تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۸۸۷۵۲

فریبا علاسوند
گروه فرهنگی: تفکرات فمنیستی دیدگاه‌هایی هستند که وجه اشتراک آنها تاکید افراطی بر وجود مستقل زنان است که با شدت و ضعف در نوشته‌های آن ملحوظ است. در واقع تفریط در رعایت حق زنان در طول تاریخ، با فمینیسم راه افراط را پیموده است.
سوال: فمینیست‌ها چه می‌گویند و به طور اختصار نقد کلام آن‌ها چیست؟
جواب: می‌توان گفت که فمنیست‌ها در صدد پاسخ‌ دهی به سه سوال اساسی‌اند:
1- درباره زنان چه می‌دانیم؟(یعنی چه تفسیری از وضعیت موجود آنها ارائه می‌دهیم و خود چه تعریفی برای زنان داریم؟ آیا آنان مورد ظلم و ستم هستند یا فقط وضعیت نابرابری دارند؟ آیا ذاتا با مردان متفاوت هستند؟ آیا این تفاوت، از آنها و مردان، جنس اول و دوم می‌سازد، یا چیز دیگری؟)
2- علت این وضعیت چیست؟
3- چه راه حلی برای تغییر این وضعیت پیشنهاد می‌شود؟[1]
این پرسش‌ها علی رغم تنوع و تفاوتشان، در یک امر مشترک‌اند؛ و آن امر نگاه شخصیت گرایانه آنان به زن است. توضیح آن که، فمنیست‌ها برای زنان هم در عرصه حیات فردی و هم در عرصه زندگی خانوادگی و هم در اجتماع، در قلمرو فرهنگ، سیاست و اقتصاد، دیدگاه‌ها و راهکارهایی دارند که گاهی تفاوت آنها بسیار شگفت آور است؛ به طور مثال، عده‌ای سخت با خانواده مخالف و عده‌ای با آن موافق‌اند؛ کسانی مدافع سقط جنین و عده‌ای به شدت مخالف آن‌اند. اما با تمام این تفاوت‌ها، همه فمنیست‌ها مخالف فرودستی زنان هستند. این فرودستی به دلایل و با ابزارهای مختلف اعمال می‌شود، اما باید از آن گریخت. طرحی که در تمام نظریات فمنیستی برای از میان برداشتن دیدگاه پست نگری و فرودستی به چشم می‌خورد، تاکید بر همان مفهوم پرسنالیستی و شخصیت گرایی برای زنان است. این فلسفه خواهان حیثیت و کرامت فردی است؛ [2] حتی اگر در این بین مادری و همسری و تمام خصوصیات زنانه قربانی شوند.
آزادی، عزت و شرف زن به عنوان فرد انسانی باید ورای وظیفه اجتماعی‌اش، برای عظمت کشور و خانواده رعایت شود. [3]
به نظر نگارنده وجه اشتراک اصلی تمام مکاتب فمنیستی همین است و بقیه ایده‌ها و نظریه ‌پردازی‌های آنان زاییده همین مفهوم است؛ به طور مثال، اگر زنان قرن هجده و نوزده برای حق رای می‌کوشند، می‌خواهند یک فرد حقیقی به حساب آیند؛ اگر خانواده را جایگاه مرگ مدنی زنان معرفی می‌کنند، اگر در قرن 19 در تفکرات کلر دومار و سن سیمون برای زنان حق استفاده از لذات مستقل از ازدواج مطرح می‌شود، و اگر مارگارت فولر اعتقاد دارد که زنان باید برای دست‌یابی به یک خود مستقل مبارزه کنند، همه از همان ایده ناشی می‌شود.
