تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۸۷۲۶۰
اشاره: بی‌شک در 10 سال اخیر هیچ منطقه‌ای مانند آمریکای لاتین درگیر تحولات سریع و بنیادین در حوزه‌‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نبوده است برخی تحلیل گران تحولات مذکور را به سان زلزله‌ای سهمگین تلقی کرده‌اند که از درون نظام نئو لیبرالیستی تجویزی ـ تحمیلی ایالات متحده آمریکا برخاسته است و به شدت تمام ارکان آن را متزلزل ساخته و حتی ذات سرمایه‌داری را به چالش طلبیده است.

هادی اعلمی‌فریمان
چالش‌طلبی رهبران جدید نوظهور البته علل و عوامل زیادی دارد و تحولات در حوزه هر یک از کشورها به شکل زنجیره‌ای سبب‌ساز ظهور نسلی جدید از رهبران چالشگر شده است که قصد به آزمون گذاشتن سیاست‌‌های جدیدی در حوزه‌‌های مختلف سیاستگذاری عمومی ‌معطوف به هدف کلان فقرزدایی داشته‌اند که مهم‌ترین، مساله آمریکای لاتین است. کوبا به عنوان محرک اصلی و شاید بستر ساز مقاومت جنبش سوسیالیستی از ابتدا روابطی خصمانه با اردوگاه غرب داشت. سپس ظهور و قدرت یابی هوگو چاوز در 1998، قدرت‌یابی اوا مورالس در بولیوی؛ پیروزی رافائل کوره‌آ در اکوادور، پیروزی مجدد دانیل اورتگا در نیکاراگوا، پیروزی فرناندو لوگو اسقف سابق کلیسا در پاراگوئه و تمایل لولا داسیلوا و میشله باشلت در شیلی به اجتماع سوسیالیست‌‌های قاره نیز تحولات سیاسی و به طور طبیعی اقتصادی را افزایش داده است. امروزه شرایط سیاسی در آمریکای لاتین به گونه‌ای دچار تغییر شده است که تذکر و اخراج سفیر و دیپلمات‌ها ـ آخرین نمونه آن اخراج دو دیپلمات از اکوادور ـ و حمله به استراتژی‌‌های ایالات متحده به امری روزمره تبدیل شده است. چه کسی چند سال پیش تصور می‌کرد سیاست خارجی ونزوئلا و نیکاراگوا یا بولیوی تا آن حد درگیر تعامل غیرمنطقه‌ای و جهانی شود که علیه اقدامات اسرائیل در حمایت از حماس موضع‌گیری نماید و روابط با اسرائیل را معلق نماید. اما به راستی ریشه سقوط نظام کاپیتولاسیون و آرایش جدید ترتیبات منطقه‌ای از کجا نشأت می‌گیرد؟
وقایع و تحولات جاری ناشی از کشمکش رهبران با ایالات متحده همگی نشان از فرهنگ عمیق نفرت (Resentment) میان رهبران جدید نوظهور و متمایل به چپ آمریکای لاتین و کشورهای دارای دموکراسی قدیمی ‌دارد. دو قطبی شدن تنها به صحنه بین‌المللی اختصاص ندارد بلکه در داخل هر کشور مورد اشاره نیز در جریان است. به واقع کشمکش سنگینی بین محافظه‌کاران سابق ناراضی و اصلاح‌طلبان در خدمت بومیان و فقرا در جریان است. سطح این منازعه حتی کل منطقه را در برگرفته است ریشه فعلی فرهنگ نفرت بین دو طبقه ثروتمندان و صاحبان مزایا و فقر او بومیان و به حاشیه رانده‌شدگان به ابتدای ورود استعمارگران اروپایی باز می‌گردد. الگوی طبقه حاکم از ابتدای استعمار کسب منافع مشخص و خاندانی و حفظ وضع موجود بوده است.
