تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۸۸۲۳۱
تسخیرکنندگان کوی قدرت و گوی سبقت

سرگه بارسقیان
انقلاب 9 ماهه ایران، آبستن ناباوری به آمریکا و ناباروری دولتی بود که با زایمان <انقلاب دوم>، عمر موقتش، متوقف شد و <بولدوزر انقلابیون>، <فولکس بازرگان> را کناری زد.پیچ انقلابیون در تقاطع خیابان تخت جمشید به سمت سفارت ایالات متحده آمریکا، دو سه واگن از همراهان <ناهمنوا> را پیاده کرد و حرکت از آن بیش شتابان شد. مهندس مهدی بازرگان آن روز که خلعت نخست وزیری دولت انقلاب بر تن کرده بود در میتینگ دانشگاه تهران گفته بود: <به هیچ وجه قول نمی دهم که عدالت علی و قاطعیت خمینی را به کار ببندم، یا وزرایی که انتخاب خواهند شد مریم بافته و عیسی رشته باشند... بلکه تنها قولی که می دهم حسن نیت و قصد خدمت همراه با صداقت است...> چه بسا آن حرف ها دیگر خریدار نداشت و متاع بازرگان بی مشتری بود؛ گرچه خود نیز به گفته دکتر عبدالکریم سروش <آن که به نام بازرگان بود و نه به صفت.> حکایت جوانان انقلابی پیرو خط امام و دولت بازرگان، حکایت رادیو و تلویزیون روزهای اول انقلاب بود که گروه های چپ و مارکسیست آن را در دست داشتند و یک فرستنده چند کیلوواتی هم در مدرسه رفاه، محل حضور امام و دولت موقت مستقر شده بود.
فردای پیروزی انقلاب، رادیو تهران از پل چوبی به بالا، ترانه الهه را پخش می کرد واز آنجا به پائین، سرود خمینی ای امام. چنین وضعیتی سبب شد که در مدرسه رفاه و علوی بحث وجدل شود که چه باید کرد تا رادیوو تلویزیون از دست مارکسیست ها خارج شود؟ یک باره از بلندگوی حیاط مدرسه رفاه اعلام کردند:صادق قطب زاده به سمت مدیریت رادیو وتلویزیون از سوی مهندس بازرگان انتخاب شد. همه صلوات فرستادند. قطب زاده رفت وداخل حیاط مدرسه رفاه ایستاد. یکی دومینی بوس هم دم در بود. گفت:بچه ها سوار شوید.چنین شد که رادیو و تلویزیون از تسلط مارکسیست ها به درآمد و دوصدایی <صدای انقلاب> فرونشست. پس از آن هم دولت انقلابی سازوکار حمایت از مستضعفین می چید که دانشجویان مارکسیست اعلام کردند:<ما باید برویم هتل های تهران را اشغال کنیم و مستضعفان و گود نشینان را بیاوریم و در اتاق های هتل ها جا دهیم.>
صعودکنندگان دیوار سفارت آمریکا هم صدای دولت موقت را بر نمی تافتند، هم مارکسیست ها را.هم به آمریکا بی اعتماد بودند که مبادا سناریوی 28 مرداد 1332 و بازگشت شاه را به اجرا گذارد و هم شاه را می خواستند محاکمه کنند که باید کفن می شد تا وطن، وطن می شد.