البته در برخی مکاتب فمنیستی‌ با غلظت و شدت بیشتری این دیدگاه مطرح می‌گردد؛ مانند فمنیست‌ها رادیکال که تسلط زنان بر خویشتن را تنها راه از بین بردن احساس حقارت خود زنان و رفتارهای حقارت‌آمیز مردان نسبت به آنان می‌دانند. بر این اساس، تمام رادیکال‌ها و بسیاری از فمنیست‌های دیگر، حتی لیبرال فمنیست‌ها، اعتقاد دارند که چون زنان نیز انسان مستقل و دارای غرایز و حق لذت هستند، مادامی که روش جلوگیری از بارداری به طور صد درصد وجود ندارد، پس رابطه جنسی نمی‌تواند کاملاً از تولید مثل جدا گردد، مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.[4]
قابل توجه است که مسأله تسلط بر خویشتن (با تعریف فمنیستی‌اش) آن چنان در مسأله کنترل بارداری ذوب شده که زن‌پژوهان غربی معتقدند نقشی که قرص کوچک ضد بارداری در پیشرفت زنان و ایجاد تحول در نقش‌ آفرینی‌های آنان (به مقتضای طبع فمنیست‌ها) ایفا کرد، به مراتب از مسأله کسب حق رای مهم‌تر و بیش‌تر بود! [5]
با این وصف معلوم می‌شود که رسیدن به استقلال فردی، اساس حرکت‌های فمنیستی است. حتی آنهایی که معتقد به خانواده و نقش مادری زنان هستند، زنان را مستقل و در عرض خانواده می‌خواهند و در تزاحم‌های حقوقی بین حقوق زن و خانواده، حتماً اولویت را به فردیت و شخصیت مستقل زن می‌دهند؛ به طور مثال، در بحث‌های جمعیت‌شناسی اگر کشوری با رشد منفی جمعیت مواجه شد، حق ندارد زنان را وادار به تولید مثل نماید؛ زیرا حقوق زن در حیطه اختیار بر جسمش غیر قابل انتقال است و نباید برخی تابع ملاحظات جمعیت‌شناسی باشد.[6]
نگاه شخصت‌گرایانه به زنان تا آن جا پیش رفته است که- همان طور که از نوشته‌های فمنیستی بر می‌آید - حتی قوانین تامینی و حمایتی، نظیر افزایش مرخصی زایمان و تعیین موعد نزدیک‌تر برای بازنشستگی زنان، مخالف تعالی شخصیتی آنان است؛ و این همان قصه دردناکی است که در ادبیات فمنیستی به «انقلاب جنسی» معروف است.
در مجموع باید گفت: تفکرات فمنیستی دیدگاه‌هایی هستند که وجه اشتراک آنها تاکید افراطی بر وجود مستقل زنان است که با شدت و ضعف در نوشته‌های آنها ملحوظ است. در واقع تفریط در رعایت حق زنان در طول تاریخ، با فمینیسم‌ راه افراط را پیموده است. گرچه صحیح است که در مقام نقد فمنیسم تک تک گرایش‌های فمنیستی ملاحظه شوند و با توجه به معنایی که از وضعیت موجود و مطلوب زنان به تصویر می‌کشند مورد بررسی و نقادی قرار گیرند، لیکن روشن است که تاکید افراطی بر استقلال زنان و تکیه اکید بر برابری زنان و مردان در تمام جهات، خود به تنهایی قابل تامل است؛ چرا که به جنگ خانواده و نهادهای جمعی آمده‌ است.
راهبردهای استقلال طلبانه فمنیست‌ها تا بدان جا پیش رفته است که به اعتراف آمریکاییان:
فمنیست‌ها به طور ضمنی یا صراحتا این باور را گسترش داده‌اند که آزادی زنان باید با رهایی آنان از خدمت به کودکان و نیز مردان آغاز شود. بر این اساس، می‌توان ادعا کرد که با بسط اعتقادات فمنیستی، ما از دین داری عاطفی که باعث می‌شود زنان از نقش مادری خود بیش‌ترین رضایت خاطر را داشته باشند، فاصله گرفته‌ایم. [7]
بنابراین نظریه هر طریقی که بتواند به ایجاد و تداوم این مشی استقلال طلبانه کمک کند، باید تقویت شود و در مقابل، هر نهادی که به حسب ذات خود و یا باورهای حاکم بر جامعه، زن را در خود هضم می‌کند و یا از استقلال وی می‌کاهد محکوم است، خواه این نهاد خانواده باشد و یا هر امر دیگری.
