حجتالاسلام سیدمحمدمهدی میرباقری
هدف همه آموزههای قدسی ادیان و حوادث بزرگی که بر پیرامون آنها از طریق انبیا و اوصیای آنها و مؤمنان اتفاق افتاده این بوده که زندگی دنیایی انسان، اعم از زندگی شخصی و اجتماعی او را تحت تأثیر قرار دهند و آهنگ این زندگی را به سمت پرستش خدای متعال و عبودیت و بندگی هدایت کنند. به گونهای که تمام زندگی بشر یک آهنگ بیشتر نداشته و آن هم آهنگ توحید و پرستش خدای متعادل باشد. تمام مفاهیم قدسی که در باطن دین و یا ظاهر دین در صورت شریعت تجلی کردهاند و تمام درگیریهای انبیای الهی بر این امر بوده که همه زندگی بشر بر محور حقایق قدسی و بر محور عبادت و بندگی خدای متعال شکل بگیرد طبیعتاً در این دنیا دستگاه باطل هم با خط و جریان قدسیسازی زندگی بشر یک درگیری تاریخی مستمر و همهجانبه دارد و یکی از جبهههایی که در این درگیری گشوده است جبهه «تحریف کلمه حق و کلمه توحید و راه انبیا» است که اشکال مختلفی دارد و از نظر اثرگذاری هم متفاوت هستند.
تحریفاتی که نسبت به کل مفاهیم و آموزهها و حوادث قدسی اتفاق افتاده است متفاوت هستند. در عین این که باید به همه این تحریفات توجه داشت، نباید همه آنها را یکسان انگاشت و تحریفات اصلی و اثرگذارتر را همسان با تحریفهای ساده و عادی در نظر گرفت.
به عنوان نمونه در دنیای معاصر خودمان چیزی که در مورد این تحریفهای متفاوت اتفاق افتاده است، همین ادیان مشابه یا فرقههای جزئی هستند که در درون دنیای اسلام یا مسیحیت یا امثال آنها شکل گرفتهاند یا ساخته شدهاند. به بیان دیگر همان «دینپردازی و آیینسازی».
ولی آن جبهه اصلی که مقابل ما است، اینها نیست. جبهه اصلی، جبهه مدرنیسم است که طریق محیطیسازی، مجاری حسی انسانها را تغییر میدهد، فرهنگ اجتماعی درست میکند و بستر را برای تغییر باورها و ارزشهای اجتماعی و فرهنگی مهیا میکند. حقیقتاً کدام یک از دو اثر گذراترند که ما باید در خط مقدم مورد توجه قرار دهیم؟ ما اگر بخواهیم به یک تمدن فراگیر دینی بر محور توحید برسیم، باید در مقابل این جبهه فراگیر که برنامه جهانی تاریخی دارد و دنبال ایجاد یک جامعه جهانی واحد بر محور لیبرال دموکراسی است، طرح و برنامه داشته باشیم.
تحریفاتی که نسبت به دین و این حقیقت قدسی به شکل مدرن اتفاق افتاده و در گذشته هم بوده- بخصوص در سرآغاز رنسانس- تا زندگی بشر را زمینی و خاکی کنند این است که، دین را امری شخصی و فردی و مربوط به حوزه خصوصی زندگی انسان تفسیر کردند و این خود نوعی تحریف دین بود. این تحریفات کمکم به تفسیر جدید از دین در قالب روانشناسی دین منتهی شد که دین را به عنوان امری زائیده ماده تفسیر کردند یا تفسیرهای مختلفی که کمکم دین را زائیده واژگونگی اوضاع اقتصاد معرفی کردند، که ناشی از جهالت بشر و آشفتگیهای روانی و اضطرابها و ترسهای درونی بشر در مقابل خطرات طبیعی و امثال اینها است. این نوع تحریفات که دین را اول به یک امر قدسی شخصی و بعد به یک امر خاکی تبدیل کند، در زمره تحریفهای مدرن است. تا تاریخ چنین تحریفهایی سابقه ندارد.
