تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۸۶۵۹۹
وحید حاج سعیدی مقدمه: طرح اندیشه «وحدت جهان اسلام» یکی از مشغولیت های فکری دیرینه و اساسی حضرت امام (ره) بود که او در طول دوران فعالیت اجتماعی ـ سیاسی خود چه قبل از پیروزی «انقلاب» اسلامی و چه بعد از آن لحظه ای از آن غفلت نورزید. وفاداری صادقانه امام به «وحدت» نه تنها او را به برجسته ترین شخصیت انقلابی جهان اسلام تبدیل نمود بلکه او توانست در میان فرقه های اسلامی مختلف نیز جایگاه بس رفیعی کسب نماید. استراتژی مبارزاتی امام (ره) در جهت ایجاد بستر و شرایط لازم برای تحقق وحدت و همیاری در جهان اسلام اصولا روی دو محور عمده تمرکز یافته است: «حرکت فکری ـ فرهنگی» و «حرکت سیاسی ـ علمی» . امام (ره) با توجه به مراحل مبارزه «تعلیم و تربیت» سیاسی را زیربنای حرکت سیاسی دانسته و اولین وظیفه مردم را در تحقق و توسعه امر «تبلیغ» و «تعلیم» قرار داده است . در این زمینه امام خمینی (ره) فرموده اند : «... وظیفه ما این است که از حالا برای پایه ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم تبلیغ کنیم تعلیمات بدهیم هم فکر بسازیم یک موج تبلیغاتی و فکری بوجود آوریم تا یک جریان اجتماعی پدید آید و کم کم توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار در نهضت اسلامی متشکل شده قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند. تبلیغات و تعلیمات دو فعالیت مهم و اساسی ماست ...»

امام خمینی (ره) به عمق نقش اجتماعات دینی چه در بعد اندیشه سازی و چه در بعد اجتماع سازی به خوبی پی برده بود. او اجتماعات و مراسم دینی را صرفا به منظور کاربرد تعلیمی و آموزشی آن در مقولات فکری مورد تشویق قرار نمی دهد بلکه مهم تر از آن به نقش اجتماع سازی و شکل دهی روابط اجتماعی جدید از طریق گردهمایی ها و نیز آگاهی یافتن مسلمین از قدرت و نیروی ارادی و انسانی شان هم اشاره دارد. به همین جهت است که «روز قدس» به عنوان سمبل وحدت جهان اسلام که پیام انقلابی و ضداستعماری هم دارد از سوی ایشان در سطح جهان اسلام پیشنهاد گردید و همچنین بزرگداشت «هفته وحدت» میلاد حضرت رسول (ص) (از 12 ربیع الاول به روایت اهل تسنن تا 17 ربیع الاول» مورد حمایت وی قرار گرفت ; چه این که از دیدگاه او روند وحدت بین مسلمین ضرورت ایجاد سمبل ها و نهادهای تازه ای را می طلبد که فراتر از زمان و مکان قرار دارد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در رابطه با وحدت جهان اسلام فرموده اند; اگر امروز بشریت متوجه این رحمت بشود ـ رحمت وجود اسلام رحمت تعالیم نبوی این سرچشمه جوشان «وحدت» و آن را بیابد و خود را از آن سیراب کند بزرگترین مشکل بشر برطرف خواهد شد. اگرچه همین امروز هم تمدنهای موجود عالم بلاشک از تعالیم اسلام بهره مند شده اند و بدون تردید آنچه از صفات و روشهای خوب و مفاهیم عالی در بین بشر وجود دارد متخذ از ادیان الهی و تعالیم انبیا و وحی آسمانی است و بخش عظیمی از آن به اسلام متعلق است لیکن امروز بشر به معنویت و صفا و معارف روشن و حق و دلپذیر اسلام ـ که هر دل باانصافی آن معارف را می پذیرد و می فهمد ـ نیازمند است . لذاست که دعوت اسلامی در جهان طرفدار پیدا کرده است و بسیاری از غیرمسلمین هم دعوت اسلامی را پذیرفته اند.
