تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۸۶۱۸۵
نگاهی به جریان تصوف‌گرایی و عرفانهای سکولار
دکتر عبدالحسین خسروپناه مقدمه: تصوف گرایی، گرچه پدیده کهنی است ولی پس از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در کشور، گسترش یافت. تاریخ جنگها نشان داده است معمولاً پس از چند سال جنگ در یک جامعه، مردم گرایش به معنویت و مسایل عرفانی پیدا می کنند، جامعه ما نیز مبرا از این جریانها نبوده و نیست و اگر در این فرصت به وجود آمده، عرفان اصیل اسلامی در جامعه ما که مبتلا به جنگ بود، میان جوانها و مردم علاقه مند به معنویت ارایه می شد، بلافاصله صوفیگری و عرفانهای منحرف و سکولار، جایگزین عرفان اسلامی نمی شد. برای شناخت بیشتر این جریانهای منحرف، به بررسی و تحلیل آنها در این نوشتار پرداخته می شود. عرفانهای صوفی مسلک را به چهار دسته و گرایش می توان تقسیم کرد:

1 - عرفانهای آمریکایی
عرفانهای آمریکایی از روزگاران قدیم در آمریکای جنوبی بویژه در مکزیک شکل یافت، ولی پس از جنگ جهانی دوم توسعه پیدا کرد. عرفانهای سرخ پوستی در شکلهای گوناگون تولتک(دون میگوئل روئیز)، سو(گوزن سیاه متولد 1862 )، ساحری(کارلوس کاستاندا 1935 ) ظهور یافته است. مهمترین منابع عرفان سرخ پوستی، کتابهای کاستاندا مانند: آموزشهای دون خوان، واقعیتی جداگانه، دومین حلقه اقتدار، ارمغان عقاب، آتش درون و قدرت سکوت است که از سال 1968 به بعد منتشر شده و شرح دیدارهای خود را با جادوگر مکزیکی به نام دون خوان مطرح می کند. اندیشه های سرخ پوستی بیشتر به توصیه های اخلاقی می پردازند و به اعتقادات مربوط به خدا و آخرت کاری ندارند و با استفاده از گیاهان دارویی و حالتهای توهم زا، انسانها را از واقعیتها دور می سازند. عرفان اِکنکار یکی دیگر از عرفانهای نوظهور و سکولار آمریکایی است که توسط پال توئیچل متوفای 1971 پدید آمد. وی علاوه بر برگزاری کارگاه های آموزشی برای سفر روح در کالیفرنیا، در سال 1970 موفق به تأسیس مؤسسه اکنکار شد. بعد از توئیچل، «سری داروین گرایس» در سال 1971 تا 1981 و سپس «سری هارولد کلمپ» استاد حق در قید حیات شدند. کلمپ در سال 1969 توسط توئیچل به مقام اک رسید. هدف اکنکار قادر ساختن انسان برای سفر روح و ترک از کالبد فیزیکی است و در نهایت رسیدن به سرزمین بهشت حقیقی یا انامی لوک(جایی که سوگماد در آن به سر می برد) هدف است. البته، انسان در این سفر از مسیر زمان می گذرد. عنصر تفکر و عنصر نور و صوت در اکنکار نقش مؤثری دارند. توئیچل از ادیان وعرفانهای مختلف برای این فرقه بهره برده است. کتابهای اکنکار، دندان ببر، نسیم تحول، سرزمینهای دور، اکنکار کلید جهان های اسرار و... است. مهمترین شکلهای اکنکار این است که بدون وحی و طریقت الهی می خواهد مسیر زمان را طی کند، در حالی که اگر هم با شهود، مسیری را دریابند باز احتمال خطای شهود و خلط خیال متصل با منفصل است.
