تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۶:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۸۵۶۵۷
جبهه ملی و انقلاب در گفت‌وگو با داود هرمیداس باوند
بابک مهدیزاده مقدمه: جبهه ملی حامی اصلی دکتر مصدق بود در نهضت ملی شدن صنعت نفت. اما وقتی کودتا شد و مصدق برکنار، جبهه ملی هم به عنوان وارث سیاسی وی دچار رکود شد. مصدق هیچ گاه برانداز شاه نبود و جبهه ملی هم تا به آخر حتی زمانی که مصدق در روستای احمدآباد در خلوت خود تبعید بود به این مشی وفادار ماند و شد رسمی ترین اپوزیسیون رسمی سلطنت شاه. با دکتر هرمیداس باوند از اعضای ارشد کنونی جبهه ملی ایران که در آن سال ها در دانشگاه واشنگتن دی سی مشغول تحصیل در رشته حقوق و روابط بین الملل بود و طی سال های 1973-1968 و 1979-1975 (یعنی تا زمان پیروزی انقلاب) عضو کمیته حقوقی مجمع عمومی سازمان ملل متحد، درباره فعالیت های سیاسی جبهه ملی بعد از برکناری دکتر مصدق گفت وگو کردیم که در زیر می خوانید.

* جبهه ملی پس از کودتای 28 مرداد 32 و برکناری دکتر مصدق دچار انفعال شد تا تشکیل دولت امینی. از آن سال ها بگویید.
** امریکایی ها آن زمان دنبال اصلاحات بودند و دولت امینی هم تشکیل شد تا اصلاحاتی را در ایران دنبال کند. اما دو گروه در جبهه ملی نسبت به قبول پست نخست وزیری توسط دولت امینی دو نظر متفاوت داشتند؛ یک گروه موافق بودند و گروه دوم مخالف و شعارهای خیلی تندی می دادند که در آن زمان غیرواقع گرا بود.
* مثل چه شعارهایی؟
** مثل ملی کردن صنعت نفت چون نفت در اختیار کنسرسیوم بود. آنها خواستار ملی شدن دوباره صنعت نفت در ایران بودند.
* چهره های شاخص این طیف چه کسانی بودند؟
** شاخص ترینش شاپور بختیار بود. اینها شعارهایشان منطبق با آن چیزی که امریکا می خواست، نبود و کلاً این طیف در دولت امینی هم شرکت نکرد.
* چرا شرکت نکردند؟
** آنها معتقد بودند اختیارات شاه باید کاسته شود و در چارچوب قانون باشد و باید آزادی در مملکت برقرار شود. آنها به مشروطه سلطنتی و سلطنت کردن شاه اعتقاد داشتند نه حکومت کردن.
* اصلاحات مدنظر این طیف چه مواردی بود؟
** اصلاحات ارضی ، اصلاحات مالی و اقتصادی و اصلاحات سیاسی. البته عده یی از اعضای جبهه ملی نیز به دولت امینی رفتند. مانند آقای ارسنجانی که وزیر کشاورزی دولت امینی شدند. شاه هم همان زمان به امریکا می رود و در ملاقات با جان اف کندی متعهد می شود اصلاحات را پیش ببرد.
* به هر حال مبتکر اصلی اصلاحات ارزی دولت امینی بود دیگر؟
** بله و امریکایی ها هم از این طرح حمایت می کردند.
* آیا جبهه ملی هم از علی امینی حمایت می کرد؟
** جبهه ملی در مقابل دولت امینی مقاومت نکرد اما حاضر به همکاری با دولت امینی هم نشد.
* اصولاً جبهه ملی فکر می کرد اصلاحات در رژیم شاه امکان پذیر است یا با این اعتقاد که نمی شود در رژیم شاه اصلاحات را پیش برد، حاضر به همکاری با دولت امینی نشد؟
** اولاً که معتقد به اصلاحات وسیعی بود اما در عین حال فکر می کرد شاه آمادگی این اصلاحات را ندارد. به همین دلیل هم طولی نکشید که دولت امینی سقوط کرد.
* اینکه علی امینی برای قبول پست نخست وزیری خواستار انحلال مجلس بیستم شده بود نیز به این دلیل بود که ظرفیت رژیم را برای پیشبرد اصلاحات مورد نظرش افزایش دهد؟
** بله.چون مجلس زمان پهلوی ایراداتی داشت و یک مجلس با انتخابات آزاد نبود و نمایندگانش نیز انتخاب که نه بلکه انتصاب خود شاه بودند. به همین دلیل امینی خواستار انحلال مجلس بیستم شد تا در انتخاباتی آزاد نمایندگان واقعی مردم در مجلس حاضر شوند و امینی هم بتواند با حمایت چنین مجلسی اهداف اصلاح گرایانه خود را پیش ببرد.
