خدا را شکر می کنم که توفیق عنایت فرمود در این محفل نورانی در حضور سروران معظم و خانواده های معزز شهداء حضور پیدا کردم و از این عطر بهشتی شهادت که در این محفل پراکنده شده استشمام کردم بدون هیچ تظاهری یا هضم نفسی حقیقتاً من احساس شرم می کنم که در این مجلسی که به نام شهدا ست بخواهم چیزی عرض بکنم ولی بهرحال انجام وظیفه ای است و اطاعت امر دوستانی که زحمت کشیدند این مجلس را برپا کردند. قبل از اینکه عرایض ناقابلم را شروع کنم این نکته را یادآور می شوم که ما در مقابل شهدای عزیزمان خیلی قصور و خیلی تقصیر حتی داریم. ما به هیچ وجه در خودمان نمی بینیم که بخشی از حقوق آنها را بتوانیم اداء کنیم. حیات ما، استقلال ما، آزادی ما، نظام جمهوری اسلامی مان، دین مان، ایمان مان، این مجالس که یکی از آثار حوزه هست روحانیت مان همه مرهون فداکاری این عزیزان است. اگر این فداکاری ها نبود امروز من و شما معلوم نبود کجا باشیم و در چه حالی باشیم. اما اینکه گفته شد که ما بعد از بیست سال به فکر تشکیل این جلسه افتادیم و آنهایی که به فکر افتادند چون ممکن است برای بعضی از خانواده های شهداء گران بیاید من خواستم یک نکته ای را به عنوان یک عذرخواهی عرض کرده باشم. چنین برداشت شده که اینها شهدای مؤسسه هستند. خوب اگر به این عنوان حقیقتاً می بایست کاری انجام بگیرد می بایست تا به حال بیست مرتبه لااقل از زمان شهادت شان تا به حال مراسمی برگزار می شد اما می دانید مؤسسه اصولا10 - 12 ً سال بیشتر نیست به وجود آمده و قبلاً چیزی به نام مؤسسه نداشتیم که آن شهداء برای آنجا باشد. بله پیشینه کار مؤسسه در مؤسسه در راه حق بود که آنجا کلاس هایی برگزار می شد. بعضی از این عزیزان در آن کلاس ها شرکت داشتند بعضی ها هم ارتباطات دیگری داشتند اما به نام حتی نمی شود گفت شهدای مؤسسه در راه حق هم اینها یک عده شهدایی بودند که با این دوستان که الان دست اندرکارند ارتباط بیشتری داشتند، بعضی هایشان همکلاس بودند بعضی هایشان همسنگر بودند بعضی هایشان نسبت های دیگری داشتند رفاقت های خاصی داشتند از این جهت افتخار تشکیل این مجلس را به نام آنها نصیب شان شده بنابراین ما به نام شهدای مؤسسه امام(رضوان الله علیه) نمی توانیم این شهدا را به خودمان نسبت بدهیم علاوه بر اینکه اصولاً شهداء را به یک گروه خاصی یا شهر خاصی حتی نسبت دادن کاستن از شأن آنهاست، شهداء به همه اسلام تعلق دارد و ما باید افتخار بکنیم که در هر جایی باشیم و هر کاری از دست مان بربیاید یک خدمتگزاری، یک پادویی برای بزرگداشت آنها و تعظیم شخصیت آنها و زنده نگهداشتن آرمان های آنها باشیم و به این مفتخر باشیم. بهرحال این یک بهانه ای است یک توجیهی است برای اینکه تا به حال اقدامی نشده، امروز که ما بیشتر احساس می کنیم که احیاء آرمان های شهداء ضرورت بیشتری پیدا کرده دشمنان تلاش ها و کوشش های زیادی برای تضعیف موقعیت شهداء دارند، گاهی به تعبیرات سبکی از آنها یاد می کنند گاهی حتی تعبیراتی که بوی تخطئه می دهد درباره آنها بهکار می برند احساس میشود که باید هر کس به هر صورتی میتواند از شهداء بیشتر یاد کند و نام آنها را و اهداف آنها را...