عرفان عشقی پائولوکوئیلو یکی دیگر از عرفانهای آمریکایی است. وی در 1947 در برزیل به دنیا آمد پس از مشکلات متعدد با خانواده وتحصیل، جنبشهای هیپی گری و مارکسیستی و بحران معنویت و مذاهب گوناگونی مانند کریشنا، بودا، یوگا، هندو والحاد را تجربه کرد و سالها با مواد مخدری چون کوکائین، مواد روان گردان، مسکالین، ماری جوانا سرگرم بود. وی در سال 1379 شمسی به ایران سفر کرد. کوئیلو با استفاده از مذاهب مختلف و با بهره گیری از رمان و عرفان و سیاست به تألیف آثاری چون مکتوب، کوه پنجم، کیمیاگر، راهنمای دلاور نور، دومین مکتوب، عطیه برتر، شیطان و دوشیزه پریم پرداخت. کتاب «سفر به دشت ستارگان» کوئیلو، بارها ترجمه و قبل و بعد از انقلاب منتشر شده اند. کتاب دیگری هم با عنوان «سرخ پوستان بزرگ می گویند» در نمایشگاه بین المللی کتاب سال 83 ، توزیع شده است. پیام این عرفان سرخ پوستی، پیوند عرفان با زندگی است. این مدل عرفانی، وارد مباحث عرفان نظری ابن عربی مانند: وحدت وجود و انسان کامل، حضرات خمس، اعیان ثابته و تعین اول و ثانی و سایر بحثهای عرفان نظری نشده اند؛ بلکه عرفان و معنویت را با زندگی پیوند زده اند و به شدت از روان شناسی موجود هم استفاده می کنند؛ شعار آنها این است که ما ثروت نمی خواهیم؛ ما عشق و صلح می خواهیم. یک مقوله جذاب و جوان پسند که هر انسانی طالب صلح و عشق و محبت و این چیزهاست. نکته جالبی که این عرفانهای سرخ پوستی دارند، دین ستیزی است؛ یعنی می گویند: ما سعادت شما را تأمین می کنیم، بدون اینکه حاجتی به دین و شریعت الهی داشته باشید؛ اگر معنویت، صلح و آرامش می خواهید، عرفان سرخ پوستی را فراگیرید.
2 - عرفانهای شرقی
عرفانهای هندی فعال در ایران معاصر نیز عبارتند از: آیین هندوییسم، آیین بودیسم، یوگا، اشو، سای بابا، رام ا... و کریشنا.
هند، بزرگترین کشور جهان واقع در جنوب آسیا، است که مرکز ادیان ومذاهب گوناگون به شمار می آید. جریانهای عرفانی این سرزمین به وحدت وجود و تناسخ و انتقال ارواح و ترک دنیا و رهبانیت و تحصیل و مبارزه با جهل معتقدند.
یکی از گروه های عرفانی هندی که در سالهای اخیر مطرح شده «یوگا» است. یوگا به معنای پیوستن و مهار کردن است. یوگا، سابقه طولانی دارد ولی در قرن اخیر بیشتر مورد توجه شده است. این مدل عرفانی، دارای شش ساحت است، زیرا معتقد است انسان دارای هفت بدن و هفت چاکرا و مراکز انرژی است، هدف یوگا از تمرینهای جسمانی و روحی، آرامش و تسلط روح بر بدن است.
«اُشو»، یکی دیگر از گروه های عرفانی هند است. نام اصلی اُشو، باگوان شری راجنیش است. وی در سال 1931 در روستای کوچوادا دراستان مادیاپرادش هند به دنیا آمد و در سال 1990 از دنیا رفت. وی ادعا می کند در 21 سالگی، نور الهی را در خود احساس کرد. و مذهب خود را مطرح ساخت. تحصیلات اُشو در فلسفه بود، مدتی به آمریکا رفت و مریدانی پیدا کرد، ولی به دلایلی از آمریکا اخراج شد. وی، هرگز کتاب ننوشت و تنها 7000 سخنرانی داشت که به 650 جلد کتاب(مانند: بلوغ، راز بزرگ، راز شهامت و خلاقیت، آواز سکوت، ملکوت، آفتاب درسایه، شورشی) تبدیل شده و به سی زبان زنده دنیا نیز ترجمه شده است. اُشو، دیدگاه هایی در باب عشق و حقیقت زن و مدرنیته دارد.
