگر ابزار خشونت هاست و براساس‌ اینکه‌ جامعه‌ درقبال‌ اعمال‌ خشونت ها از سوی‌ دولت رضایت و قناعت دارد و به‌ خاطر نظم‌ دادن به‌ جامعه‌ و کنترل‌ ان اعمال‌ خشونت را حق‌ دولت می‌ داند دولت نیز در چارچوب قانون و در راستای‌ تامین و حفظ منافع‌ همه‌ اعضای‌ جامعه‌ از خشونت استفاده‌ می‌ کند و البته‌ اصل‌ پذیرش‌ و رضایت مردم‌ نسبت به‌ اعمال‌ خشونت ها از سوی‌ دولت شامل‌ سازمان های‌ دیگری‌ غیر از دولت نیز می‌ شود که‌ در این زمینه‌ می‌ توان به‌ سازمان های‌ ازادی‌ بخش‌ و یا سازمان های‌ مخالف دولت هایی‌ اشاره‌ کرد که‌ مشروعیت انها فقط برگرفته‌ از زور است اکنون اگر این مطالب را بر حزب الله‌ لبنان و حوادث اخیر بیروت تطابق‌ دهیم‌ درخواهیم‌ یافت که‌ برای‌ روشن تر شدن موضوع‌ باید این مسئله‌ مورد تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار گیرد.
به‌ دنبال‌ اشغال‌ لبنان از سوی‌ اسراییل‌ در 1982 و ناتوانی‌ دولت در مقاومت برضد اسراییل‌ حزب الله‌ لبنان با منشعب شدن از جنبش‌ امل‌ به‌ مقاومت ضد اشغالگر پرداخت و بر این اساس‌ وجود ان مورد قبول‌ و رضایت همه‌ لبنانی‌ ها قرار گرفت زیرا این حزب را یک جنبش‌ ازادی‌ بخش‌ می‌ دانستند اما از ان زمان تا سال‌ 2000 حزب الله‌ وجود و حضور خود را گسترده‌ کرد و بر جنوب لبنان سلطه‌ یافت و به‌ دولتی‌ در جنوب در درون دولت لبنان تبدیل‌ شد و تقریبا تمامی‌ وظایف دولت را در این منطقه‌ انجام‌ می‌ دهد که‌ از جمله‌ حمل‌ سلاح‌ است و همه‌ این اقدامات را در پوشش‌ مقاومت و با توجه‌ به‌ ناتوانی‌ دولت صورت داده‌ است با خروج‌ اسراییل‌ از جنوب لبنان در سال‌ 2000 پیروزی‌ بزرگی‌ برای‌ لبنانی‌ ها به‌ شکل‌ عام‌ و حزب الله‌ به‌ شکل‌ خاص‌ حاصل‌ شد و پس‌ از ان مقاومت به‌ خط قرمزی‌ که‌ نمی‌ توان ان را مورد انتقاد قرار داد تبدیل‌ شد و گستردگی‌ حزب الله‌ شامل‌ دیگر طایفه‌ ها و اقشار مردم‌ لبنان نیز شد حزب الله‌ به‌ این ترتیب دیگر نه‌ به‌ عنوان یک حزب بلکه‌ به‌ یک دولت در جنوب لبنان تبدیل‌ شد و در نتیجه‌ ارتباط با ایران سلاح‌ و در امدها و اختیار نظام‌ و سازماندهی‌ را در این منطقه‌ به‌ دست گرفت و به‌ میزان زیادی‌ از مسئله‌ مقاومت که‌ تنها مشروعیت این حزب بود دور شد.
به‌ دنبال‌ ازاد شدن جنوب لبنان حزب الله‌ احساس‌ کرد که‌ مشروعیتش‌ که‌ ناشی‌ از مقاومت بود به‌ تدریج‌ در حال‌ از دست رفتن است و همه‌ نفوذ و امکاناتش‌ به‌ عنوان دولتی‌ در درون یک دولت به‌ ویژه‌ با توجه‌ به‌ ارتباطش‌ با ایران و دریافت سلاح‌ و پول‌ از ایران و نیز همپیمانی‌ راهبردی‌ با سوریه‌ زیر سوال‌ رفته‌ است و این مسایل‌ میزان لبنانی‌ بودن این حزب را کاهش‌ داد و مخصوصا با رفتن نیروهای‌ سوریه‌ از لبنان موقعیتش‌ را در مناطقی‌ خارج‌ از جنوب لبنان تضعیف کرد بنابراین حزب الله‌ می‌ بایست مشروعیت خود را که‌ مقاومت است تجدید می‌ کرد و به‌ همین سبب این کار در تابستان 2006 رخ‌ داد و نیروهای‌ حزب الله‌ دو سرباز اسراییلی‌ را اسیر کردند و پس‌ از ان اسراییل‌ جنگی‌ ویرانگر را ضد لبنان اغاز کرد زیرا می‌ بایستی‌ شعار مقاومت بار دیگر قدرت بگیرد حتی‌ اگر به‌ قیمت کل‌ لبنان تمام‌ می‌ شد مهم‌ بقای‌ حزب الله‌ است با این حال‌ این قماربازی‌ که‌ حزب الله‌ در تابستان 2006 لبنان را وارد ان کرد برخلاف پیش‌ بینی‌ ها و برخلاف جریان عقب نشینی‌ اسراییل‌ از جنوب نتایج‌ مورد نظر را نداد و دیگر به‌ مقاومت به‌ عنوان یک اسم‌ رمزی‌ که‌ معجزه‌ می‌ کند نگاه‌ نشد زیرا لبنان به‌ موافق‌ و مخالف این قماربازی‌ و به‌ عبارت دیگر موافق‌ این قماربازی‌ در جنوب و مخالف ان در شمال‌ تبدیل‌ شد.