و منشهای آنها را زنده نگهدارد تا چراغی فرا راه همه رهپویان حقیقت باشد. این منشأیی شد که این جلسه تشکیل بشود و ما به برکت نام این شهدای عزیزی که بیشتر با آنها ارتباط داشتیم بهانهای بشود برای اینکه اصل شهادت را و ارزش شهادت را مطرح کنیم و دل های خودمان را به ذکر این عزیزان نورانی کنیم. این یک توجیهی بود یا اعتذاری بود از اینکه چرا قبلاً چنین جلساتی برگزار نشد.
نکته دیگری هست که ما بعضی از این عزیزان را می شناختیم که اصلاً دوست نداشتند اثری از آنها باقی بماند. همین بزرگواری که برادر عزیزمان از ایشان یاد کردند مرحوم حاج آقا مصطفی ردانی پور که ما سالها ارتباط نزدیک خدمت ایشان داشتیم و ارادت به ایشان داشتیم. اشاره ای فرمودند که اواخر عمر قبل از شهادت شان اصفهان آمدند ازدواج کردند. این چیز ساده ای نبود. ایشان یک علاقه عجیبی به حضرت زهرا(س) داشت. حالا در عالم فکر خودش آرزو داشت با حضرت زهرا محرم بشود اواخر عمرش بعد از اینکه مدت ها فرماندهی لشگر داشت. همان طور که فرمودند قبل از شهید خرازی ایشان فرمانده لشگر امام حسین بود، قبلش فرمانده تیپ بود. با اینکه ایشان فرمانده بود، هیچ وقت در اتاق فرماندهی نمی نشست، جایش همیشه پشت تانک بود. ایشان مجروح شده بود، در بیمارستان اصفهان بود، قسمتی از استخوان پایش رفته بود، ایشان با عصای زیر بغل و با لباس بیمارستانی از بیمارستان کأنه فرار کرد و به جبهه رفت. بعد حالا به ایشان الهام شد، ما داستان شهداء را سر در نمی آوریم. خیلی هایشان موقع شهادت شان می دانند حتی روزش را هم تعیین می کنند، گاهی جایش را هم تعیین می کنند. الهام شده بود که این اواخر عمرش است که ایشان نگران بود که من شهید می شوم در حالی که هنوز با حضرت زهرا محرم نشدم. چند روزی مانده بود به آن موقعی که ایشان خبر شهادتش داشت، اصفهان آمد با یک دختر سیدی ازدواج کند که با حضرت زهرا محرم بشود. هیچ پول و اندوخته ای هم نداشت. آن زمان 10 هزار تومان پول قرض کرد. با یک دختر سیدی ازدواج کرد روز سوم هم جبهه رفت و شهید شد.
ما در مقابل این عزیزان چی داریم بگوییم؟ چی می توانیم عرضه کنیم؟ ای کاش آقایان اجازه میدادند من مزاحم نمی شدم و جناب آقای ذوالنور به فرمایشات شان ادامه می دادند من فکر میکنم اگر ایشان تا سحر هم خاطرات نقل می کردند کسی خسته نمی شد، دل ها بیشتر نورانی می شد ولی خوب دیگر آداب و رسومی است باید یک ریشی اینجا جنبانده بشود از این جهت ما مزاحم شدیم. از این داستان بگذرم. آنچه برای ما در این زمان مهم است، بعد از اینکه یاد این عزیزان را باید زنده نگهداریم و احیای اینها احیاء اسلام است، احیاء ارزش های اسلامی است، غیر از اینها ما یک وظیفه دیگری هم برای رفتار خودمان داریم که اگر حتی نبود آن آموزه های دینی که ما در باب شهادت و در باب جهاد و ضرورت حفظ دین و ارزش های اسلامی و مقولاتی از این قبیل داریم، اگر هیچ کدام از اینها هم نبود وجدان انسانی ما اقتضاء می کرد که در مقابل این شهیدانی با این عظمت، با این شکوه شخصیت، با این صفا، با این اخلاص اینها خودشان را، هستی شان را برای بقای این کشور و این دین و این نظام دادند کدام انسانی است که وجدانش آرام بگیرد و در مقابل این خدمت یعنی فدا کردن همه هستی شان، انسان آرام بنشیند و هیچ برای خودش مسؤولیتی قائل نباشد. کمترین مسؤولیتی که در این رابطه به دوش ما می آید این که دستاورد آنها را حفظ کنیم. این دیگر کمترین کاری است که باید بکنیم. اگر ما در این راه بتوانیم قدمی برداریم و برنداریم مثل این است که به دست خودمان ما خون شهید را پایمال کرده باشیم به جای اینکه احترام کنیم به جای اینکه ببوسیم به جای اینکه به سرمه چشم کنیم با بی اعتنایی، با سردی، با نفهمی، با نادانی، با نابخردی خون آنها را پایمال