وحدت و یکپارچگی مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق کلمه میان ایشان بلکه ضرورت توحیدکلمه بر محور کلمه توحید برای همه موحدان و خداپرستان روی زمین از تعالیم و آموزشهای اساسی آیین اسلام و از اصول فرهنگ قرآنی است .
و برهمین اساس قرآن کریم یکی از عمده ترین و سازنده ترین اهداف رسالت رسول اکرم صلی الله علیه وآله را تالیف قلوب و ایجاد انس و تفاهم به جای خصومت و دشمنی بیان می دارد و اگر کسی در تاریخ به دیده عبرت بنگرد این معنی را از شاهکارهای رسالت محمدی صلی الله علیه وآله می یابد.
«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا» همگی به حبل و رشته خداوندی چنگ بزنید و پراکنده نگردید.
بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام اوصیای معصوم او کوشیدند تا آن وحدت و یکپارچگی را حفظ کنند و آنان از حقوق شخصی خویش چشم پوشیدند و در طول تاریخ دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستین انسانیت هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزیه گریختند و از دامن زدن به آتش خصومت بین مسلمانان برکنار زیستند و هم دیگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند. ما مسلمانان به این آیه زیبای قرآن بیشتر باید بیندیشیم :
«فتقطعوا امرهم بینهم زبرا کل حزب بمالدیهم فرحون» اهل کتاب و پیروان ادیان آسمانی و اتباع رسولان الهی گروه گروه شدند ضد و دشمن هم گشتند و هر یک به آنچه نزد اوست خرسند و شادمان گردیدند . (المومنون 53)
واژگان کلیدی : وحدت اسلامی ـ تقریب مذاهب ـ دولت حقه بحث اصلی وحدت اسلامی مساله نوینی نیست بلکه دهه ها است که پیرامون آن نظریه های ارزشمندی طرح و عرضه شده است . «بیداری اسلامی» گرچه ادواری را پشت سر نهاده اما امروز دور جدیدی از جنبش در سراسر جهان به چشم می خورد. در ارتباط با ملل مسلمان و اقوام مختلفی که در موسم حج حضور پیدا می کنند ما به روشنی می بینیم که این موج بیداری بسیار گسترده شده و گستره آن امروز شرق و غرب و شمال و جنوب جهان اسلام را فراگرفته است و اینک افرادی با ملیت های گوناگون به مسائل فکری و سیاسی اسلام می پردازند و در خصوص مسائل اساسی جهان اسلام موضع می گیرند که تا چند سال پیش دشوار بود باور کنیم چنین اتفاقی می افتد حال کمتر نقطه ای از جهان اسلام باقی مانده که در آنجا جهش و جنبشی به چشم نخورد. آنچه در جهان جریان دارد تهدیدات کشورهای غربی به ویژه آمریکا و انگلیس علیه جهان اسلام در حقیقت بازتاب همان بیداری و نگرانی از گسترش و تعمیق این بیداری است و اگر گاهی در لسان رهبر معظم انقلاب تعبیر «تهاجم فرهنگی» مطرح است در حقیقت باید گفت که این پاتکی است در قبال تک گسترده و یورش فکری و فرهنگی که از سوی جهان اسلام آغاز شده است . تحرکات دشمن ابراز نگرانی عملی در برابر گسترش این بیداری است . بیداری ضدخواب است و در خواب اعمال حیاتی برین جامعه و نشانه های حیات برین در انسان یعنی حیات فراتر از حیات نباتی و حیوانی تعطیل می شود و هوش از کار می ایستد انسان فعال نیست تنفس هست اما تفکر نیست و «بیداری» عبارت است از فعال شدن هوش و نشانه های حیات برین حیات برین از دین اخذ می شود و خدا و پیامبرش ما را به آنچه زنده می کند فرامی خوانند. در حقیقت «بیداری اسلامی» به مفهوم «احیاگری اسلامی» است که با آن استقلال عدالت و همه آموزه ها و ارزش های متعالی الهی زنده می شود. «احیاگری دینی» البته غیر از «اصطلاح دین» از نوع غربی است که آنجا دین دستخوش تغییر و تبدیل قرار می گیرد و جامعه دینی نمی شود بلکه دین را با زمانه تطبیق می دهند اما احیاگری اسلامی زنده داشتن انسان و حیات اجتماعی بر مبنای دین و به شیوه دینی است و در نتیجه عملا می بایست غبار غربت از سیمای دین زدوده شود و دین به عرصه حیات آدمی بیاید. مهجوریت زدایی از دین یا بازپیرایی و واخوانی گزاره ها و آموزه های دینی در جهت رفع ابهاماتی است که بر سیمای دین نشسته است . اگر خواب برادر مرگ است بیداری نیز دست در آغوش زندگی دارد.
