تاریخ انتشار : ۰۷ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۶:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۸۷۲۵۲
اشاره: حزب‌الله لبنان از همان آغاز تاسیس با توکل و ایمان به پیروزی الهی به مبارزه با دشمن پرداخت و شرایط سیاسی هیچ‌گاه این حزب را در این مسیر متزلزل نکرد. در سال 1983 که «رژیم امین جعیل» رئیس‌جمهور وقت لبنان سازشنامه 17 می را با اسرائیل امضا کرد، حزب‌الله بدون توجه به فرآیند تسلیم‌پذیری حاکم بر دولت لبنان، راه خود را در مبارزه بر ضد اشغالگر ادامه داد و با وارد کردن ضربان پی در پی و آشکار کردن شکست‌پذیری رژیم صهیونیستی، باور به پیروزی در میان مردم را تقویت کرد و موضع تسلیم‌پذیری دولت را زیر سوال برد.

این مواضع حزب‌الله در جنبش‌‌های اسلامی ‌فلسطین نیز به همان قوت به چشم می‌خورد. جنبش‌‌های جهاد و حماس در آغاز انتفاضه نخست بدون در نظر گرفتن برتری کامل نظامی ‌دشمن صهیونیستی مبارزه سیاسی را آغاز کردند و از طریق هویت‌یابی جامعه چندپاره فلسطین و آگاهی بخشی در میان آنها موفق شدند باور آنان را در تحقق و عده‌‌های الهی در پیروزی تغییر دهند. حمله متقابل دشمن از طریق امضای سازشنامه با ساف تبعید شده و در تونس و حذف اسلامگرایان داخلی که بازیگران اصلی انتفاضه بودند برعزم جریان اسلامی‌در پیگیری مبارزه هیچ‌گونه تاثیری نگذاشت. هنگامی که شرایط سیاسی با روی کار آمدن دولت خودگردان به رهبری «یاسر عرفات» تا حد زیادی تغییر کرد جنبش‌‌های اسلامی ‌داخل برای اثبات حقانیت و درستی راه خود مبارزه را عمدتا در ابعاد سیاسی ادامه داده و به جریان سازش فرصت دادند تا با شرکت در حل و فصل بحران از طریق گفت‌وگو با دشمن جبهه مقاومت پایگاه گسترده‌تری پیدا کند. پس از ناکامی ‌گفت‌وگوهای مرحله نهایی در «کمپ دیوید» میان عرفات و باراک و با نظارت کلینتون رئیس‌جمهور سابق آمریکا در سال 1998، انتفاضه مردم فلسطین تحت عنوان مسجدالاقصی در سال 2000 از سرگرفته شد و ویژگی‌‌های جدید نیز به دست آورد.
مشکل رابطه دولت و مقاومت
حزب‌الله لبنان از همان آغاز خود را در شرایطی یافت که با دولت تا حد زیادی ناهمگونی دارد و در بسیاری از مواضع سیاسی با دولت اختلاف‌نظر پیدا کرده و از تشدید تضاد تا مرز درگیری نظامی ‌جلوگیری کند. حزب‌الله لبنان در اداره این بحران سعی کرد با گسترش پایگاه اجتماعی و سیاسی خود و افزایش مقبولیت این جریان نوعی مصونیت برای خود به وجود آورد و دولت را تحت فشار قرار دهد تا رفتار خود را دگرگون سازد. در مارس سال 1983 زمانی که دولت امین جمیل برای سرکوب مخالفان خود تصمیم به اعزام ارتش به حوزه جنوبی بیروت و سرکوب مردم گرفت حزب‌الله که با این اقدام مخالف بود موفق شد مردم بعلبک را بسیج کند تا جاده خروجی شهر را ببندند و از جابجایی نیروهای نظامی‌جلوگیری کنند این رفتار یکی از نمونه‌‌های رفتاری اداره بحران حزب‌الله در برابر سیاست‌های دولت است. در این فرآیند حزب‌الله همواره تلاش داشت تا از پایگاه اجتماعی خود جدا نشود و آنان در کنار خود داشته باشد. در سال 1992 حزب‌الله لبنان به این جمع‌بندی رسید که با شرکت در انتخابات و حضور در پارلمان به نحو بهتری می‌تواند از منافع مردم و جریان مقاومت دفاع کند. موفقیت حزب در کسب نمایندگی مردم در این انتخابات و انتخابات بعدی در عرصه مانور سیاسی حزب را گسترش داد.
