تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۸۶۱۰۸

اسکندر صالحی
1ـ در چهار بخش گذشته، از جمله، گفته شد که پس از پیروزی، کسی با اصول انقلاب درنمی‌افتد و پیداست که هیچ عاقلی هم به انقلابیون، چنین، توصیه‌ای نمی‌کند. آن تفاوتی هم که بر بداهت و ضرورت آن تأکید شد، تفاوت در اصول زمان انقلاب و اصول زمان حکومت دلخواه و مستقر نبود، بلکه آنچه بر پیدایی، روشنی و بایستگی‌اش پای فشردیم، تفاوت در گفتار، روش و ابزارهای ضروری برای زمان انقلاب و نیز گفتمان متناسب با زمان پیروزی و استقرار بود.
گفته شد که با یک ابزار و روش و گفتمان، نمی‌توان هم با وضعیت نامطلوب مبارزه کرد و هم وضعیت مطلوب را تحقق بخشید.
پس از پیروزی انقلاب و مسلط شدن انقلابیون بر اوضاع و مستقر شدن ایشان در مصدر امور، نخستین وظیفه، برای سازماندهی فعالیت در حکومت برآمده از انقلاب تعیین و تبیین اصول، ارزش و منافع مادی و معنوی انقلاب و کشور است. به مجموع آنچه گفته شد، «عرصه ملی» می‌گویند. عرصه ملی، تعبیری است فراگیرتر از «منافع ملی». این تعبیر، تاب تفسیرهای افزونتری دارد و دیدگاه‌های متنوع‌تری را می‌تواند در خود گرد آورد، چراکه در آن، علاوه بر منافع، از ارزش‌ها و آرمان‌ها هم ـ مثلا ـ می‌توان سخن گفت.
2ـ عرصه ملی را می‌توان نوشت؛ یعنی باید درباره آن، بسیار گفت و نوشت تا به فرهنگ تبدیل شود و به صورت جزیی از خرد جمعی درآید. از آنچه در عرصه سیاست و اجتماع ما می‌گذرد، پیداست که ما در آغاز راه هم نیستیم. این است که رفتارهای ما در این دو میدان، تعادل و توازن ندارد و بسیاری مواقع به نام انقلاب یا ارزش‌های آن، از اصل نظام می‌گذریم، بدون آن‌که بدانیم در کجای کاریم و چه می‌کنیم. یا در رقابت‌های درون نظام، با یاران و دوستان نظام، به همان شیوه و زبانی سخن می‌گوییم که دو دشمن. گاه برای رسیدن به یک کرسی سبز، برای مدتی محدود، از هر ابزاری سود می‌جوییم، بی‌ آن‌که به یاد داشته باشیم ما مسلمانیم و اسلام، ما را به انجام هر کاری مجاز نمی‌دارد ... و از این دست مسائل که در هر خاطری از آن مثال‌های بسیاری است.
حال این پرسش مطرح می‌شود که چرا چنین است؟ به نظر می رسد بدین سبب که در کشور ما چیزی به نام «عرصه ملی» وجود ندارد.
3ـ ممکن است کسی بپرسد، عرصه ملی باید در کجا موجود باشد تا سیاستمداران نتوانند از آن عبور کنند و اگر گذر کردند، آیا نباید به اجبار و ضرورت، هزینه آن را هم بپردازند؟
4ـ پیش از اندیشیدن در این پرسش، بد نیست درنگی کنیم در این دغدغه که مبادا یکی از مهمترین تبلورهای جمهوری اسلامی، یعنی انتخابات، به چشم اسفندیار آن تبدیل شود. این دغدغه از آن روی طرح می‌شود که دربردارنده این پرسش است که آیا هزینه‌های انتخابات برای نظام با فایده‌های آن تناسب دارد؟ در حالی که می‌دانیم در نگاه هزینه ـ فایده، باید فایده بیش از هزینه باشد و نه به عکس یا به صورت مساوی! تأمل در هزینه ـ فایده انتخابات از آن روست که در کشور ما، هر سال یک انتخابات عمومی برگزار می‌شود. خود این هر ساله بودن انتخابات، آسیب‌هایی را متوجه نظام سیاسی و اجتماعی ما می‌کند که یکی از آنها، گرفتار آمدن سیاست‌ورزان ما در دام روزمرگی است؛ بنابراین همین یک هزینه کافی است تا ما را به پوییدن راهی رهنمون کند که انتخابات را در کشور به گونه‌ای سازمان دهیم که از این آفت در امان باشیم. از هزینه‌های اخلاقی و اجتماعی و ... انتخابات هم سخن نگوییم بهتر است. خب، انتخابات، یکی از تجلیات جمهوری نظام است! بحث رسانه‌های نوشتاری، دیداری و گفتاری را هم می‌توان به این صورت ارزیابی کرد. مباحثی را هم که در عرصه اجتماع رخ می‌دهد، می‌توان به این فهرست افزود و...