بیش از 14 قرن قبل با ظهور اسلام تحولی عظیم در تاریخ بشریت اتفاق افتاد . پدیده اسلام مرزهای نژادی جغرافیایی و قومی را درنوردید و بر پایه کلمه الله جوامع مختلف را به یکدیگر نزدیک کرد و قدرتی عظیم و شگفت به وجود آورد در میان قومی که نه بهره ای از فرهنگ و تمدن آن زمان برده بودند و نه دارای قدرت مادی قومی بودند و در شرایطی که هم تمدن یونان در اوج شهرت خود بود و هم قدرت هایی مانند امپراطیوری های روم و ایران ابرقدرت های زمان بودند اسلام ظهور کرد و ان دو قدرت بزرگ را شکست داد و به سرعت در جغرافیای زمان گسترش پیدا کرد و دیری نپایید که بخش عظیمی از دنیای متمدن آن زمان را در اختیار گرفت و علاوه بر آن دنیای فکر و اندیشه اسلامی به موازات قدرت نظامی و اقتصادی جهان اسلام گسترش پیدا کرد و این زمانی بود که اروپای متمدن آن دوران دوران افول خود را طی می کرد. زمانی که تمدن اسلامی در اوج شهرت و معروفیت خود قرار گرفت تمدن غرب در خواب فرورفت به طرزی که امروزه غربی ها از آن دوران به نام «عصر تاریکی» در غرب یاد می کنند زیرا در برابر اسلام آنان چیزی برای ارائه کردن به جهان بشریت نداشتند. جنگ های صلیبی در حقیقت پاتکی بود که غرب به جهان اسلام وارد آورد و اگرچه در طول دو قرن نتوانست آنچه را می خواست از نظر نظامی به دست بیاورد ولی توانست خود را با فرهنگ و ادبیات و پیشرفت های فکری جهان اسلام به تدریج آشنا بکند و این خود زمینه ای برای بیداری غرب شد. دوره رنسانس برای غرب در حقیقت پشت سر گذاشتن عصر تاریکی و آغاز دوره ای بود که به آن «عصر روشنایی» می گویند و بدین ترتیب تحت تاثیر جهان اسلام غربی ها بتدریج توانستند پیشرفت های شگفتی را به وجود آورند و قرون 17 و 18 و 19 دوران شکوفایی جهان غرب بود و در این دوران است که متاسفانه جهان اسلام تحت تاثیر دو عامل به خواب فرورفت : یکی استعمار و استثماری بود که غرب در این منطقه مهم جغرافیایی و فکری انجام داد و دوم استبداد و انحرافاتی بود که حکام مسلمان در این دوران داشتند و راه انحراف از افکار و اندیشه های ناب اسلامی را طی کردند و آخرین ضربه هم به پیکر باقیمانده جهان اسلام در جنگ جهانی اول انقراض خلافت عثمانی بود و در این دوران قرن بیستم در واقع آغاز تهاجمی دهشتناک از لحاظ نظامی و از لحاظ فکری از ناحیه غرب بر جهان اسلام وارد آمد به طوری که مسلمانان از خود بیگانه شده نگاه به دست غرب کرده و امیدوار بودند که شاید با الگو گرفتن از غرب بتوانند عقب افتادگی خود را جبران بکنند و البته در این دوران کسانی هم واقع بینانه متوجه شدند که علت عقب افتادگی و به خواب رفتن جهان اسلام نه این است که به اسلام پیوند داشته اند بلکه بدان خاطر است که از اسلام دور شده و از اندیشه های اسلامی فاصله گرفته اند. شخصیت هایی مانند سیدجمال الدین اسدآبادی سیدقطب حسن بنا و امثالهم در این دوران تلاش زیادی کردند تا مسلمانان را از خواب سنگین بیدار و به آنها بفهمانند که علت شکست و عقب افتادگی آنها چیست و چه باید کرد آخرین ضربه ای که جهان غرب بر جهان اسلام زد شکل دادن و تحمیل صهیونیسم بر مسلمانان بود که آن را در سرزمین مقدس فلسطین کاشت و قرار شد که از نیل تا فرات در سیطره او قرار بگیرد. در این زمان بود که مورخ معروف انگلیسی «آرنولد توین بی» در بررسی تمدن ها جمله بسیار مهم و تاریخی بیان می کند و در کتاب «تمدن در بوته آزمایش» چنین می گوید :