کشتی شکسته ناخدای سرگردان
آمریکایی ها می دانستند، آن <ناخدای سرگردان>(محمد رضا شاه) به تعبیر هنری کیسینجر وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، در هر ساحلی فرونشیند خیمه آن فرو می افتد و کارشناسان سیاسی واشنگتن در یک برآورد سیاسی ـ اطلاعاتی در 14 فوریه 1979- 25 بهمن 1357- به اطلاع جیمی کارتر رئیسجمهور وقت ایالات متحده رساندند که پذیرش شاه مساویست با نابودی تمامی امیدهای بسیار کوچک باقی مانده در آمریکا و واکنش های تند انقلابیون ایرانی و تسخیر سفارت آمریکا در تهران. واقعه حمله به سفارت آمریکا و شلیک به داخل آن توسط 75 نفر از اعضای چریک های فدایی خلق در روز 25 بهمن 1357 خطری بیخ گوش آمریکایی ها بود که با وساطت آیت الله طالقانی، به خیر گذشته بود و حتی پس از آن کمیته ای به سرپرستی ماشاالله قصاب و ما شاالله کاشانی در سفارت تشکیل می شود.اما پذیرش شاه، بساط آمریکایی ها را بر می چید.در هفته پایانی اسفند 1357 ساعت 11 شب، سولیوان و جان استمپل به نخست وزیری می روند و در خواست آزادی یکی از افراد گارد محافظ شرکت آمریکایی خلپیج در خیابان سلطنتآباد را می کنند.امیرانتظام بازرگان را با تلفن خبر کرده و کسب تکلیف می کند.با درخواست سولیوان موافقت می شود و تیمسار ایمانیان فرمانده نیروی هوایی با فرستادن نیرو کار را انجام می دهد. در اظهارات سولیوان می توان تاسف وی را از این که دولت موقت دارای قدرت مطلق در اجرای سیاست ها و تصمیماتش نیست، ملاحظه کرد: <بازرگان و اعضای دولت او به حفظ روابط دوستانه با آمریکا علاقه مند بودند ولی اداره امور کشور عملاً از دست آنها خارج بود.>
به این موضوع در کتاب خاطرات کارتر اشاراتی شده است: <مهدی بازرگان و اعضای کابینه اش که بیشتر آنها تحصیل کرده غرب بودند با ما همکاری داشتند. آنها از سفارت ما حفاظت می کردند و از ژنرال فیلیپ گاست مراقبت به عمل می آوردند تا بدون خطر رفت و آمد کند و برای ما پیام های دوستانه می فرستادند. بازرگان به طور علنی اعلام کرد که مایل است با آمریکا روابط حسنه ای داشته باشد، اما افراطیون طرفدار آیت الله خمینی برای او به صورت مشکلی درآمده بودند.>(بحران 444 روزه تهران، ص 20)با این حال نگرانی از وقوع کودتا با حمایت کارتر درمیان دولت موقت چنان بود که از همان اوان انقلاب ابراهیم یزدی وزیر خارجه دولت موقت به نماینده آمریکایی ها گوشزد کرده بود. نگرانی جدی بود، چرا که اردشیر زاهدی پسر فضل الله زاهدی - نظامی کودتاچی علیه مصدق - به گوش شاه خوانده بود که می توان ترفند 25 سال قبل را دوباره آزمود و وی نقش پدرش را ایفا کند. اما شاه در پاسخ به او گفته بود:< شرایط امروز با دو هفته پیش هم متفاوت است چه برسد به 25 سال قبل.>
روز دهم آبان امام خمینی طی پیامی قاطعانه خواستار استرداد شاه به ایران گردید و در آخر فرمودند <هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید.>همان روز مهندس بازرگان نخست وزیر دولت موقت، ابراهیم یزدی وزیرامورخارجه و مصطفی چمران وزیردفاع، برای شرکت در جشن های استقلال الجزایر به این کشور سفر کردند. برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا نیز در این مراسم حضور یافته بود. ملاقات و مذاکره این دو هیات نقطه آغاز چالش شد.آن شب تلویزیون ملی ایران تصاویری از برژینسکی در حالی که با هیات ایرانی دست می داد را نشان داد. حدود دو میلیون نفر تظاهرکننده خشمگین به خیابان ها ریختند و شعار <مرگ بر آمریکا> سردادند.
امام طی پیامی در 12 آبان 58 در اعتراض به پذیرش شاه از سوی رژیم آمریکا اعلام کردند: <دانشگاهیان، دانش آموزان و طلاب علوم دینی با قدرت تمام مبارزه خود را علیه آمریکا گسترش دهند.>روز پس از آن دانشجویان پیرو خط امام سفارت ایالات متحده را اشغال کردند.