* اما باز هم دولت امینی سقوط کرد و نظر جبهه ملی درست از آب درآمد که نمی شود در رژیم شاه دست به اصلاحات اساسی زد. درست است؟
** بله، اینکه می گویید کاملاً درست است.
* مواضع جبهه ملی بعد از سقوط دولت علی امینی چگونه بود و چه عملکردی داشت؟
** بعد از سقوط دولت امینی شاه خودش عهده دار اصلاحات ارضی شد اما نه با آن برنامه و اهداف و روندی که امینی و ارسنجانی داشتند یعنی اصلاحات ارضی به بیراهه رفته بود. به همین دلیل عمده مخالفت های جبهه ملی نقد به اصلاحات ارضی شاه بود. از طرفی شاه هم به واسطه درآمدهای نفتی خودش را قدرقدرت و در همه عرصه ها صاحب نظر می دانست و به حرف هیچ کس گوش نمی داد و خفقانی در مملکت ایجاد کرده بود که این رفتارش انتقادات و اعتراضات شدیدی را در جبهه ملی ایجاد کرده بود. شاه به واسطه قدرتی که در منطقه به دست آورده بود و اتفاقاتی مانند قرارداد الجزایر و حمایتی که امریکا از وی می کرد، به این باور رسیده بود که معمار قدرت در ایران و ژاندارم واقعی منطقه است. به همین دلیل کوچک ترین صدای مخالفی را هم تحمل نمی کرد و همه را به زندان می انداخت. حتی دکتر ارسنجانی که وزیر دولت امینی نیز بود و خیلی های دیگر از جبهه ملی و افرادی مانند مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی نیز به زندان رفتند. این رفتارها مخالفت جبهه ملی با شاه را افزایش می داد و منجر به برخورد شدیدتر شاه با جبهه ملی می شد.
* اما افرادی که شما نام بردید، هیچ کدام برانداز شاه نبودند و تحرک سیاسی چندانی هم در آن زمان ها نداشتند. پس چرا شاه با اینها به این شدت برخورد می کرد؟
** بله، درست می گویید. این افراد واقعاً فقط مشی انتقادی داشتند اما شاه همین انتقادات را هم برنمی تافت و با بدترین جوابی با آنها برخورد می کرد. شاه کشور را به سمت دیکتاتوری می برد و اصلاً تحمل این را نداشت که جناح های منتقد در ایران فعال باشند که یکی از همین جناح ها نیز جبهه ملی بود که سابقه اش از همه بیشتر بود.
* میزان مخالفت های جبهه ملی تا چه اندازه و بیشتر روی چه محورهایی بود؟
** بیشترین انتقادات جبهه ملی مربوط به عدم وجود انتخابات آزاد، بسته بودن فضای سیاسی کشور و اختیارات فردی شخص شاه بود. جبهه ملی در همان زمان نسبت به اصلاحات در آن رژیم نظر مساعدی نداشت و معتقد بود در کشور باید انتخابات آزاد و فضای باز سیاسی وجود داشته باشد تا اصلاحات امکان پذیر شود.
* برخورد شاه با جبهه ملی تا چه اندازه مربوط به خاطره بد شاه از مصدق و یارانش بود؟
** اصلاً دلیل اصلی اش همین بود چون نظر شاه هیچ گاه نسبت به جبهه ملی و طرفداران مصدق برنگشت حتی آن زمانی که مجبور شده بود دولت علی امینی را تحمل کند؛ دولتی که اگرچه نخست وزیر و یکی دو وزیرش از جبهه ملی بود اما بسیاری از اعضای کابینه اش از طرفداران خود شاه بودند. اما شاه به واسطه خاطره بدی که از دکتر مصدق داشت حتی قادر به تحمل دولتی مثل دولت امینی هم نبود. البته نسبت به بعضی از شخصیت های جبهه ملی نظر مساعدتری داشت مثل آقای الهیار صالح اما نسبت به دیگران بدبین بود.
* چرا نسبت به الهیار صالح نظر خوبی داشت؟
** چون ایشان میانه رو بود و کمتر در تظاهرات شرکت می کرد و با سیاست های شاه مخالفت می کرد. حتی دوره یی هم از کاشان وکیل مجلس شده بودند. یا زمانی سفیر دکتر مصدق در امریکا بود. یعنی ایشان چندان تحرکی در فضای سیاست داخلی نداشتند.