«پان اسلامیزم خوابیده است با این حال ما باید این امکان را درنظر داشته باشیم که اگر مستضعفین جهان بر ضد سلطه غرب به شورش برخیزد و خواستار یک رهبری ضدغربی شود این خفته بیدار خواهد شد و بانگ این شورش ممکن است در برانگیختن روح نظامی اسلام موثر افتد و حتی اگر این روح به قدر خفتگان هفت گانه در خواب بوده باشد اثر جبران ناپذیری دارد زیرا ممکن است پژواک های یک عصر قهرمانی را منعکس سازد. اگر وضع کنونی بشر به جنگ نژادی یا عقیدتی منجر شود اسلام ممکن است باردیگر برای ایفای نقش تاریخی خود قیام کند» .
این مطلبی بود که در سال 1947 (1326 هـ . ش) یعنی 55 سال قبل توین بی مطرح کرد و در حقیقت پیش بینی توین بی در 1979 (1358 هـ . ش) با انقلاب اسلامی ایران که به قول امام انفجار نور بود واقع شد . انقلابی که با دست خالی و با تکیه بر شعار الله اکبر و بازگشت به ارزش های اسلامی در مقابل همه قدرت های بزرگ و ابرقدرتها ایستاد و توانست نه تنها نقطه عطفی در تاریخ تحولات ایران بلکه نقطه عطفی در جهان اسلام و بلکه در کل تاریخ بشری گردد.
با این حرکت آن خفته بیدار شد و به سرعت در سراسر جهان اسلام گسترش پیدا کرد. دو سالی نگذشته بود که در لبنان ملتی که در محرومیت نگه داشته شده بود عده ای جوان با ایمان پنج قدرت بزرگ آن زمان را که در لبنان پایگاه داشتند یعنی آمریکا انگلیس فرانسه ایتالیا و اسرائیل را به زانو درآوردند و بدون دادن کوچکترین امتیازی آنها را وادار به فرار کردند در افغانستان که معروف به گورستان امپراطوری هاست بعد از آنکه امپراطوری انگلیس و روسیه را به زانو درآورده اینک می رود که امپراطوری آمریکا را هم به زانو درآورد. در ترکیه الجزایر و سایر کشورهای اسلامی تنها بانگی که امروز بلند می شود ندای اسلام است و در فلسطین اشغالی انتفاضه امان را از صهیونیسم و امپریالیسم گرفته و اگر آمریکا امروز به فکر اشغال عراق است در واقع برای ضربه زدن به این بیداری و آگاهی است که مسلمانان پیدا کرده اند. مسلمان ها بیدار شده اند و بر پایه سه اصل مهم کار بزرگ خویش را آغاز کرده اند : یکی «بازگشت به اسلام ناب» که در صدر اسلام توانست بر قدرت های بزرگ آن زمان غلبه کند دوم «وحدت جهان اسلام» است که امپریالیسم و استعمار سالیان دراز سعی می کرد با تکیه بر اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» بین فرقه های مختلف اسلامی فاصله بیشتر بیندازد و امروز وحدت جهان اسلام اساسی است که راهی جز وحدت برای اقتدار بیشتر باقی نمی گذارد. و سومین اصل این بیداری «استکبارستیزی» و مقابله با کفر و الحاد و طاغوت و طاغوتیان زمان است . این حرکت مبارک یقینا به پیروزی اسلام و شکست استکبار ختم خواهد شد.