انقلابی علیه لیبرال‌ها
روز دوم اشغال سفارت آمریکا، سید احمد خمینی به نمایندگی از رهبری انقلاب در جمع دانشجویان حضور می یابد و در یک مصاحبه مطبوعاتی شرکت می کند. او در جواب خبرنگاری که پرسیده بود: آیا تضعیف دولت تا این حد صحیح است؟ می گوید: <این کار تضعیف دولت نیست زیرا تمام ملت یکپارچه این عمل را تایید می کنند و لابد دولت هم از مردم است.>اما ساعاتی بعد دولت موقت استعفا می دهد و شورای انقلاب مسوولیت امور را بر عهده می گیرد.آیا هدف دانشجویان دولت موقت بود؟محمد موسوی خوئینی ها، روحانی مورد اعتماد دانشجویان پیرو خط امام که خبر اشغال سفارت را مدتی پس از وقوع آن به اطلاع رهبر انقلاب رساند و از ایشان شنید:< خوب جایی را گرفتید، محکم آن را نگه دارید.>بعدها در گفت و گویی تصریح کرد:<علی رغم همه حمایت های حضرت امام (ره) و مردم از دولت، افرادی در دولت موقت در راس امور بودند که با اوضاع انقلابی آن زمان همراه نبودند؛ به خصوص نخست وزیر، مرحوم مهندس بازرگان. مرحوم بازرگان می گفت من مثل یک ماشین سواری بنز هستم که باید در یک خیابان آسفالته و هموار حرکت کنم، من بولدوزر نیستم... طبیعتا اتومبیل سواری ای که فقط در یک جاده صاف و هموار می تواند حرکت کند، برای آن اوضاع و احوال که مملو از دست انداز و سنگ و موانع مختلف بود، مناسب نبود و با مشکل مواجه می شد... باید توجه داشته باشید اختلافات دولت موقت با عناصر انقلابی متاثر از اختلافات دیدگاه های آنها بود.
از یک طرف دولت موقت به ویژه رئیس دولت موقت و از جهتی دیگر نیروهای انقلابی و در راس آنان امام خمینی در رابطه با وقایع مختلفی که حادث می شد موضعگیری های متفاوت و بعضا متقابل هم داشتند...>(گفت و گو با ایسنا، 11 آبان1385 )آنچه محسن میردامادی از دانشجویان تسخیر کننده در سال 1376 در گفت وگو با هفته نامه عصر ما- ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی - گفت نشانگر شوریدن طیف رادیکال انقلابی بر طیف لیبرال آن و به عبارتی پایان حاکمیت دوگانه ای بود که فغان هر دو سو را برآورده بود:< چنین حادثه ای نه فقط محصول شور انقلابی که حاصل نوعی سیاست ورزی عقلانی برای جلوگیری از حاکمیت لیبرال ها و افتادن کشور در دست آمریکا بود.>
آنچه میردامادی می گوید حاصل همان ناباوری به آمریکا و ناباروری دولت موقتی بود که غلیان انقلابی نمی آفرید؛ به گفته میردامادی:<زمینه موضوع به این صورت بود که در اولین سال پس از پیروزی انقلاب که حکومت طاغوت فرو ریخته بود، هنوز حاکمیت انقلاب تشکیلات مقتدری برای اداره ی کشور نداشت. از یک سو، استان های مرزی کشور دستخوش حرکت های جدایی طلبانه شدند و از سوی دیگر، در سایر استان ها، گروه های ریزو درشت ضدانقلاب، دست به آشوب و فتنه زدند. اعتصاب و تحصن و درگیری و اغتشاش در ادارات و کارخانه ها و دیگر جاها، امری عادی و روزانه شده بود... به نظر می رسید این کارها، باید از جایی هدایت شود و این تصور در بین دوستان وجود داشت که این کارها، به نحوی مستقیم، یا غیرمستقیم به وسیله آمریکا هدایت می شود؛ زیرا بحث اشغال سفارت آمریکا به عنوان مرکزی که اگر اشغال شود، کل توطئه ها از بین خواهد رفت پیش آمد وهمین طور هم شد. به طوری که وقتی سفارت اشغال شد، تمام این برنامه ها تعطیل شد و شور و شوقی گسترده در ملت به وجود آمد که همه چیز را تحت الشعاع قرار داد.>
سقوط دولت موقت، نتیجه گروگانگیری
گفته های برخی دانشجویان تسخیرکننده سفارت به وضوح نشانگر آنست که آنان سقوط دولت موقت را پیش بینی می کردند. <فروز رجایی فر> از دانشجویان پلی تکنیک و یکی از مترجمان گروگانگیران از جلسات توجیهی صبح 13 آبان می گوید که <این پیش بینی بود که در اثر این تسخیر، دولت موقت استعفا دهد که از نظر ما، خسران به حساب نمی آمد. چون ما به این تحلیل و نتیجه رسیده بودیم که دولت موقت، با مسیر انقلاب همخوانی لازم را ندارد و می توانم بگویم از این پیش بینی که امکان دارد دولت موقت استعفا دهد، خوشحال و راضی بودیم.> و روایت ابراهیم اصغرزاده طراح اشغال سفارت آمریکا چنین است:<ما انتظار داشتیم که نقش دولت موقت باید نقشی باشد که منافع آمریکا را باز هم تهدید کند و باز هم درمقابل آمریکا بایستد، چه در داخل کشور و چه در منطقه؛ اما این اتفاق نیفتاد.