کنیم چون آنها ارزش خونشان همین آثاری بود که در آن مترتب شد یعنی بقای نام اسلام، احیای ارزش های اسلامی و همه ارزشی که آنها کسب کردند و احترامی که ما برایشان قائلیم بهخاطر همین بود که آنها جانشان را فدای اسلام کردند یعنی همان راهی که سیدالشهداء(ع) پیمود و آن راه را گشود و اینها از آن راه پیروی کردند. حالا اگر ما این دستاوردهای این شهادت ها و این فداکاری ها را نادیده گرفتیم به فکر خودمان بودیم و البته پست تر از این هم تصور می شود انشاءالله که مصداق هم نداشته باشد و آن کسانی که نه تنها قدمی در راه حفظ این دستاوردها برندارند بلکه به فکر این باشند که از نام شهید و انتساب به شهید فقط استفادهای در همین دنیای خودشان ببرند و دیگر هیچ، اگر چنین فردی پیدا بشود بسیار فرد پستی خواهد بود. در مقابل ما کسانی داریم در میان همین شهداء متأسفانه اسم آن عزیز الان اینجا نیست ولی از شهدایی که مربوط به مؤسسه در راه حق بود، پدرشان از افراد ثابت مؤسسه در راه حق بودند، البته هنوز حیات دارند خدا انشاءالله طول عمر و سلامتی به ایشان بدهد، یک نوجوان 15 - 16 ساله، خیلی خوش برخورد و خوش تیپ و بذله گو و شوخ و بانشاط از خدا خواست که شهید بشود و اثری از بدنش باقی نماند و من خیال می کنم اثر خواسته او بود که اسمش هم در بین این دوستان فراموش شد، یادی هم از او در بین این دوستان نشد؛ نوجوانی به نام آقای غفاری. پدر ایشان از فضلایی هستند که در مؤسسه در راه حق همکاری داشتند. این نوجوان 15 - 16 سالش بود از خدا خواست شهید بشود، بدنش هم پیدا نشود، اثری هم از او نماند و حالا اثری از نامش هم اینجا برده نشد، عکسش هم نبود، کسی هم او را از جمله شهدای این گروه حساب نکرد. نمی دانم حالا جایی پرونده ای دارد یا ندارد. قاعدتاً پدر ایشان حیات دارند و خدا انشاءالله طول عمر به ایشان بدهد. حتماً پرونده ای دارند، غفلت شده یا همان روح خود ایشان نخواسته که شناخته بشود.
خانواده هایی از شهداء را ما می شناسیم، مادرهای شهیدی که اگر در یک مجلسی گفته بشود ایشان مادر شهیدند از خجالت اخم می کند، حاضر نیستند در یک جمعی معرفی بشوند که این مادر شهید است، می گوید ما شهید ندادیم برای اینکه شناخته بشویم، این که من مادر شهیدم وظیفه ای در راه خدا بود، امانتی بود تقدیم خدا کردیم، طلبکار هم نیستیم. چنین مرد و زن های شریفی در جامعه ما هستند که هر چه فکر کنیم درباره ارزش اخلاقی اینها مغز ما طاقت گنجایش عظمت این روح ها را ندارد، مادری که چند تا جوانش شهید شدند، باز آرزو کند ای کاش پسر چهارمی هم داشتم در راه اسلام می دادم، وقتی خبر شهادت پسرش را می شنود به نماز بایستد، دو رکعت نماز شکر بخواند، سر به سجده بگذارد که الحمدلله این افتخار نصیب من شد. ما در مقابل این روح های پاک، این دل های نورانی چی داریم که عرضه بکنیم. اگر خیلی هنر بکنیم سعی کنیم دستاورد این شهداء را حفظ کنیم و این کار کمی نیست. متأسفانه امروز دشمنان اسلام با ایادی داخلی شان درصدند که این ارزشها را اصلاً کمرنگ کنند، وانمود کنند در بسیاری از جاها گفته می شود که این جوان ها گول چند تا آخوند خوردند رفتند جان خودشان از دست دادند، خودشان را تلف کردند آن روح چی که بگوید من شهید بشوم اثری از خاکم هم نماند برای اینکه اخلاص فقط برای خدا باشم نام من هم باقی نماند و اینها کسانی که چیزی از انسانیت درک نمیکنند و تلاش های بسیار پیچیده و شیطنت آمیزی میشود که اصلاً ارزش شهادت کمرنگ بشود بلکه به ارزش منفی تبدیل بشود و بالاخره کم و بیش در اثر فعالیت های زیادی که می کنند آثاری هم در یک افراد خامی، افراد نادانی، کم اطلاعی هم متأسفانه می گذارد ما اقلاً کاری بکنیم که این آثار سوء را جلویش بگیریم نگذاریم مفهوم شهادت از آن قداستی که دارد بیفتد.