اما با این حال، به نظر می‌رسد، این اشکالات و مشکلات، به سبب نبود سازمان و نظامی است فرهنگی به نام «عرصه ملی» و تا هنگامی که این عرصه از زمینه فرهنگ بر نروید و رو به سپهر سیاست به شکوفه ننشیند، روزگار ما از این دست خواهد گذشت که می‌گذرد. فرهنگ، فرهنگ، فرهنگ؛ این چیزی است که باید آن را به جد نگریست و سرچشمه دید و دیده بدان دوخت تا هم چشم سیر شود و هم جان سیراب. 
5ـ اما چه باید کرد که کسی، به خاطر داشتن هزینه‌های بسیار، نتواند از عرصه ملی بگذرد؟ طرفه آن‌که بسیاری از کسانی که از عرصه ملی می‌گذرند، ادعاهای ملی و انقلابی هم دارند و خود را در دادگاه ملت و وجدان و تاریخ، روسفید و سربلند می‌پندارند! بگذریم.
آری، چه باید کرد که کمتر کسی بتواند از عرصه ملی بگذرد؟ به پاسخ این پرسش، اشارت بردیم آن‌گاه که گفته شد باید عرصه ملی به فرهنگ عمومی،‌ وارد و به جزیی از نظام فکری و ارزشی هر شهروند ایرانی تبدیل شود. از چه راهی؟ از راه گفتن و بازگفتن و صدالبته عمل کردن پایبندی دلسوزان و علاقه‌مندان راستین ایران و جمهوری اسلامی با توجه به عنصر زمان و با تمرین. واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی را جز با حوصله و تدبیر و با تمرین و تداوم نمی‌توان پدید آورد؛ نهال عرصه ملی باید در زمین فرهنگ غرس شود تا در سپهر سیاست به بار بنشیند.
6ـ در طرح دولت ائتلافی، متعهد و کارآمد، مدلی تعبیه شده بود برای سازماندهی همه کسانی که می‌خواهند در نظام اسلامی، سیاست بورزند. ناگفته پیداست که هیچ گروهی نمی‌تواند بدون سازماندهی هم رو به جلو حرکت کند و هم نتیجه عملش مثبت باشد. اگر سخنی هست در نحوه سازماندهی است. طرح دولت ائتلافی، می‌گوید نخست باید عرصه ملی معلوم شود و آنگاه، همه فعالان با نشان دادن پایبندی به آن، فعالیت کنند. در این مدل، اشتراکات همه فعالان سیاسی در قالب عرصه ملی ثبت و تنوع و تکثر سلایق و علایق افراد و گروه‌ها در دو ائتلاف، متشکل می‌شود. ناگفته، باز هم پیداست که تکیه بیش از اندازه بر تنوع، به تشتتی می‌انجامد که مطلوب هیچ دوستی نه که خواسته دشمن است. این طرح البته، صرفا یک مدل است. امید که مدل‌ها دیگر هم مطرح شود و در تضارب آرا، و در نهایت، نظام اسلامی به مدلی کارآمد و مطلوب برای فعالیت سیاسی و اجتماعی دوستدارانش، یعنی اکثر قریب به اتفاق ملت ایران، برسد.