این خط سیر و روند تا قرن بیستم استمرار داشته است گرچه قالب‌‌های آن تغییر یافته است. اگر در ابتدا حرکت زمامداران با اقتدارگرایی قرین بوده است از ابتدای قرن بیستم و با شکل‌گیری نهادهای مدرن این حرکت در قالب احزاب مختلف و متعدد و یا حکومت نظامیان ادامه داشته است. ظهور و ورود اصلاح‌طلبانی که مخالف وضع موجود بوده‌اند و نوعی حرکت به نفع ستم‌دیدگان را ساماندهی کرده‌اند به واقع رویای سرمایه‌داران و صاحبان مزایای لاتین را آشفته ساخته است. ساختار منفعت‌طلبی شخصی و خاندانی شکسته شده و حرکت جدید هرچند ناقص و با کارکردهای ضعیف به نفع فقرا جریان یافته است. در آمریکای لاتین حرکت جدید رهبران به نفع ملت حرکتی کامل و البته با آزمون و خطاست. سیستم سیاسی فاسد رهبران نظامی ‌و غیرنظامی ‌گذشته را می‌توان ریشه تحولاتی دانست که طی آن مردم مطالبات جدیدی را در عرصه سیاسی مطرح نمایند. مهم‌ترین عرصه تحولات در حوزه جفرافیایی آند متمرکز است. معمولاً در بررسی تحولات هر کشور در آمریکای لاتین باید ویژگی و خصوصیات مربوط بین آنها تفکیک قائل شد. فرهنگ نفرت‌گرایی می‌تواند درباره مکزیک، گواتمالا، هندوراس، السالوادور، پاناما، آرژانتین یا برزیل وجود داشته باشد اما در حوزه آند به دلیل بحران گسترده در اقتدار، نحوه حکومت‌داری یا نحوه تعامل نظامیان با غیرنظامیان فرهنگ نفرت‌گرایی تشدید شده است.
حوزه‌‌های تنش میان رژیم‌‌های جدید چپ‌گرا و دموکراسی‌ها گسترده است. برخی از تنش‌‌ها در سال‌‌های اخیر ناشی از ظهور و بروز جنبش‌‌های سیاسی بومیان بویژه در ونزوئلا و بولیوی بوده است که پس از 500 سال تبعیض اکنون بر پایه سوسیالیسم بازگشت کرده است. به واقع جنگ اصلی بین مدافعان رویه‌‌های دموکراتیک است با آنانی که به دموکراسی پیاده شده در آمریکای لاتین بویژه حوزه آند باور ندارند. اگر دمکراسی کارکرد اصلی خود را داشت بومیان را وارد عرصه بازیگری سیاسی می‌کرد اما ناتوانی در حفظ حقوق بومیان موجب شده است که آنها از طریق ایجاد جنبش‌‌های جدید مطالبات خود را مطرح کنند. شرایط توسعه‌نیافته منطقه موجب می‌شود تا در مناطق حاشیه شهری و روستاها گرایش به سمت گفتمان ملی‌گرایانه و رادیکال همراه با دیگر مطالبات قوم‌گرایانه شدت گیرد. فقر همراه با تورم شدید مشروعیت سیستم نئولیبرال را از دهه 1990 مورد سوال قرار داده و از این منظر است که فرهنگ نفرت در قبال جهانی‌سازی، نئولیبرالیسم، طبقه سفید و حکمرانان فاسد پیشین رشد می‌یابد. واکنش علیه موج دموکراسی و نظام نئولیبرال موجب شد تا ملت‌‌های حوزه آند به دنبال رهبرانی جدید باشند که مطالبات آنها را سامان بخشد. خاستگاه این رهبران چیزی به جز بستر سوسیالیسم نبود.
در ونزوئلا این حرکت در قالب حزب‌گرایی به عنوان مخالفت با دموکراسی /PARTIDOCRACIA/ تعقیب شد. چاوز با استفاده از دلارهای نفتی سیاست توزیع مجدد درآمد برای فقرا را پیگیری می‌کند. رافایل کوره‌آ نیز سیاست عدالت اجتماعی برای فقرا را پیگیری می‌کند. اکوادور رتبه هشتم از 187 کشور از منظر فساد را دارد و کوره‌آ مصمم است تا با بازنویسی قانون اساسی بحران سیاسی حاد بین دولت و اپوزیسیون را برطرف کند که موجب شده است طی یک دهه لااقل 8 دولت در این کشور تغییر کند. لذا جنبش فعلی حوزه آند تمرکز این رهبران بر تغییر قانون اساسی است تا با اقتدار بیشتر بتوانند زمینه اجرای اصلاحات مورد نظر را فراهم کنند. در این زمینه چاوز در رفراندوم فوریه 2009 با کسب 54 درصد آرا به پیروزی رسید و توانست قانون اساسی را اصلاح کند و اکنون اکوادور و بولیوی مصمم به تغییر قانون هستند. هدف رهبران جدید زمین‌گیر کردن ایالات متحده، بر هم زدن اجماع نئولیبرال واشنگتن، گسترش ملی‌گرایی، اعمال مالیات مضاعف بر شرکت‌‌های خارجی متمرکز کردن قدرت قوه مجریه و یا ملی کردن صنایع و معادن است.