دولت موقت، حتی در برابر ساده ترین واکنش هایی که باید یک کشور برای حفظ منافع ملی خود داشته باشد، عاجز بود. دولت موقت، در سیاست خود، بنا را براین می گذارد که برای حفظ موقعیت خود، ناگزیر به برقراری رابطه دوستی با آمریکا می شود... به همین دلیل بود که ما قبل از تصرف لانه جاسوسی تحلیل می کردیم، با تصرف سفارت آمریکا، دولت وقت هم ساقط خواهد شد و این تحلیل درست از آب درآمد. شاید اصلی ترین انگیزه ها هم همین ها بودند.>(چرا سفارت آمریکا اشغال شد؟احمدرضا شاه علی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
آنچه اصغرزاده به عنوان انگیزه اصلی اشغال سفارت آمریکا از آن یاد می کند، عباس عبدی از دیگر دانشجویان تسخیرکننده 20 سال پس از آن چنین روایتش کرد:<دانشجویان دارای تشکیلات آهنین و مخفی نبودند که انگیزه ها و اهداف آنان پنهان بماند.آنان اهداف خود را در اولین مصاحبه های خود بیان داشتند که اصلی ترین آنها برگرداندن شاه از ایالات متحده بود.البته احتمال داده می شد که در صورت استقبال مردم از این واقعه، دولت موقت به علت بافت و عقایدش استعفا دهد.در هر حال دولت موقت می توانست با مردم همراهی کند و استعفا ندهد.>(روزنامه آفتاب امروز 18/8/1378)وفا تابش از دیگر دانشجویان تسخیر کننده می گوید انگیزه دانشجویان متوجه اوضاع داخلی نبود:<طرح چنین مسائلی به کوچک کردن ماجرای تسخیر سفارت می انجامد و تصور می کنم بیشتر از ناحیه کسانی مطرح می شود که علاقه مند هستند نقش دولت موقت را بیش از آنچه واقعا اهمیت داشته بزرگ جلوه دهند.سقوط دولت موقت یکی از تبعات کوچک ماجرا بود و فراموش نکنیم نهضت آزادی پس از اشغال سفارت، از حرکت دانشجویان دفاع و سیاست آمریکا را مورد نکوهش قرار داد.>
هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت هم 20 سال پس از ترک خانه قدرت بر ارتباط تسخیر سفارت و استعفای دولت موقت خط بطلان کشید:<اینکه در اذهان عمومی شایع است که در اثر اشغال سفارت آمریکا دولت موقت استعفا داد این چنین نبوده است.دولت موقت به علت دخالت های بی جای بعضی از افراد شناخته شده...چندین بار استعفا داده بود.این بار مصمم تر مطلب را پیگیری کرد و با رهبر فقید انقلاب نیز صحبت شد که این طور نمی شود به کار ادامه داد.>(روزنامه آفتاب امروز؛همان)
برخاستن از دنده چپ
دانشجویان پیرو خط امام هم گوی قدرت را از دولت موقت ربودند و هم گوی سبقت را از خودی های تحکیمی و غیرخودی های مارکسیست. فروز رجایی فر دو تحلیل دانشجویان تسخیر کننده را چنین به تصویر می کشد:< ما نتیجه گرفتیم که این کار را به عنوان اعتراض به عمل آمریکا، انجام خواهیم داد و اگر ـ احیاناً ـ حضرت امام با این کار مخالف باشند، چون اسم خودمان را دانشجویان پیرو خط امام گذاشته ایم، قطعاً تبعیت می کنیم و جریان را خاتمه می دهیم و اگر ایشان تاییدفرمودند که ـ طبیعتاً ـ برای ما وضعیت بسیار ایده آلی پدید می آمد.>وضعیت برد-برد هم به تحکیم موقعیت دانشجویان پیرو خط امام می انجامید و هم دو رقیب را به حاشیه می راند:< در اواخر تابستان 58، این طرح راپیشنهاد کردیم و تحلیل مان را هم از اوضاع و شرایط سیاسی که توجیه کننده طرح بود، ارائه دادیم. در آن جمع، دو تن از نمایندگان دانشگاه های تربیت معلم وعلم و صنعت، با طرح ما مخالفت کردند. آنها معتقد بودند که اساساً دشمن اصلی انقلاب ما، کمونیسم و تفکر منتسب به شوروی است و به طور طبیعی، اگر قرار است حرکتی هم انجام شود، باید با این جهت گیری باشد. البته آن نظر دردفتر تحکیم وحدت، در اقلیت قرار داشت و اکثر اعضای مرکزی با طرح ما موافق بودند.>آن دو دانشجوی مخالف تسخیر سفارت که اصغرزاده به آنها اشاره می کند محمود احمدی نژاد و سید نژاد از انجمن های علم و صنعت و تربیت معلم بودند که سوی تسخیر را به سمت اردوگاه سرخ ها می راندند ولی طرفی نمی بستند.تسخیر سفارت می توانست آنان را به حاشیه براند و لهجه چپ گرایانه دانشجویان انقلابی را بر زبان ضد سرخ علم و صنعتی ها بچرباند.