در فلسطین نیز فرآیند مشابهی شکل گرفت. جنبش‌‌های اسلامی ‌فلسطین در سال 1987 انتفاضه نخست را آغاز کرد و اولین تعامل با مردم و نحوه بسیج سیاسی آنان تجربه کردند. در این مرحله جنبش‌‌های اسلامی ‌در اداره فرآیند مبارزه بر ضد اشغالگران صهیونیست به خواست مردم نزدیک شدند. در مرحله امضای قرار داد اسلو و تشکیل دولت خودگردان فلسطین دچار اختلاف‌نظر شده بود جنبش‌های حماس و جهاد اسلامی ‌به جناح سازشکار فرصت دادند ولی در این مدت با فعالیت سیاسی و مذهبی تجربه تعامل با مردم را گسترش دادند و در هنگام از سرگیری انتفاضه دوم با حجم اجتماعی بیشتری وارد معامله سیاسی شدند. موفقیت جریان اسلام‌گرای طرفدار مقامت به حدی چشمگیر بود که بخشی از جریان سازش به رهبری دولت نیز پس از شکست گفت‌وگوی‌‌های سیاسی با اسرائیل در کمپ دیوید به فرآیند مقاومت پیوست و در قالب کتائب الاقصی اعلام موجودیت کرد. تشکیل جریان مقاوم در جنبش فتح یکی از مهم‌ترین شاخص‌‌های غلبه اجتماعی جریان مقاومت به شمار می‌آید.
تصمیم جنبش حماس در شرکت در انتخابات پارلمانی 2005 و کسب 74 کرسی از 120 مجموع کرسی‌‌های پارلمان نشان از گرایش گسترده مردم به انتخاب راهکار مقاومت است.
حضور حماس در قدرت و تشکیل دولت به رهبری اسماعیل هنیه جنبش اسلامی ‌را در آستانه تصاحب کامل قدرت و پیروزی کامل منطق مقاومت قرار داد و توطئه‌‌های مختلف داخل و خارجی بر ضد این تحول همگی این واقعیت را نمایان می‌کرد که جنبش‌‌های اسلامی ‌در فلسطین تا چه حد توانمند شده است.
برقراری معادله جدید با دشمن صهیونیست
رژیم صهیونیستی از هنگام اعلام موجودیت غاصبانه خود همواره به طور یکجانبه ابتکار عمل برتری نظامی ‌و توان واکنش سریع و موثر را در انحصار خود داشته و از برقراری هرگونه معادله جلوگیری کرده است. حزب‌الله از آغاز مقاومت بر ضد اشغالگران صهیونیست دریافت که دشمن تا دندان مسلح و بیرحم است و در برابر هر عملیات که نظامیان او را هدف قرار می‌دهد به مردم بیگناه لبنان حمله می‌کند و عملا حزب‌الله را در بعد همخوانی با مردم به چالش می‌کشد. این مشکل حزب‌الله را وادار کرد تا در جست و جوی معادله جدیدی باشد تا در سایه آن این حزب آزادانه به مبارزه خود ادامه دهد و مردم بیگناه لبنان را نیز از آسیب‌پذیری مصون دارد.