اینها واکنشی است که رهبران به مطالبات ملت می‌دهند تا اوضاع پس از 500 سال به نفع‌شان تغییر کند. در این فرآیند خطی و تاریخی و پس از سالها مداخله مستقیم ایالات متحده آمریکا در منطقه می‌توان نتیجه گرفت و اذعان داشت: الگوی نئولیبرالیسم و اقتصاد بازار آزاد در منطقه موفق نبوده است و بحران‌‌های جاری در کشورهای مذکور نتیجه مستقیم اقدامات تجویزی صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و نهادهای چند جانبه بین‌المللی بوده است. حتی اقدامات منطقه‌گرایانه ایالات متحده در قالب معاهده مبادله آزاد آمریکای شمالی (آلنا) و منطقه تجارت آزاد آمریکا با بی‌توجهی رهبران آمریکای لاتین مواجه شده است.در این شرایط است که رویکردهای جدیدی در آمریکای لاتین به وقوع پیوسته است که در این رویدادها به صراحت می‌توان زوال هژمونی ایالات متحده را دریافت.
در این شرایط چند نتیجه‌گیری مشترک را نیز می‌توان از تحولات جدید منطقه برداشت کرد:
1ـ شیوه به قدرت رسیدن رهبران جدید همگی از طریق انتخابات آزاد بوده است و بدین معنا که رهبران جدید چپگرا با رعایت قواعد بازی دمکراتیک به قدرت رسیده و هر نوع استدلال اپوزیسیون را زمین‌گیر کرده‌اند. حتی در اخرین اقدام چاوز با تمسک به رفراندوم اصلاحات قانون اساسی را در فوریه 2009 به رای مردمی‌ گذاشت.
2ـ بیشتر کشورهای آمریکای لاتین در پدیده فقر مشترک هستند. اکثریت، فقرا، محرومین و حاشیه‌نشینان اکثریت را دارند و در مقابل طبقه اقلیت دارای ثروت و قدرت‌اند. لذا رهبران جدید به شدت پیگیر برنامه‌‌های مبارزه با فقر و عدالت توزیعی هستند و بر این مبناست که سعی در به کنترل گرفتن درآمدهای کشور دارند. این امر در ملی کردن نفت و گاز یا صنایع مادر در حال تحقق است.
3ـ در کشورهای حوزه آند بومیان، اکثریت جمعیت ملت را تشکیل می‌دهند رهبران جدید یا خود بومی ‌هستند و یا به نحوی دارای علقه‌‌هایی با بومیان دارند و همواره برای پیشبرد برنامه‌‌های اصلاحی خود سعی در ارتباط با بومیان داشته‌اند، لذا بومیان از عناصر اصلی حامی‌ سیاست‌‌های رهبران به شمار می‌روند. مورالس در بولیوی یک سرخپوست بومی ‌است و مطالبات بومیان در رسمیت شناختن کشت کوکا و اصلاحات ارضی را تعقیب می‌کند.
چاوز در کشورش با افتخار تمام از تعلق خود به اقوام بومی ‌سخن می‌گوید و کوه‌آ در اکوادور نیز بیشترین تاکید را بر حقوق بومیان دارد. فرناندو لوگو در پاراگوئه اساسا با شعار حمایت از فقرای عمدتا بومی‌به قدرت رسید. به هرحال به رسمیت شناختن حقوق و مطالبات بومیان حاشیه‌نشین از سیاست‌‌ها و به متن آوردن این مطالبات ویژگی مشترک این رهبران است.
4ـ تمام رهبران جدید به رغم مشکلات فراوان داخلی اکنون بشدت نسبت به عملکرد بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بدین هستند و به دنبال ساختارهای جدیدی فراتر از الگوهای پیشین هستند.
5ـ رهبران جدید به طور نسبی با همکاری جنوب ت جنوب موافق هستند و بر این مبنا علاقمند به انتقال به بازار اقتصادی مرکوسور هستند و به طور خاص در این‌باره همکاری می‌کنند.
6ـ در همه این کشورها اپوزیسیون نقش خود را در قبال تخریب دولت بشدت دنبال می‌کند و رهبران نیز با ایجاد تشکل‌های مردمی سعی در خنثی کردن این تحرکات دارند.
7ـ در موضوع سیاست خارجی تمام رهبران جدید بشدت پیگیر کاستن از وابستگی در حوزه‌های مختلف به ایالات متحد از طریق یافتن شرکای جدید در جهان هستند که این موضوع در روابط این کشورها با جمهوری اسلامی ایران، چین، روسیه، بلاروس و سوریه تبلور یافته است، حتی در ماه‌های اخیر موضع‌گیری این کشورها به حوزه خاورمیانه هم کشیده شده است، لذا در تحلیل پایانی می‌توان مفاهیم محوری تئوریک رهبران جدید در داخل کشورشان را در واژگان عدالت، مبارزه با ساختار فاسد پیشین، توزیع سراسری و عادلانه درآمد، مبارزه با فقر مزمن و توسعه و پیشرفت و رسیدن به رشد معقول اقتصادی همراه با قطع وابستگی به ایالات متحده آمریکا ارزیابی کرد.