تاریخ انتشار : ۱۸ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۸۷۱۵۲

در سال هاى 2006 و 2007، اسلام ستیزى در غرب، به صورت رسانه اى و هنرى و تبلیغاتى انجام مى گرفت، و سعى مى شد که از پیامبرگرامى اسلام چهره خشنى را در اذهان مردم ترسیم کنند. این کار سبب شد که مسلمانان در غرب و شرق بر ضد آنان بشورند و نسبت به تضییع حقوق و حرمت هاى خود اعتراض کنند و سرانجام این «سناریو»، موقتاً به کنار نهاده شد، زیرا دیدند نه تنها اثر مثبت ندارد بلکه سبب فشردگى صفوف مسلمانان بر ضد توطئه گران مى گردد. زیرا بازى کردن با شؤونات ملّت ها و تحریک تنفر مذهبى و تبعیض نژادى در قوانین خود آنها، نیز جرم شناخته شده است و حتى «خیرت ویلدرز» نماینده پارلمان هلند نیز به خاطر ساختن فیلم فتنه، در دادگاه این کشور به جرم تحریک تنفر مذهبى و تبعیض نژادى محکوم شد.
ولى اکنون شیوه اسلام ستیزى دگرگون شده و از حالت رسانه اى و هنرى و تبلیغى محض بیرون آمده و به طرح مسائل کلامى و عقیدتى کشیده شده تا از این راه، مبانى ایمان جوانان و علاقه مندان به اسلام تضعیف شود، و با فرو ریختن مبانى ایمان، هر نوع سلطه و استعمار به آسانى صورت گیرد. روى این اساس مى بینیم در برخى رادیوها و سایت ها مسأله تضادّ قرآن با علوم امروز بشر مطرح مى شود، و با طرح این اندیشه از مسلمانان مى خواهند آیات قرآن را مطابق یافته ها و بر ساخته هاى آدمیان (مدرنیته) تأویل نمایند و این کار جز پذیرش شکست در تحدّى، معناى دیگرى ندارد.(1)
مثل آنان، همان گفتار حافظ شیرازى است که مى گوید: خود مى کشى و خود تعزیه مى خوانى...
این معترضان، چند مطلب را مسلّم گرفته اند، آنگاه به شکست قرآن در مورد تحدّى امید بسته اند:
1. داده هاى دانش بشرى در مسائل آفرینش، آخرین داده هاست و فراتر از آنها، یافته هاى دیگرى نیست، بنابراین هر چه که بااین دانش فعلى بشر در ستیز باشد، محکوم به بطلان است.
2. هستى با مادّه مساوى است، و قوانین حاکم بر هستى همان قوانین طبیعى و مادّى است و باید تمام پدیده ها از همین طریق تفسیر شوند و هر نوع پدیده اى که از این چارچوب بیرون باشد، قابل پذیرش نیست.
3. چون دانش کنونى بشر توانایى تفسیر برخى از آیات قرآن در مورد اقوام پیشین و دیگر پدیده ها را ندارد، مسلمانان ناچارند راه تأویل را در پیش بگیرند و آنها را بر خلاف ظاهر تفسیر کنند، در این صورت دست از تحدّى کشیده و اعجاز آن را منکر شده اند.
اعتراض آنان بر اساس سه مطلب یاد شده است و چون معترض یا معترضان آنها را پذیرفته اند، در نتیجه چنین آشى را براى ما پخته اند. اینک درباره هر سه مبنا سخن مى گوییم:
1. دانش هاى لرزان بشر
شکى نیست که بشر افق هاى وسیعى را از دانش بر روى خود گشوده و بر حقایقى دست یافته است و با «سلطان دانش» بخشى از فضا را تسخیر کرده و گفتار خدا را (لا تنفذون إلاّ بسلطان)(2) تجسم بخشیده اند، ولى در عین حال، دانش هاى بشرى تئورى هاى لرزانى هستند و نمى توان آنها را به عنوان کاملترین یافته ها در زمینه خود تلقى کرد، زیرا هر روز در حال تکامل و پیشرفت است، چه بسا حقایق دیروزى، امروز به صورت تئورى هاى کهنه و نخ نما درآیند. کاشف نظریه نسبیت در فیزیک، آلبرت انیشتین مى گوید: من از نردبان علم، چند پله بیشتر بالا نرفته ام، با این وصف چگونه بر این تئورى هاى لرزان تکیه کنیم و قاطعانه حقایق قرآنى را مخالف دانش بدانیم؟!