به عنوان نمونه یکی از مفاهیم اثرگذاری که در فرهنگ اسلام بوده و همیشه هم تلاش میشده به نحوی تحریف شود و در فرهنگ همه ادیان الهی نیز بوده است، فرهنگ انتظار است که یک روح امیدواری در بشر ایجاد میکند. لذا سعی کردند در طول تاریخ دائماً آن را تحریف کنند. مثلاً مفهوم انتظار را این طور تفسیر کردند که پدیده عصر ظهور پدیدهای است که در آن یک جهش تاریخی اتفاق میافتد و این جهش بوسیله فرد فوقالعادهای که از نظر مذهب تشیع وجود مقدس امام عصر (ارواحنا فداه) است و سایر ادیان هم به نحوی او را معرفی کردهاند. اتفاق میافتد که در این جهش تاریخی کلمه توحید فراگیر و جهانگیر میشود. بعد آمدهاند تحریف کردهاند و گفتهاند هیچ رسالتی بر عهده ما نیست. این یک جهشی است که در تاریخ بشر بر محور یک ابرمرد الهی و ملکوتی، اتفاق میافتد، ما هیچ رسالتی نداریم و باید منتظر باشیم و سکوت کنیم ببینیم چه اتفاق میافتد! این یک نوع تحریف است. در کنار این نوع تحریف که یک نوع تحریف سنتی و بدیهی است، یک تحریف مدرن داریم که میگوید: جامعه بشری به سمت یک نقطه روشن حرکت میکند. این حرکت اولاً یک حرکت تدریجی است و هیچ جهشی در آن نیست و ثانیاً حرکتی است که خود انسانها آن را میسازند، این طور نیست که یک انسان الهی و یک ولی الهی محور شکلگیری حادثه باشد، این هم یک نوع تحریف است. یعنی دقیقاً مفهوم انتظار را به یک مفهوم کاملاً زمینی و خاکی تبدیل میکند. بعد هم آن چیزی را که بناست تحقق پیدا کند در نهایت به گونهای تفسیر میکند که مثلاً با یک نظام لیبرالی تطبیق میکند.
این هم نوعی تحریف مفهوم انتظار است. این تحریف در دنیای معاصر اثرگذاریاش بیشتر و خطرناکتر است، یعنی مفهوم انتظار را سکولار تفسیر کردن و پیوند بین این مفهوم مقدس دینی و حیات سکولار برقرار کردن. به گونهای که این انتظار دیگر یک جهش معنوی به سمت اصل ظهور ایجاد نمیکند. تلقی انسان در این فرهنگ جدید از انتظار این است که جریان انتظار، همین شیب تحولاتی است که به سمت مدرنیسم و لیبرال دموکراسی در حال جریان است. در واقع جامعه موعود انبیا همان جامعه لیبرال دموکراسی است.
نسبت به واقعه عاشورا هم دقیقاً همین اتفاق افتاده است. یعنی تحریفها از قدیم هم وجود داشته است. از قدیم هم بعضی تحریفها خرداند و بعضی تحریفها بسیار اساسیاند.
از جمله تحریفاتی که اتفاق افتاده- که ما خیلی آن را درشت میکنیم که در جای خود هم خیلی مهم است- این تحریف است عدهای که احیاناً دوست هم بودهاند، جایی که میخواستهاند این حقیقت قدسی و ماورائی را مثلاً در قالب یک حماسه تحلیل کنند گاهی دچار مبالغه شدهاند، مبالغههای صوری، چون نمیتوانستهاند باطن عظیم این حادثه را تبیین کنند، ناچار به مبالغات صوری کشیده شدهاند. فرض کنید تعداد لشکر را افزایش دادهاند، زمان حادثه عاشورا را افزایش دادهاند و امثال این گونه تحریفها. این قبیل مبالغات غلط است و نباید اتفاق بیفتد.