* جبهه ملی هیچ گاه برانداز شاه نبود. حتی دکتر مصدق هم موافق با براندازی سلسله پهلوی نبود. اصولاً یکی از دلایل جدایی نهضت آزادی از جبهه ملی نیز همین میانه روی اعضای جبهه ملی بود. اما چرا شاه همین صدای کوچک منتقد خود را نیز نمی توانست تحمل کند؟
** جبهه ملی معتقد به مشروطه سلطنتی و اجرای درست قوانین مشروطه بود و می گفت شاه باید سلطنت کند نه حکومت. بنابراین دنبال براندازی حکومت شاه نبود اما شاه دچار توهم خود بزرگ بینی شده بود و خودش را فراتر از این حرف ها می دانست که حتی طبق قانون رفتار کند. شاه خودش را ورای قانون می دانست و به همین دلیل حتی با مشروطه خواهان نیز مقابله می کرد.
* دلیل اصلی جدایی نهضت آزادی از جبهه ملی چه بود؟
** نهضت آزادی دیدگاه مذهبی داشت و به همین دلیل هم جدا شد. اما حتی بعد از جدایی نیز نهضت آزادی با جبهه ملی همکاری های زیادی داشت اما چون دیدگاه آنها مبتنی بر ارزش های مذهبی بود با جبهه ملی یک تفاوت دیدگاهی احساس می کردند که این ادامه همکاری به صورت یک جبهه واحد را برایشان ناممکن کرده بود. اما خب خارج از جبهه باز هم باهم مرتبط و فعال بودند.
* با نزدیک شدن به انقلاب جبهه ملی چه نظری نسبت به انقلاب داشت؟
** قبل از به وجود آمدن شرایط بحرانی و جدی شدن انقلاب، شاه تحرکات و نارضایتی هایی را احساس کرد و به همین دلیل بارها به جبهه ملی پیشنهاد کرده بود که بیاید و حکومت را در دست بگیرد. مخصوصاً از آقایان سنجابی و صدیقی مستقیماً دعوت به تشکیل دولت کرده بود اما این آقایان شرایطی برای قبولی دولت گذاشته بودند و معتقد بودند تمام اختیارات باید به دولت واگذار شود و شاه ایران را ترک نکند. مثلاً از تهران خارج شود و در جایی مثل کیش سکونت کند تا اوضاع آرام شود. اما شاه قبول نمی کرد تا اینکه با جدی شدن انقلاب و پیشنهاد شاه به شاپور بختیار، بختیار تشکیل دولت را قبول کرد.
* نظر جبهه ملی با توجه به اینکه شاپور بختیار عضو جبهه ملی بود نسبت به این امر چه بود؟
** دو نظر وجود داشت؛ اکثریت مخالف قبولی پست نخست وزیری از سوی بختیار بودند و عده یی هم موافق. موافقان فکر می کردند وقتی دولت تشکیل دهند می توانند موفق شوند و با ایجاد آزادی های سیاسی و اصلاحات کشور را آرام می کنند و اگر هم موفق نشوند که همین وضع باقی می ماند و اینها هم کنار می روند.
* بختیار چند سال قبل تر و در زمان علی امینی حاضر نشد در این دولت همکاری کند به این دلیل که اصلاحات در رژیم شاه شدنی نیست پس چرا خود چند سال بعد حاضر به تشکیل دولت شد آن هم در یک شرایط بحرانی؟
** چون شاه کشور را ترک کرده بود و بختیار می خواست شورای سلطنتی تشکیل دهد و فضا را در نبود شاه برای انجام اصلاحات موردنظرش مساعد می دید. چون دیگر حضور شاه و استبدادش مطرح نبود.
* بختیار بعد از تشکیل دولت دست به چه اقداماتی زد؟
** در هرحال بختیار در آن شرایط یکسری اقداماتی را انجام داد. مثلاً در سیاست خارجی با اسرائیل قطع رابطه کرد یا یک فضای باز سیاسی را به وجود آورد. اما تکیه گاه بختیار ارتش بود و فکر می کرد با این تکیه گاه بتواند برنامه هایش را پیش ببرد. اما ارتش با آمدن ژنرال هویزر عملاً اعلام بی طرفی کرد و نه تنها به کمک بختیار که به کمک شاه هم نیامد.