نکته دیگری که قابل نقد است، نگاه حق محورانه و فارغ از انواع مسئولیت‌هاست که براساس پایه‌های اومانیستی فمنیسم در آن جا سازی شده است؛ یعنی آن قدر که زن «محق» دیده شده مسئول و مکلف معرفی نشده است.
در اندیشه دینی ما ضمن تاکید بر حفظ هویت مستقل انسانی برای زن، به نقش‌های بی‌بدیل او در خانواده توجه شده است. هویت مستقل در اجتماع از وی فردی مسئول و ذی حق می‌سازد. تکلیف به امربه معروف و نهی از منکر، با تعریف وسیعی که دین از معروف و منکر دارد، زنان را به اندازه مردان در مسائل اجتماعی و سیاسی مکلف می‌کند، چنانکه برای احقاق حقوق سیاسی- اجتماعی و اقتصادی او نیز مکانیزم‌های متعددی در شریعت اسلامی تعبیه شده است.
نقش ممتاز زن در خانواده در قالب مادری و هم چنین ویژگی‌ها و خصلت‌های منحصر به فردش در ارائه نقش همسری، برای وی شخصیتی حقوقی (دارای وظایف و حقوق ویژه) ایجاد کرده است.
در واقع در آموزه‌های دینی زن از سه جهت موضوع قرار گرفته است؛ به عنوان یک فرد، به عنوان یک عضو از خانواده، به عنوان یک عضو از اجتماع. یک موقعیت‌های سه گانه برای او حقوق و تکالیفی ایجاد کرده است.
از نظر اسلام استقلال زن به عنوان یک موجود انسانی بدین گونه است که تمام وجود او در قبال خانواده و اجتماع ذوب نمی‌شود، ولی در عین حال تعهداتی در مقابل خانواده و اجتماع بر عهده دارد.
از سوی دیگر زن و مرد هیچ کدام فقط جسم و ابعاد جسمانی نیستند، بلکه حقیقتی به نام روح دارند؛ و این دقیقا خلاف آموزه‌های فمنیستی است. فمنیسم که از ماده‌گرایی بعد از رنسانس کاملا اشراب شده است، به جز جنبه‌های مادی، برای زن زاویه دیگری نمی‌بیند.
بنابراین، برخورداری زن از روح- که حقیقتی مشترک بین او و مرد است- و ابعاد مشترک جسمی، باعث تولید حقوق و تکالیف مشترک است؛ و وجود جسم و قالب مختص زنانه و مردانه و برخی خصوصیات روانی ویژه، باعث پیدا شدن حقوق و تکالیف مختص است.
در نتیجه، انسان چه زن باشد و چه مرد، در آموزه‌های دینی، یک فرد مخاطب و مسئول است؛ ولی زیباترین جلوه‌های حیات خود را وقتی به نمایش می‌گذارد که با ایثار، گذشت و تعاون، فردیت خود را برای مصالح عمومی فدا کند و از خودخواهی‌ها فاصله بگیرد.
گفتنی است، افزون بر این‌ها مقوله‌ای به نام عبودیت در تفکر ناب دینی باز شده که به رابطه انسان با خدا می‌پردازد؛ مقوله‌ای که جنسیت در آن راهی ندارد و مرد و زن هر دو با طی مدارج آن می‌توانند به تعالی برسند؛ چه آن که ابراز لازم برای این راه، حقیقت مجردی به نام روح است که اساسا فارغ از جنسیت است.