عده ای از نخبگان عربستان هفته گذشته با ارسال نامه ای به ملک عبدالله خواستار برقراری نظام مشروطه و رعایت قانون در این کشور شده اند. تنظیم و ارسال چنین نامه ای آنهم خطاب به شخص پادشاه عربستان با چنین محتوای صریح و محکمی در طول تاریخ موجودیت رژیم آل سعود سابقه نداشته است . بررسی اصلی ترین سرفصل های این نامه می تواند حساسیت های امروز نخبگان در جامعه عربستان را به خوبی بازتاب دهد.
برقراری نظام مشروطه و انتخاب نخست وزیر و نمایندگان شورا از میان مردم
جلوگیری از اعطای مناصب حکومتی و سمت های دولتی به امیران و شاهزادگان سعودی
برگزاری دادگاهها بصورت عادلانه و علنی و رعایت قواعد قضائی
پایان دادن به نقض حقوق بشر در نظام قضائی عربستان
تعریف « جرم سیاسی » و از بین بردن تندروی و خشونت در کشور با اجرای تحولات سیاسی
با مروری بر این فهرست بهتر می توان دریافت که مسائل و مشکلات جاری در عربستان بسیار فراتر از مسائلی است که در این نامه سرگشاده به پادشاه عربستان گوشزد شده است لکن حتی همین موارد مطروحه در نامه نیز بسیار فراتر از چیزی است که برای چندین دهه در پرتو رژیم آل سعود در این کشور جریان داشته و در جامعه انعکاس آنرا می توان مشاهد کرد.
1 ـ اصل ارسال نامه به پادشاه عربستان و انعکاس آن در فضای پیرامونی در این کشور بی سابقه بوده است .
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که ملک عبدالله در مقایسه با سایر پادشاهان عربستان از مواضع نسبتا متعادل تری برخوردار است و کمابیش در برخی زمینه ها به نظر می رسد انعطاف نسبی از خود نشان می دهد. بر همین اساس یکی از احتمالات اینست که نامه تنظیمی خطاب به پادشاه عربستان ممکن است حتی اقدام هماهنگ شده و محدودی باشد که دربار آل سعود را برآشفته نکند و احیانا باعث تقویت موضع ملک عبدالله در برابر افراطیون درون ساختار قدرت آل سعود شود.
از طرف دیگر طیفی از شاهزادگان سعودی ملک عبدالله را به نرمش و انعطاف بیش از حد در قبال نیروهای اجتماعی عربستان متهم می کنند و خواهان تداوم شدت عمل و برخوردهای حذفی و خشن علیه مردم و نیروهای اجتماعی هستند و کوچکترین تحملی در قبال فعالیتهای جزئی و محدود در سطح جامعه عربستان را نیز ندارند.
دقیقا به همین دلیل است که خاستگاه نویسندگان نامه و حامیان پشت پرده در تدوین چنین محتوائی به شدت زیر سئوال قرار دارد و ابهامات زیادی درباره انگیزه ها و پیامدهای آن وجود دارد و سئوالات فراوانی در این مقوله مطرح است .
آیا این نامه یک حرکت حساب شده از جانب شاهزادگان تندرو برای به صدادرآوردن زنگهای خطر درون دربار و در نتیجه اقدامی برای به زیر سئوال بردن راهکارهای کنونی ملک عبدالله نیست اگر این احتمال صحیح باشد یقینا به جنگ قدرت درون ساختار آل سعود دامن خواهد زد و در نتیجه کسانی که خواستار توقف رفتارهای متفاوت ملک عبدالله هستند از این فرصتها برای احیای سیاستهای گذشته و ناموفق جلوه دادن روشهای پادشاه کنونی بهره خواهند برد و چنین وانمود می کنند که رفتار کنونی ملک عبدالله باعث گستاخی نیروهای اجتماعی شده و این حرکت بایستی در نطفه خفه شود و فرصتی برای رشد و گسترش پیدا نکند.
احتمال دیگر اینست که نیروهای اجتماعی با احساس اینکه شرایط برای بازگو کردن مسائل و مشکلات درون ساختار رژیم آل سعود فراهم است به پادشاه گوشزد می کنند که اگر درصدد اصلاح امور کشوری برآمده خوبست نظری جدی به اطرافیان خود بیندازد و اصلاح ساختار قدرت را از محیط پیرامون خودش آغاز کند. هرچند جزئیات چندانی از محتوای دقیق نامه نخبگان عربستان خطاب به ملک عبدالله منتشر نشده است ولی واقعیت اینست که عربستان از وجود یک ساختار فرسوده و به شدت متحجر رنج می برد که شاهزادگان سعودی حتی به قیمت نابودی و انحطاط کشور نیز حاضر نیستند کوچکترین تحولی در روند عقب افتاده تصمیم گیری و حاکمیت را بپذیرند. آنها خود آثار و تبعات منفی این ساختار را در صحنه داخلی و خارجی عربستان بخوبی شاهدند. آنها می دانند که عربستان در طول سالهای اخیر در صحنه داخلی شاهد بحرانهای امنیتی عظیم و ریشه داری بوده و هست که وهابیت و سلفی ها از یکطرف در استمرار و تعمیق آن موثر بوده اند و از طرف دیگر جنگ قدرت درون ساختار آل سعود نیز به آن دامن زده است .
در صحنه سیاست خارجی اوضاع به مراتب وخیم تر است . عربستان در طرح ایجاد گروهک « طالبان » و به قدرت رساندن آن در افغانستان نقش داشت ولی آن طرح به دلایل متعددی با شکست و رسوائی جدی مواجه شد. دربار سعودی هنوز هم برای باز گرداندن طالبان به قدرت در افغانستان در تلاش است و با برپائی مذاکرات طائف ; هنوز هم سنگ طالبان را به سینه می زند. عربستان در عراق لبنان و فلسطین اشغالی نیز بر روی « طرفهای بازنده و بدنام » سرمایه گذاری کرده و به شدت اعتبار نسبی خود را خدشه دار ساخته است . سرمایه گذاری در فجایع تروریستی عراق و لبنان و تلاش برای به قدرت رساندن مجدد بعثی ها با شعار « بعث بدون صدام » به قدری مشهور است که نیازی به اثبات آن نیست . علاوه بر این ریاض با اقدامات شاهزاده « بندربن سلطان » در مورد مسائل فلسطین و لبنان به ویژه در جنگ 33 روزه علیه حزب الله و در جنگ 22 روزه علیه حماس در واقع رودرروی مردم لبنان و فلسطین قرار گرفت و در هر دو مورد شکست اسرائیل به منزله شکست عربستان بود.
طبعا سئوال منطقی اینست که درصورت تغییر چهره ها در ساختار قدرت عربستان و انتخاب نخست وزیر وزیران و اعضای این کشور از میان مردم آیا باز هم عربستان شاهد چنین حوادث و نتایج فاجعه باری در داخل و خارج کشور خواهد بود آیا با کنار رفتن شاهزداه سعودالفیصل وزیر خارجه مادام العمر عربستان و برخی شاهزاده های دیگر آیا صحنه سیاسی عربستان دچار یک تحول بنیادین خواهد شد
طبعا سئوال بعدی و محور جدی دیگر در این زمینه اینست که نقش دیگران و قدرتهای خارجی بویژه آمریکا در تحولات عربستان چیست نباید از نظر دور داشت که واشنگتن با تمامی امکانات خود سعی داشت طرح صهیونیست ها برای ایجاد « خاورمیانه بزرگ » را عملی سازد که به موجب آن نسل جدیدی از حکومت های دست نشانده در کشورهای عربی اعم از مصر و عربستان و اردن و سایر کشورهای اقمار آمریکا روی کار بیاورد لکن با شکست آمریکا در عراق این طر فعلا مسکوت مانده است . اما این هرگز به منزله نومیدی واشنگتن و کنار گذاشتن همیشگی آن محسوب نمی شود.
لزومی ندارد که در پشت پرده انتشار این نامه به دنبال دستهای خارجی باشیم . حتی اگر دستی هم در کار نباشد تردیدی نیست که انتشار چنین نامه هائی غرب و بویژه آمریکا را بخاطر تحولات حال و آینده در عربستان به شدت نگران می کند و نشان می دهد که عربستان ممکن است آبستن حوادث غیرمنتظره ای باشد.