هیئت بطلمیوسى قریب دو هزار سال بر افکار بشر حکومت کرد ولى بعداً به وسیله چهار نفر از بنیان کنده شد.
فرضیه داروین، در قرن نوزدهم به بازار علم آمد، و سر و صداى عظیمى به پا کرد، و گروهى را بر آن داشت که در خلقت آدم و حوّا تجدید نظر کنند ولى چیزى نگذشت که جاى خود را به «نئوداروینیسم» داد و آن نیز فرو ریخت سپس جاى خود را به نظریه موتاسیون (جهش) داد و این واگذریها و تغییر و تبدیلها همچنان ادامه دارد، تا جایى که بشر به آخرین نقطه علم خود برسد.
مارکسیسم با قیافه علمى به بازار آمد، و پس از هفتاد و اندى سال، فرو پاشید و غیر علمى بودن آن ثابت شد.
جدول عناصر، روز نخست از عدد انگشتان بالاتر نمى رفت ولى الآن از مرز صد هم فراتر رفته و پیوسته در حال افزایش است.
روزى نیست که بشر افق جدیدى را در کیهان به روى خود نگشاید.
کسانى که با علوم طبیعى سر و کار دارند، غالباً مى دانند که کتاب هایى که در ده سال پیش در موضوعى نوشته شده امروز ارزش خود را از دست داده و اندیشه ها و فکرها عوض شده است. شایسته یک انسان محقق و واقع گرا آن است که حقایق وحیانى را به خاطر این یافته ها، انکار نکند، بلکه باید با بهره گیرى از این دانش ها در زندگى و تلاش براى پیشرفت، در انتظار آن باشد که حقایق قرآنى به تدریج براى بشر منکشف شود.
2. هستى فراتر از مادّه است
اصل دومى که افراد قرآن ستیز بر آن تکیه مى کنند، مسأله برابرى هستى با مادّه و انرژى است و این که هر پدیده اى باید از این طریق، تفسیر و توجیه شود و اگر گزارشى رسید که پدیده اى فراتر از این قواین به عرصه هستى آمده، باید آن را انکار کرد. طرح این اصل، جز مادّیگرى و انکار ماوراى طبیعت وجهان والاتر و برتر نیست. هرگز عصاى موسى که چوب خشکى بود و به امر الهى به صورت درنده اى درآمد، با قوانین طبیعى، قابل توجیه نیست و همچنین کوبیدن عصا و سرازیرى دوازده چشمه از آن، فراتر از قوانین ماده و انرژى است.
گروهى که این معجزه ها را مخالف دانش مى دانند، باید نقاب از چهره خود برافکنند و به عنوان یک فرد مادّى با ما سخن بگویند نه یک فرد الهى.
قرآن درباره این گونه افراد مى فرماید: (وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأرضُ جَمیعاً قبْضتُه یَوم القِیامة والسَّمواتُ مَطْویاتٌ بِیَّینه سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمّا یشرکُون).(3)
«آنان خدا را آن گونه که شایسته اوست نشناخته اند، در حالى که همه زمین در روز رستاخیز در دست تواناى اوست و آسمان ها به دست او درهم پیچیده مى شود. او برتر از آن است که براى او شریک مى پندارند).