اما با چپی ها باید از دنده چپ برخاست:<اگر ما این کار را نمی کردیم، به حکم آن وضعیتی که در جامعه بود، قطعاً و قهراً این کار انجام می گرفت. اگر ما این کار را نمی کردیم، عده ای دیگری دست به اقدام می زدند. پس این حرکت، دقیقاً در بستر عینی جامعه اتفاق افتاد.> به گفته اصغرزاده:<با توجه به حساسیت موضوع، سعی می کردیم جلسات به طور کاملاً سری و درجاهای مختلف تشکیل شود. چون اگر طرح ما لو می رفت، از دو طرف تهدیدمی شدیم. یکی اینکه اگر گروه هایی مثل منافقین یا چریک های فدایی از طرح ما باخبر می شدند، با توجه به انسجام و سازماندهی که داشتند، زودتر از ما به اقدام مشابهی دست می زدند و ابتکار عمل را در دست می گرفتند. طرف دیگر هم دولت موقت بود، که با توجه به حساسیتی که به آمریکا داشت و از نظر عرفی هم مسثول امنیت سفارتخانه های خارجی بود، اگر متوجه می شد، به شدت برخورد می کرد. به همین دلیل، تلاش می کردیم که جلسات به شکل کاملاًمخفیانه ای تشکیل شود.> چریک های فدایی خلق سه روز پس از انقلاب با تیر و تفنگ راهی سفارت آمریکا شده بودند و تکرار چنین اقدامی محتمل بود.گو اینکه فداییان منتقد شدند و مجاهدین خلق مدافع.
در همان شب اول نیروهای مجاهدین خلق پشت در سفارت آمده بودند و می خواستند وارد شوند. به دانشجویان می گفتند که اگر ما وارد نشویم و با شما همکاری نکنیم، شما نمی توانید این اقدام ضدامپریالیستی را تا آخر ادامه دهید. بعد هم که دیدند به داخل سفارت راه پیدا نمی کنند، در خیابان طالقانی روبه روی سفارت دست به روزه ضد امپریالیستی زدند.نشریه مجاهد-ارگان سازمان مجاهدین خلق-چنین به همراهی دانشجویان خط امامی می نشیند:<در این هفته شاهد اقدام ضدامپریالیستی اشغال لانه جاسوسی آمریکا از جانب دانشجویان بودیم... (شماره 10 ...)گروهی از دانشجویان قهرمان موفق به تسخیر سفارت آمریکا یعنی مرکز توطئه و فساد و طرح نقشه های شوم شدند... با توجه به لزوم حمایت هرچه بیشتر از برادران و خواهرانی که در داخل سفارت هستند لازم است که هرچه بیشتر با راهپیمایی یا به طور انفرادی در مقابل سفارت جمع شویم... دوباره چیز آشنایی در شهر پیدا شده... آخر دوباره انقلاب است، انقلابی بزرگتر از انقلاب اولی... بنابراین اگر این انقلاب به سَمت دشمن واقعی و اصلی خود آمریکا سَمت گیری نمی کرد، نیمه کاره بود و دوباره همان اوضاع سابق احیاء می گشت... و امروز به نظر می رسد روزنه امیدی بر روی انقلاب ما گشوده شده است که از آن نور پیروزی و حیات می تابد...(شماره 11) حرکت دانشجویان پیرو خط امام صف بندی نیروها را مشخص کرد و خط امام را که ضدامپریالیست است از جریان هایی که به ناحق خود را در آن جا می زدند و از "پیروان اصیل امام" نبودند، جدا کرد. آگاهی طبقه کارگر را بالابرد و وحدت اصولی را نشان داد (شماره12)>
دانشجویان مارکسیست این بار از دانشجویان مذهبی جا ماندند و آنگونه که خود معترف بودند:< دانشجویان پیرو خط امام در این <نیت یا عمل خیر> بر سازمان مجاهدین پیشی گرفته اند و سازمان مجاهدین خلق هم به همین دلیل آنها را دوچندان تقدیر می کند.>(نشریه مجاهد- شماره 10.)دانشجویان عضو سازمان مجاهدین خلق در همان چندروز اول به تبعیت از حرکت دانشجویان پیرو خط امام به تسخیر کنسولگری های آمریکا در اصفهان و تبریز اقدام کردند، که با واکنش مقامات امنیتی-انتظامی مواجه شدند؛ در همان زمان دادسرای انقلاب اسلامی تبریز در اطلاعیه ای اعلام کرد: دانشجویانی که کنسولگری تبریز را اشغال کرده بودند، برخلاف آنچه که ادعا کرده بودند، دانشجویان پیرو خط امام نبوده و وابستگان سازمان مجاهدین خلق بوده اند...