این مسئله‌ از نظر همان کسانیکه‌ حزب الله‌ را نماد مقاومت ملی‌ می‌ دانستند شاخصی‌ برای‌ منزوی‌ شدن حزب الله‌ در لبنان و تبدیل‌ ان به‌ یک تشکیلات طایفه‌ ای‌ دارای‌ روابط مشکوک خارجی‌ شد حزب الله‌ نیز به‌ این وضعیت جدید خود واقف گردید ولی‌ به‌ جای‌ اینکه‌ مسیر خود را تصحیح‌ کند و به‌ یک حزب لبنانی‌ در کنار دیگر احزاب که‌ درصدد به‌ دست گرفتن قدرت هستند تبدیل‌ شود به‌ یکباره‌ به‌ ضدیت با دولتی‌ که‌ می‌ بایست در چارچوب ان قرار داشته‌ باشد اقدام‌ کرد و تلاش‌ کرد که‌ دولت لبنان در چارچوب حزب الله‌ قرار بگیرد زیرا که‌ این حزب بزرگتر از دولت لبنان است درست است که‌ دولت لبنان بسیار ضعیف است اما این به‌ معنای‌ نفی‌ ان به‌ نفع‌ یک تشکیلات یا حزب الله‌ نیست بلکه‌ باید ان را حمایت و تقویت کرد تا به‌ صورت چتری‌ برای‌ همه‌ لبنانی‌ ها دراید در غیر اینصورت چیزی‌ از این دولت باقی‌ نخواهد ماند.
بر این اساس‌ اقدامات روزهای‌ گذشته‌ حزب الله‌ که‌ با توجیهاتی‌ شبیه‌ به‌ همان توجیهاتی‌ صورت گرفت که‌ اسراییل‌ را به‌ جنگ با لبنان کشانید در حقیقت نوعی‌ راهزنی‌ ضد دولت لبنان و تاراج‌ قدرت بدون هیچ گونه‌ پایه‌ و اساسی‌ از مشروعیت است و به‌ این وسیله‌ دیگر مهم‌ نیست که‌ در باره‌ مقاومت و تبدیل‌ جبهه‌ اسراییل‌ به‌ جبهه‌ لبنان و تبدیل‌ حملات موشکی‌ به‌ تل‌ اویو به‌ حملات موشکی‌ به‌ بیروت سخن گفته‌ شود حزب الله‌ از تشکیلاتی‌ ملی‌ و مشروع‌ به‌ جماعتی‌ مسلح‌ و متکی‌ به‌ سلاح‌ و خشونت و زور تبدیل‌ شده‌ است همچنین لازم‌ نیست که‌ از وحدت ملی‌ سخن گفته‌ شود زیرا حزب الله‌ طایفه‌ ای‌ بودن خود را اشکار کرده‌ است و از نظر این حزب تهران و نه‌ بیروت منبع‌ تصمیم‌ گیری‌ برای‌ لبنان شده‌ است.
سید حسن نصرالله‌ با این کار خود در حقیقت اخرین ریسمان های‌ ارتباطی‌ بین خود و باقی‌ لبنانی‌ ها با مذاهب مختلف خود را قطع‌ کرد و همه‌ تخم‌ مرغ‌ های‌ خود را در یک سبد ایرانی‌ قرار داده‌ است هرکس‌ این کار را بکند در واقع‌ یک قمار باز است و همه‌ چیز را برای‌ خود می‌ خواهد و چنین کسی‌ نیز در نهایت به‌ هیچ چیز خواهد رسید انچه‌ نصرالله‌ با کشور و هموطنان خود کرد و بیروت را اشغال‌ نمود پیامدها و نتایج‌ زیادی‌ را به‌ دنبال‌ خواهد داشت و این نتایج‌ به‌ نفع‌ او و حزبش‌ و شیعیان لبنان نخواهد بود و حتی‌ می‌ تواند نتایج‌ فاجعه‌ امیزی‌ برای‌ همه‌ لبنانی‌ ها باشد سید حسن نصرالله‌ فتیله‌ یک بشکه‌ باروتی‌ است که‌ همه‌ بر روی‌ ان نشسته‌ اند و زمانیکه‌ منفجر شود همه‌ را با خود خواهد برد البته‌ شاید هدف درازمدت سید حسن نصرالله‌ و تصمیم‌ ایرانی‌ و سوری‌ نیز همین باشد.