3. تطبیق قرآن با دانش روز
این گروه انتظار دارند که آیات قرآنى بر دانش هاى روز تطبیق شود، و اگر دانشى جاى دانش دیگر را گرفت، تفسیر قرآن مطابق آن عوض گردد، چنین انتظارى جز بازیگرى با کتاب خدا که فوق افکار بشرى است، چیز دیگرى نیست و اگر گذشتگان از اهل کتاب، دچار چنین انحراف و اشتباهى شدند، قرآن، مکرراً آن را نکوهش کرده و «تحریف» خوانده است.
مى فرماید: (فویلٌ للّذینَ یَکْتُبُونَ الکِتابَ بِأیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أیْدِیهِمْ و وَیلٌ لَهُمْ ممّا یَکْسبُون).(4)
«واى بر کسانى که نوشته اى را با دست خود مى نویسند و سپس مى گویند: این از طرف خداست تا آن را به بهاى کمى بفروشند، پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشته اند و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى آورند!».
تأویل آیات قرآن، یعنى دست بردن در ظاهر آن و تفسیر آن بر خلاف ظاهر، صد در صد ممنوع است، ظواهر قرآن مانند نصوص آن حجت قاطعى هستند که دست نامحرم بر آن نمى رسد، و هیچ آیه قرآنى اعم از ظاهر و نصّ، با دانش قطعى مخالف نبوده تا آیه قرآن بر خلاف ظاهر، حمل شود و راه تأویل را در پیش بگیریم.
اشتباه نشود، مقصود از ظاهر قرآن، ظهور مستقر و پایدار و به اصطلاح «ظهور جُمْلى» آن است نه ظهور ناپایدار و مفردات آن، هرگاه آیه (الرحمنُ على العرشِ اسْتَوى) را به صورت ظهور مفردى تفسیر کنیم، نشانه جلوس خدا بر تخت است ولى اگر به ظهور جملى تفسیر شود، حاکى از استیلاى خدا بر عرش قدرت است، و همچنین است دیگر آیات متشابه که ظهور ناپایدار و إفرادى او، مایه فتنه بوده ولى ظهور پایدار و جملى او مایه هدایت و مطابق با محکمات آن است و تفسیر آن را در کتاب «منشور جاوید» جلد چهاردهم، ص 407 تا 414 مى توانید بیابید.
مسأله تخصیص و تقیید آیات مربوط به احکام عملى، یک روش رایج در میان همه حقوقدانان است و ارتباطى به تصرف در ظاهر و یا تأویل ندارد.
در نتیجه آیاتى را که حاکى از اعجاز و یک رشته کارهاى خارق العادهاست، نمى توان با اصول مادّى و قوانین طبیعى توجیه کرد، زیرا در این صورت خارق العاده نبود و از دایره اعجاز بیرون خواهد رفت مثلاً شما اگر زندگى یونس را در شکم ماهى با دانش هاى روز بسنجید که براى زندگى انسان فضاى مناسب را لازم مى داند، آن را بر خلاف دانش تلقى خواهید کرد، ولى اگر آن را با قدرت گسترده خدا که آفریننده جهان و ماهى و شکم اوست بسنجید در عرصه قدرت حق، بسیار ناچیز است.
خداى قادر که آفریننده کون و مکان و قوانین حاکم بر آفرینش است، مى تواند با قوانین فراتر از طبیعت، حجت خود را در دل تاریکى ها حفظ کند و حیات بخشد. و به قول شاعر نغزگو که با زبان فطرت سخن مى گوید: گر نگهدار من آن است که من مى دانم *** شیشه را در بغل سنگ نگه مى دارد و یا: خدایى که جهان پاینده دارد *** تواند حجّتى را زنده دارد.
