دموکراسیهای مبتنی بر نمایندگی دنیای امروز در حال تجربه چه نوع تغییر و تحولاتی هستند؟ آیا آنها آینده مطمئنی دارند؟ آیا آنها در حال تبدیل شدن به چیزی همچون اشکال قدیمی دموکراسی یعنی «دموکراسی مبتنی بر اجتماع» هستند؟ و آیا دموکراسی همچنان به عنوان یک ایدهآل بشری باقی خواهد ماند؟
چنین سوالاتی بیانگر علایق و خواستهای گستردهای هستند، زیرا «دموکراسیهای مبتنی بر نمایندگی» در معرض روندها و شرایط تاثیرگذار جدیدی قرار گرفتهاند. در دوره تاریخی معاصر که «دموکراسی پیچیده» در حال ظهور است و تاریخ شروع آن به حدود اواسط قرن بیستم برمیگردد، دموکراسی تبدیل به یک نیروی جهانی شده است. مورد هندوستان، جایی که در سال 1950 بزرگ مقیاسترین دموکراسی در دنیا در میان مردم واقعا فقیر از مذاهب متعدد، زیانهای بسیار گوناگون و سطح سواد پائین ایجاد شد، یک نمونه کلیدی سمبلیک از این تغییرات است. دادهها نشان میدهند که در سال 1900، زمانی که پادشاهان و امپراطوریها دارای نفوذ قاطعی در دنیا بودند، هیچ کس وجود نداشت که بر اساس ضابطه حق رای عموی برای انتخابات چند حزبی رقابتی بتوان آن را دموکراسی مبتنی بر نمایندگی نامید. تا سال 1950 که مصادف با شکست نازیسم و شروع استعمارزدایی و ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ جهانی دوم در اروپا و ژاپن است، فقط 22 حکومت دموکراتیک که 31 درصد از جمعیت دنیا را تحت پوشش قرار میداد، وجود داشت.
در پایان قرن بیستم امواج دموکراسی سواحل آمریکای لاتین،کشورهای اروپای شرقی به جا مانده از فروپاشی کمونیسم و قسمتهایی از آفریقا و آسیا را درنوردیده بود. حداقل در روی کاغذ، از میان 192 کشور دنیا، در 119 کشور حکومتهایی همانند دموکراسیهای مبتنی بر نمایندگی تاسیس شد (2/58 درصد جمعیت دنیا)، که از این میان مردم 85 کشور (38 درصد کل ساکنان کره زمین) از شکلهایی از دموکراسی که به حقوق اساسی بشری، آزادی بیان و حکومت قانون احترام میگذاشتند، بهرهمند شدند. »
در دوره تاریخی «دموکراسی پیچیده»، برای اولین بار در تاریخ بشری نه تنها زبان، ایدهآل و نهادهای دموکراسی به چیزی آشنا برای مردم اکثر مناطق دنیا، بدون توجه به ملیت، مذهب یا تمدن آنها، تبدیل شد بلکه گفتمان جدید دموکراسی جهانی و دموکراسی به عنوان ارزشی جهانشمول مورد توجه قرار گرفت (آرماتیاسن). در این دوره برای اولین بار در تاریخ تعصب نژادی شروع به رخت بربستن از ایدهآلهای دموکراسی کرده است، به طوری که خیلی از دموکراتها به تازگی از گوش دادن به سخنهایی با مضامین «مردم عقب مانده» (back ward)یا «نامتمدن» یا «انسانهای طبیعتا پست» (inferior pepoles naturally) دچار رنجش میشوند.
نشانههای بارزی وجود دارد که بیانگر تغییر در دموکراسی از بعد نظری و عملی است و نشان میدهند که اهمیت آن به خاطر نفوذ نهادهای دموکراتیک به حوزههایی از زندگی که در شکلهای قدیمیتر دموکراسی از این نفوذ استثنا مانده و یا مقدار آن بسیار کم بود، دچار تغییر و تحول شده است. دموکراسی در قبل به عنوان اسلحهای علیه تمرکز نامحدود قدرت به کار میرفت. اما معنای جدیدی از دموکراسی در حال ظهور است: جوابگویی عمومی و کنترل همگانی تصمیمسازان، خواه اینکه آنها در حوزه دولتی عمل کنند یا نهادهای بینالمللی، سازمانهای غیردولتی، ارگانهای جامعه مدنی از قبیل؛ تجارت، اتحادیههای بازرگانی، انجمنهای ورزشی و خیریه.
در دوره «دموکراسی پیچیده»، مکانیزمهای «مبتنی بر نمایندگی» و «مبتنی بر اجتماع» با روشهای جدید نظارت و کنترل همگانی اعمال قدرت ترکیب شدهاند. با این وجود اشکال مبتنی بر نمایندگانی حکومت به سادگی ضعیف یا ناپدید نمیشود. دموکراسی مبتنی نمایندگی اغلب در چارچوب مرزهای دولتی به حیات خود ادامه داده و حتی در برخی از کشورها (نظیر آنچه که در مغولستان، تایوان و آفریقای جنوبی شاهد آن بودیم) برای اولین بار در تاریخ این کشورها شاهد نضج گرفتن آن بودیم. حکومت مبتنی بر نمایندگی برخی اوقات، نظیر آنچه که در درگیریها و تسویه حسابهای مدنی (machizukuri) در شهرهای ژاپنی از قبیل یوکوهاما و کاواساکی در طول دو دهه گذشته شاهد بودهایم، قدرتمندتر نیز شده است.