کار ما در این روزگار به جایی رسیده که کسانی به نام طرفداری از اسلام و دفاع از اسلام می گویند ما اسلام را باید جوری معرفی بکنیم که دنیا بپسندد، ما اگر بگوییم بیایید مثل امام حسین کشته بشوید و شهدای کربلا چنین و چنان بودند، فرهنگ امروز جهان را درک نمی کند نمی پسندد؛ بنابراین باید بگوییم حرکت امام حسین هم یک حرکت عادی بود، یک اختلاف فامیلی بود، یک قبیله ای در جنگ بدر به دست پیغمبر سرکوب شدند بچه هایشان هم آمدند بچه های پیغمبر کشتند، یک چیز ساده ای، چیز مهمی نبود حالا دیگر اینقدر حسین حسین گفتن و بعد از 1400 سال یاد امام حسین نگهداشتن دیگر جا ندارد، اختلاف دو تا قبیله بود! اینها خودشان را مدافع اسلام می دانند و می گویند ما اسلام را بهتر از شما می شناسیم، شما آخوندها کهنه پرستید! مرتجع هستید! روح اسلام را نمی فهمید! این جوری که شما اسلام را تعریف می کنید این خیانت به اسلام است! اسلام را جوری تعریف کنید که مارکسیست ها هم بگویند اگر اسلام این است ما هم مسلمانیم! یادتان هست که آن آقایی که در کنفرانس برلین شرکت کرده بود افتخار می کرد که من جوری اسلام معرفی کردم که مارکسیست ها می گفتند اگر اسلام این است که تو می گویی ما هم همان مسلمانیم! امروز ما با چنین خطرهایی مواجه هستیم و فکر نکنید که اینها تمام شده یا حتی با مرگ یک نفر تمام می شود. این خطری است که شیطان بعد از هزاران سال تجربه مبارزه با انبیاء و راه خدا بهترین نتیجه ها و بهترین نقشه ها را برای ما کشیده، حالا مجلسی نیست بنده هم خیلی حالم مناسب نیست شما هم خسته هستید این قضایایی که در همین ایام اتفاق می افتد که نقشههایی که خود آمریکایی ها اعلام کردند که ما این کار خواهیم کرد دارد در کشور اتفاق میافتد و کسانی از روی غفلت یا اشتغالات زیاد توجهی نمی کنند که بعضی از اطرافیانشان چگونه دارند آب به آسیاب دشمن می ریزند. دعوت کردن از رئیس سابق هالیوود به ایران و آمدن اینجا و توهین کردن به اسلام و سینمای ایران و کشور ایران و سینماچیان ایران چه معنی دارد؟! ما چند نفر از دانشمند که چندین مرتبه اینجا آمدند ما روابط برگزاری کنفرانس علمی داریم به آنها ویزا نمی دهند اینها از کجا ویزا گرفتند ایران آمدند مهمان کی هستند اینجا آمدند چه معنی دارد روِسای هالیوود در ایران بیایند، سینماچیان ایران بروند در جلسه آنها هم ازشان یاد بگیرند؟ از آنها چی می خواهند یاد بگیرند. این خطرها از کجا پیدا می شود؟ قبلاً خود آمریکایی ها گفته بودند که نقشه آینده ما تخریب مفاهیم ارزشی اسلام هست از راه ارتباط با گروه های غیردولتی مثل سینماچیان و ورزشکاران و چند گروه دیگر. خودشان گفته بودند این کار را خواهیم کرد و حالا شروع کردند و مسؤولان ما خوابند و کارهایی که برای تعمیم توریست در کشور می شود فردا این توریست هایی که از این کشورها می آیند برای من و شما چی سوغات خواهند آورد؟ امروز اگر شهدایی را که عکس هایشان اینجا هست و امثال اینها زنده بودند ما می دیدیم اینها را با چشم های اشک آلود می دیدند آنها می فهمند دارد چی می شود. من و شما غافلیم با همین حرکات مرموزانه دارند آرام آرام پایه های ارزش های اسلامی را از بین می برند. اگر این حرکت ادامه پیدا کند روزی یک کودتای خزنده در این کشور اتفاق خواهد افتاد. اگر است، قضیه شرطیه، انشاءالله هرگز اتفاق نخواهد افتاد. تا رهبری مثل مقام معظم رهبری داریم، تا عزیزانی مثل شما خانواده های شهداء داریم، تا رزمندگانی مثل جانشینان ردانی پورها داریم، هرگز چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد ولی خطر دشمن را هم نباید یک دستی گرفت.
ما همین طور که برای نقشه های شوم نظامی محتمل باید فکر دفاع باشیم و الحمدلله دفاع بسیار بجا و غیرقابل پیش بینی و فوق انتظار همه دنیا به برکت توجهات حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) و دعاهای شهداء نصیب کشور ما شد، در صحنه های دیگر هم ما باید فکر دفاع از هجمه های فرهنگی باشیم. آنی که شهداء از ما انتظار دارند می گویند شما که در جبهه نبودید توفیق نداشتید حرکتی انجام ندادید، اقلاً این ارزش ها را که ما نصیب شما کردیم اینها را نگهدارید. ما چه جوابی بدهیم اگر نتوانیم در اینجا به وظیفه خودمان عمل کنیم؟ چه خاکی به سر کنیم اگر سر در آوردیم و دیدیم همان حرکت هایی که چندی پیش چند سال پیش در دانشگاه اتفاق افتاد، یک روز دیگر در دانشگاه اتفاق افتاد تظاهراتی، اعتصاباتی به نام طرفداری از هنر و سینما اتفاق افتاد، ابزاری به دست آنها افتاد که کسانی که حرف بزنند اینها متهم بشوند به مخالفت با هنر، مخالفت با آزادی، مخالفت با حقوق بشر، چه خاکی به سر بکنیم؟! من از همین جا به همه مسؤولان هشدار می دهم متوجه این حرکت های فرهنگی مرموز که جز به دست شیطان بزرگ هیچ کس دیگری اینها را راهنمایی نمی کند، مواظب این حرکات باشند، اینها را در نطفه خفه کنند. نگذارند یک قدم اینها پیش بیایند، اسباب زحمت برای مردم بشوند اینها را شوخی نگیرند، سبک نگیرند خطرها از همین جاها شروع می شود زاویه که باز می شود ولی پیش که می رود به طرف بی نهایت می رود.
من از ارواح پاک شهداء شرمنده هستم و از همین جا شاید اعتقاد عوامانه ای باشد ولی گمان من این است که ارواح شهداء در این جلسه حضور دارند و حرف های ما را می شنوند، به دعاهای ما آمین می گویند و برای خطاهایمان استغفار می کنند بخصوص آنهایی که ارتباطات عاطفی داشتند با دوستان خوبمان از آنها درخواست می کنم که از خدای متعال بخواهند که ما در آن راهی که خدا می پسندد و آنها پیمودند ما را در پیمودن آن راه موفق بدارد، مرگ ما را شهادت در راه خودش قرار بده. سایه مقام معظم رهبری را بر سر همه ما مستدام بدار. همه خدمتگزاران به اسلام و مسلمین را موفق بدار. کسانی که مبتلا به غفلت و اشتباه هستند، آنها را از غفلت از همکاران بد، از مشاوران بد نجات بده. عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرماید.