تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۸۷۷۶۳

دوره اول : سوم
" خیاط جادوشده " از سولومون رابینوویچ ـ‌ ترجمه ابراهیم یونسی
در ادبیات و به طور کلی هنری که به نحوی از انحأ پیرامون مسایل و خواسته‌های احساس و اندیشه‌های یهودیان در اروپا و آمریکا می‌پردازد دو برهه از شرایط تاریخی قابل تفکیک و تمایز است. اول دوره‌ای که به عنوان قوم سرگردان و نفرین‌شده در کشورهای مختلف پراکنده‌اند و هنوز بذرهای کاشته‌شده برای آینده‌ای که منظور شده است سبز نشده و زمان موعود فرا نرسیده است. دوم دوره‌ای که بعد از 1948 با گروههای تروریستی " آرگون " و " اشتران " به ترورهای فلسطینان می‌پردازند و به نام محصول و فرآورده جنگ جهانی دوم و حمایت‌های بی‌دریغ متفقینی پیروز بیرون آمده از جنگ عنوان کشور و دولت را یافته‌اند. در کل در هر یک از فعالیت‌های انجام پذیرفته قبل از 1948 هم بسترسازیهای اندیشیده‌شده ترسیم شده است و هم چهره ترحم‌طلب به نمایش گذاشته شده است تا در شرایط بعد از جنگ جهانی دوم از حداقل موجه نمایی برخوردار باشند. مجموعه داستان " خیاط جادوشده " از سولومون رابینوویچ ، با نام مستعار " شولم علیخم " به معنای سلام علیکم که از طنز بهره‌ برده است یکی از بسیار کتاب‌هاب موجود در زمینه فراهم‌سازی تلقین احساس جلب ترحم جهانی است. رابینوویچ در سال 1859 در شهر " پولتاوا " در اکراین بدنیا آمده با زنی یهودی ثروتمند ازدواج کرده تمام آن سرمایه را اختصاص به کمک به نویسندگان یهودی داده که خود نام آن را دوره " کتابخانه ملی قوم یهود " داده بوده است.
نویسنده دیگر یهودی اروپای شرقی آن سال‌ها " مویخر اسفوریم " که پایه‌گذار زبان و ادبیات " ییدش " زبان مخصوص یهودیان اروپای شرقی بوده است با امکانات مالی رابینووچ و سپس در سال 1909 با حمایت‌های مالی روشنفکران یهودی نامدار شده بود. در همان سال 1909 گروه روشنفکران یهودی حق استفاده از آثار دوره " کتابخانه ملی قوم یهود " را از دیگر ناشران باز خرید کرده به انحصار قومی خودشان درمی‌آورند. رابینویچ بار اول در 1904 سه سال مقیم آمریکا شد. سپس به اکراین برمی‌گردد و بار دیگر در 1914 هنگام شروع جنگ جهانی اول دوباره به آمریکا می‌رود و در سال 1916 در نیویورک از دنیا می‌رود. چهره دومی که از آن به عنوان برهه دوم بعد از سال 1948 یاد شد تبلورگیرای خود را در آثار سینمایی هالیوود و با فیلم‌های " اسپیلبرگ " نظیر " فهرست شیندلر و ....... " و در سال‌های اخیر با " ده فرمان " و چند سال پیش " ماتریکس " بیشتر نمایانده است. چنانچه می‌دانیم در این دوره القأ قدرت بلامنازع و رعب‌انگیز نمایانده می‌شوند تا دوره‌ای که از آن به نام برهه اول یاد کردیم و آن احساس ترحم‌برانگیزی بود. دوره‌ای که رابینوویچ ، داستان نوشته است در سینما و بر روی پرده‌های آن در کشورهای مختلف " چارلی چاپلین "ها موقعیت تنگ و تاریک و درماندگی را بازتاب می‌دادند و " گریفیث " با فیلم‌های " تولد یک ملت و .. " درصدد آشنایی‌سازی و جلب توجه به اعلام موجودیت از منظر مظلومیت به آن می‌پرداختند.
جالب توجه است کتاب " خیاط جادوشده " در سال 1340 ترجمه و منتشر شده است که در آن سال‌ها گروههای تجددگرا با نحله‌های رضاخان ، قوام‌السلطنه ، هدایت ، کسروی و ....... هریک با شیوه خود اهم مشکلات را از بودن چندین واژه در زبان‌فارسی غیرقابل تحمل معرفی می‌کردند. انتشارات امیرکبیر و مترجم کتاب ابراهیم یونسی واژه به واژه عبارت‌های تلمود و تورات از عبری و ییدش را استخراج کرده‌اند. صاحب انتشارات امیرکبیر در آن زمان ( 1340 ) معادل 61 - 1960 با عبارت‌های حقیرانه و چاپلوسانه و از سر شوق کودکانه یادداشت رفتن‌اش به اسراییل را با چه آب و تابی بر صفحه اول نگاشته است.
تقی جعفری به عنوان " به پاس نیکی و انسانیت " می‌نویسد : " فرصتی مناسب است تا بر پیشانی این کتاب که نخستین ارمغان جدید از فرزندان اسرائیل و سرزمین باستان توحید برای فارسی‌زبانان است نیکی و محبتی را که از مردم آن دیار به خاطر سپرده‌ام نقل کنم و به یاد آن روزها که دوران بیماری خود را در اورشلیم ، در پرتو علم پزشکان آنجا و در فروغ محبت و انسانیت انسان‌های آنجا گذرانیده‌ام. سپاس خود را به یادگار بگذارم ......... " به یاد بیاوریم سال 1340 تنها پانزده سالی از موجودیت تروریست‌های متفقین می‌گذشت و خون مسلمانان فلسطینی و لبنانی و اردنی و مصری هر روز بیشتر از پیش روان می‌شد.
یکی از عمده‌ترین دلایل نهضت پانزدهم خرداد سال 42 به رهبری امام‌خمینی (ره) هشدار و تاکید به طاغوت بود تا رابطه با صهیونیست‌ها را به کلی قطع کند. فضای کلی به نمایش درآمده در مجموعه " خیاط جادوشده " فضایی است که شرایط تحمیل‌شده از گسترش فزایند پیشرفت‌های صنعتی بر قهرمانان داستان‌ها اعمال می‌شود. مردمان جامعه‌ای که رابینوویچ تصویر می‌کند ، ساده‌لوح ، قانع ، مضحک و هجوکننده دیگران و خود هستند. این نمایش هجو و مضحکه که ناشی از شرایط ناخواسته به آدم‌ها تحمیل می‌شود تنها با ریشخندکردن و شاکربودن قابل تحمل است. چنانچه در سطور بالا تاکید شد قهرمانان هم مدل‌هایی از چارلی‌چاپلین در فیلم‌های او " آرایشگر ، دیکتاتور بزرگ ، سیرک ، جویندگان حالا و عصر جدید " هستند که در آرزوی ثروتمندشدن و در مواجه با شرایط سخت تغییرپذیر ، دست و پایی ناامیدانه می‌زنند. همین امر که القأ نابرابری است به رغم برانگیختن خنده خواننده ، احساس تأسف و ترحم او را نیز تحریک می‌کند. کوشش خستگی‌ناپذیر تا واپسین دم زندگی قهرمانان وجه ارتباطی این نگرش رابینوویچ و چارلی‌چاپلین است.
در مقایسه سبک رابینوویچ و چارلی‌چاپلین تأثیرات محیطی و شرایط اقلیمی و عمده‌بودن جلوه‌هایی از تنگنا متفاوت است. در روسیه قرن نوزدهم که شرایط شکوفایی ادبیات داستانی تاریخی شکل می‌گیرد رابینوویچ به ناگزیر و یا گریز متأثر از تالستوی ، گورکی ، لرمانتوف و به خصوص همشهری خود گوگول است. جمعیت ناچیز قومی با زبان به خصوص ییدش در برابر مسیحیت ارتدوکس و بشدت متنفر از تأثیرات پروتستان ترویج شده در انگلستان است. در شرایط اقتصادی اجتماعی پیشرفته انگلستان دهه 40 - 1930 و هم گذشت حدود پنج دهه از زمان انتشار کتاب‌های رابینوویچ با استفاده از امکانات بیشتر یهودیان انگلیس و آمریکا کیفیت تأثیرگذارتری در اختیار چاپلین به نسبت رابینوویچ قرار می‌داده است.
چنانچه گفته شد پیش‌تر از فعالیت‌های چاپلین ، اولین سینماگر به مفهوم کنونی گریفیث یهودی آمریکایی زمینه‌های فعالیت را با تکنیک پیشرفته‌تر فراهم کرده بود. همچنین از وجود داستان‌نویسانی چون فرانتس کافکای اهل چک معاصر چارلی‌چاپلین در دهه 30 - 1920 هم نباید غافل بود. مجموعه داستان " خیاط جادوشده " شامل هشت داستان کوتاه است که در میان آنها داستان خیاط جادوشده داستانی بلندتر از بقیه و به نوعی دربرگیرنده خواسته‌های کلی نویسنده است. در سطور بالا اشاره شد که جریان روشنفکری دهه‌های اول تا پنجم شمسی به رغم اختلاف‌نظرها در مواردی ، بر روی اهداف مشترک ستیزیدن با عبارات و واژه‌های عربی و مذهبی اسلام در مقابل ، استقبال و روی خوش نشان دادن به هر تفکری از غرب و شرق به غیر از اسلام توافق داشتند.
همین اشاره کافی است به غیر از اعلام چاکر منشی مدیر انتشارات وقت امیرکبیر و تلاش مترجم بر روی توضیح‌دادن و تشریح‌کردن تمامی آداب و سنن و روایات یهودی ، مقدمه‌ای بیست و هفت صفحه‌ای در آب و تاب‌دادن آن انگیزه به قلم شخصی به نام علیرضا حیدری چاپ شده است که خود شامل کل مجموعه داستان است. چاپ اول در شماره 3 دوره یازدهم مجله سخن بوده است که بعد از آن به صورت کتاب جداگانه ارائه شده است. محور طنز مورد استفاده رابینوویچ " دروغهای راستین یا راست‌های دروغین است. " به این معنا که از دروغ به عنوان ابزار موردی استفاده نمی‌شود. دروغ خدشه‌ای بر اخلاق کلی اجتماع مذبور وارد نمی‌سازد بلکه لایه دوم رویه برای زندگی را به نمایش می‌گذارد. در تحلیل عمیق‌تر دروغ در پس دروغ دیگر استتار می‌شود اما جنبه استیلایابی ندارد بلکه جلب ترحم طرف مقابل را خواستار است.
در داستان نخستین که با نام " نخستین ماجرای عشق من " است. معلمی جوان و بی‌کس و کار و فروغلطیده در ناامنی ، به سختی به وی لبخند می‌زند و کسی که خود را ثروتمندترین می‌نامد اما دارای زندگی متوسط است از خانه‌اش که به کاخ تشبیه می‌کند فقط سه اتاق دارد. باغی که از آن به نام جنگل سرسبز و درختان مختلف و میوه‌های همه فصل‌هاست ، باغچه‌ای کوچک در گوشه حیاط است. برای تدریس به پسرش دعوت می‌کند. این یکی هم خود را در مقابل ثروتمند و ... خود را آدم با کس و کار و قوم و خویش صاحب‌منصبان می‌نامد. پسر درسخوان ارباب بچه‌ای لوس و کودن است. زن ارباب با چشم‌غره رفتنی یک لقمه غذا را بر او حرام می‌کند. ارباب هم در زندگی خصوصی هیچ اراده‌ای از خود ندارد. اتاق مخصوص معلم و محصل معلوم می‌شود. چند وقت بعد پسر جوان شانزده‌ ساله کتاب را کنار می‌گذارد و او را وادار می‌کند با هم ورق‌بازی کنند. بعد از آن وادار می‌کند نامه‌های رسیده از نامزدش را با هم بخوانند و با هم جواب بنویسند. بعد از مدتی معلم باید نامه‌های نامزد او را بخواند و جواب بدهد و پسر محصل تنها از آن رونویسی کند. نامه‌ها پیاپی ادبی‌تر می‌شود. هر دو طرف خود را بیش از حد و غلّوشده تا رور است ، جلوه می‌دهند.
موقع پرسیدن پدر و مادر هم معلم و محصل با هم جواب می‌دهند که در امور زبان عبری ، ریاضی و شیمی پیشرفت شایسته‌ای دارند. زمان آن می‌رسد که معلّم از نامه‌های خوانده و خود جواب داده ، علاقه‌مند به نامزد نادیده می‌شود. نامه‌ها را با کلمات پرشورتر و آتشین‌تر می‌نویسد. هر چه زمان عروسی محصل با نامزدش نزدیک‌تر می‌شود معلم زار و نزارتر می‌شود. هر نوع فکری که محصل بمیرد و او به جای محصل نامزد بشود در ذهن خود می‌پرورد. مراسم برگزار می‌شود. داماد به طرف عروس می‌رود و در میان هلهله خانواده عروس و داماد ، با معلمش فاصله می‌گیرد. جوانی چون خود معلم به او نزدیک می‌شود و با غرولندهایی که هم کنایه به عروس است و او را متهم به احمق و بی‌شعور و ریاکاربودن می‌کند سرصحبت را بازمی‌کند. معلوم می‌شود فرد غرغرو معلم عروس است. این دو نفر معلم بوده‌اند که به همدیگر و به نام عروس و داماد نامه می‌نوشته‌اند. دروغین‌بودن کلی زندگی‌شان جای زیادی برای افشا ندارد. طرفین با دروغ زندگی می‌کنند.
نویسنده در پیام خود سه نوع دروغ را در کنار هم قرار می‌دهد. دروغی که مربوط به گذشته می‌شود و در آن کسانی چنان گذشته‌ای برای خود تعریف می‌کنند که فقط می‌توانسته در خیال مشکل داشته باشد. نوع دوم دروغهایی است که شخص از دارم‌ها و هستم‌ها حرف می‌زند و نوع سوم دروغ‌هایی است که مبنای آن تنها وعده است. داستان چنانچه اشاره شد دروغهایی را انعکاس نمی‌دهد که از نُرم زبان و یا کردار عدولی انجام گرفته باشد بلکه با مقدمه‌ای که بر داستان می‌آورد و فقر و ناامنی معلم را برجسته می‌کند تنها رابطه ممکن و حقیقی را براساس دروغ متقابل ممکن جلوه می‌دهد. این هم فضای بسته جامعه " کاست " یهودی را نشان می‌دهد که فقط در درون خودشان زاد و ولد و زندگی می‌کنند. اگر آن جامعه را دایره‌ای محصور بدانیم از 360 زاویه به آن مرکزیت فشار وارد می‌شود و نویسنده سعی می‌کند با توصیف آن توجیه‌ها بقا و بالندگی و بر حق و برتر بودن را القأ بکند. داستان دوم " سه بیوه ‌، داستان یک پیر عزب " به گونه‌ای دیگر بر این حقیقت مورد نظر نویسنده تاکید می‌کند. مردی غری دوستی به نام " پینی " دارد که با همسرش " پایا " زندگی می‌کنند و با او که کسی ندارد و در عوض مستغلات و مغازه‌هایی برای اجاره دارد ، رفت و آمد دارند. آن زوج جوان تنها کسانی هستند که با محبت در به روی او می‌گشایند. پینی در اثر یک بیماری ناشناخته می‌میرد.
پایا تنها شده با دختری دو ساله به نام رزا بی کس و پناه می‌مانند. مرد عزب بعد از گذشت مدتی و تامین زندگی آنان درصدد است به پایا پیشنهاد ازدواج بدهد. اما مشغله ناشی از بی پدر شدن دخترک رزا او را به عنوان عمو وارد همه مسولیت‌ها می‌کند. مهمانانی می‌آیند و می‌روند و رزا مدرسه و تفریح نیاز دارد و ... زمانی می‌رسد که رزا با میشا ازدواج می‌کند که مدیریت کارخانه‌ای را دارد. صاحبان کارخانه که دو نفر در روز عروسی هدیه‌ای به آنان می‌دهند و چند روز بعد گفته می‌شود به آمریکا رفته‌اند. شوهر رزا که در قبال صاحبان کارخانه سفته‌های زیادی داده بود و کسی هم نمی‌توانست از او بپذیرد ، ورشکست شده است و چون اصلاً‌ صاحب کار نبوده است ، پس شیاد نامیده می‌شود و او هم خودکشی می‌کند. رزا هم به بیوه شماره 1 اضافه می‌شود. هماان گرفتاریها تشدید شده‌تر ادامه پیدا می‌کند تا دختر رزا یعنی فیجل به سن هفده سالگی می‌رسد و ازدواج می‌کند. شوهر او یکی از مبارزین علیه تزار روسیه است. جایی بمب منفجر می‌شود و او را دستگیر می‌کنند و چون از جیب‌هایش هم کاغذهایی درمی‌آید ، اعدام می‌شود. پیر عزب حالا باید منتظر بشود تا بچه فیجل هم بزرگ بشود. و بیوه شماره سه هم به جمع‌شان اضافه می‌شود. پیر عزب مظهر ساده لوحی ‌، دل رحمی ‌، بی‌پناهی و مرعوب ناامنی سه نسل از بیوه‌ها را به سرو سامان می‌رساند اما خواسته خود را نمی‌تواند بر زبان بیاورد.
نویسنده می‌خواهد روانشناسی اگر توجیهی دارد ارائه کند. باز هم فضا همان " کاست " یهودی ، جامعه بسته است که با هیچ قوم و مذهب و ملتی ارتباط ندارند و نمی‌توانند از آن دایره بسته که شاید به نحوی رحم مادرانشان باشد ، خارج بشوند. در حالی که بشدت در استضعاف نگه داشته شده‌اند که عامل اصلی‌شان هم خودشان هستند. توضیحی که پیش‌تر داده شده است را به یاد بیاوریم. ادبیاتی است که جلب ترحم جهانی را به حال و وضع خودشان بدست آورد. با مروری که بر دو داستان پیشین داشتیم داستان بلند خیاط جادو شده می‌تواند دیدگاه جامع‌تری را ارائه نماید. داستان بلند " خیاط جادو شده " " شیمن الی " مردی مذهبی با خانوار پرجمعیت و بالای شصت سال دارد. خیاط شایسته‌ای نیست بلکه وصله و پینه‌ای است و می‌تواند در اندک فرصت از هر لباس مندرس لباس دیگر دربیاورد. بزرگ اتحادیه قیچی و اتو و کنیسه‌شان است. برای هر جمله‌ای آیه‌ای از تورات و تلمود می‌آورد. زنش هرگاه که او به جای جواب دادن به نبود نان و آب و دیگر ضروریات به آیه خواندن می‌پردازد ‌با زدن کتکی بیرونش می‌کند.
" تسیب ـ‌ بیل ـ ریز " زنش قوی‌تر و قدبلندتر است. از اینکه حتی یک بز شیرده ندارند و آن همه بچه هیچ مواد غذایی درست و حسابی ندارند زن را بر آن می‌دارد هر روز با تهدید و کتک زدن او وادارش بکند که برود از " چیم چت " خاخام که دو بز شیرده دارند یکی را ارزان بخرد و بیاورد. خیاط پیر بعد از اتراق کوتاهی در میخانه یکی از اقوامش روانه مکتب خانه خاخام می‌شود ،‌ آیه‌های زیادی از تورات استفاده می‌کند تا حوصله آنها را سر می‌برد. سرانجام خاخام را صدا می‌کند و از او می‌خواهد تا در آن دور در حیاط با هم صحبت کنند. بعد از تعریف‌های زیاد زن خاخام از بز و ارزان خواستنی شمین الی خیاط بالأخره بز را می‌خرد و به خانه می‌برد. بچه‌ها صبح زود شادی کنان آماده شده‌اند که از شیر بز خواهند خورد که زن با ظرفی خالی برمی‌گردد و خیاط را زیر فحش و بد و بیراه می‌گیرد : بز را ببرد پس بدهد و آنها را که دروغ گفته‌اند در حضور هیئت عالی کنیسایی وادار به پرداخت غرامت بکند.
شیمن الی بز را برمی‌دارد. به مکتب خانه می‌رود و درباره دروغگو بودن خاخام و زنش حرف‌های زیادی می‌زند. سرانجام همه با هم به نزد هیئت عالی کنیسایی می‌روند. آنها حرف‌های طرفین را می‌شنوند. زن خاخام در نوبت حرف زدن خود اجازه می‌گیرد. بز را در حضور همه می‌دوشد و یک ظرف بزرگ شیر تحویل می‌دهد. هنوز ادامه جلسه بین خاخام و بزرگان کنیسایی برقرار است که شیمن الی بز را برمی‌دارد و سریع دور می‌شود. به خانه می‌رسد و بعد از کلی لاف و گذاف گفتنی توضیح می‌دهد که بز را در حضور همه دوشیدند یک ظرف بزرگ شیر داده. زن باز هم ظرف برمی‌دارد و از بز شیر درنمی‌آید. بز گویی هیچوقت شیر بده نبوده است. این بار با کتک بز و خیاط را از حیاط بیرون می‌کند. خیاط رانده و مانده با بزش به میخانه هودل بیوه می‌رود. اصطلاح رسوماتی از زمان جوانیش بر روی او مانده بوده است. یعنی یکی از ماموران رسومات کنیسه از او خواستگاری می‌کند بعد ناپیدا می‌شود و او را به یک آدم غشی می‌دهند. شیمن الی خیاط آنچه بر سرش آمده بود را مطرح می‌کند و از او چاره‌جویی می‌کند. هودل می‌گوید آن بز نیست بلکه روح خبیثه است. می‌ترسم بلایی به سرت بیاورد که سر خاله‌ام آورد.
خاله‌ام به بازار می‌رود. سر راهش گلوله نخی می‌بیند که بر روی زمین افتاده است برمی‌دارد تا بعدها به دردش بخورد. گلوگه چند بار از کف دستش بلند شده به صورتش می‌خورد و بر زمین می‌افتد و او برمی‌دارد و خسته می‌شود و راه بازگشت به خانه را در پیش می‌گیرد. می‌بیند گلوله نخ با چه سرعتی خودش را به او رساند و به صورتش می‌خورد. خاله‌ام فرار می‌کند و گلوله نخ بدنبالش و نشان به آن نشان یک سال بیمار شد. شیمن الی حرف او را مورد تمسخر قرار می‌دهد. بز را برمی‌دارد و راه می‌افتد. جایی می‌نشیند و بز هم در کنارش می‌ایستد. رفته رفته رعب در دلش لانه می‌کند. سعی می‌کند بگذارد و برود تا از شر او خلاص بشود. به هر جهت می‌دود بز خود را به او می‌رساند. مردم که صبح دور و بر شیمن الی جمع می‌شوند می‌بینند بیهوش نشسته است. هر کس چیزی می‌گوید سرانجام تصمیم می‌گیرند او را به خانه‌اش ببرند.
یوول که همه معجزه‌ها و بادشکنی و دیگر کلک‌ها را بلد است بر او اعمال می‌کند اما فایده‌ای نمی‌دهد. اعضأ هیئت اتو و قیچی و کنیسه نامه‌ای به خاخام‌ها می‌نویسند و گواهی می‌دهند معامله انجام گرفته بین شیمن الی و آن خاخام نیرنگ بوده و بز روح خبیثه‌ای دارد. چند روز منتظر جواب نامه می‌شوند آنگاه دست به شورش زده به انجمن عالی کنیسایی می‌روند. آنها هم می‌گویند در حضور ما بز شیر داد و خیاط شما دروغگوست. طرفین از کاسب و تماشاچی رو به روی هم با قمه و غداره صف می‌بندند. زمانی که بز از محل محاکمه فرار می‌کند. شیمن الی هم فرار می‌کند. باز هم همان تنگنا ‌، خرافات ،‌ دروغ‌های متقابل و محروم از نعمات زندگی که تا پایان قهرمان یعنی خیاط شیمن الی می‌کوشد و می‌خندد و لاف و گراف می‌زند و برای بقأ از همه چیز می‌گذرد. آنچه در خیاط جادو شده بیش از همه خود را به خواننده می‌نمایاند تنگنای زندگی ‌، فشار بیرونی و در کنار هم است. در بین اهالی آن دو شهر کوچک فقط یک نفر خاخام دو تا بز شیرده دارد. طبیعی است که بدست آوردن یک بز از میان یک بز به معنای همان ضرب‌المثل بز آوردن است.
نیروی برتر از اراده زنش و توان آیات‌خواندن او از تورات و تلمود وجود دارد که یک بز در دو شهر دو تا بزشدنی نیست. پس جایی برای انتخاب یک از بین یک وجود ندارد. آیا زن خیاط هول بوده است که نتوانسته از بز شیر بدوشد؟ آیا خیاط جادوشده بود ؟ آیا ارواح خبیثه فقط برای خیاط باید باشد که کلی بچه دارد و بعد از پنجاه سال زندگی مشترک با زنش باید فراری بشود ؟ دروغ‌های طرفین خیاط و زنش و یا خاخام و زنش دروغ‌های راستین هستند. خاخام و زنش ‌، خیاط و زنش ‌،‌ بچه‌های هر دو ،‌ مردم هر دو شهر که رو در روی هم قرار می‌گیرند هم با حقیقت‌های دروغین در دایره بسته دور باطل می‌زنند همه بی گناه هستند. بررسی دیگر داستان‌های مجموعه هم ما را به این نتیجه‌گیری یاد شده می‌رساند. جالب است توجه شود رابینوویچ که همه قدرت و تخیل نویسندگی خود را مصروف مظلومیت نمایی یهودیان اروپای شرقی کرده است و زمان نوشتن داستان هم در قرن نوزدهم بوده است.
همان فخرفروشی به رغم اینکه داستان طنز نوشته شده است بارها به کار رفته است در صفحه 70 می‌گوید : " غیر کلیمی‌ها هم ‌، بگذار به شما بگویم ‌، بهتر نیستند اما آدم انتظار دارد یک جهود بهتر از این باشد با تمام تفاصیل می‌دانی آخر " قوم برگزیده‌اند " صفحه 105 می‌گوید : " این فیجل است که کفرم را بالا می‌آورد. او هم با آنها می‌خندد. چرا هر چیزی که آنها ( سه نفر کمونیست ) می‌گویند وحی منزّل است و حقیقت محض ‌، انگار ذات باری در کوه سنیا بر زبان آورده است؟! " در داستان خیاط جادو شده در صفحه 125 شیمن الی می‌گوید : " آه ،‌ الها ،‌ این کائنات را ،‌ این جهان قدیم خارج از شهرها را تو آفریده‌ای. تو ما را برگزیده‌ای و مقدر داشته‌ای که ما یهودیان تو ... " ص 140 شیمن الی می‌گوید : " در کتاب مقدس ما مسطور است : برخلاف میل خود زنده‌ای ‌، تبعیدت را ،‌ جلای وطنت را به هنگام ضرورت باید تحمل کنی ".
در صفحه 150 می‌گوید : " بگذار روانم با " فلسطینان بمیرد " این گفته یعنی نوعی نفرین کردن خود است در متن کتاب و اما مترجم در پاورقی همان صفحه 150 می‌نویسد : " فلسطینیان نام مردم جنگجو و وحشی که پیش از اشغال سرزمین کنعان از طرف بنی اسراییل در جنوب فلسطین ساکن شدند. " در صفحه 155 می‌گوید : " رابی ‌، پس از اصفای اظهارات طرفین ‌، که مدام در صحبت همدیگر می‌دویدند به دنبال " دایان " و " شوچث " و سایر مقامات و اُمنای شهر فرستاد " مترجم در پاورقی صفحه می‌نویسد : " دایانا یعنی شبیه به مُفتی. شوچث شخصی که موافق قوانین یهود کشتار می‌کند. اظهار نظر قهرمان داستان و مترجم کتاب یعنی آقای یونسی را دیدیم. فلسطینیان که صاحب اصلی فلسطین هستند هم به زور اشغالگران سرزمین کنعان از خانه و کاشانه بدست " قوم برگزیده ! " تبعید و آواره می‌شوند و هم صفت دد منشی از اشغالگران به سرزمین باخته‌گان منتقل می‌شود. به هر حال به قول تقی جعفری مدیر وقت انتشارات امیر کبیر ، اولین ارمغان آنان بوده است.         ادامه دارد ...