رام ا...، یکی دیگر از فرقه های هندی است و نحوه پیدایش آن به تحولات در ویشنو برمی گردد؛ با این بیان که مذهب ویشنو با تاختن سلاطین غزنوی در قرن دهم میلادی، توسط راماننده مصلح هندی تغییراتی یافت و «نئوویشنوییسم» پدید آمد و سپس یکی از شاگردانش به نام شیخ کبیرپانتیس(متولد 1440 میلادی از پدر مسلمان و مادر ویشنوو متوفای 1518 میلادی)، مذهبی ترکیبی از اسلام و ویشنو یعنی رام ا...(خدای ویشنو و خدای اسلام) را به وجود آورد. این فرقه در ایران توسط ا.م. رام ا... با اعتقاد به ضرورت تولد دوباره و آموزشها و تعالیم اسرار در دو نشریه(هنرزندگی متعالی و حرکت دهندگان) گسترش یافت. فرقه رام ا...، تمام ادیان را برابر می داند.
کریشنا، یکی دیگر از عرفانهای نوظهور است. کریشنا مورتی در جنوب هند در خانواده در سال 1896 در خانواده ای برهمن به دنیا آمد و در سال 1986 در 91 سالگی از دنیا رفت. تحصیلاتش در اروپا در رشته روان شناسی بود و بر خودشناسی و آزاد شناسی درونی و سفر روح و درونی اعتقاد داشت. مهمترین کتابهای او عبارتند از: تعالیم کریشنا مورتی، حضور درهستی، حقیقت و واقعیت، پرواز عقاب، برای جوانان، خشونت و خلاقیت، عرفان و خود شناسی. سای بابا، دیگر فرقه هندی است که بر پاره ای از علاقه مندان به معنویت تأثیر گذاشته است. سای بابا در سال 1835 در حیدرآباد در خانواده برهمن به دنیا آمد و در 1918 از دنیا رفت. تعالیمش را از کتابهای مقدس هندوها و اسلام گرفته بود. وی با تعالیم ساده اش وبرخی امور خارق العاده که برای او ادعا می کنند، طرفداران زیادی یافته است. وی به اعتقادات هندو مانند تناسخ قایل است و بر ذکر خدا و توجه به عالم درون و عشق و برابری ادیان و مذاهب تأکید می کند. این عرفانها هم به یک دین زمینی تبدیل شده اند؛ مثلاً امروزه بودیسم، یک دین است؛ اما نه یک دین آسمانی و الهی، بلکه دین زمینی و بشری؛ یعنی کاملاً می خواهد کارکرد دین را داشته باشد.
بحثهای عرفانی، سیر و سلوک و دستورالعمل دارند؛ به طور نمونه در همین کتاب اُپانیشادها مطالبی هست که حتی با بعضی مضامین روایی ما که مثلاً می فرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» یا «انفع المعارف معرفة النفس» سازگاری دارد؛ به شناخت نفس و شناخت انسان اهمیت می دهد. چون یکی از مهم ترین دغدغه های انسانی این است که «من کیستم؟» و «انسان کیست؟» و عرفانهای شرقی، به زَعم خودشان به این سؤال پاسخ داده اند و جالب این جاست که در دو سه سال اخیر هم مکرر کتابهای اینها منتشر و وارد بازار شده است؛ کتابهای «اشو»، مانند «مراقبه و هنر» بیش از سایر عرفانهای شرقی در کشور ما مطرح اند. به هر حال، در زمینه بودیسم و تائوئیسم و هندوئیسم و امثال اینها کتابهای فراوانی در بازار کتاب موجود است که جایگزین عرفانهای اسلامی می شود و نسل جوانی که علاقه مند به عرفان و معنویتند، گرفتار آن می شوند. وجه اشتراک عرفانهای شرقی عقل ستیزی است نه دین ستیزی؛ چون به هر حال، مکاتب خود را به دین تبدیل کرده اند. آنها می گویند: ما با مسایل عرفانی به کشف و شهودهایی می رسیم که حتی با بدیهیات عقلی هم تعارض دارد؛ مثلاً به این نتیجه می رسیم که اجتماع نقیضین محال نیست.