ما از جوانان فریب خورده اى که روزگارى در آغوش پدر و مادر مسلمان پرورش یافته اند مى خواهیم مشکلات فکرى خود را با دانشمندان و محققان اسلامى در شرق و غرب، در میان بگذارند و به خاطر بهاى کمى از زندگى مادّى، خرمن معنویت خود را به آتش نکشند و بدانند که تمدن اسلامى، از روزنخست، پایه گذار علم وتحوّل بوده و همچنان خواهد بود.اینک مطالبى را یادآور مى شوم:
1. هر چند در جهان امروز، یک نوع تعامل، در میان علوم تجربى و انسانى برقرار شده و هر یک از این علوم، از دستاوردهاى دیگرى بهره مى گیرند، حتى مسلک هاى فلسفى کوشش مى کنند، نتایج علوم تجربى را مبناى مکتب خود قرار دهند، تا آنجا که مارکسیسم، اصل تضاد را از اصل «تنازع بقاى» داروین برگرفته است. ما این اصل را منکر نیستیم، و ما نیز در تفسیر برخى از آیات با این علوم و دانشها تعامل مى کنیم ولى در عین حال آنها را آخرین نظریه علمى تلقى نمى کنیم، اینک دو نمونه:
1. آیه (والسماء بَنَیْناها بأید وإنّا لموسعُون).(5)
«ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و همواره آن را وسعت مى بخشیم».
واقعیت این آیه براى مفسران دیرینه چندان روشن نبود. چون گرفتار هیئت بطلمیوسى و فرضیه افلاک تو در توى پوست پیازى بودند، و لذا نمى توانستند گسترش آسمانها را تصور کنند، ولى درهم شکستن این فرضیه و جایگزین شدن فرضیه «کوپرنیکى» و همفکران او، مفاد آیه را روشنتر ساخت و اینکه پیوسته جهان در حال گسترش و پیدایش است.
آنگاه که از «انیشتین» پرسیدند: گسترش جهان براى خود جا لازم دارد، این مکان قبلى کجاست، وى در پاسخ گفت: او با پیدایش خود، جاى خود را نیز مى سازد.
2. قرآن مجید مى فرماید: (کلّ شىء خلقنا زوجین لعلّکم تذکّرون)(6)
«از هر چیز یک جفت آفریدیم، شاید متذکر شوید».
مفسران دیرینه در تفسیر این آیه به نظریه پردازى دست زدند و نتوانستند حقیقت را به صورت روشن بیان کنند. ولى علوم تجربى و شکافتن اتم، بشر را با زوجیت اتم آشنا ساخت و پى بردند که اتم از هسته و الکترونها تشکیل مى شود، سپس در تحقیقى عمیق تر دریافتند که هسته نیز خود به دو بخش، پروتون و نوترون تقسیم مى گردد.(7)
و در اینجا دقت و عظمت تعبیر قرآن که به جاى «زوج»، «زوجین» تعبیر مى آورد، روشن مى شود.
3. هر علمى براى خود، روش تحقیقى دارد، علوم تجربى باید از طریق تجربه و آزمون پیش بروند، و نتایج خود را در اختیار دانشمندان بگذارند، در حالى که براى فهم وحى الهى، روش دیگرى در کار است و نباید روش علوم تجربى را بر حقایق وحیانى حاکم ساخت.
مثلاً دانشمند تجربى مى گوید: من در تجربه خود، یا زیر چاقوى جراحى خود، موجودى به نام روح نمى یابم. این گفتار در چهارچوب علم تجربى صحیح است ولى این سبب نمى شود که ما وجود روح را که وحى الهى از آن خبر داده، انکار کنیم، و همگى مى دانیم که علوم تجربى حق اثبات دارند نه حق نفى.
4. این افراد باید شتابزدگى را کنار بگذارند و با تفکر و تأمّل، در مورد وحى الهى بیندیشند و نباید فریب برخى از تئوریها و تئوریسینها را بخورند و تصور کنند که قطار علم به پایانه خود رسیده است، در حالى که شیخ الرئیس مى گوید: تا بجایى رسید دانش من *** که بدانستمى که نادانم