روجر کوهن
باراک اوباما در دوران رقابتهای انتخاباتی گفته بود که وی هرگز گزینه نظامی علیه ایران را از دستور کارش خارج نخواهد کرد؛ موضعی که از زمان حضور او در سمت ریاست جمهوری آمریکا تغییر نکرده است.
هیلاری کلینتون نیز در جلسه تایید صلاحیت برای احراز سمت وزیر خارجه در سنای آمریکا گفته است: ما هیچ گزینهای را در مورد ایران از دستور کار خارج نمیکنیم.
همچنین رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا این جمله را بارها اعلام کرده که گزینه نظامی علیه ایران باید در دستور کار باقی بماند.
هر سه این ارشدترین مقامهای آمریکا در عین حال موضوع مذاکره با ایران را نیز مطرح کردهاند. اما سوالی که از زمان پرتاپ ماهواره ایران به فضا بیشتر مطرح شده این است که چه حقیقتی در پس تهدید استفاده از اهرم زور از جانب امریکا وجود دارد و تحت این اقدام چه هدفی به کار گرفته شده است؟
این سناریویهای اندیشکدهها (تینکتنک) را که آمریکا ممکن است تاسیسات نطنز را بمباران کند یا اینکه در صورت حمله آمریکا به ایران، خلیج فارس توسط نیروهای نظامی ایران مسدود خواهد شد و یا ایران در نیروهای ویژه در عراق یا افغانستان نفوذ میکند را بارها خواندهام.
پس از هشت سال حضور بوش و چنی در راس قدرت این طرحها و سناریوها هنوز هم در پنتاگون مطرح است.
اما پاسخ من این است که اندکی صبر پیشه کنید.
نقش آمریکا در کودتای سال 1953 در ایران که باعث شد اولین دولت منتخب دموکراتیک در خاورمیانه از کار برکنار شود، هنوز هم در خاطرهها زنده است. هرگونه حمله آمریکا به ایران پیامدهای جدی را در پی خواهد داشت.
از بصره تا کابل گرفته تا حومه پاریس، خشم مسلمانان جهان برانگیخته خواهد شد. ارتش ایران ارتش اسرائیل نیست و درکارآیی سرسختانه امور نظامی ایران شکی وجود ندارد.
در این میان موشک هایی از سوی حزب الله و حماس و همچنین موشکهای جدید دوربرد تازه آزمایش شده بالستیک ایران، اسرائیل را هدف قرار خواهد داد.
فاجعه کشورهای حوزه خلیج فارس، بازارهای نفت و اقدامات آمریکا در عراق و افغانستان را تهدید خواهد کرد. جبهه نظامی آمریکا در اولین دهه قرن 21 و در اوج بحران اقتصادی این کشور به هزاران مایل دورتر در سراسر دنیای اسلام از غرب عراق تا شرق افغانستان کشیده خواهد شد.
در این موضوع نیز تردید وجود دارد که بمباران احتمالی ایران باعث پایان برنامههای هستهای این کشور شود.
در کوتاه مدت موضوع حمله به ایران یک گزینه محسوب نمی شود بلکه یک امر غیر قابل تصور است.
این موضوعی است که احتمالا بوش پس از پایان دوران ریاست جمهوری خود به اوباما متذکر شده است. حتی رسانههای جهان نیز فاش کردند که بوش در اواخر دوران فعالیتش در کاخ سفید به پیشنهاد اسرائیل برای حمله به ایران چراغ سبز نشان نداده است. اما در این میان «خط قرمز» واقعی توسط اسرائیل تعیین خواهد شد.
بنیامین نتانیاهو، کاندیدای اصلی برای حضور در سمت نخست وزیری در انتخابات آتی در اسرائیل گفته است که هر اقدامی که لازم باشد تا جلوی حرکت رو به جلو ایران در امور هستهای گرفته شود، انجام خواهد گرفت.
این بدان معناست که حمله اسرائیل به ایران میتواند ظرف یکسال آینده قریب الوقوع باشد. اگر گزینه حمله نظامی آمریکا علیه ایران غیر قابل تصور باشد، این موضوع نیز غیر قابل تصور است که آمریکا، اسرائیل را رها کند. این یک دوراهی برای اوباما محسوب میشود.
زمانی از یکی از مقامات ارشد ایران این سوال را پرسیدم که وی تهدید آمریکا علیه ایران را چگونه می بیند. او در پاسخ گفت: آمریکا تا 10 سال آینده هیچ اقدام نظامی علیه ایران انجام نخواهد داد.
او همچنین در مورد حمله احتمالی اسرائیل به ایران تصریح کرد: ممکن است این اتفاق روی دهد اما این یکی از احمقانهترین تصمیمهای مقامات اسرائیل خواهد بود.
زمان اندکی برای از دست دادن وجود دارد. جوزف بایدن، معاون اوباما و مقامات ارشد ایران از جمله علی لاریجانی، رئیس مجلس ایران قرار است در کنفرانس امنیتی مونیخ شرکت کنند. آنها باید با یکدیگر سخن بگویند.
اما تنها اوباما میتواند این قطعی روابط میان دو کشور را پایان بدهد. وی باید فراتر از حرفزدن سیاستهای بوش در قبال تهران را کنار بگذارد. این نیازمند یک اعلام رسمی مبنی بر اینکه آمریکا دیگر به فکر بیثبات کردن جمهوری اسلامی ایران نمی باشد، است و اوباما باید به طور تلویحی استفاده از اهرم زور علیه ایران را رد کند.
تهدید از دید ایران فقط می تواند از سوی یک قدرت سلطه جو مطرح شود. به نظر من اگر اوباما به فکر اعمال تحریم های شدیدتر علیه ایران باشد اشتباه کرده و اعمال تحریم های سخت تر علیه تهران ایدهای نامناسب است چون تحریم علیه ایران کارساز نیست.