«والتر استِیس» در کتاب عرفان و فلسفه اش یکی از وجوه اشتراک عرفان را همین می داند و می گوید: عرفان، باورهایی عقل ستیزانه دارد، در حالی که عرفان اسلامی چنین نیست؛ مثلاً ابن ترکه در تمهید می گوید: یکی از معیارهای تشخیص شهود الهی از شهود شیطانی این است که شهود را با عقل بسنجید، اگر مخالف عقل بود، معلوم می شود شهود شیطانی است. ولی عرفانهای شرقی، عقل ستیزند و اجتماع نقیضین را هم ممکن می دانند.
3 - عرفانهای فرا روانشناختی
دسته دیگری از عرفانهای سکولار است که متأسفانه مدتی است در ایران معاصر گسترش پیدا کرده است. این فعالیتها عبارتند از: معنا درمانی، هاله بینی، طالع بینی، ان. ال. پی، هیپنوتیسم، مدیتیشن و.... این عرفانها پس ازجنگ جهانی دوم برای کنترل سربازان در مسکو و سپس در اروپا مطرح شد. این تحقیقات توسط استراندر و شرویدردر کتاب «اکتشافات روانی درپشت پرده آهنین» در سال 1970 در آمریکا منتشر شد. تمام ادعاهای این جریانها در خصوص هاله بینی، کف شناسی، چهره شناسی، مدیتیشن(شناسایی بخش ناشناخته وجود انسان)، ان. ال. پی (برنامه ریزی عصبی- زبانی برای ارتباط برتر)، هیپنوتیسم(خواب مصنوعی) غیر علمی واثبات نشده اند.
4 - عرفانهای بومی
این عرفان ها که به فرقه های صوفیه معروفند، از گذشته های دور در کشور ما و در جوامع اسلامی رواج داشته و پس از جنگ هم توسعه پیدا کرده اند. فرقه هایی چون ذهبیه، خاکسار، شاه نعمة اللهی و... از آن جمله اند که دارای تشکیلات و خانقاه نیز می باشند و در منازل و معابدشان، برنامه های فرهنگی دارند. این فرقه ها عمدتاً دین ستیز نیستند، اما یا فقه ستیزند یا مرجع ستیز؛ یعنی یا می گویند: کاری به فقه و شریعت نداشته باشید، یا می گویند: احکام فقهی را قبول داریم(حتی وضو می گیرند، نماز می خوانند، احکام و مناسک عبادی را انجام می دهند) ولی مرجعیت را قبول ندارند. معتقد به این نیستند و نمی پذیرند که مسایل فقهی و شرعی را باید از مرجع تقلید گرفت. و اگر اندکی از آنها، مسأله تقلید از مرجعیت را می پذیرند، در نهایت گرفتار بدعتند. این جماعت بنایشان بر این است که آثارشان را چاپ نکنند. البته گروه هایی هستند که آثارشان را منتشر می کنند؛ مثلاً کتابهایی با عنوان معرفت روح، طب روح، راه کمال، مبانی معنویت فطری و معنویت یک علم منتشر شده که از نورعلی الهی و فرزندش دکتر بهرام الهی است. آنها فرقه مکتب را ساخته اند و از فرقه اهل حق منشعب شدند. مطالب آنها بسیار جذاب، جالب و خواندنی است؛ ولی چیزی که در این کتابها دیده نمی شود، احکام فقهی است.آنها می پندارند که انسان با همین معنویت و سلامت روح و نفس می تواند به کمال برسد. شکی نیست که تصوف بومی در تاریخ اسلام خدمات ادبی فراوانی داشته اند؛ ولی بحث در این نیست که این جریانها چه خدمات وخطاهایی ادبی داشته اند، بحث در این است که این جریانها، جامعه اسلامی ایران را با چه پیامدهای فکری و فرهنگی روبرو می سازند. آیا نسل جوان با تفکر صوفیانه وعرفانهای سکولار در زمان تهدیدهای خارجی به دفاع از مملکت برمی خیزند؟ بدون شک، پاسخ منفی است. نکته دیگر اینکه، عقلانیت صوفیانه، به گونه ای است که نمی گذارد توسعه علمی تحقق یابد. تاریخ اسلام و اروپا نشان داده است که هر گاه تفکر صوفیانه توسعه می یافت، علم و دانش به افول می گرایید.