تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۸۷۰۳۳

سرگه بارسقیان

این فقط کابینه محمود احمدی‌نژاد نیست که صورت اولش با رویت آخرش یکسان نیست که آمد و رفت‌ها بر کابینه دولت جورج دبلیو بوش نیز سوار است و در فرجام نه همانان می‌مانند که در انجام آمدند. بر این تغییر ‌گاه دولت‌ها بر توجیه «تناسخ» می‌روند که راه همان است و راهبر همان و تنها رهرویی در این راهروی قدرت دیگرسان می‌شود؛ تناسخ از آن روست که با تغییر رهرو، راهبرد تغییرناپذیر می‌ماند و چون راهبر در آن بازه ‌زمانی تغییر نمی‌پذیرد، پس رفتن این و آمدن آن چندان پیام‌آور نیست. در این میان دولت‌های بوش و احمدی‌نژاد شباهت‌های فوق‌العاده‌ای به یکدیگر دارند؛ «حکم عزل» در کار نیست، «حکمت عزم» در میان است و آنچه همانند عامل تفاوت دو دولت در میانه است یکی رفتن خودخواسته است در آن سو و دیگری بردن خودخوانده در این سو.

 استعفای نیکلاس برنز معاون سیاسی وزیر امور‌خارجه ایالات ‌متحده گرچه از همان اصل تناسخ پیروی می‌کند حتی تناسخ اسمی ـ رفتن برنز (نیکلاس) و آمدن برنزی دیگر (ویلیام ژوزف) ـ اما این حکایت از تغییری ژرف دارد؛ طبیعتا برنز دوم در دوره هماوردی طیف رایس با جبهه چنی نمی‌‌تواند گزینشی توازن افکن باشد؛ همه مردان خانم رایس در برابر هجمه مردان آقای چنی صف‌آرایی کرده‌اند و به ناگاه تغییر سومین مقام ارشد دستگاه دیپلماسی نیازمند وسواسی خاص خواهد شد تا در این ماه‌های پایانی دولت بوش کفه ترازوی کبوترهای آرمیده در صف بازها سبک‌تر نشود.

گرچه گفته‌اند نیکلاس برنز از دیپلمات‌های معتقد به استراتژی فشار بر ایران و از مبتکران قطعنامه تحریم تهران در شورای امنیت ‌بوده و به این دلیل تا ماه مارس ـ زمان احتمالی توافق درباره قطعنامه سوم ـ در سمت خود خواهد ‌بود و نیز از طراحان توافق هسته‌ای هند و ایالات ‌متحده بوده؛ اما به عنوان مسئول رسیدگی به امور هسته‌ای ایران و هند توانست در هر دو پرونده رویکرد تقدم دیپلماسی را به اجرا درآورد. برنز مشخصا درباره ایران از مهم‌ترین مجریان سیاست «شکست تابوی گفت‌وگو با تهران در هر زمان و مکان» البته به شرط تعلیق غنی سازی اورانیوم بود که رایس پیگیر و مشتاق آن است.

شراکت در ضرر

 برنز با قراردادن مناسبات ایران و آمریکا در زمره «غیرطبیعی‌ترین روابط خارجی ایالات‌ متحده» دو اصل کلیدی در برخورد با تهران را ضمیمه دیپلماسی دولت دوم بوش کرد؛ اشتباه 28 ساله در تنظیم روابط با ایران که لزوم تجدید‌نظر در آن را می‌طلبد و نیز افزایش غلظت تحریم‌ها برای کاهش قدرت مواجهه‌جویان نظامی. به دیگر سخن اعلام چند‌باره اعتقاد به تغییر رفتار به جای تغییر رژیم. به پیوست این سیاست باید القای ضرر دوجانبه از قطع روابط ایران و آمریکا را افزود. با این باور «آمریکا هم از قطع رابطه و تحریم ایران ضرر کرده ‌است؛ ما هزینه این کار را داده‌ایم و اکنون نوبت متحدانمان است هزینه آن را بپردازند.»