اما به دلایل متعددی که مرتبط با فشار همگانی و نیاز به کاهش فساد و سوء استفاده از قدرت است، دموکراسی مبتنی بر نمایندگی به وسیله فرایندهای دموکراتیک متعددی که در مورد سازمانهای جدا از دولتها به کار رفته است، تجهیز (و بنابراین پیچیدهتر) شده است. ترکیبهای جدید «دموکراسی مبتنی بر اجتماع» و«دموکراسی مبتنی بر نمایندگی» و سایر روندهای دموکراتیک شروع به نفوذ در تمامی ابعاد این دولتها کردهاند. گردهماییها، اجلاسیههای سران، مجالس نظارتی، دادگاههای تجدید نظر و هیات منصفههای متشکل از شهروندان برخی از مصادیق این وضعیت هستند. دیگر مصادیق این وضعیت عبارتند از همهپرسیها، همایشها، وبلاگنویسی (blogging) و دیگر اشکال جدید بررسیهای رسانهای و همچنین روشهای باز co-ordination از قبیل آنچه که در اتحادیه اروپا به اجرا گذاشته شده است.
برنامههای مربوط به گسترش دموکراسی در داخل نهادهای جامعه مدنی، در بخشهایی از حیات اجتماعی که در چارچوب مرزهای ملی نمیگنجند، مورد اقبال فراوان قرار گرفتهاند در این مورد میتوان به سازمانهایی نظیر کمیته المپیک، که عضویت در آن خود انتخابی (self-selecting) است، به وسیله شخصیتهای اجرایی مدیریت میشوند که با رای مخفی اکثریت اعضا برای دورههای محدود روی کار میآیند، اشاره کرد. امروزه به کمک رسانههای ارتباطی جدید همچون تلویزیون، ماهواره و اینترنت (e-democracy) نظارت همگانی بر نهادهای بینالمللی حکومت نیز روبهرشد گذاشته است. تشکیلاتی از قبیل «سازمان تجارت جهانی»، سازمان ملل متحد و کمیسیون اروپایی خود را تحت بررسی دائمی یا ادواری تشکیلات خارجی، رویههای قانونی خودشان و اعتراضات عمومی مییابند.
این فرایندهای معطوف به دموکراسی پیچیده در همه جا مواجه با روندهای متعارض نیز هستند. افزایش نابرابری اجتماعی و کاهش محسوس عضویت در احزاب سیاسی، خصوصا در بین جوانان و مردم فقیر، تردید نسبت به مشارکت در انتخابات و کاهش احترام به سیاستمداران و سیاستهای رسمی، حتی بایکوت و اعتراضات هزلآمیز علیه تمامی احزاب و نامزدها، دوره سوم دموکراسی را با مشکلات زیادی مواجه کرده است. جدا از توانایی دموکراسیها در انطباق با دنیای جدید غولهای تبلیغاتی در حال مبارزه و چگونگی انجام این انطباق، چرخه سیاسی و وسایل ارتباط جهانی هر کدام به یک نسبت آن را به چالش کشاندهاند.
این نکته که دموکراسیها از عهده انطباق با شرایط جوامع چند فرهنگی برآید یا خیر و اینکه چگونه چنین چیزی امکانپذیر است، تبدیل به مسالهای گیج کننده شده است. این مساله در کشورهایی از قبیل هند کاملا محسوس است. پیدایش یک دوره تاریخی از «دموکراسی سیمین» (silver democracy) در شرایطی که همزمان با افزایش مادی و غیر مادی ناامنی شمار شهروندانی که به پیری میرسند رو به افزایش گذاشته، بیشتر شبیه یک تهدید است. در این شرایط واقعیات بسیار مهمی وجود دارد زیرا [این نوع از دموکراسی] از هیچ سنت تاریخی برخوردار نیست و در آن هیچ راه حلی سادهای نظیر، پیدایش ایالات متحده به مثابه اولین امپراطوری دموکراتیک جهانی، وجود ندارد. گسترش نزاعهای غیر مدنی؛ بالا گرفتن نگرانیها در مورد محیط زیست؛ تکثیر شکلهای جدید خشونت و نظامهای تسلیحاتی جدید با قدرت به مراتب بیشتر از آنچه که تمام دموکراسیهای قبلی داشتند، از دیگر واقعیات این دوره تاریخی از دموکراسی است.
با وجود چنین فشارهایی که بر دموکراسی وارد میشود، آیا دموکراسی آیندهای دارد؟ ویلیام ویتمن، شاعر و نویسنده آمریکایی (1892-1819)، به بانگ رسایی اعلام کرد که تاریخ دموکراسی نمیتواند به رشته تحریر درآید، زیرا دموکراسی آنچنان که او و سایرین میفهمند هنوز کاملا به مرحله فعل درنیامده است. اگر بخواهیم از منظری مبتنی بر واقعیات اوایل قرن بیستم و یک درک پیچیدهتر و عملیتر از دموکراسی سخن ویتمن را بازگو کنیم باید بگوییم که: ما نمیدانیم دموکراسی تبدیل به چه چیزی خواهد شد زیرا تقدیر آن هنوز نامشخص است.