* آیا بختیار انقلاب را جدی نگرفته بود یا اینکه فکر می کرد می تواند جلوی موج انقلاب بایستد؟
** فکر می کرد می تواند جلوی انقلاب را بگیرد. فکر می کرد با یکسری اقدامات اصلاحی و به وجود آوردن فضای باز سیاسی می تواند انقلابیون را آرام کند.
* اما وقتی امام مهندس بازرگان و دکتر سنجابی را نزد بختیار فرستاد چرا بختیار راضی نشد و باز هم مقاومت کرد؟
** این وسط ملاقات هایی بین طرفین انجام می گرفت و موافقت هایی حاصل می شد اما در عمل آن موافقت ها اجرایی نمی شد. به عبارتی بارها اتفاق افتاد که در آن چیزی که توافق می شد تجدیدنظر می شد و به همین دلیل این دیدارها و گفت وگوها نتیجه یی به ارمغان نمی آورد. منظورم این است که این دیدارها و رفت و آمدها موجب توافقاتی می شد که البته بعد از مدتی در پاریس نسبت به آن موافقت ها تجدید نظر می شد.
* چرا بختیار حاضر نشد به نفع انقلاب از قدرت کنار برود؟
** بختیار معتقد بود حال که مستبد از کشور خارج شده بهترین فضا برای کار کردن و به دست آوردن آزادی های سیاسی است و نیازی به انقلاب و تغییر رژیم نیست.
* به هرحال غیرمنطقی بود که در کشوری که شاه نداشت، مجلس نداشت، نهادهای حکومتی از بین رفته بود و مردم یکسره در خیابان ها بودند و موج انقلاب در سراسر کشور گسترده شده بود و حتی خارجی ها نیز از حکومت دفاع نمی کردند، آدم یک تنه بایستد و بخواهد دولتش سقوط نکند. چرا بختیار چنین سیاستی در پیش گرفت؟
 ** خب همان طور که اشاره کردم اتکای بختیار به ارتش بود.
* یعنی بختیار حاضر می شد ارتش را در مقابل انقلابیون قرار بدهد؟
** به هرحال فکر می کرد اگر ارتش حامی اش باشد می تواند مقابله کند یا حداقل ترسی در مردم به وجود می آورد.
* نظر جبهه ملی در آن روزها نسبت به بختیار چه بود؟
** اکثریت اعضای جبهه ملی انقلاب را یک جریان مسلطی می دانستند که متوقف کردنش دیر شده بود.
* آیا خودشان هم به صفوف انقلابیون پیوستند؟
** یک دودلی وجود داشت. از لحاظ تغییر وضع موجود امیدوار بودند ولی نسبت به آینده که چه خواهد شد تردید هایی داشتند. حال بعضی از اعضای جبهه ملی تردیدهایشان بسیار شدید بود بعضی ها هم خوشبین تر بودند.
* اگر شاه به این آرام ترین مخالفانش میدان می داد و آنها را در بازی حکومت و قدرت شریک می کرد آیا باز هم انقلاب اتفاق می افتاد یا اصلاحات جای انقلاب را می گرفت؟
** اگر شاه تصمیماتی را که در شرایط استیصال گرفته بود زودتر می گرفت و قبل از بحرانی شدن اوضاع و احتمال انقلاب، جبهه ملی را دعوت به گرفتن قدرت و مدیریت کشور و انجام اصلاحات موردنظر می کرد فکر می کنم شرایط متفاوت می شد. به هرحال انقلاب ناشی از نارضایتی های گسترده مردم بود که خیلی سریع اتفاق افتاد و حتی بازرگان هم غافلگیر شده بود و فکر نمی کرد تغییرات چنین سرعتی را در پیش بگیرد.
* پس با این اوصاف می توان گفت یکی از اصلی ترین علل انقلاب عملکرد بد و عدم تحمل رژیم پهلوی نسبت به مخالفان و منتقدان اصلاح گرا و آرامش بود؟
** دقیقاً. در شرایطی که اقتضا می کرد که فضای نسبتاً آرامی برقرار شود و منافع ملی در نظر گرفته شود شاه درست برعکس عمل کرد و رو به استبداد آورد. اصلاً خصلت رژیم های دیکتاتوری این است که هیچ وقت پذیرای شخصیت هایی نیستند که مقبولیت اجتماعی داشته باشند. مانند صدام حسین که دو تن از افسرانش در جنگ هشت ساله را به واسطه محبوب بودنشان نتوانست تحمل کند و مایر عبدالرشید و عدنان خیرالله را از بین برد. نظام های استبدادی به هیچ وجه آمادگی ندارند شریکی برای خود در قدرت پذیرا شوند مخصوصاً اگر محبوبیتی هم داشته باشد.