آنچه در جلسه استماع سنای آمریکا درباره ایران گذشت هم اعتقاد به این اصل است که آمریکا ضرر کرده و نوبت همپیمانان اروپایی است که سیاست چندجانبه‌گرایی را ـ این بار هم در اعمال فشار و هم تحمل ضرر ـ در پیش گیرند: «آمریکا به مدت 22 سال هرگونه تجارت و داد و ستدی با ایران را قطع کرده ‌است. این آمار مربوط به همپیمانان ما در ژاپن، اتحادیه اروپا، سازمان امنیت و همکاری اروپا است. رقم سال 2005 برابر با 22 میلیارد دلار بوده و شامل انواع و اقسام اعتبارنامه‌های صادراتی است. ما سیاستی در پیش گرفته‌ایم و از دولت‌های اروپایی خواسته‌ایم این میزان را کاهش دهند. ما به اروپایی‌ها گفته‌ایم «شما نمی‌توانید تجارت معمول با ایران داشته ‌باشید. شما نمی‌توانید تهران را در مساله هسته‌ای تحریم ‌کرده و در عین‌حال از سود اقتصادی با آنها بهره‌مند شوید.» شراکت در ضرر با همپیمانان در دستگاه دیپلماسی بوش ذیل اصل مشارکت در سود دو بال متوازن برخورد با ایران است؛ اینکه ایران با فشارهای یکجانبه سر خم نمی‌کند و علاوه بر چماق بزرگ آمریکایی استفاده از هویج بزرگ اروپایی ـ آمریکایی نیز ضروری است. برنز این سیاست را در مذاکره هسته‌ای با هند نیز به کار برد و دهلی‌نو پس از گذشت 30 سال، اجازه دستیابی به سوخت هسته‌ای آمریکا را یافت. واشنگتن و دهلی‌نو به توافق رسیده‌اند که آمریکا سوخت و فناوری هسته‌ای خود را با هند به اشتراک بگذارد و در عوض هند نیز اجازه دهد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و سایر نهادهای بین‌المللی نظارت بیشتری بر برنامه‌های هسته‌ای آن داشته باشند.

خانه تکانی از مردان چنی

با انحلال کمیته ضد‌ایرانی «گروه عملیات و سیاست سوریه و ایران» (ISOG) که عمر یک ساله‌اش طراحی اقداماتی علیه تهران بود؛ بازهای هوادار چنی رسما از عرصه تصمیم‌گیری درباره ایران به کناری رانده‌شدند. این گروه متشکل از تعدادی متخصصان خاورمیانه از وزارت امور خارجه و وزارت دفاع بود و تا اواخر سال 2006 زیر نظارت الیزابت چنی، دختر بزرگ دیک چنی معاون رئیس‌جمهور آمریکا فعالیت داشت که به دلیل بارداری و زایمان وی هدایت گروه به دو کارشناس محافظه کار، جیمز جفری و الیوت آبرامز سپرده شد. الیوت آبرامز، در سال 2005 پست معاونت امنیت ملی را در کابینه بوش در اختیار داشت و در کنار پل ولفوویتز رئیس سابق بانک جهانی و ریچارد پرل از معاونان سابق دولت بوش، از مؤلفان طرح بزرگ تغییر رژیم در خاورمیانه به ویژه در عراق، ایران و سوریه بوده ‌است. مقامات وزارت خارجه آمریکا و کاخ‌سفید هدف از انحلال این گروه را «تجدید ساختار اداری» اعلام کردند. برنز با ارسال یادداشتی به سناتورها اعلام کرد که این کمیته در ماه مارس 2007 «به منظور ایجاد روندی استاندارد» از هماهنگی بین کاخ‌سفید، وزارت امور خارجه، وزارت دفاع و سازمان‌های جاسوسی منحل شده ‌است، اما بسیاری از تحلیلگران معتقدند که این اقدام نشانگر تعدیل استراتژی آمریکا نسبت به دو کشور ایران و سوریه است؛ چه اینکه اندک زمانی پیش از مذاکره ایران و آمریکا درباره عراق صورت گرفت و در شرایطی که وزارت دفاع نیز با جانشینی رابرت گیتس در مسند دونالد رامسفلد همسو با سیاست‌های وزارت خارجه پیش می‌رود، خانه تکانی دیپلماتیک از مردان چنی تعبیر شد.