بازی برد - برد
دانشجویان پیرو خط امام بازی برد-برد را برده بودند و دیدار اعضای دولت موقت با برژینسکی بهترین نقطه آغاز بازی بود.دیداری که زمینه اعتراض دانشجویان را فراهم کرده بود؛ ولو آنکه به گفته ابراهیم یزدی چندان هم غیرمنتظره و غیرعادی نبود:<در شهریور 1358 هنگامی که وزیر امور خارجه آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد از هیات ایرانی درخواست ملاقات کرد، ما آن را پذیرفتیم.قبل از سفرم، در یک جلسه مشترک هیات دولت و اعضای شورای انقلاب این دیدار احتمالی را مورد بحث قرار دادم و نه تنها مورد تائید همگان واقع شد بلکه هفت یا هشت موضوع برای مذاکره مطرح و تصویب گردید...همچنین وقتی بنده به عنوان وزیر امور خارجه، مرحوم مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر و مرحوم دکتر چمران به عنوان وزیر دفاع دولت موقت به الجزایر رفتیم، مشاور امنیت ملی دولت کارتر از آقای مهندس بازرگان درخواست ملاقات کرد و این درخواست ملاقات پذیرفته و انجام شد.تمام اینها در چارچوب روابط دیپلماتیک صورت گرفته است.>(دکترین امنیت ملی- ابراهیم یزدی؛ نشر سرایی) میشل مترینکو یکی از 52 گروگان آمریکایی سفارت آمریکا معتقد است آنچه که ما به عنوان عادی سازی با حکومت جدید موقت و حکومت جدید انقلابی می نگریستیم، دانشجویان و بسیاری از روحانیون به عنوان تخریب انقلاب می دیدند. محمود احمدی نژاد، از اعضای سابق دفتر تحکیم وحدت، دربازگویی واکنش به اقدامات آمریکایی ها چنین روایت می کند:...< همه مشترک بودیم که باید با یک حرکت بزرگ و تند، اقدامی انجام دهیم و فضایی در کشور ایجادکنیم که زمینه بیان آن دردها فراهم شود.
بحث های مختلفی شد و پیشنهادی که به تصویب رسید، این بود که بیاییم حرکتی را برای 13 آبان، به صورت راهپیمایی، سازمان بدهیم... به هر حال، در دانشگاه های مختلف، مراسم مختلفی پیش بینی شد و عده ای هم قرار شد بروند مقابل سفارت آمریکا. در این فاصله، بخشی از بچه های تحکیم، مصمم شدند که وارد سفارت شوند و به حالت اعتراض، سه روز آنجا تحصن کنند.>برنامه اشغال سفارت در ذهن تسخیرکنندگانش چند روزه بود، اما تا 444 روز به درازا انجامید و باز فصلی دیگر از کشمکش دانشجویان انقلابی و دولت بنی صدر رقم خورد، داستانی که نشانگر امتداد حاکمیت دوگانه بود. ابوالحسن بنی صدر سه ماه پس از اشغال سفارت به ریاست جمهوری ایران برگزیده شد؛او در اولین مصاحبه اش خاطرنشان می کند حاضر نیست که با دانشجویان مسلمان حکومتی موازی را قبول کند و اضافه می کند: <ما در ایران دو حکومت داریم: یکی حکومت دانشجویان پیرو خط امام و دیگری شورای انقلاب و چنین وضعی قابل قبول نیست.>اپیزود دوم آغاز می شود و قربانی اش این بار دولت بنی صدر بود.