ولی واقعاً این تحریفها در مقابل تحریفهای بزرگ، تحریفهای مهمی نیست، تحریفهای مهم، تحریفاتی هستند که در طول تاریخ، برای فروکاستن از اثربخشی این حادثه صورت گرفته است.
به دلیل این که اثرگذاری حادثه عاشورا بر فرآیند جامعه جهانی کاملاً مشهود شده و دوست و دشمن فهمیدهاند که امواج این حادثه دارد به یک موج فرهنگ جهانی در مقابل فرهنگ مدرن تبدیل میشود. اگر صحبت از جنگ بین تمدنها، یعنی تمدن اسلام و تمدن غرب، یعنی تمدن اسلامی و تمدن مدرن میشود، در کانون این تمدن، اسلام انقلابی و اسلام شیعی است. این را دوست و دشمن میدانند و حرفهای هانتینگتون که تئوریپرداز این جنگ است، در این باره کاملاً گویا است. آنها معتقدند اسلام انقلابی و رادیکال و به تعبیر خودشان بنیانگرا سرآغاز این درگیری است و نقطه کانونی جوشش این فرهنگ اثرگذار بر حیات بشر عاشورا است. این که در همایش 23 سال قبل صهیونیستها گفته شد شیعه دو نقطه اصلی اتکا دارد عاشورا و انتظار و ما باید این دو را در فرهنگ تشیع و جامعه جهانی تغییر بدهیم علامت این است که دشمن دقیقاً به اثر گذار این حادثه و فرهنگسازی این حادثه توجه پیدا کرده است و فهمیده است که این حادثه از یک حادثه شخصی و قدسی به یک حادثه اثرگذار در فرآیندهای سیاسی جهانی تبدیل شده است و امواجش جامعه جهانی را تحت تاثیر قرار داده و به اصطلاح جهانیسازی را با خطر جدی مواجه کرده است. یعنی به رقیبی برای جهانیسازی مادی بدل شده است. این بسیار مهم است.
تحریف مدرنی که اخیراً در مفهوم عاشورا در حال وقوع این است که میخواهند عاشورا را در دوره گذار از دینداری به سکولار تفسیر کنند! یعنی بر این باورند که جامعه جهانی در حال حرکت به سمت سکولاریسم است و در این حرکت عمومی عاشورا را باید به گونهای تفسیر کرد که هماهنگ با جامعه جهانی شده و به مانعی بر سر راه سکولاریسم و مدرنیسم بدل نشود و با گذار به سکولاریسم سازگاری داشته باشد. بنابراین، تحریفات مدرن دیگری اتفاق میافتد. تحریفی که میخواهد عاشورا را بازسازی کرده و منطقسازی کند، یعنی میخواهد جریان هیبرنتیک را هم در تفسیر عاشورا بیاورد و عاشورا را حسی تفسیر کند؛ به گونهای که با گذار به دنیای سکولار و جامعه جهانی سکولار سازگار باشد، به بیان دیگر مسأله این است که چگونه حول عاشورا فرهنگسازی کنیم که مزاحم جهانیسازی مدرنیسم و لیبرال دموکراسی نشود؟ این بزرگترین تحریف درباره عاشورا است که در اینجا به بررسی چند مورد از آن میپردازیم.
یک نمونه از این تحریفات این است که تلاش میشود این حقیقت قدسی که یک اقدام ملکوتی و در عین حال زمینی، یعنی اثرگذار برفرآیند جامعه جهانی که دنبال اصلاح جامعه است- «خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی»- را بر محور مفاهیم مدرن تفسیر کنند. یعنی اصلاحاتی را که اباعبدالله علیهالسلام دنبال میکردند همان اصلاحاتی تلقی کنیم که لیبرال- دموکراسی پیشنهاد میکند.