حزب‌الله با در پیش گرفتن راهکار آسیب‌رسانی متقابل به مناطق شمالی فلسطین اشغالی درصدد وادار کردن دشمن به معادله جدید بود ولی اسرائیل سرباز می‌زد تا بالاخره در عملیات «خوشه‌‌های خشم» با «توافق ابریل» 1996 اسرائیل ناگزیر شد بی‌طرفی مردم غیرنظامی‌ را بپذیرد. حزب‌الله لبنان با این دستاورد موفق شد واکنش خود را در برابر تجاوز دشمن به مردم بیگناه قانونمند سازد. دغدغه آسیب‌پذیری مردم لبنان کمک کرد تا عملیات چریکی خود را گسترش دهد و سرانجام در سال 2000 دشمن را به عقب‌نشینی کامل از جنوب لبنان وادار سازد کاری که اسرائیل این رفتار را در هیچ جای دیگر انجام نداده بود.
در بحران فلسطین نیز دشمن صهیونیستی یک طرف اصلی معادله است اما شرایط طرف فلسطینی بسیار سخت‌تر و توان مانور آن محدودتر بود. اسرائیل در سرزمین‌‌های اشغالی کرانه باختری و نوار غزه در برابر هرگونه حمله نظامی ‌واکنش‌‌های شدیدی از خود نشان می‌داد و نه تنها اقدام متقابل را حق خود می‌داند که تخریب خانه مجری عملیات را نیز در چارچوب سیستماتیک واکنش خود اجرا می‌کند. گاهی دشمن صهیونیستی یک محله یا یک روستا و حتی یک شهر را به خاطر یک عملیات کیفر دسته‌جمعی می‌کرد و علاوه بر حمله به آن منطقه از مردم آن انتقام سختی می‌گرفت. این رفتار دشمن شرایط مبارزه را پیچیده و سخت کرده بود و جنبش‌‌های اسلامی ‌به طور طاقت‌فرسا فعالیت خود را ادامه می‌دادند. با آغاز انتفاضه مسجدالاقصی جنبش‌‌های اسلامی‌ با اتکا به فرهنگ جهاد دینی عملیات شهادت‌طلبانه را به عنوان یکی از راهکارهای برپایی نوعی موازنه وحشت به کار گرفتند. در این فرآیند به دشمن نیز تلفاتی وارد می‌آمد و در سه سال نخست انتفاضه مسجدالاقصی تلفات دشمن را به سه برابر رساند که این معادله در طول تاریخ بحران فلسطین بی‌سابقه است. رژیم صهیونیستی برای گریز از این شرایط تصمیم گرفت دیوار تفکیکی نژادی را میان مناطق اشغالی 1967 و 1948 بسازد و امیدوار بود این راهکار معادله وحشت موجود فیمابین را به نفع رژیم صهیونیستی تغییر دهد و این رژیم متجاوز فارغ از نگرانی سیاست تجاوزکارانه خود را استمرار بخشد. اما گروههای حماس و جهاد در اداره این بحران توان جدیدی را کسب کردند و آن تولید و شلیک موشک است. گروه‌های مبارزه فلسطینی با این راهکار عملا دیوار حائل را بی‌فایده کرده و شاید به همین علت است که به پایان رساندن ساخت دیوار از اولویت افتاد. کندن تونل و انجام چندین عملیات موفق و به اسارت گرفتن یک نظامی‌ صهیونیست با این راهکار نیز راهبرد دشمن را در از بین بردن موازنه وحشت با شکست مواجه ساخت.
اگر چه معادله وحشت فلسطینی‌ها با رژیم صهیونیستی از توانمندی زیادی برخوردار نیست اما شروع قابل قبولی است و می‌تواند با پیشرفت رفتار رژیم صهیونیستی را تغییر دهد. عقب‌نشینی اسرائیل از غزه شاخص مهمی ‌در کارآمدی این معادله نسبی است اما زمانی مردم فلسطین آرمان‌‌های خود را تحقق می‌دهند که توان واکنش فلسطینیان دشمن را به صورت جدی آسیب‌پذیر سازد و جامعه آن را به چالش بکشد.