اسکندر صالحی
دیری است که دو جناح چپ و راست در دیار ما به آخر خط رسیدهاند. یکی از نشانههای این به آخر رسیدن، در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری خود را نشان داد. در این انتخابات، کاندیدایی بازی را از همه احزاب و جناحها برد که آشکارا میگفت، نه اعتقادی به بازیهای جناحی دارد و نه نیازی به آن احساس میکند.
اگر به کشورهای پیشرفته بنگریم، میبینیم که هرگز چنین اتفاقی رخ نمیدهد؛ این که احزاب و فعالان سیاسی تماشاگر باشند و فردی همه آنها را جا گذاشته و قدرت را در دست بگیرد.
یکی دیگر از نشانههای بن بست در دو جناح چپ و راست در کشور ما، رفتارهای فردی کسانی است که در حزبهای خود از افراد تاثیر گذارند.در انتخابات ریاست جمهوری گذشته حجت الاسلام کروبی بدون حمایت حزبی که خود دبیر آن بود، یعنی مجمع روحانیون، نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد و در نتیجه رفتار هم حزبیهای خود از این جمع کناره گرفت و به تأسیس حزب اعتماد ملی اقدام کرد. یا در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری هم شاهدیم که برخی افراد جدا از حزبها یا مجامعی که در آن عضویت دارند به حمایت از نامزدی یا مخالفت یا نامزدی میپردازند. این قبیل رفتارها هم اگر در دنیای نو بی نظیر نباشد کم نظیر است. و این نیز جالب است که برخی از جمعهای موثر در نظام، مثل جامعه رو حانیت مبارز تهران، تاکنون درباره چنین انتخابات مهمی ـ دهمین انتخابات ریاست جمهوری ـ سکوتی پر معنا اتخاذ کرده است. 2
حزب و کار و رفتار حزبی، امر مدرنی است بر آمده از جوامع مدرن، و پاسخگو به نیازی از نیازهای مردمانی که در این جوامع میزنید. و ایران کشوری است در حال عبور از سنت و نارسیده به مدرنیته. این شاید علت العلل ناکامی احزاب در دیار ماست. در جامعه ما هنوز آن چنان که باید شاید وجود احزاب ضرورت یا ندارد یا اگر دارد، این ضرورت خود را به تصمیم گیران نشان نداده است. با این همه، بد نیست مطلب را اندکی جزییتر کنیم و در چند و چون این ناکامی به قدر وسع تأمل نماییم.
در ادامه ی این بحث، میتوان از ورود پی در پی ارزشها و فرهنگ سیاسی و اجتماعی نو از طریق ترجمه، تحصیل در دانشگاههای غربی و خارجی، متون درسی رشتههای علوم انسانی، و مجلات و روزنامهها و دیگر رسانهها و...گفت. از این طریق، فرهنگ سیاسی و اجتماعی نو و ارزشهای جدید به جامعه ما وارد میشود و این باعث گسست بین نسلها و در نتیجه جدا افتادن احزاب قدیمی از جامعه میشود، جامعهای که این احزاب قرار است در قدرت آن را نماینده و نمایاننده باشند.3
اینک به اختصار بعضی دیگر از علل بن بست در دو جناح چپ و راست و سردرگمی آنها در صحنه سیاست را مرور میکنیم. با ذکر این نکته که اساسا مقصود از این بن بست آن است که این دو جناح: 1- هم در رفتارهای درون حزبی و درون جناحی، 2- هم در رقابت با جناحها و احزاب رقیب، 3- و هم در ارتباط با بدنه ی جامعه ، بیش از پیش نا توان نشان میدهند.
و اکنون بنگریم به بر خی دیگر از علل این ناتوانی:
1- جامعه ایران قرنها پدرسالار بوده و روابط در آن به صورت عمودی تعریف شده است، در صورتی که در جوامع جدید ـ که حزب مولود آن است ـ افراد با هم برابرند و روابط افقی تعریف میشود. و این در حالی است که ساختار احزاب و مجامع در کشور ما پدر سالارانه است که با فلسفه وجودی حزب در تضاد است.
2- در گذار از سنت به جهان جدید، جامعه ایران از شکلهای قدیم خارج شده اما بخشهای زیادی از آن هنوز به صورت جدیدی متشکل نشده است و بنا بر این حزبی هم که برایند نهایی و سیاسی این اشکال باشد هنوز زمینه و امکان وجودی نیافته است. بر خی از احزاب و گروههای قدیمی، زمینهها و پایگاههای اجتماعی و فر هنگی خود را از دست دادهاند، بعضی هم پایگاههای خود را فراموش کردهاند.
3- نبود اتاق فکر و دولتهای سایه در احزاب و جنا ح ها، و موسمی و انتخاباتی بودن بیشتر آنها باعث شده هیچ حزبی نه بر نامه بلندمدت داشته باشد و نه بتواند با رصد واقعیتهای فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی خود را بازسازی و به روز کند.
تأمل در احوال احزاب، جمعیتها، و جناحهای موجود در این دیار میتواند برای حال و آینده تصمیمگیران و تصمیمسازان سیاسی ما مفید باشد.